|

تروما پشت میز مذاکره

نقش حافظه تاریخی بدن در مذاکرات ایران و آمریکا

بدن انسان نه‌تنها حامل تجربه‌های فردی، بلکه به‌نوعی بایگانی زنده تاریخ جمعی است. پژوهش‌های عصب‌شناسی و اپی‌ژنتیک نشان داده‌اند تجربه‌های شدید ناامنی، جنگ، خشونت، قحطی یا بی‌ثباتی می‌توانند الگوهای واکنش به استرس را در بدن شکل دهند و این الگوها، نسل‌به‌نسل، در سیستم عصبی منتقل شوند و بعدها به شکل رفتارهای ارتباطی بروز کنند.

فرهاد نوائی

 

بدن انسان نه‌تنها حامل تجربه‌های فردی، بلکه به‌نوعی بایگانی زنده تاریخ جمعی است. پژوهش‌های عصب‌شناسی و اپی‌ژنتیک نشان داده‌اند تجربه‌های شدید ناامنی، جنگ، خشونت، قحطی یا بی‌ثباتی می‌توانند الگوهای واکنش به استرس را در بدن شکل دهند و این الگوها، نسل‌به‌نسل، در سیستم عصبی منتقل شوند و بعدها به شکل رفتارهای ارتباطی بروز کنند. در‌این‌میان می‌توان گفت فلات ایران در طول تاریخ در چهارراهی قرار داشته که همواره محل عبور و برخورد قدرت‌ها، قبایل و امپراتوری‌های گوناگون بوده است؛ سرزمینی که از روزگار باستان بارها با موج‌های بزرگ مهاجرت و تهاجم روبه‌رو شده، از لشکرکشی اسکندر مقدونی در سده چهارم پیش از میلاد گرفته تا ورود قبایل گوناگون آسیای میانه و سپس یورش‌های ویرانگر مغول در سده سیزدهم میلادی تا تاریخ گسترده استعمارگری انگلیس و روس و اکنون تهدیدهای آمریکا. این تداوم ناامنی و گسست‌های دوره‌ای، در کنار دوره‌های بازسازی و شکوفایی، بخشی از تجربه تاریخی جامعه‌ای را شکل داده که ناچار بوده میان ویرانی و بازآفرینی تعادل برقرار کند. در چنین زمینه‌ای، حافظه تاریخی تنها در متون و روایت‌ها باقی نمانده، بلکه در فرهنگ، زبان، آیین‌ها و شیوه‌های سازگاری اجتماعی نیز بازتاب یافته است؛ تجربه‌ای جمعی که در آن بقا اغلب با احتیاط، هوشیاری در برابر تغییرات قدرت و توانایی بازسازی سریع نظم اجتماعی پیوند خورده است.

ون‌درکولک در «حافظه بدنی» نشان می‌دهد که سیستم عصبی سمپاتیک در شرایط ناامنی مزمن، الگوی «گوش به زنگ بودن همیشگی» (hypervigilance) را فرا می‌گیرد. این یادگیری در سطحی عمیق‌تر از آگاهی باقی می‌ماند، جایی که قشر سینگولیت قدامی، آمیگدالا و محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال دائما در حالت آماده‌باش قرار می‌گیرند...

این حالت تنش یا کنترل نه لزوما نشانه اضطراب آشکار است و نه ضعف، بلکه سازوکاری تکاملی برای بقاست که در تعاملات رسمی نیز دیده می‌شود؛ جایی که بدن پیش از ذهن، به‌ دنبال تعیین مرزها، یافتن نشانه‌های ناهمخوانی یا ایجاد مسیرهای ایمن گفت‌وگوست؛ امری که در طول بیش از دو دهه مذاکرات با غرب قابل مشاهده است. در ادوار مختلف مذاکراتی -فارغ از انگیزه‌های سیاسی و حزبی برخی از گروه‌های داخلی در تداوم تحریم و نبود تفاهم- ایرانی‌ها همواره با تعیین دقیق مرزها، حساسیت به هرگونه ناهمخوانی رفتاری یا زبانی و به‌ویژه به‌تازگی به توییت‌های تحریک‌کننده ترامپ، و پافشاری بر سازوکارهای ایمن و قابل‌ راستی‌آزمایی، تلاشی تکاملی برای مدیریت تهدید و حفظ فضای کنترل‌پذیر گفت‌وگو نشان دادند. این امر دارای معادل‌های تاریخی نیز هست. یافته‌های «رِیچل یهودا» درباره فرزندان بازماندگان هولوکاست نشان داد که سطح تنظیم کورتیزول در نسل دوم متفاوت است و الگوی واکنش به تهدید با شدت پایین‌تری فعال می‌شود، به این معنا که بدن «یاد گرفته» سریع‌تر به نشانه‌های نبود قطعیت پاسخ بدهد؛ یافته‌های یادشده با پژوهش‌های مربوط به قحطی هلند، جنگ بوسنی و مطالعات استرس‌زای طولانی‌مدت درباره پناهندگان همپوشانی دارد و نشان می‌دهد انتقال بین‌نسلی صرفا رفتاری نیست، بلکه در سطح اپی‌ژنتیک، از طریق متیلاسیون (برچسب‌‌گذاری تنظیمی) ژن‌های مرتبط با محور استرس (مثل FKBP5 و NR3C1) صورت می‌گیرد و باعث می‌شود نسل‌های بعد، حساسیت زیستی متفاوتی از محیط داشته باشند. به‌ عبارت دیگر و در چارچوب این موضوع می‌توان گفت بدن ایرانی از تاریخ نسخه‌برداری کرده و این نسخه را بدون تغییر در دی‌ان‌اِی، اما با تغییر در «تنظیم ژن‌ها» به نسل‌های بعد سپرده است؛ این تغییرات در رفتارهای اجتماعی مانند احتیاط در برابر ناشناخته، نیاز به زمان برای اعتمادسازی، حساسیت به لحن و نشانه‌های غیرکلامی سیاست‌مداران غربی، یا پافشاری بر ضمانت‌ها و چارچوب‌ها بروز پیدا کرده است. نظریه پلی‌واگال پُرجِس توضیح می‌دهد که سیستم عصبی واگ، که مسئول تنظیم ارتباطات اجتماعی است، زیر فشار تروما به‌ جای مسیر «اتصال امن»، بیشتر مسیر «دفاع ارزیابانه» را فعال می‌کند و این فعال‌شدن می‌تواند در گفت‌وگو به‌ صورت بررسی چندباره جزئیات، تمایل به کنترل جریان صحبت یا سرسختی برای جلوگیری از ابهام دیده شود.

به‌همین‌ترتیب، آثار «لیسا فلدمن‌-بارت» درباره «ساخت هیجان» نشان می‌دهد که هیجان‌ها محصول تاریخ فرهنگی‌اند: اگر یک فرهنگ یا جامعه طی نسل‌ها با ناامنی روبه‌رو بوده باشد، هیجان‌هایی مانند احتیاط، وسواس درباره انسجام یا حساسیت به تغییرات ناگهانی بیشتر شکل می‌گیرند و بعدها در مذاکره به‌ صورت پافشاری یا سرسختی دیده می‌شوند. امری که غربی‌ها در طول سال‌های متمادی مذاکرات هسته‌ای با ایرانی‌ها بارها به آن اذعان کردند. فرهنگ نیز بازتاب همین حافظه زیستی است؛ نظام‌های خویشاوندی بسته، اهمیت «خودی-غریبه»، شکل‌گیری موسیقی‌ها و آیین‌هایی برای آرام‌سازی سیستم عصبی، گسترش طنز سیاه برای تخلیه فشار روانی و نهادینه‌شدن ساختارهای سلسله‌مراتبی که به جامعه کمک می‌کند تهدید را بهتر مدیریت کند؛ همه اینها راهبردهای تاریخی بدن ایرانی برای حفاظت از خود هستند که به‌ صورت الگوهای رفتاری جمعی تثبیت شده‌اند. بر‌اساس‌این وقتی اعضای ایرانی پشت میز گفت‌وگو می‌نشینند، در‌واقع نه‌فقط فرد، بلکه «بدنی با حافظه تاریخی» حاضر می‌شود؛ بدنی که می‌خواهد مطمئن شود تکرار خطاهای گذشته غیرممکن است، بدنی که یاد گرفته است اعتماد را به‌سادگی نپذیرد، بدنی که تهدید را زودتر از ذهن تشخیص می‌دهد و از طریق لحن، سکوت، کنترل گفت‌وگو یا نیاز به جزئیات دقیق، تلاش می‌کند احساس ایمنی خود را بازیابی کند. نمونه معروف را می‌توان در فریادزدن محمد‌جواد ظریف بر سر جان کری با عبارت معروف «هرگز یک ایرانی را تهدید نکن» مشاهده کرد؛ بنابراین آنچه گاه از بیرون یا آنچه مذاکره‌کنندگان غربی با صفت «سرسختی» از ایرانی‌ها یاد می‌کنند و البته دیده می‌شود، در سطح عصب‌شناختی نوعی «تنظیم هیجانی تاریخی» است؛ پاسخی برای جلوگیری از تهدید، نه لجبازی؛ تلاشی برای یافتن کنترل، نه مقاومت بی‌منطق؛ کوششی برای بقا، نه امتناع از همکاری.

بدن‌هایی که در تاریخ با ناامنی رشد کرده‌اند، میز مذاکره را به میدان بقای زیستی تبدیل نمی‌کنند، اما ناخودآگاه از آن می‌خواهند که ایمن، شفاف و پیش‌بینی‌پذیر باشد و فضای تهدید را -هرچند فرضی- کاهش دهد. به‌این‌ترتیب، سبک‌های گفت‌وگو و مذاکره جوامع نه ویژگی روان‌شناختی فردی‌اند، نه اخلاقی؛ بلکه بازتاب مستقیم تاریخ در سیستم عصبی هستند. به عبارت دقیق‌تر، «تروما همیشه پشت میز گفت‌وگو می‌نشیند»؛ نه برای مقاومت، بلکه برای اطمینان از اینکه بدن، سرانجام، احساس امنیت کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.