استقلال ملی در دنیای وابستگیهای سلاحسازیشده
چرا کشورها برای مستقلماندن ناچارند به جهان متصلتر شوند؟
اقتصاد جهانی وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن تجارت دیگر صرفا ابزار تولید ثروت نیست، بلکه به یکی از مهمترین ابزارهای قدرت سیاسی تبدیل شده است.
فرشید فرحناکیان - دکترای حقوق نفت و گاز
اقتصاد جهانی وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن تجارت دیگر صرفا ابزار تولید ثروت نیست، بلکه به یکی از مهمترین ابزارهای قدرت سیاسی تبدیل شده است. تحریمها، تعرفهها، کنترل زنجیرههای تأمین و حتی دسترسی به فناوری، همگی بخشی از یک منطق جدید هستند: ژئواکونومی؛ یعنی استفاده از ابزارهای اقتصادی برای اهداف راهبردی. در چنین جهانی، یک تصور قدیمی به چالش کشیده شده است. سالها اینگونه تصور میشد که استقلال و حاکمیت ملی از مسیر فاصلهگرفتن از جهان و کاهش وابستگیهای خارجی به دست میآید، اما تجربه دهه اخیر نشان داده که انزوا نهتنها امنیت نمیآورد، بلکه کشورها را در برابر فشارهای بیرونی آسیبپذیرتر میکند. پارادوکس اصلی امروز این است: کشورها برای حفظ استقلال خود، ناچارند بیشتر در اقتصاد جهانی ادغام شوند.
بازگشت یک مناقشه قدیمی
این تنش ریشهای طولانی در اندیشه اقتصادی دارد. جان مینارد کینز در سال ۱۹۳۳، در اوج بحرانهای میاندورهای، از «خودکفایی ملی» سخن گفت و هشدار داد که افراط در بازبودن اقتصادی میتواند سیاستگذاری داخلی را فلج کند. او بازتابدهنده نگرانی عصری بود که جهانیسازیِ بدون پشتوانه نهادی فروپاشیده بود.
دههها بعد، دنی رودریک این مناقشه را در قالب نظریهای منسجم مطرح کرد: سهگانه سیاسی اقتصاد جهان. بهزعم رودریک، کشورها نمیتوانند همزمان سه هدف را محقق کنند؛ یکپارچگی عمیق اقتصادی، دموکراسی و حاکمیت کامل ملی. تعمیق قواعد جهانی، از مقررات رقابتی تا آزادی سرمایه، آزادی عمل دولتها در سیاستگذاری و دامنه سیاستگذاری ملی را محدود میکند و همین محدودیت به منبع تنش سیاسی تبدیل میشود. اما آنچه امروز تغییر کرده، ژئواکونومیکشدن این سهگانه است. دیگر مسئله فقط محدودیت سیاست صنعتی یا مالی نیست، بلکه این است که چه کسی میتواند دسترسی به بازار، انرژی یا فناوری را قطع کند.
جهانیسازی جدید: امنیت جایگزین کارایی
تحلیلهای اخیر، ازجمله گزارش مشهور اکونومیست با عنوان «پارادوکس جدید جهانیسازی» (The New Globalization Paradox)، نشان میدهد جهانیسازی نه متوقف شده و نه عقبنشینی کرده، بلکه ماهیت آن تغییر کرده است. اگر جهانیسازی قدیم بر پایه کارایی و کاهش هزینه بنا شده بود، جهانیسازی جدید بر محور امنیت اقتصادی و تابآوری میچرخد. شوکهای پیاپی همهگیری کرونا، جنگ اوکراین، بحران انرژی و تنشهای آمریکا و چین، بهروشنی نشان دادند که زنجیرههای تأمین جهانی شکنندهاند. واکنش دولتها و شرکتها عقبنشینی کامل نبود، بلکه تنوعبخشی بود: چندمبدأیی کردن واردات، ذخیرهسازی بیشتر و حرکت به سمت تولید منطقهای. این یعنی جهانیسازی ادامه دارد، اما گرانتر، پیچیدهتر و سیاسیتر شده است.
وابستگی متقابل سلاحسازیشده
این واقعیت را آلبرت هرشمن دههها پیش پیشبینی کرده بود. او نشان داد که وابستگی تجاری میتواند به ابزار فشار سیاسی تبدیل شود؛ زیرا کشوری که قادر است جریان حیاتی تجارت را قطع کند، بدون شلیک حتی یک گلوله قدرت اعمال نفوذ دارد. این منطق امروز به وضوح در سیاست جهانی دیده میشود. تحریمها، کنترل صادرات فناوری و حتی محدودیتهای مالی، همگی مصادیق «وابستگی متقابل سلاحسازیشده» (Weaponized Interdependence) هستند. در چنین شرایطی، کشوری که به یک مسیر یا یک شریک وابسته باشد، بهراحتی قابل فشار است. اما راهحل چیست؟ پاسخ هرشمن روشن بود: تنوع، نه انزوا. کشوری که شبکهای متنوع از روابط تجاری دارد، کمتر در معرض باجخواهی قرار میگیرد.
ترامپ و افشای چهره واقعی ژئواکونومی
دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ نقطه عطفی در این روند بود. تعرفهها دیگر ابزار تنظیم بازار نبودند؛ ابزار تنبیه سیاسی بودند. هند به خاطر خرید نفت روسیه، کانادا به دلیل مالیات دیجیتال و برزیل به خاطر تحولات قضائی داخلی هدف فشار قرار گرفتند. این سیاستها یک پیام روشن داشتند: تجارت بیطرف نیست. واکنش جهان اما جالب بود؛ بهجای خروج از نظم تجاری جهانی، بسیاری از کشورها تلاش کردند بیشتر به قواعد و نهادهای بینالمللی تکیه کنند؛ زیرا در جهانی که قدرتها از تجارت بهعنوان سلاح استفاده میکنند، تنها سپر دفاعی، قواعد مشترک و شبکههای گسترده است.
یکپارچگی بهعنوان منبع قدرت
تجربه اتحادیه اروپا بهترین نمونه این منطق است. اسپانیا با پیوستن به اتحادیه اروپا مجبور شد حمایتگرایی سنتی را کنار بگذارد، اما در عوض دموکراسی و ثبات نهادی به دست آورد. لهستان با بازنویسی هزاران قانون اقتصادی، از حاشیه اروپا به یکی از بازیگران اصلی زنجیرههای ارزش آن تبدیل شد. این تجربه نشان میدهد که یکپارچگی اقتصادی لزوما به معنای ازدستدادن حاکمیت نیست. گاهی حاکمیت از مسیر قواعد، شفافیت و پیشبینیپذیری بازتولید میشود.
وابستگی مدیریتشده در برابر خطر تورم ژئواکونومیک
اکنون جهان در مسیر نوعی سهقطبیشدن قرار دارد: آمریکا، چین و مجموعهای از قدرتهای میانی که میکوشند میان این دو قطب مانور دهند. خطر اصلی در این مسیر، جداشدن کامل زنجیرههای تأمین است؛ سناریویی که میتواند رشد جهانی را کاهش دهد و به تورم ساختاری دامن بزند. به همین دلیل، راهبرد غالب کشورها نه جدایی کامل بلکه وابستگی مدیریتشده است؛ نه قطع ارتباط، نه وابستگی انحصاری. نهادهای بینالمللی هشدار دادهاند که تکهتکهشدن ژئواکونومیک (Geoeconomic Fragmentation) جهان میتواند به کاهش رشد جهانی و افزایش تورم ساختاری منجر شود. از این منظر، راهبرد غالب کشورها نه «جدایی کامل»، بلکه «وابستگی متنوع و قابل مدیریت» است.
روشنساز کلام: پارادوکس جدید جهانیسازی
سهگانه رودریک امروز به شکلی تازه معنا پیداکرده است؛ نه به این دلیل که تنش میان حاکمیت، دموکراسی و یکپارچگی از میان رفته، بلکه چون صورتبندی این تنش دگرگون شده است. در جهانی که اقتصاد به میدان رقابت قدرتها بدل شده، حاکمیت دیگر با بستن مرزها تعریف نمیشود، بلکه با توان مدیریت وابستگیها سنجیده میشود. دولتی که از شبکههای تجاری، مالی و فناوری جهانی حذف شود، نهتنها مستقلتر نمیشود، بلکه ابزارهای اعمال قدرت و تابآوری اقتصادی خود را از دست میدهد.
انزوا، در دنیای ژئواکونومی، نه سپر امنیت بلکه شتابدهنده آسیبپذیری است. دموکراسی نیز در این چارچوب معنای اقتصادی پیدا میکند. تجربه دو دهه اخیر نشان داده است دموکراسی بدون دسترسی پایدار به بازارها، سرمایه و زنجیرههای تأمین جهانی، شکننده میشود. شوکهای تورمی، کمبود کالاهای اساسی و نااطمینانی اقتصادی، مستقیما به بیثباتی سیاسی و رشد پوپولیسم منجر میشوند. از این منظر، اتصال به اقتصاد جهانی نه امتیازی تجملی، بلکه یکی از پیششرطهای دوام نظمهای سیاسی باز است. دموکراسیای که نتواند امنیت اقتصادی شهروندانش را تضمین کند، در برابر فشارهای داخلی و خارجی دوام نمیآورد. در نهایت، یکپارچگی اقتصادی، اگر هوشمندانه، متنوع و مبتنی بر قواعد باشد، نه تهدید حاکمیت، بلکه منبع قدرت آن است. وابستگی خطرناک زمانی شکل میگیرد که اقتصاد به یک مسیر، یک بازار یا یک هژمون گره بخورد؛ بااینحال، تنوعبخشی به شرکا، نهادینهسازی قواعد و توزیع ریسک، همان چیزی است که استقلال واقعی را ممکن میکند. پارادوکس جدید جهانیسازی دقیقا در همین نقطه آشکار میشود: کشورها برای مستقلماندن باید متصل بمانند، اما نه وابسته. این درس شاید مهمترین آموزه اقتصاد سیاسی قرن بیستویکم باشد؛ عصری که در آن قدرت، نه از جدایی، بلکه از مدیریت هوشمند پیوندها زاده میشود.
آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.