|

گفت‌وگو با اسکندر مختاری

از تهران فرانسوی دوران قاجار و پهلوی تا تهران لجام‌گسیخته مدرن

مونا اسلامی‌‌بلده

تهرانی که روزگاری قریه‌ای کوچک بود، امروزه به یک ابرشهر بزرگ با ماشین‌ها و ساختمان‌های فراوان تبدیل شده است
از تهران آن روزگاران اطلاعات چندانی در دست نیست، مگر آنکه مورخان و تاریخ‌دانان آن را معدن باغ انار و چنارستان می‌دانستند. قریه‌ای خوش‌آب‌وهوا که به خاطر موقعیت سوق‌الجیشی خود مسیر رفت‌و‌آمد شاهان قرار می‌گرفت و نقش پررنگی در فعل و انفعالات نظامی کشور ایفا می‌کرد و به ‌واسطه همین اهمیت، تبدیل به شهر و بعدها تبدیل به پایتخت ایران شد. به استناد متون تاریخی، اولین تصاویر تهران از دوره ناصرالدین‌شاه موجود است و قبل از آن عکاسی نبود و چند سفرنامه‌نویس که از تهران گردآوری‌هایی تهیه کرده بودند، از سیمای تهران به‌عنوان شهری که پرسایه است و باغ‌ها و مزارع فراوانی دارد، یاد کرده‌اند. در واقع، نمی‌توان به صورت قاطع از اینکه تهران از روزگاری که شهر شد چه تغییراتی را در سیمای خود دید، سخن گفت؛ اما با استناد به عکس‌ها و تحقیقات پژوهشگران، می‌توان سیر نسبی تحولات تهران را جست‌وجو کرد. به همین خاطر و برای پیدا‌کردن تاریخ تحول مبلمان شهری تهران، با اسکندر مختاری، پژوهشگر مطالعات معماری و شهری تهران، به گفت‌وگو نشسته‌ و از شباهت‌های تهران با پاریس، روند توسعه شهر تهران، ایجاد انضباط شهری به کمک بلدیه، آغاز عصر اغتشاش بصری و دلچسب‌‌نبودن مبلمان این روزهای شهر و راهکارهای موجود شنیده‌ایم.
این استاد دانشگاه معتقد است شهر همچون یک فرزند است و اگر آن را به حال خود رها کنیم، بی‌نظم و آشفته می‌شود.
‌دوران تحول مبلمان شهری تهران از چه زمانی آغاز شد؟
تا زمان فتحعلی‌شاه هنوز تهران در قد‌و‌قواره پایتخت‌های دیگر ایران همچون تبریز یا اصفهان و شیراز نیست.
فتحعلی‌شاه در دوره 40ساله حکومت خود، تأسیسات جدیدی را به شهر اضافه کرد و محدوده کاخ‌های سلطنتی را گسترش داد. در این دوران، مسجد سلطانی در بازار تأسیس شد و ساخت مساجد، مدارس و امامزاده‌های مختلف توسعه پیدا کرد. گرچه در دوران فتحعلی‌شاه به سیمای شهری تهران توجه شده، اما باز هم تهران در حد و قدوقواره یک پایتخت نیست.
در دوره ناصرالدین‌شاه به چند دلیل تهران رو به توسعه رفت. ناصرالدین‌شاه به واسطه حضور امیرکبیر بسیار با انرژی آغاز به فعالیت کرد و اقدامات خوبی برای توسعه تهران در دوران زمامداری او شکل گرفت.
حکومت ناصرالدین‌شاه 50 سال طول می‌کشد و مراوده خیلی نزدیک ایران با اروپا، این انگیزه را در میان رجال و سیاست‌مداران ایران ایجاد می‌کند که ایران هم بتواند به توسعه برسد.
در زمان ناصرالدین‌شاه، بسیاری از تحصیل‌کردگان ایرانی در فرنگ به کشور بازگشته و سفارتخانه‌های خارجی شروع به فعالیت می‌کنند و مدارسی همچون دارالفنون و مکتب‌خانه‌های هنری در شهر راه‌اندازی می‌شود و به این ترتیب، روند توسعه شهری تهران به تدریج به جایگاهی می‌رسد که می‌تواند پایتخت‌های قدیمی را پشت سر بگذارد و با آنها رقابت کند. این دوره توسعه و تغییر سبک و شیوه زندگی ایرانیان به اروپاییان، هم‌زمان با دوره صنعتی‌شدن اروپا می‌شود و در این دوره برای نخستین بار شاهد رویکرد به غرب در توسعه شهری هستیم.
‌تهران در این دوره چه شاخصه‌های بصری را از غرب به یادگار گرفت؟
در دوره امیرکبیر اقدامات تغییر سیمای تهران شروع شد و در وهله اول سبزه‌‌میدان به یک فضای شهری تبدیل شد. تا پیش از آن سبزه‌میدان یک فضای شهری رها به حساب نمی‌آمد و می‌گویند در سفارت فرانسه باغبانی حضور داشت که دولت به او دستور می‌دهد سبزه‌میدان را با گل و گیاه آرایش کند. اقدامات بعدی هم در همین جهت بوده است. خندقی در سمت شرقی ارگ قدیم تهران بوده که آن را پر کرده و خیابان ناصریه را تأسیس می‌کنند و برای آنکه این خیابان به شکل و شمایل خیابان‌های اروپایی شود، تلاش‌هایی صورت می‌گیرد.
تغییر بعدی در تهران، آن بود که میدان ارگ را که یک میدان نظامی بوده و توپ و ارابه جنگی در آن قرار داشت و سر‌در کاخ‌های سلطنتی هم در آن محل بوده، تبدیل به یک فضای شهری می‌کنند و اسم آن را باغ گلشن می‌گذارند. این اولین فضای شهری است که به شکل اروپایی در تهران ایجاد می‌شود. خیابان باب‌همایون نیز به شیوه معماری اروپایی آذین می‌شود و چراغ‌های چدنی پایه‌دار در آن می‌گذارند که نمونه آن را در لندن دیده بودند. دو طرف خیابان را درختکاری می‌کنند و نهرهای آب روان در دو طرف خیابان جاری می‌شود. سر‌درهای نمادین برای این خیابان می‌سازند و خیابان یک تغییر چهره از شهر قدیم به شهر جدید اروپایی پیدا می‌کند. حرکت بعدی، این است که میدان توپخانه را بنیان می‌گذارند که این میدان توپخانه تمثیلی از دوره امپراتوری صفویه در اصفهان و میدان نقش‌‌جهان است. در ساختن میدان توپخانه از معماری اروپایی نیز بهره برده و بدنه‌های متوازن در اطراف آن میدان بزرگ می‌سازند و حوضی در وسط و درختانی در کنار گذاشته تا به‌عنوان یک میعادگاه جدید شهری شناخته شود.
برای میدان، شش دروازه در نظر گرفته می‌شود که هر دروازه به یک خیابان راه دارد؛ دروازه لاله‌زار، دروازه خیابان چراغ‌گاز یا امیرکبیر فعلی، دروازه خیابان شمس‌العماره یا همین خیابان ناصریه، دروازه دولت یا دروازه خیابان باب‌همایون، دروازه خیابان باغ‌شاه و دروازه خیابان علاءالدوله که در شمال قرار داشته است. دو دروازه شمس‌العماره و دروازه دولت با کاشی‌کاری الوان و زیبا، فضای میدان را آراسته می‌کند. در واقع از همین دوران، طلیعه ورود به شهری‌شدن و توسعه شهری بر اساس تلفیق معماری موجود سرزمین و معماری اروپایی آغاز شده و با آمدن چراغ‌های چدنی برق به داخل شهر، گذاشتن نیمکت در برخی معابر، گذاشتن آبنما به جهت حضور مردم در کنار آن، گذاشتن توپ معروف مروارید و ارابه جنگی در میدان ارگ قدیمی و باغ گلشن، این توسعه اهمیت بیشتری می‌یابد. در این دوران، مجسمه را فعلا در فضای عمومی نمی‌گذارند و اولین مجسمه ناصرالدین‌شاه در باغ‌شاه گذاشته می‌شود و درست از همین زمان است که طاق‌نصرت‌ها به مناسبت جشن‌ها و اعیاد و برگشت شاه از مسافرت به شهر وارد می‌شود.
‌این تغییر دکوراسیون در چه سالی در تهران صورت گرفت؟
ناصرالدین‌شاه 1264 قمری به سلطنت می‌رسد و این تغییرات بیشتر از 1280 به بعد و بعد از یک دوره 15‌ساله حکومت ناصرالدین‌شاه آغاز می‌شود. در واقع شروع تغییرات قبل از سفر اول ناصرالدین‌شاه به فرنگ است، اما سرعت‌گرفتن تغییرات بعد از مسافرت‌هایی است که او به فرنگ دارد. در این دوره، معماران اروپایی که در سفارتخانه‌ها کار می‌کردند، معلمان مدرسه دارالفنون، اولین دانش‌آموختگان اعزامی به اروپا و معماران برجسته ایرانی، مسئولیت بناخانه را بر عهده داشتند و پدر اعتمادالسلطنه، حاجب‌الدوله، در این ساخت‌و‌سازها دخالت داشت. معیرالممالک نیز خیلی مشوق بود دولت به سمت ساخت‌وسازهای جدید در شهر برود و شهر را از حالت گذشته خود خارج کند و شهری را به نمایش بگذارد که نماد توسعه است؛ نماد توسعه صنعتی‌شدن.
‌از خیابان ناصریه یا ناصرخسرو امروز چه چیزی به یادگار از گذشته باقی مانده است؟
از دوره قاجار یک‌سری نام‌ها و یک دسته نشانه‌های کالبدی باقی مانده است. از نشانه‌های کالبدی آن دوره، عمارت شمس‌العماره و سردر شمس‌العماره که سردر شرقی ورودی به کاخ‌های سلطنتی است و تیمچه صدراعظم که درست در کنار خیابان قرار گرفته، به یادگار مانده است. مکان‌هایی مثل مدرسه دارالفنون هم در خیابان ناصریه قرار داشته، اما تجدید ساختار شده و در ابتدا ورودی‌اش از خیابان ناصریه نبوده و در محله ارگ بوده است. یک شاهد خیلی شاخص هم میدان جلوخان شمس‌العماره است که به میدان مروی یا میدان سر‌کوچه مروی هم شهرت دارد. عکس‌ها و شواهد تاریخی نشان می‌دهند این میدان هم از اولین فضاهای شهری استنباط می‌شود که به شیوه اروپایی آرایش شده است. در واقع مظهر آب قنات ناصری در این محل قرار داشته که این مظهر را در این دوره به یک آبنمای بسیار زیبا تبدیل می‌کنند و بدنه میدان را می‌سازند. بعضی روزها، ناصرالدین‌شاه از تالار بالاخانه سردر شمس‌العماره به میدان نگاه می‌کرده و موزیکان‌چیان خود را داخل میدان می‌فرستاده تا برای مردم نواهای موسیقی را بنوازند.
مردم آنجا را میعادگاه خود دانسته و حتی در شعرها هم آمده «رفتم بر در شمس‌العماره همان‌جایی که دلبر خونه داره»؛ این نوع اشعار عامیانه نشان می‌دهد احتمالا دختر و پسرهای شهر هم در این فضای شهری تازه‌ساز همدیگر را می‌دیده‌اند.
‌توسعه‌یافتگی چند سال طول کشید؟ آیا بعد از فوت ناصرالدین‌شاه این توسعه‌یافتگی خاموش شد؟
تهران در زمان ناصرالدین‌شاه زیباتر شد و عرصه شهر هم توسعه یافت. بازارها و بازارچه‌ها توسعه پیدا کردند، خیابان‌ها و میدان‌های جدید در شهر ساخته شد و صنایع جدید مثل صنعت برق و مخابرات به شهر آمد. فضاهای عمومی جدید مثل باغ‌وحش برای مردم ایجاد شد. راه‌افتادن ماشین‌‌دودی و قطار از تهران به سمت شاه‌عبدالعظیم، رواج عکاسی، تأسیس مجمع‌الصنایع و آموزش حرفه‌های سنتی، درست‌شدن مکتب‌خانه‌های نقاشی در کنار دارالفنون، توسعه شیوه‌های آموزش خارج از حوزه‌های علمیه، همه در این دوره اتفاق افتاد.
در واقع برای اولین‌بار طلیعه‌های توسعه اجتماعی، فرهنگی و شهری در دوره 50‌ساله ناصرالدین‌شاه در تهران رخ داد. تا زمانی که ناصرالدین‌شاه زنده بود، این توسعه‌یافتگی ادامه داشت و در حوالی سال 1284، شهر جدید بر اساس باستیون پاریس یا قلعه پاریس ساخته شد. در این زمان، یک خندق هشت‌وجهی دور شهر می‌کشند. شهر قدیم تا قبل از این تاریخ 400 هکتار وسعت داشته و اینک شهر جدید در این دوران به دوهزارو 500 هکتار با 12 دروازه وسعت می‌یابد که این دروازه‌ها هم خیلی سمبلیک هستند و قرار است نماد یک کشور توسعه‌یافته باشند. هیچ شهری در ایران تا آن وقت چنین دروازه‌های سمبلیکی به خود ندیده بود و تا زمانی که ناصرالدین‌شاه در قید حیات بود، این اقدامات هم در جریان بود و تمام دولتمردان پذیرفته بودند که باید در جهت ارتقای کیفیت محیط شهری کار کنند و دولت نیز حامی این اقدامات بود. همین روند تا دوره مظفرالدین‌شاه ادامه پیدا می‌کند، اما در زمان محمدعلی‌شاه به خاطر درگیری‌هایی که شاه با مشروطه و مشروطه‌خواهان پیدا می‌کند، توسعه شهر چندان مورد توجه قرار ندارد و زمان احمدشاه نیز دوره رکود توسعه شهری است.
احمدشاه در اداره کشور ناتوان بود و در زمان او توان دولت به حد کافی نیست، سران کشور از کسی حساب نمی‌برند و کسی به فکر توسعه و نگهداری شهر نیست و وضع خزانه اسفناک است؛ به‌طوری‌که برای بار سومی که احمدشاه قصد سفر به فرنگ می‌کند، دولت به ضعف کامل می‌افتد و از بازرگان‌های تهران کسی نیست که به شاه قرض ‌دهد و از بازرگان‌های تبریز برایش قرض می‌کنند. دلایل قدرت‌گرفتن رضاشاه و همکاری مجلس در ابتدای کار با رضاشاه، برای همین حجم یاغی‌گری و گردنکشی در شئونات مختلف حکومت بود. همه از این آشفتگی به ستوه آمده بودند و به دنبال آمدن فردی بودند که به کشور نظم و آرامش دهد. در واقع دوره بعدی توسعه شهر تهران، دوره بعد از کودتاست و شروع به کار بلدیه تهران. رضاخان، سردار‌سپه، بعد از کودتای سوم اسفند 1299 بلافاصله اقدامات خود را درخصوص ساماندهی شهر تهران شروع می‌کند. رضاخان وزیر جنگ می‌شود و دستور احداث سردری را برای میدان مشق می‌دهد که هنوز هم هست و بعدها به سر‌در باغ ملی معروف می‌شود. در سال 1302، رضاخان نخست‌وزیر و صدراعظم می‌شود و کریم‌آقا بوذرجمهری را برای شهرداری تهران می‌گمارد. با روی کار آمدن بوذرجمهری، توسعه شهری تهران بار دیگر آغاز می‌شود. خبرها این‌چنین است که در آغاز کار که سال‌های پایانی حکومت احمدشاه است، کوچه‌ها کثیف‌اند، درخت‌ها در حال خشک‌شدن هستند و انضباط شهری وجود ندارد و مسیر تردد چهارپایان در شهر مشخص نیست. شهر برای حضور اتومبیل مهیا نیست و دکان‌های فروش اغذیه بهداشت را رعایت نمی‌کنند. در همین زمان کابینه 90‌روزه هر روز قانونی را وضع می‌کند؛ مثلا یکی از قوانین این بود که از فردا نانوایی‌ها موظف‌اند یک تخته روی زمین بگذارند و رویش چلوار سفید گذاشته و نان را به‌جای زمین، روی این چلوار سفید پرت کنند یا گفته می‌شود از فردا ذبح حیوان در معابر ممنوع است و جریمه‌هایی در نظر گرفته می‌شود. پوشیدن پیژامه و عربده‌کشی ممنوع می‌شود و یکی از این ضوابط درخصوص تردد عابر در مسیر پیاده‌رو و چهارپا در مسیر چهارپایان بود. در واقع از دوره رضاشاه، این انضباط شهری و زیباسازی شهر به خود مردم سپرده شد.
‌آیا تغییراتی در مبلمان شهری در دوره پهلوی نسبت به دوره قاجار وجود داشت؟
کاملا؛ پیوند میان ایران و کشورهای اروپایی در این دوره گسترده‌تر از گذشته شد و مفهوم توسعه در اروپایی‌شدن خلاصه می‌شد. در ابتدا شهر برای آمدن اتومبیل آماده نبود، از ‌این‌رو دستور به تعریض خیابان‌های قدیم و احداث خیابان‌های جدید داده شد. خیابان ناصریه، خیابان باب‌همایون، خیابان باغ‌شاه و خیابان چراغ‌گاز از معابری بودند که تعریض شدند. در خیابان‌هایی که تعریض می‌شدند، صاحبان املاک موظف بودند بر اساس ضابطه شهرداری بدنه خانه‌هایشان را بسازند تا خانه‌ها نمای آراسته رو به خیابان داشته باشند و پنجره و بالکن رو به خیابان باشد؛ در واقع در این زمان معماری درون‌گرای گذشته به معماری برون‌گرا تبدیل شد.
در آن زمان برخلاف امروز، دیدن ماشین‌ها یکی از عوامل شادی‌زا در زندگی شهری بود. هتل‌ها، سینماها و تئاترهای مختلف راه افتادند و همه احساس می‌کردند تغییراتی در حال رخ‌دادن است. مهم‌ترین اتفاق این دوره، حضور یک دولت دیوان‌سالار بود که عمارات با‌شکوه حکومتی می‌ساخت و حضور این دست از ساختمان‌های حکومتی در شهر تازگی داشت. ساختمان شهربانی که 22 هزارمتر زیربنا دارد، با سرستون‌های تخت‌جمشید و معماری هخامنشی، در همین زمان ساخته شد که نشان‌دهنده اقتدار حکومت بود تا زورگوها حساب کار خود را داشته باشند. این ساختمان، در میدان مشق با حفظ ساختار قدیمی خود هنوز به یادگار مانده است.
‌الگوی ناصرالدین‌شاه پاریس بود، الگوی رضاشاه برای ساختن تهران کدام شهر بوده است؟
باز هم پاریس است، اما پاریس نوین، پاریس دوره پساصنعتی. پاریس، الگوی دولتمردان در توسعه شهری تهران بوده است.
‌شهر امروز تهران الگویی از پاریس در خود به یادگار دارد؟
خیر؛ بعد از اینکه نهضت جهانی معماری مدرن فراگیر می‌شود، همه دنیا به سمت مدرن‌شدن می‌روند. سبک مدرن مورد توجه قرار می‌گیرد و یکی از اقدامات این دوره، تکثرگرایی و رفتن به سمت سادگی و رنگ‌های شاد است. برای مثال، اگر باغ ملی را که در سال ۱۳۰۵ ساخته شده، با پارک شهر که یک پارک مدرن است و در سال ۱۳۲۷ ساخته می‌شود، مقایسه کنید، می‌بینید دو شکل متفاوت از هم هستند. معماری مدرن گرایش به سمت سادگی و توجه به حجم‌های خالص و تکثر در شیوه را توصیه می‌کند.
‌به نظرتان تهران زمان پهلوی زیباتر بوده یا تهران زمان بلدیه؟ هرکدام چه ویژگی منحصربه‌فردی دارند؟
هر دو زیبا بودند و سبک خاص خود را داشتند. زیبا زیباست و فرقی نمی‌کند کدام دوره. در واقع هریک نوع و سبکی هنری را روایت می‌کنند و نباید بگوییم کدام زیباتر است. در دوره رضاشاه یا شروع کار بلدیه، اصرار به بدنه‌سازی بسیار جالب است. اینکه حکم می‌شود هر ساختمانی که ساخته می‌شود باید این نوع خاص از ضوابط را رعایت کند، یعنی آنکه فضای عمومی در شهر اهمیت دارد. عکسی از خیابان نادری و هتل نادری در این دوره نشان می‌دهد از چه انتظام بصری‌ای برخوردار بود و بعد از این دوره شهر کاملا به حال خود رها شد. در دوران پهلوی دوم، ساختمان‌هایی همچون پلاسکو ساخته می‌شوند که صددرصد سطح را اشغال کرده و این ضابطه که صددرصد زمین را بسازی، یعنی تجاوز به حقوق هم‌جواری و حریم‌ها و همسایگی. در دوره محمدرضا‌شاه، در بهترین بافت تهران و در کنار آن ساختمان‌های ارزشمند باغ‌های لاله‌زار، یک ساختمان 18‌طبقه بالا می‌رود و همه خانه‌ها از آن زمان از لحاظ بصری ناامن می‌شوند و آشفتگی بصری ایجاد می‌شود و این یعنی اغتشاش. اتفاقا ساختمان آلومینیوم را در همان خیابان همان صاحب پلاسکو یعنی آقای ایلقانیان می‌سازد.
‌از زمان مدرن تا دوران اغتشاش بصری شهر تهران چه اتفاقاتی در شهر رخ داد؟
سبک مدرن بد نبود، بلکه از ۱۳۳۵ به بعد ابتذال در ساختمان‌سازی شروع می‌شود و ساختمان‌سازی جای معماری را می‌گیرد و تهران به سمت ازهم‌گسیختگی هویت بصری می‌رود. برای مثال، میدان حسن‌آباد در سال ۱۳۰۸ ساخته شده، میدان محمدیه هم در همین سال‌ها ساخته شده و یک انتظام بصری دارد، اما میدان هفت‌تیر و ونک از سال ۱۳۴۰ به بعد ساخته شده و دیگر انتظام بصری نمی‌بینید که آشفتگی و به‌هم‌ریختگی حاصل شهرسازی دوره مدرن است.
‌تهران امروز زیبایی‌هایی دارد؟
در دو دهه گذشته وضعیت رو به بهبود بوده است. تهران امروز را با فیلم‌های ‌دهه 60 مقایسه کنید؛ پارک‌کردن ماشین‌ها و سایر موضوعات را. یکی از دوستان خارجی وقتی بعد از 30 سال به ایران آمد و زیبایی‌های تهران همچون پل طبیعت و... را دید، باور نمی‌کرد تهران آن‌قدر زیبا باشد. گاردریل‌های تمیز، خیابان‌های تمیز و وجود پارک‌های زیبا برایش باورکردنی نبود. دوهزارو 380 پارک در تهران داریم. تقاطع بزرگراه‌ها و فضای سبز تهران نیز هست و می‌توان فضای سبز تهران و میادین و خیابان‌ها را از مصادیق بارز زیبایی شهر تهران دانست. هیچ‌وقت از زیبایی‌های تهران حرف زده نمی‌شود و وقتی یک عده به ایران می‌آیند، می‌بینند ایران آن‌طور که در اخبار نشان داده می‌شود، نیست. میادین، خیابان‌ها، ایستگاه‌های اتوبوس، نرده‌ها، تیرهای روشنایی، نیمکت، سطل زباله، راهبندها، کیوسک‌های روزنامه‌فروشی، تابلوهای تبلیغاتی، پل‌های عابر، فلاور‌باکس‌ها و تابلوهای مغازه‌ها همه از مبلمان شهری امروز شهر تهران هستند.
‌چرا این مبلمان شهری به دل مردم نمی‌نشیند؟
نه اینکه به دل مردم نمی‌نشیند، این تکثرگرایی و تنوع زیاد آزاردهنده است. در شهرهای زیبای دنیا مبلمان شهری وحدت بصری دارد. در شهر سن‌پترزبورگ همه مبلمان شهری مانند ایستگاه‌های اتوبوس، سطل آشغال‌ها، تیرهای برق و کیوسک‌های تلفن یک‌شکل است. این یک وحدت بصری برای شهر ایجاد می‌کند. ما نیز باید از تکثرگرایی دست برداریم و به سمت یک وحدت بصری برویم. اینکه از مبلمان شهری نگهداری نمی‌کنیم و آن را بعد از ساختن رها می‌کنیم، خیلی بد است. موضوع دیگر آن است که چرا از عناصر و لوازم بادوام استفاده نمی‌کنیم؟ باید به سمت ابزارهای بادوام برویم. در خیلی از کشورها تیر چراغ‌برق 100، 150 سال تیر چراغ‌برق است. هر شش ماه که نباید نرده عوض کرد، نباید راهبند عوض کرد، مانع وسط خیابان را نباید عوض کرد، رنگ‌هایش را نباید عوض کرد. وقتی به این موارد توجه کنیم، مبلمان شهری به شهر وحدت بصری می‌دهد و شهر زیباتر می‌شود.
‌آیا می‌توان وحدت را به بدنه شهر اضافه کرد؟ آیا کار سخت و زمان‌بری است؟
نه کار سختی نیست. اول آنکه به نظر من مرکز تاریخی شهر مبلمان هم‌دوره خود را پیدا کند و به سمت مبلمان کلاسیک برود و جاهایی که در محدوده توسعه شهری قرار گرفته، می‌تواند مبلمان با شیوه‌های مدرن و متداول داشته باشد. دومین نکته آنکه مبلمان استفاده‌‌‌شده بادوام باشد و سوم آنکه وحدت بصری داشته باشد. هر سازمان و هر منطقه شهری و هر ناحیه‌ای نباید شکل خاص خود را بسازد؛ باید به سمت یک وحدت رویه رفت. این یکپارچگی به شهر کمک می‌کند تا شهر زیباتر شود.
‌این زیباترشدن شهر دست مردم است یا مدیریت شهری؟
شهر مثل فرزند آدم است. درست است که از یک جهت مادر انسان است و انسان را در آغوش خود پرورش می‌دهد، ولی از یک جهت هم همچون فرزند است و اگر به او توجه نکنی، بی‌تربیت می‌شود و هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند. هر وقت احساس کردیم ما صاحب شهر هستیم، شهرمان زیبا می‌شود. تا زمانی که گناه را تقصیر دیگران می‌اندازیم، شهرمان زیبا نمی‌شود. هر وقت تعلق مکانی پیدا کردیم به شهر، شهرمان با‌کیفیت می‌شود. این شهر مال ماست. اگر یک جای شهر کثیف و به‌هم‌ریخته است، به من نیز مربوط است. اگر خراب می‌کنند و خراب‌تر می‌سازند، به من هم مربوط است. اگر درختانش خشک می‌شود، به من شهروند نیز مربوط است. من باید به‌عنوان شهروند در بهبود کیفیت شهر مشارکت کنم، آن وقت است که شهر من زیباتر می‌شود. مردم باید خواستار زیبایی شهر باشند. این جزء مطالبات مردم است و مردم باید اعتراض کنند. این خیلی بد است که به یک ایستگاه اتوبوس آن‌قدر رسیدگی نمی‌کنند که خراب می‌شود. اینها احتیاج به رسیدگی دارند و هزینه نگهداری می‌خواهد و مردم باید مطالبه‌گر باشند. این فکر غلط را که ما ملت ثروتمندی هستیم، باید کنار بگذاریم. ما ملت ثروتمندی نیستیم و باید پول‌هایمان را درست هزینه کنیم. نباید هر دو سال یک بار ایستگاه اتوبوس و پل بسازیم و نرده‌ها و مانع‌های خیابان را عوض کنیم. باید بپرسیم پول را چرا دور می‌ریزید؟ یک بار کار کنید برای صد سال. بی‌انضباط هستیم و بعد از انقلاب این بی‌انضباطی بیشتر شده؛ چرا‌که کسی نیاز به پاسخ‌گویی نمی‌بیند و کسی از پاسخ‌گویی نمی‌ترسد.
‌اگر تنبیهات انضباطی برای شهر در نظر گرفته شود، اثرگذار است؟
بله؛ مقامات، مسئولان و کارکنان باید پاسخ‌گو باشند. حتی بعد از دوره فعالیت خود باید بگویند چرا چیزی را خریداری کرده‌اند که شش ماه نیز کار نکرده است. در همه شهر باید بنویسند چه کسی این را ساخته است. اگر کسی یک ایستگاه اتوبوس می‌سازد، باید اسم مدیر، سازنده و همه عوامل اجرائی را نوشته و آنجا بگذارند. اگر روی ساختمان‌ها معمارها امضا می‌کردند، الان ما این معماری را در شهر داشتیم؟ باید هرکسی پای کار خود می‌ایستاد تا به شهر خیانت نشود.
‌چرا این نیاز احساس نمی‌شود که یک برنامه مدون برای زیباسازی شهر داشته باشند و هر مدیری به سلیقه خود عمل می‌کند؟
کار را به غیرمتخصص می‌سپارند. کار را اگر دست متخصص بسپارند، این قصه‌ها برای شهر پیش نمی‌آید. اگر می‌بینید بلدیه در اقداماتش موفق است، چون آنها تحصیل‌کرده‌هایی بودند که تازه به ایران آمده و هزاران آرمان برای رشد و توسعه کشور داشتند؛ اما هم‌اکنون افراد متخصص بسیاری هستند که مورد توجه و احترام قرار نمی‌گیرند. در گذشته همه می‌رفتند در خارج درس می‌خواندند و بر‌می‌گشتند؛ زیرا اینجا محترم‌تر بودند و کار داشتند و عرق ملی داشتند. الان ما بهترین آدم‌ها را تربیت می‌کنیم و می‌گذارند می‌روند. هنگامی که به افراد متخصص احترام بگذاریم، مملکت درست می‌شود.
تهرانی که روزگاری قریه‌ای کوچک بود، امروزه به یک ابرشهر بزرگ با ماشین‌ها و ساختمان‌های فراوان تبدیل شده است
از تهران آن روزگاران اطلاعات چندانی در دست نیست، مگر آنکه مورخان و تاریخ‌دانان آن را معدن باغ انار و چنارستان می‌دانستند. قریه‌ای خوش‌آب‌وهوا که به خاطر موقعیت سوق‌الجیشی خود مسیر رفت‌و‌آمد شاهان قرار می‌گرفت و نقش پررنگی در فعل و انفعالات نظامی کشور ایفا می‌کرد و به ‌واسطه همین اهمیت، تبدیل به شهر و بعدها تبدیل به پایتخت ایران شد. به استناد متون تاریخی، اولین تصاویر تهران از دوره ناصرالدین‌شاه موجود است و قبل از آن عکاسی نبود و چند سفرنامه‌نویس که از تهران گردآوری‌هایی تهیه کرده بودند، از سیمای تهران به‌عنوان شهری که پرسایه است و باغ‌ها و مزارع فراوانی دارد، یاد کرده‌اند. در واقع، نمی‌توان به صورت قاطع از اینکه تهران از روزگاری که شهر شد چه تغییراتی را در سیمای خود دید، سخن گفت؛ اما با استناد به عکس‌ها و تحقیقات پژوهشگران، می‌توان سیر نسبی تحولات تهران را جست‌وجو کرد. به همین خاطر و برای پیدا‌کردن تاریخ تحول مبلمان شهری تهران، با اسکندر مختاری، پژوهشگر مطالعات معماری و شهری تهران، به گفت‌وگو نشسته‌ و از شباهت‌های تهران با پاریس، روند توسعه شهر تهران، ایجاد انضباط شهری به کمک بلدیه، آغاز عصر اغتشاش بصری و دلچسب‌‌نبودن مبلمان این روزهای شهر و راهکارهای موجود شنیده‌ایم.
این استاد دانشگاه معتقد است شهر همچون یک فرزند است و اگر آن را به حال خود رها کنیم، بی‌نظم و آشفته می‌شود.
‌دوران تحول مبلمان شهری تهران از چه زمانی آغاز شد؟
تا زمان فتحعلی‌شاه هنوز تهران در قد‌و‌قواره پایتخت‌های دیگر ایران همچون تبریز یا اصفهان و شیراز نیست.
فتحعلی‌شاه در دوره 40ساله حکومت خود، تأسیسات جدیدی را به شهر اضافه کرد و محدوده کاخ‌های سلطنتی را گسترش داد. در این دوران، مسجد سلطانی در بازار تأسیس شد و ساخت مساجد، مدارس و امامزاده‌های مختلف توسعه پیدا کرد. گرچه در دوران فتحعلی‌شاه به سیمای شهری تهران توجه شده، اما باز هم تهران در حد و قدوقواره یک پایتخت نیست.
در دوره ناصرالدین‌شاه به چند دلیل تهران رو به توسعه رفت. ناصرالدین‌شاه به واسطه حضور امیرکبیر بسیار با انرژی آغاز به فعالیت کرد و اقدامات خوبی برای توسعه تهران در دوران زمامداری او شکل گرفت.
حکومت ناصرالدین‌شاه 50 سال طول می‌کشد و مراوده خیلی نزدیک ایران با اروپا، این انگیزه را در میان رجال و سیاست‌مداران ایران ایجاد می‌کند که ایران هم بتواند به توسعه برسد.
در زمان ناصرالدین‌شاه، بسیاری از تحصیل‌کردگان ایرانی در فرنگ به کشور بازگشته و سفارتخانه‌های خارجی شروع به فعالیت می‌کنند و مدارسی همچون دارالفنون و مکتب‌خانه‌های هنری در شهر راه‌اندازی می‌شود و به این ترتیب، روند توسعه شهری تهران به تدریج به جایگاهی می‌رسد که می‌تواند پایتخت‌های قدیمی را پشت سر بگذارد و با آنها رقابت کند. این دوره توسعه و تغییر سبک و شیوه زندگی ایرانیان به اروپاییان، هم‌زمان با دوره صنعتی‌شدن اروپا می‌شود و در این دوره برای نخستین بار شاهد رویکرد به غرب در توسعه شهری هستیم.
‌تهران در این دوره چه شاخصه‌های بصری را از غرب به یادگار گرفت؟
در دوره امیرکبیر اقدامات تغییر سیمای تهران شروع شد و در وهله اول سبزه‌‌میدان به یک فضای شهری تبدیل شد. تا پیش از آن سبزه‌میدان یک فضای شهری رها به حساب نمی‌آمد و می‌گویند در سفارت فرانسه باغبانی حضور داشت که دولت به او دستور می‌دهد سبزه‌میدان را با گل و گیاه آرایش کند. اقدامات بعدی هم در همین جهت بوده است. خندقی در سمت شرقی ارگ قدیم تهران بوده که آن را پر کرده و خیابان ناصریه را تأسیس می‌کنند و برای آنکه این خیابان به شکل و شمایل خیابان‌های اروپایی شود، تلاش‌هایی صورت می‌گیرد.
تغییر بعدی در تهران، آن بود که میدان ارگ را که یک میدان نظامی بوده و توپ و ارابه جنگی در آن قرار داشت و سر‌در کاخ‌های سلطنتی هم در آن محل بوده، تبدیل به یک فضای شهری می‌کنند و اسم آن را باغ گلشن می‌گذارند. این اولین فضای شهری است که به شکل اروپایی در تهران ایجاد می‌شود. خیابان باب‌همایون نیز به شیوه معماری اروپایی آذین می‌شود و چراغ‌های چدنی پایه‌دار در آن می‌گذارند که نمونه آن را در لندن دیده بودند. دو طرف خیابان را درختکاری می‌کنند و نهرهای آب روان در دو طرف خیابان جاری می‌شود. سر‌درهای نمادین برای این خیابان می‌سازند و خیابان یک تغییر چهره از شهر قدیم به شهر جدید اروپایی پیدا می‌کند. حرکت بعدی، این است که میدان توپخانه را بنیان می‌گذارند که این میدان توپخانه تمثیلی از دوره امپراتوری صفویه در اصفهان و میدان نقش‌‌جهان است. در ساختن میدان توپخانه از معماری اروپایی نیز بهره برده و بدنه‌های متوازن در اطراف آن میدان بزرگ می‌سازند و حوضی در وسط و درختانی در کنار گذاشته تا به‌عنوان یک میعادگاه جدید شهری شناخته شود.
برای میدان، شش دروازه در نظر گرفته می‌شود که هر دروازه به یک خیابان راه دارد؛ دروازه لاله‌زار، دروازه خیابان چراغ‌گاز یا امیرکبیر فعلی، دروازه خیابان شمس‌العماره یا همین خیابان ناصریه، دروازه دولت یا دروازه خیابان باب‌همایون، دروازه خیابان باغ‌شاه و دروازه خیابان علاءالدوله که در شمال قرار داشته است. دو دروازه شمس‌العماره و دروازه دولت با کاشی‌کاری الوان و زیبا، فضای میدان را آراسته می‌کند. در واقع از همین دوران، طلیعه ورود به شهری‌شدن و توسعه شهری بر اساس تلفیق معماری موجود سرزمین و معماری اروپایی آغاز شده و با آمدن چراغ‌های چدنی برق به داخل شهر، گذاشتن نیمکت در برخی معابر، گذاشتن آبنما به جهت حضور مردم در کنار آن، گذاشتن توپ معروف مروارید و ارابه جنگی در میدان ارگ قدیمی و باغ گلشن، این توسعه اهمیت بیشتری می‌یابد. در این دوران، مجسمه را فعلا در فضای عمومی نمی‌گذارند و اولین مجسمه ناصرالدین‌شاه در باغ‌شاه گذاشته می‌شود و درست از همین زمان است که طاق‌نصرت‌ها به مناسبت جشن‌ها و اعیاد و برگشت شاه از مسافرت به شهر وارد می‌شود.
‌این تغییر دکوراسیون در چه سالی در تهران صورت گرفت؟
ناصرالدین‌شاه 1264 قمری به سلطنت می‌رسد و این تغییرات بیشتر از 1280 به بعد و بعد از یک دوره 15‌ساله حکومت ناصرالدین‌شاه آغاز می‌شود. در واقع شروع تغییرات قبل از سفر اول ناصرالدین‌شاه به فرنگ است، اما سرعت‌گرفتن تغییرات بعد از مسافرت‌هایی است که او به فرنگ دارد. در این دوره، معماران اروپایی که در سفارتخانه‌ها کار می‌کردند، معلمان مدرسه دارالفنون، اولین دانش‌آموختگان اعزامی به اروپا و معماران برجسته ایرانی، مسئولیت بناخانه را بر عهده داشتند و پدر اعتمادالسلطنه، حاجب‌الدوله، در این ساخت‌و‌سازها دخالت داشت. معیرالممالک نیز خیلی مشوق بود دولت به سمت ساخت‌وسازهای جدید در شهر برود و شهر را از حالت گذشته خود خارج کند و شهری را به نمایش بگذارد که نماد توسعه است؛ نماد توسعه صنعتی‌شدن.
‌از خیابان ناصریه یا ناصرخسرو امروز چه چیزی به یادگار از گذشته باقی مانده است؟
از دوره قاجار یک‌سری نام‌ها و یک دسته نشانه‌های کالبدی باقی مانده است. از نشانه‌های کالبدی آن دوره، عمارت شمس‌العماره و سردر شمس‌العماره که سردر شرقی ورودی به کاخ‌های سلطنتی است و تیمچه صدراعظم که درست در کنار خیابان قرار گرفته، به یادگار مانده است. مکان‌هایی مثل مدرسه دارالفنون هم در خیابان ناصریه قرار داشته، اما تجدید ساختار شده و در ابتدا ورودی‌اش از خیابان ناصریه نبوده و در محله ارگ بوده است. یک شاهد خیلی شاخص هم میدان جلوخان شمس‌العماره است که به میدان مروی یا میدان سر‌کوچه مروی هم شهرت دارد. عکس‌ها و شواهد تاریخی نشان می‌دهند این میدان هم از اولین فضاهای شهری استنباط می‌شود که به شیوه اروپایی آرایش شده است. در واقع مظهر آب قنات ناصری در این محل قرار داشته که این مظهر را در این دوره به یک آبنمای بسیار زیبا تبدیل می‌کنند و بدنه میدان را می‌سازند. بعضی روزها، ناصرالدین‌شاه از تالار بالاخانه سردر شمس‌العماره به میدان نگاه می‌کرده و موزیکان‌چیان خود را داخل میدان می‌فرستاده تا برای مردم نواهای موسیقی را بنوازند.
مردم آنجا را میعادگاه خود دانسته و حتی در شعرها هم آمده «رفتم بر در شمس‌العماره همان‌جایی که دلبر خونه داره»؛ این نوع اشعار عامیانه نشان می‌دهد احتمالا دختر و پسرهای شهر هم در این فضای شهری تازه‌ساز همدیگر را می‌دیده‌اند.
‌توسعه‌یافتگی چند سال طول کشید؟ آیا بعد از فوت ناصرالدین‌شاه این توسعه‌یافتگی خاموش شد؟
تهران در زمان ناصرالدین‌شاه زیباتر شد و عرصه شهر هم توسعه یافت. بازارها و بازارچه‌ها توسعه پیدا کردند، خیابان‌ها و میدان‌های جدید در شهر ساخته شد و صنایع جدید مثل صنعت برق و مخابرات به شهر آمد. فضاهای عمومی جدید مثل باغ‌وحش برای مردم ایجاد شد. راه‌افتادن ماشین‌‌دودی و قطار از تهران به سمت شاه‌عبدالعظیم، رواج عکاسی، تأسیس مجمع‌الصنایع و آموزش حرفه‌های سنتی، درست‌شدن مکتب‌خانه‌های نقاشی در کنار دارالفنون، توسعه شیوه‌های آموزش خارج از حوزه‌های علمیه، همه در این دوره اتفاق افتاد.
در واقع برای اولین‌بار طلیعه‌های توسعه اجتماعی، فرهنگی و شهری در دوره 50‌ساله ناصرالدین‌شاه در تهران رخ داد. تا زمانی که ناصرالدین‌شاه زنده بود، این توسعه‌یافتگی ادامه داشت و در حوالی سال 1284، شهر جدید بر اساس باستیون پاریس یا قلعه پاریس ساخته شد. در این زمان، یک خندق هشت‌وجهی دور شهر می‌کشند. شهر قدیم تا قبل از این تاریخ 400 هکتار وسعت داشته و اینک شهر جدید در این دوران به دوهزارو 500 هکتار با 12 دروازه وسعت می‌یابد که این دروازه‌ها هم خیلی سمبلیک هستند و قرار است نماد یک کشور توسعه‌یافته باشند. هیچ شهری در ایران تا آن وقت چنین دروازه‌های سمبلیکی به خود ندیده بود و تا زمانی که ناصرالدین‌شاه در قید حیات بود، این اقدامات هم در جریان بود و تمام دولتمردان پذیرفته بودند که باید در جهت ارتقای کیفیت محیط شهری کار کنند و دولت نیز حامی این اقدامات بود. همین روند تا دوره مظفرالدین‌شاه ادامه پیدا می‌کند، اما در زمان محمدعلی‌شاه به خاطر درگیری‌هایی که شاه با مشروطه و مشروطه‌خواهان پیدا می‌کند، توسعه شهر چندان مورد توجه قرار ندارد و زمان احمدشاه نیز دوره رکود توسعه شهری است.
احمدشاه در اداره کشور ناتوان بود و در زمان او توان دولت به حد کافی نیست، سران کشور از کسی حساب نمی‌برند و کسی به فکر توسعه و نگهداری شهر نیست و وضع خزانه اسفناک است؛ به‌طوری‌که برای بار سومی که احمدشاه قصد سفر به فرنگ می‌کند، دولت به ضعف کامل می‌افتد و از بازرگان‌های تهران کسی نیست که به شاه قرض ‌دهد و از بازرگان‌های تبریز برایش قرض می‌کنند. دلایل قدرت‌گرفتن رضاشاه و همکاری مجلس در ابتدای کار با رضاشاه، برای همین حجم یاغی‌گری و گردنکشی در شئونات مختلف حکومت بود. همه از این آشفتگی به ستوه آمده بودند و به دنبال آمدن فردی بودند که به کشور نظم و آرامش دهد. در واقع دوره بعدی توسعه شهر تهران، دوره بعد از کودتاست و شروع به کار بلدیه تهران. رضاخان، سردار‌سپه، بعد از کودتای سوم اسفند 1299 بلافاصله اقدامات خود را درخصوص ساماندهی شهر تهران شروع می‌کند. رضاخان وزیر جنگ می‌شود و دستور احداث سردری را برای میدان مشق می‌دهد که هنوز هم هست و بعدها به سر‌در باغ ملی معروف می‌شود. در سال 1302، رضاخان نخست‌وزیر و صدراعظم می‌شود و کریم‌آقا بوذرجمهری را برای شهرداری تهران می‌گمارد. با روی کار آمدن بوذرجمهری، توسعه شهری تهران بار دیگر آغاز می‌شود. خبرها این‌چنین است که در آغاز کار که سال‌های پایانی حکومت احمدشاه است، کوچه‌ها کثیف‌اند، درخت‌ها در حال خشک‌شدن هستند و انضباط شهری وجود ندارد و مسیر تردد چهارپایان در شهر مشخص نیست. شهر برای حضور اتومبیل مهیا نیست و دکان‌های فروش اغذیه بهداشت را رعایت نمی‌کنند. در همین زمان کابینه 90‌روزه هر روز قانونی را وضع می‌کند؛ مثلا یکی از قوانین این بود که از فردا نانوایی‌ها موظف‌اند یک تخته روی زمین بگذارند و رویش چلوار سفید گذاشته و نان را به‌جای زمین، روی این چلوار سفید پرت کنند یا گفته می‌شود از فردا ذبح حیوان در معابر ممنوع است و جریمه‌هایی در نظر گرفته می‌شود. پوشیدن پیژامه و عربده‌کشی ممنوع می‌شود و یکی از این ضوابط درخصوص تردد عابر در مسیر پیاده‌رو و چهارپا در مسیر چهارپایان بود. در واقع از دوره رضاشاه، این انضباط شهری و زیباسازی شهر به خود مردم سپرده شد.
‌آیا تغییراتی در مبلمان شهری در دوره پهلوی نسبت به دوره قاجار وجود داشت؟
کاملا؛ پیوند میان ایران و کشورهای اروپایی در این دوره گسترده‌تر از گذشته شد و مفهوم توسعه در اروپایی‌شدن خلاصه می‌شد. در ابتدا شهر برای آمدن اتومبیل آماده نبود، از ‌این‌رو دستور به تعریض خیابان‌های قدیم و احداث خیابان‌های جدید داده شد. خیابان ناصریه، خیابان باب‌همایون، خیابان باغ‌شاه و خیابان چراغ‌گاز از معابری بودند که تعریض شدند. در خیابان‌هایی که تعریض می‌شدند، صاحبان املاک موظف بودند بر اساس ضابطه شهرداری بدنه خانه‌هایشان را بسازند تا خانه‌ها نمای آراسته رو به خیابان داشته باشند و پنجره و بالکن رو به خیابان باشد؛ در واقع در این زمان معماری درون‌گرای گذشته به معماری برون‌گرا تبدیل شد.
در آن زمان برخلاف امروز، دیدن ماشین‌ها یکی از عوامل شادی‌زا در زندگی شهری بود. هتل‌ها، سینماها و تئاترهای مختلف راه افتادند و همه احساس می‌کردند تغییراتی در حال رخ‌دادن است. مهم‌ترین اتفاق این دوره، حضور یک دولت دیوان‌سالار بود که عمارات با‌شکوه حکومتی می‌ساخت و حضور این دست از ساختمان‌های حکومتی در شهر تازگی داشت. ساختمان شهربانی که 22 هزارمتر زیربنا دارد، با سرستون‌های تخت‌جمشید و معماری هخامنشی، در همین زمان ساخته شد که نشان‌دهنده اقتدار حکومت بود تا زورگوها حساب کار خود را داشته باشند. این ساختمان، در میدان مشق با حفظ ساختار قدیمی خود هنوز به یادگار مانده است.
‌الگوی ناصرالدین‌شاه پاریس بود، الگوی رضاشاه برای ساختن تهران کدام شهر بوده است؟
باز هم پاریس است، اما پاریس نوین، پاریس دوره پساصنعتی. پاریس، الگوی دولتمردان در توسعه شهری تهران بوده است.
‌شهر امروز تهران الگویی از پاریس در خود به یادگار دارد؟
خیر؛ بعد از اینکه نهضت جهانی معماری مدرن فراگیر می‌شود، همه دنیا به سمت مدرن‌شدن می‌روند. سبک مدرن مورد توجه قرار می‌گیرد و یکی از اقدامات این دوره، تکثرگرایی و رفتن به سمت سادگی و رنگ‌های شاد است. برای مثال، اگر باغ ملی را که در سال ۱۳۰۵ ساخته شده، با پارک شهر که یک پارک مدرن است و در سال ۱۳۲۷ ساخته می‌شود، مقایسه کنید، می‌بینید دو شکل متفاوت از هم هستند. معماری مدرن گرایش به سمت سادگی و توجه به حجم‌های خالص و تکثر در شیوه را توصیه می‌کند.
‌به نظرتان تهران زمان پهلوی زیباتر بوده یا تهران زمان بلدیه؟ هرکدام چه ویژگی منحصربه‌فردی دارند؟
هر دو زیبا بودند و سبک خاص خود را داشتند. زیبا زیباست و فرقی نمی‌کند کدام دوره. در واقع هریک نوع و سبکی هنری را روایت می‌کنند و نباید بگوییم کدام زیباتر است. در دوره رضاشاه یا شروع کار بلدیه، اصرار به بدنه‌سازی بسیار جالب است. اینکه حکم می‌شود هر ساختمانی که ساخته می‌شود باید این نوع خاص از ضوابط را رعایت کند، یعنی آنکه فضای عمومی در شهر اهمیت دارد. عکسی از خیابان نادری و هتل نادری در این دوره نشان می‌دهد از چه انتظام بصری‌ای برخوردار بود و بعد از این دوره شهر کاملا به حال خود رها شد. در دوران پهلوی دوم، ساختمان‌هایی همچون پلاسکو ساخته می‌شوند که صددرصد سطح را اشغال کرده و این ضابطه که صددرصد زمین را بسازی، یعنی تجاوز به حقوق هم‌جواری و حریم‌ها و همسایگی. در دوره محمدرضا‌شاه، در بهترین بافت تهران و در کنار آن ساختمان‌های ارزشمند باغ‌های لاله‌زار، یک ساختمان 18‌طبقه بالا می‌رود و همه خانه‌ها از آن زمان از لحاظ بصری ناامن می‌شوند و آشفتگی بصری ایجاد می‌شود و این یعنی اغتشاش. اتفاقا ساختمان آلومینیوم را در همان خیابان همان صاحب پلاسکو یعنی آقای ایلقانیان می‌سازد.
‌از زمان مدرن تا دوران اغتشاش بصری شهر تهران چه اتفاقاتی در شهر رخ داد؟
سبک مدرن بد نبود، بلکه از ۱۳۳۵ به بعد ابتذال در ساختمان‌سازی شروع می‌شود و ساختمان‌سازی جای معماری را می‌گیرد و تهران به سمت ازهم‌گسیختگی هویت بصری می‌رود. برای مثال، میدان حسن‌آباد در سال ۱۳۰۸ ساخته شده، میدان محمدیه هم در همین سال‌ها ساخته شده و یک انتظام بصری دارد، اما میدان هفت‌تیر و ونک از سال ۱۳۴۰ به بعد ساخته شده و دیگر انتظام بصری نمی‌بینید که آشفتگی و به‌هم‌ریختگی حاصل شهرسازی دوره مدرن است.
‌تهران امروز زیبایی‌هایی دارد؟
در دو دهه گذشته وضعیت رو به بهبود بوده است. تهران امروز را با فیلم‌های ‌دهه 60 مقایسه کنید؛ پارک‌کردن ماشین‌ها و سایر موضوعات را. یکی از دوستان خارجی وقتی بعد از 30 سال به ایران آمد و زیبایی‌های تهران همچون پل طبیعت و... را دید، باور نمی‌کرد تهران آن‌قدر زیبا باشد. گاردریل‌های تمیز، خیابان‌های تمیز و وجود پارک‌های زیبا برایش باورکردنی نبود. دوهزارو 380 پارک در تهران داریم. تقاطع بزرگراه‌ها و فضای سبز تهران نیز هست و می‌توان فضای سبز تهران و میادین و خیابان‌ها را از مصادیق بارز زیبایی شهر تهران دانست. هیچ‌وقت از زیبایی‌های تهران حرف زده نمی‌شود و وقتی یک عده به ایران می‌آیند، می‌بینند ایران آن‌طور که در اخبار نشان داده می‌شود، نیست. میادین، خیابان‌ها، ایستگاه‌های اتوبوس، نرده‌ها، تیرهای روشنایی، نیمکت، سطل زباله، راهبندها، کیوسک‌های روزنامه‌فروشی، تابلوهای تبلیغاتی، پل‌های عابر، فلاور‌باکس‌ها و تابلوهای مغازه‌ها همه از مبلمان شهری امروز شهر تهران هستند.
‌چرا این مبلمان شهری به دل مردم نمی‌نشیند؟
نه اینکه به دل مردم نمی‌نشیند، این تکثرگرایی و تنوع زیاد آزاردهنده است. در شهرهای زیبای دنیا مبلمان شهری وحدت بصری دارد. در شهر سن‌پترزبورگ همه مبلمان شهری مانند ایستگاه‌های اتوبوس، سطل آشغال‌ها، تیرهای برق و کیوسک‌های تلفن یک‌شکل است. این یک وحدت بصری برای شهر ایجاد می‌کند. ما نیز باید از تکثرگرایی دست برداریم و به سمت یک وحدت بصری برویم. اینکه از مبلمان شهری نگهداری نمی‌کنیم و آن را بعد از ساختن رها می‌کنیم، خیلی بد است. موضوع دیگر آن است که چرا از عناصر و لوازم بادوام استفاده نمی‌کنیم؟ باید به سمت ابزارهای بادوام برویم. در خیلی از کشورها تیر چراغ‌برق 100، 150 سال تیر چراغ‌برق است. هر شش ماه که نباید نرده عوض کرد، نباید راهبند عوض کرد، مانع وسط خیابان را نباید عوض کرد، رنگ‌هایش را نباید عوض کرد. وقتی به این موارد توجه کنیم، مبلمان شهری به شهر وحدت بصری می‌دهد و شهر زیباتر می‌شود.
‌آیا می‌توان وحدت را به بدنه شهر اضافه کرد؟ آیا کار سخت و زمان‌بری است؟
نه کار سختی نیست. اول آنکه به نظر من مرکز تاریخی شهر مبلمان هم‌دوره خود را پیدا کند و به سمت مبلمان کلاسیک برود و جاهایی که در محدوده توسعه شهری قرار گرفته، می‌تواند مبلمان با شیوه‌های مدرن و متداول داشته باشد. دومین نکته آنکه مبلمان استفاده‌‌‌شده بادوام باشد و سوم آنکه وحدت بصری داشته باشد. هر سازمان و هر منطقه شهری و هر ناحیه‌ای نباید شکل خاص خود را بسازد؛ باید به سمت یک وحدت رویه رفت. این یکپارچگی به شهر کمک می‌کند تا شهر زیباتر شود.
‌این زیباترشدن شهر دست مردم است یا مدیریت شهری؟
شهر مثل فرزند آدم است. درست است که از یک جهت مادر انسان است و انسان را در آغوش خود پرورش می‌دهد، ولی از یک جهت هم همچون فرزند است و اگر به او توجه نکنی، بی‌تربیت می‌شود و هر کاری دلش می‌خواهد می‌کند. هر وقت احساس کردیم ما صاحب شهر هستیم، شهرمان زیبا می‌شود. تا زمانی که گناه را تقصیر دیگران می‌اندازیم، شهرمان زیبا نمی‌شود. هر وقت تعلق مکانی پیدا کردیم به شهر، شهرمان با‌کیفیت می‌شود. این شهر مال ماست. اگر یک جای شهر کثیف و به‌هم‌ریخته است، به من نیز مربوط است. اگر خراب می‌کنند و خراب‌تر می‌سازند، به من هم مربوط است. اگر درختانش خشک می‌شود، به من شهروند نیز مربوط است. من باید به‌عنوان شهروند در بهبود کیفیت شهر مشارکت کنم، آن وقت است که شهر من زیباتر می‌شود. مردم باید خواستار زیبایی شهر باشند. این جزء مطالبات مردم است و مردم باید اعتراض کنند. این خیلی بد است که به یک ایستگاه اتوبوس آن‌قدر رسیدگی نمی‌کنند که خراب می‌شود. اینها احتیاج به رسیدگی دارند و هزینه نگهداری می‌خواهد و مردم باید مطالبه‌گر باشند. این فکر غلط را که ما ملت ثروتمندی هستیم، باید کنار بگذاریم. ما ملت ثروتمندی نیستیم و باید پول‌هایمان را درست هزینه کنیم. نباید هر دو سال یک بار ایستگاه اتوبوس و پل بسازیم و نرده‌ها و مانع‌های خیابان را عوض کنیم. باید بپرسیم پول را چرا دور می‌ریزید؟ یک بار کار کنید برای صد سال. بی‌انضباط هستیم و بعد از انقلاب این بی‌انضباطی بیشتر شده؛ چرا‌که کسی نیاز به پاسخ‌گویی نمی‌بیند و کسی از پاسخ‌گویی نمی‌ترسد.
‌اگر تنبیهات انضباطی برای شهر در نظر گرفته شود، اثرگذار است؟
بله؛ مقامات، مسئولان و کارکنان باید پاسخ‌گو باشند. حتی بعد از دوره فعالیت خود باید بگویند چرا چیزی را خریداری کرده‌اند که شش ماه نیز کار نکرده است. در همه شهر باید بنویسند چه کسی این را ساخته است. اگر کسی یک ایستگاه اتوبوس می‌سازد، باید اسم مدیر، سازنده و همه عوامل اجرائی را نوشته و آنجا بگذارند. اگر روی ساختمان‌ها معمارها امضا می‌کردند، الان ما این معماری را در شهر داشتیم؟ باید هرکسی پای کار خود می‌ایستاد تا به شهر خیانت نشود.
‌چرا این نیاز احساس نمی‌شود که یک برنامه مدون برای زیباسازی شهر داشته باشند و هر مدیری به سلیقه خود عمل می‌کند؟
کار را به غیرمتخصص می‌سپارند. کار را اگر دست متخصص بسپارند، این قصه‌ها برای شهر پیش نمی‌آید. اگر می‌بینید بلدیه در اقداماتش موفق است، چون آنها تحصیل‌کرده‌هایی بودند که تازه به ایران آمده و هزاران آرمان برای رشد و توسعه کشور داشتند؛ اما هم‌اکنون افراد متخصص بسیاری هستند که مورد توجه و احترام قرار نمی‌گیرند. در گذشته همه می‌رفتند در خارج درس می‌خواندند و بر‌می‌گشتند؛ زیرا اینجا محترم‌تر بودند و کار داشتند و عرق ملی داشتند. الان ما بهترین آدم‌ها را تربیت می‌کنیم و می‌گذارند می‌روند. هنگامی که به افراد متخصص احترام بگذاریم، مملکت درست می‌شود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.