|

خرمشهر عامل اصلی شکست عراق

عبدالحسین مفید. سرتیپ بازنشسته ارتش

با تأکید بر اینکه محور صحبت‌هایم، منحصرا به هفته اول جنگ و آن هم در محور شلمچه- خرمشهر و خرمشهر خواهد بود، صحبتم را شروع می‌کنم.
در بعدازظهر روز بیست‌وششم شهریور 1359 (17 سپتامبر 1980) صدام‌حسین، رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا و رئیس شورای‌عالی فرماندهی انقلاب، در جلسه شورای فرماندهی، در‌حالی‌که همه حاضران لباس نظامی یا لباس ارتش خلقی به تن داشتند، اعلام کرد: «من در اینجا قرارداد ششم مارس 1975 را از طرف عراق ملغی‌شده اعلام می‌کنم. بنابراین شط‌العرب باید به وضعیت قبل از قرارداد 1975 الجزایر برگردد» و قرارداد را جلوی دوربین تلویزیون عراق پاره کرد. این صحبت‌های صدام‌حسین، تمام «علت» جنگ نبود، ولی خب، هدف اصلی جنگ را که مبتنی بر ادعای مالکیت تمام اروندرود، ازسوی حکام قبلی و فعلی عراق باشد، روشن می‌کند و بدیهی است هرگونه راهبرد و تدبیر عملیات نظامی ارتش عراق هم باید جواب‌گوی این دستور‌های صدام باشند. آنهایی‌‌که به جغرافیای طبیعی این منطقه آشنایی دارند می‌دانند که حاکمیت و مالکیت تمام اروند در صورتی ممکن می‌شود که هر دو ساحل این رودخانه در کنترل آنها باشد و برای این کنترل کامل، اجبارا می‌بایست، تمام جزیره آبادان، در تصرف آنها قرار گیرد؛ بنابراین در مأموریت سپاه سه ارتش عراق که در منطقه خوزستان عمل می‌کرد، تأکید به تصرف جزیره آبادان شده بود.
یکی از پنج لشکر زرهی و مکانیزه سپاه سه، لشکر سه زرهی بود که مأموریت تصرف جزیره آبادان به او محول شده بود.
طرح عملیاتی این لشکر این بود که با دو تیپ 26 و شش زرهی که در کنترل خود داشت از محور شلمچه- خرمشهر، پیشروی خود را به داخل ایران شروع و با عبور از شمال خرمشهر و ادامه پیشروی تا کارون در صورت موفقیت شهر خرمشهر عملا در محاصره قرار گیرد و با عبور از کارون و سپس عبور از رود بهمنشیر، جزیره آبادان را اشغال کند.
در اینجا ضروری است توضیح دهم براساس راهبرد نظامی ارتش عراق و طرح عملیاتی سپاه سه، پیشروی پنج لشکر این سپاه می‌بایست در سه مرحله انجام شود. مرحله یکم این بود تا 7/7/59 که خود را به رودخانه‌های کارون و کرخه رسانیده و مقدمات محاصره شهرهای دزفول، اهواز و خرمشهر را فراهم کنند. مرحله دوم در هفته دوم این بود که تا 15/7/59 با عبور از این دو رودخانه و پیشروی عملا سه شهر یادشده را محاصره کنند و در مرحله سوم، حلقه‌های محاصره را تنگ‌تر و شهرهای دزفول، اهواز، خرمشهر و آبادان را که در محاصره کامل قرار گرفته‌ بودند، تسلیم و چانه‌زنی‌های سیاسی را شروع کنند. من در اینجا برای ثبت در تاریخ و آگاهی بیشتر عین دستور لشکر سه‌زرهی را که به تیپ‌هایش ابلاغ شده و از اسناد غنیمت گرفته‌شده، بازگو می‌کنم. «تیپ 26 زرهی، از شلمچه، به سوی جاده خرمشهر - اهواز، حرکت کرده و تا ساحل رودخانه کارون، در شرق پادگان دژ پیش می‌رود و با محاصره خرمشهر در اولین گام، خرمشهر را از اهواز جدا می‌کنند».
«تیپ شش زرهی از شلمچه و از محور چپ تیپ 26 (شمال آن) به داخل حرکت و جاده اهواز- خرمشهر را پشت‌ سر گذاشته، و در شمال منطقه قُصبه و در منطقه مارد (جنوب سلمانیه)، به رودخانه کارون می‌رسد و برای عبور از کارون و سپس عبور از بهمنشیر و رسیدن به شط‌العرب و محاصره و اشغال آبادان و خرمشهر و کنترل هر دو ساحل شط‌العرب که هدف اصلی عملیات در این محور است به حرکت خود ادامه می‌دهد».
به‌خوبی ملاحظه می‌کنید که در این دستور، هیچ اشاره‌ای به تصرف خرمشهر در مرحله اول و دوم نشده است. ضمن اینکه باید توضیح دهم برای تصرف مناطق شهری و جنگ‌ در مناطق شهری و خیابانی، وجود و سازماندهی یگان‌های پیاده و نیروی مخصوص و تکاور، از ضروریات است که ما در ساختار و سازمان لشکر سه در این مأموریت چنین یگان‌هایی را نمی‌بینیم.
صحبت‌هایم تا اینجا جنبه مقدمه‌ای داشت برای بقیه عرایضم؛ هرچند مقدمه‌ای مفصل شد.
موقعی‌که در بامداد روز اول مهر 1359 و به‌دنبال بمباران‌های ناکام و ناتوان و بسیار ضعیف 192 فروند هواپیماهای جنگنده و بمباران روز قبلِ نیروی هوایی عراق از سوی نیروهای ایران پیشروی لشکرهای عراقی به داخل مرزهای ما شروع شد، یکی از محورهای پیشروی، همین محور شلمچه- خرمشهر- کارون بود که نه‌تنها لشکر سه نتوانست برابر طرح یک‌هفته‌ای به کارون برسد. حتی از همان محدوده مرز شلمچه هم نتوانست جلوتر بیاید. در اینجا به مصداق این شعر معروف اشاره کنم که می‌گوید: ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری/ بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش
این پیام همه مدافعان ایرانی در این محور و در شهر همیشه قهرمان خرمشهر بود که سر صدام را شکستند و پوزه‌اش را به خاک مالیدند و تمام طرح و برنامه پیشروی یک‌هفته‌ای سپاه سه را که البته هماهنگ با سایر لشکرهای عراقی در منطقه ایلام و کرمانشاه هم بود بر هم زدند و این ناکامی و شکست در این محور، یعنی شکست صدام در تمام جنگ؛ یعنی مدافعان خرمشهری حق بزرگی بر گردن ملت ایران و نظام ایران دارند. معشوق آنها، همان خرمشهر است. همان خوزستان است و همان ایران‌زمین است و این دیواری که سر می‌شکند، کدام دیوار است؟؟ دیوار یعنی خرمشهر، یعنی تمام رزمندگان مدافع محور شلمچه- خرمشهر و تمام شهرها و تمام ایران. این دیوار دلاورمردانی مانند ستوان زارعیان‌ها، از گردان 151 دژ، ستوان ابراهیم خلیلیان‌ها و ناوسروان مردان ترشیزی‌ها از گردان تکاوران دریایی، محمد جهان‌آراها و سیدعلی حسینی‌ها از سپاه خرمشهر، سرهنگ موسی‌نامجوها از دانشکده افسری امام‌علی و از جوانان 14ساله، بهنام محمدی و رسول نورانی و خواهرانی مانند شهناز حاجی‌زاده و شهناز محمدزاده از اهالی خرمشهر و روحانیونی مانند شیخ محمدحسن شریف‌قنوتی و‌... و صدها داوطلب از تمام ایران، همانند سرگرد شریف‌نسب‌ها و سرگرد اقارب‌پرست‌ها و فداییان اسلام، در نهادی مانند مسجدجامع خرمشهر بودند که نگذاشتند لشکر سه ارتش عراق، به‌راحتی به کوچه‌های خرمشهر نزدیک شود یا از شمال خرمشهر عبور کند و به کارون برسد.
این لشکر سه تا روز 7/7/59 حتی به محدوده نهر عرایض و پل‌نو که در هشت‌کیلومتری مرز شلمچه قرار دارد، هم نرسید؛ یعنی یک تیپ زرهی در هفت روز نتوانست هفت، هشت کیلومتر پیشروی کند و متحمل تلفات و ضایعات زیادی شد؛ بنابراین مجبور می‌شود برای عبور از کمین‌گاه‌های مدافعان که قدم‌به‌قدم و ساعت‌به‌ساعت منتظر آن بودند، با یک تجدیدسازمان، تیپ 33 نیروی مخصوص را که تا این تاریخ در غرب اروندرود بود، در کنترل خود بگیرد و دیدیم که باز هم، با وجود تقویت نیرو، نتوانست به‌راحتی به پیشروی خود ادامه دهد.
تیپ شش زرهی هم که به موازات تیپ 26 و در جناح چپ آن عمل می‌کرد، با اینکه تقریبا نیرویی در مقابل خود نداشت و در یک زمین کاملا مسطح هم پیشروی می‌کرد، با یک توقف 12روزه بعد از مرحله اول و یک پیشروی 19روزه توانست حدود 25 کیلومتر پیشروی و خود را در 19/7/59 به کارون رسانیده و از آن عبور کند و باز زمین‌گیر شود.
این در حالی است که در این تاریخ، درگیری‌های تیپ‌ 26 که با حدود هفت گردان پیاده و نیروی مخصوص و مکانیزه هم تقویت شده بود، با مدافعان شدت گرفته بود و فرمانده سپاه سه و فرمانده لشکر 3 مجبور شدند، با تغییر طرح و تدبیر خود به جای عبور از شمال خرمشهر، به جنگ شهری و تصرف خرمشهر تن دهند و تیپ شش هم به جای هفته اول با یک تأخیر 29روزه در 9/8/59 تلاش کند از بهمنشیر بگذرد که آن هم در کوی ذوالفقاری آبادان تن به شکست و عقب‌نشینی داد و این تأخیرها در هفته اول، یعنی برهم خوردن تمام برنامه‌های صدام، یعنی قبول ناکامی و شکست.
مدافعان و مردم مقاوم و ازجان‌گذشته خرمشهر و آبادن، درحالی‌که هر ساعت و هر روز، چه روز و چه شب، زیر آتش بمباران‌ها و توپخانه‌ها و خمپاره‌‌اندازهای ارتش عراق بودند، در یک دفاع خانه‌به‌خانه و کوچه‌به‌کوچه و سازمان‌نیافته، از شلمچه تا پل خرمشهر و مسجد جامع، تا ایستگاه و فلکه راه‌آهن، کشتارگاه و کوی بندر، گمرک و کوی طالقانی، حماسه‌ها آفریدند که اثرات آن را در تمام محورهای پیشروی دشمن در سرتاسر جبهه، تا روز 7/7/59، یعنی هفته اول دیدیم. صدام همه‌جا زمین‌گیر شد تا آخر جنگ.
به قول فرماندهان ارشد عراقی، صدام‌حسین اولین کسی بود که متوجه ناکامی و شکست خود شد. او در همان روز اول مهر 1359، با دریافت ضربات و بمباران‌های 141 فروند، فانتوم‌های نیروی هوایی ایران که سرتاسر خاک عراق را به لرزه درآوردند، فهمید که قافیه را باخته است. نبرد شلمچه تا خرمشهر، با همه نبردهای هشت‌ساله جنگ ما تفاوت عمده‌ای دارد؛ 34 روز تمام، نبرد تن‌به‌تن. شهدای ما در این شهر، به جز مردم بی‌دفاع ساکن خرمشهر و آبادان که در اثر بمباران‌ها و آتش‌بار توپخانه و خمپاره شهید شدند، همه در اثر اصابت گلوله‌های مستقیم تانک و نفربر و تیراندازان به شهادت رسیدند. روز اول مهر مردم به پادگان گردان 151 دژ در شمال شهر ریختند و تقاضای اسلحه داشتند که خب معلوم بود که این پادگان انبار اسلحه نیست و هرچه دارد، به پرسنل خودش داده تا اینکه آقای عباسی، فرماندار و آقای سامعی، شهردار، با همکاری شهید جهان‌آرا، فرمانده سپاه خرمشهر، تعدادی از مردم را مسلح می‌کنند.
شرح حماسه‌آفرینی‌‌های مدافعان را در این مختصر نمی‌توان گفت. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید مگر کسی که خود در صحنه‌های نبرد حضور داشته است؛ مگر کسی که در 35 روز نبرد تن‌به‌تن مردم و مدافعان خرمشهر شرکت داشت و 45 روز برای پرسنل گردان 151 دژ که از 10 روز قبل از جنگ درگیر شده بودند، جنگیده است. از بعدازظهر روز سی‌ویکم شهریورماه 1359 که خرمشهر زیر آتش سنگین دشمن قرار گرفت، قسمت غربی شهر شامل کوی طالقانی و مولوی، بیش از سایر نقاط زیر آتش بود. همه غافلگیر شده بودند و حیران به کوچه‌ها و خیابان‌ها ریختند و نظاره‌گر انفجارها بودند. شهر در آتش می‌سوخت. صدای انفجار لحظه‌ای قطع نمی‌شد. مجروحان و شهدا به بیمارستان منتقل می‌شدند و همه‌جا پر از شهید و مجروح بود و مردم برای آگاهی از اوضاع راهی مسجدجامع می‌شدند.
اولین خمپاره که به شهر خورد، به منزل علی روغنی در خیابان طالقانی، خیابان میخک افتاد که خودش و خانواده‌اش، به جز پسر شش‌ساله‌اش شهید شدند و اولین شهید گردان دژ، سرباز وظیفه فولادی از بچه‌های دزفول بود. نیروهای مردمی در دستجات کوچک و حتی انفرادی که از نقاط مختلف کشور، خودشان را به خرمشهر رسانیده بودند، به هسته‌های مقاومت می‌پیوستند. مسجد به مرکز فرماندهی، به مرکز آماررسانی، به مرکز پشتیبانی، به مرکز تجمع نیروها، به مرکز تبادل اطلاعات، به مرکز سازماندهی نیروهای مدافع و اعزام آنها به داخل شهر و به بیرون شهر تبدیل شده بود.
در مجاور مرز و در محور شلمچه، حرف اول را گردان 151 دژ که اولین نیروی مدافع سازمانی و بومی لب مرز بود، می‌زد و در جمع پرسنل دلاور آن، بدون شک و تردید، ستوان یکم اسمعیل زارعیان، قهرمان صحنه‌های نبرد بود که بعدا در عملیات رمضان شهید شد. او می‌گفت تا خرمشهر را آزاد نکنیم، من شهید نمی‌شوم و به آرزویش در آزادسازی خرمشهر رسید.
برای پرسنل گردان دژ، دفاع از شلمچه و از خرمشهر جدا نبود. جداکردن میدان نبرد شلمچه و پل نو و مسجدجامع و درون و برون شهر واقعا مشکل بود.
هیچ‌وقت و هیچ‌کس نمی‌توانست رزمنده ارتشی و سپاهی و مردمی را از یکدیگر جدا کند. همه در هم ادغام شده بودند و باشکوه‌ترین پیوند مقدس نیروهای ارتش، سپاه، ژاندارمری، شهربانی و نیروهای مردمی برای اولین‌بار در خرمشهر رقم خورد.
مشکل همه رزمنده‌ها، نبود وحدت فرماندهی و سازماندهی منسجم بود و ما در این حماسه دیدیم که دانشجویان دانشکده افسری، به‌جای استقرار در پادگان دژ، به مسجد جامع اعزام شدند. مدافعان داوطلب هوانیروز، به‌جای پیوستن و ادغام با نیروهای نظامی، جذب نیروهای مردمی شدند. گردان تفنگداران نیروی دریایی با فرماندهی مستقل در شهر عمل می‌کنند. گردان 165 مکانیزه و گردان 232 تانک لشکر 92، تابع یک فرمانده واحد نیستند و نیروهای غیرنظامی هم همین‌طور. آقای عباسی، فرماندار شهر، در ساختمان فرمانداری نیروی رزمنده سازماندهی می‌کند. شهید جهان‌آرا، در خیابان دیگری نیروهای سپاهی و مردمی را فرماندهی می‌کند. گروه الله‌اکبر شهید قنوتی و گروه فدايیان اسلام و... هرکدام به صورت مستقل عمل می‌کنند. رزمنده‌ها در هر لباسی که بودند با چهره یکدیگر آشنا بودند بدون اینکه اسم و فامیل یکدیگر را بدانند یا بدانند که از کدام دیار این کشور پهناور آمده‌اند.
رزمنده‌ای که بخواهد بجنگد باید خاطرش از زن و بچه و از پدر و مادر و از خانواده‌اش راحت باشد، ولی این دلیرمردان، به چشم خودشان تکه‌تکه‌شدن اعضای خانواده و همسایگان خود را می‌دیدند و با وجود این برای عمل به تکلیف الهی و میهن خود می‌جنگیدند.
پادگان دژ در هفته اول، پنج فرمانده گردان و پنج فرمانده گروهان را از دست داد که به‌نوعی، چه شهید، چه اسیر، چه مجروح هر یک جایگزین دیگری می‌شد. ستوان یکم کبریایی و هم‌رزمش، گروهبان سردسیری و تعداد دیگری در 23 مهر، در درون پادگان دژ تا آخر جنگیدند و شهید شدند، تا پادگان به اشغال دشمن درآمد. تا آنجا که فرماندهی گردان به یک ستوان وظیفه پزشک به نام دکتر گیوتاج رسید.
روز اول مهرماه نیروهای ارتشی ژاندارمری و داوطلبان سپاهی که برای تقویت پاسگاه‌های مرزی آمده بودند، حمله دشمن را دفع کردند و با تعقیب او به داخل خاک عراق توانستند 20 سرباز عراقی را هم اسیر کنند.
روز دوم، حمله دشمن تکرار شد و پاسگاه‌های مرزی شلمچه و حدود به تصرف آنها درآمد.
روز سوم، متجاوزان تا نزدیکی پل «نو» که در هشت کیلومتری مرز قرار دارد پیشروی کردند و نیروهای زرهی آنها از شمال سیل‌بند ردیفی به طرف خرمشهر پیشروی کردند که در مقابل دفاع مدافعان به عقب زده شدند.
روز چهارم، دشمن با تجدید سازمان از سه محور به طرف خرمشهر وارد عمل شد که در هر سه محور با کمین و با یورش مدافعان و عملکرد خوب تفنگ‌های 106 میلی‌متری ضدتانک ناکام ماند.
روزهاي پنجم و ششم حملات تکرار شد. این مرتبه از دو محور به سمت پادگان دژ و تا پشت ساختمان‌های یکصددستگاه جلو آمد که باز به عقب رانده شدند. در روز هفتم جنگ، صدام پیشنهاد آتش‌بس داد که بتواند تجدید سازمان کند. در روز هشتم مهرماه بود که پیام امام‌خمینی‌(ره) به گوش رزمندگان سرتاسر جبهه‌ها رسید: «صدام‌حسین دستش را دراز کرد، برای اینکه با ما مصالحه کند. ما با او مصالحه نداریم. تکلیف ما این است که از اسلام صیانت کنیم، و حفظ کنیم اسلام را. کشته شویم به تکلیف عمل کردیم. و بکشیم هم به تکلیف عمل کردیم» و می‌بینیم دشمنی که قرار بوده است در یک هفته خودش را به کارون برساند و خرمشهر را محاصره کند به دروازه شهر هم نرسیده بنابراین مجددا با به‌کارگیری یک تیپ نیروی مخصوص و تکاور در همین محور شلمچه، خرمشهر، با آتش‌های هوایی و بمباران‌های شهر، وارد عمل شدند. در محور شمال آن هم تیپ 6 زرهی وارد عمل شد که با بمب‌باران نیروی هوایی ما متوقف و زمین‌گیر شد.
در محور شمالی آن هم تیپ شش زرهی وارد عمل شد که با بمباران نیروی هوایی ما متوقف و زمین‌گیر شد. در محور شلمچه، تا کشتارگاه پیش آمد و ناکام ماند و در محور بندر با قبول تلفات عقب زده شد.
از این به‌بعد تا روز 24 شهریور 1359، هرروز در هر سه محور با نیروهای جدید و سازمان‌یافته و با تغییر مأموریت ( حالا دیگر تصرف خرمشهر در دستور کار لشکر 3 است) حملات خود را تجدید کرد و باز ناکام ماند و عقب زده شد.
روز 19 شهریور، تیپ 6 زرهی که از ابتدا هم با نیت عبور از کارون و ورود به جزیره آبادان پیشروی می‌کرد، هنگامی که از ناکامی تیپ 26 و تیپ 33 نیروی مخصوص در عبور یا تصرف خرمشهر آگاهی یافت، از کارون عبور کرد. در شرق کارون با تصرف یک سرپل، زمین‌گیر شد.
روز 23 مهرماه حلقه محاصره شهر تنگ‌تر شد. هفت گردان پیاده و نیروی مخصوص و سه گردان تانک وارد شهر شدند و پادگان دژ را تصرف کردند. شهر زیر آتش بمباران‌های شدید قرار گرفت. تعداد شهدا و مجروحان رو به فزونی نهاد. وضع تغذیه، دارو، مهمات و سلاح، در مضیقه قرار گرفت. بازار و شهر می‌سوخت، جنگ خانه‌به‌خانه و کوچه‌به‌کوچه شدت گرفت و تعداد مدافعان اندک شد.
و از روز بعد خرمشهر تبدیل به خونین‌شهر شد.
هجوم نهایی برای تصرف شهر از روز دوم آبان شروع شد. مدافعان اندک به عقب رانده شدند. مسجدجامع و ساختمان فرمانداری که مرکز مدیریت دفاع بود به محاصره درآمد. با وصف این تلاش مدافعان لحظه‌ای کم نشد، هرچه بود اراده بود، حماسه بود، فداکاری بود و خستگی به حداکثر رسیده بود. از روز بعد ساختمان‌های فرمانداری و بلند مجاور پل خرمشهر به تصرف دشمن درآمد و هر جنبنده‌ای که به کارون نزدیک می‌شد زیر آتش قرار می‌گرفت.
تا اینکه با فرارسیدن شب، دستور عقب‌نشینی به آن طرف کارون داده شد، مدافعان با حسرت و اندوه با مسجد و خیابان‌ها وداع می‌کردند تا روزی دیگر ان‌شاءالله این شهر همیشه‌قهرمان و سنبل مقاومت را آزاد کنند.
روز چهارم آبان 1359 پایان حماسه‌آفرینی‌ها و دفاع از خرمشهر بود که 34 روز جلوه‌گاه ازخودگذشتگی‌‌ها بود تا این خاطره در تاریخ جاوید بماند، آنها به تکلیف خود عمل کردند. تا تمام برنامه‌ریزی دشمن و متحدان او نقش‌برآب شود و افتخاری بزرگ را در تاریخ این مرزوبوم به ثبت برسانند.
دیگر نفس‌کشیدن در این شهر عبادت شده بود. از شلمچه تا کارون و شهر و برون شهر هر گوشه‌ای و نقطه‌ای که قدم بگذارید، یقین بدانید که خون نوجوان و جوان، زن و مرد، پیر و جوان، ارتشی و غیرارتشی، سپاهی و مردمی بر زمین ریخته شده است.
جنگ خرمشهر، شدیدترین جنگی بود که با سایر نیروهای ما و در تمام هشت سال، تفاوت عمده‌ای داشت.
چه کنیم که مسئولان ما باور نداشتند که عراق حمله سنگینی را علیه کشور ما آغاز خواهد کرد وگرنه می‌توانستیم با همین نیروها و با همه کاستی‌ها در تقابل هجوم لشکر 3 زرهی، گردان شکسته و ناتوان عراق خیلی بهتر بجنگیم و خرمشهر عزیز را حفظ کنیم.
آمریکا، دیگر متحد عراق، هم زود متوجه شد که متحدش ناکام مانده است و بنابراین در 5/7/59، رئیس ستاد ارتش آمریکا از ریاض دیدن کرد و متعاقب آن بود که هواپیماهای آواکس آمریکا برای پشتیبانی از عراق در ریاض مستقر شدند.
سازمان ملل متحد که در حمله 11/5/1369 (دوم آگوست 1990) عراق به کویت، بلافاصله و پس از دو ساعت قطع‌نامه در محکومیت عراق صادر می‌کند، در تجاوز آشکار روز سی‌ویکم شهریور 1359 عراق به ایران، انگار‌نه‌انگار و بنابراین هفت روز بعد در 6/7/59 (28سپتامبر 1980) قطع‌نامه بی‌خاصیت 479 را صادر می‌کند که هیچ اشاره‌ای به متجاوز ندارد و اصلا به این حمله نظامی با نگاه «وضعیت میان ایران و عراق» برخورد می‌کند. نه خواستار ترک ارتش عراق از ایران است که به پشت مرز برود و نه پیشنهاد آتش‌بس دارد. تنها از طرفین می‌خواهد که از به‌کاربردن زور خودداری کنند؛ مثل اینکه همان تعداد روزی که از جنگ گذشته و ارتش عراق مناطقی از خاک ما را اشغال کرده و عراق از زور استفاده کرده، برای تنبیه ایران کافی و صحیح بوده است چون جو بین‌المللی در زمان صدور این قطع‌نامه به‌شدت علیه ایران بود و بدیهی است ایران آن را نپذیرد ولی عراق بلافاصله آن را پذیرفت چون همان‌طوری که رادیولندن در 10/7/59 گفت: «آشکار است که عراق از ادامه جنگ نگران است زیرا مشکلات او ساعت‌به‌ساعت افزایش می‌یابد».
وزیر دفاع عراق هم گفت: نیروهای عراقی از سحرگاه روز 14/7/59 مقررات آتش‌بس را رعایت می‌کنند. چون صدام در 9/7/59 پیشنهاد آتش‌بس داده بود، رادیو آمریکا هم در 14/7/59 گفت: «مقامات نظامی عراق اعتماد خود را از دست داده‌اند و اینک از کارایی نیروی هوایی ایران و تصمیم قاطع ارتش و سپاه پاسداران انقلاب ایران سخن می‌گویند که مصمم هستند تا پای جان بجنگند و تسلیم نشوند».
همین شورای امنیت سازمان ملل، بعد از پیروزی‌های ما و با دیدن این‌همه تلفات و خرابکاری‌ها و بمباران‌ها و موشک‌باران‌های شهرهای ما ازسوی ارتش عراق و وجود این‌همه اسیر، به مدت 21 ماه و 15 روز تا 21/6/61 سکوت سنگینی را اختیار کرد تا باز قطع‌نامه بی‌حاصل دیگری به نام قطع‌نامه 514 را منتشر کند و ما که نظاره‌گر بی‌تفاوتی سازمان‌های بین‌المللی بودیم، تصمیم گرفتیم خودمان با همت و غیرت و ازجان‌گذشتگی، همچون حماسه‌‌های مدافعان خرمشهری، متجاوز را تنبیه و احقاق‌حق کنیم و تاریخ نشان داد که کردیم.
درود بر روان قهرمانان مدافع خرمشهر و درود بر روان همه شهدای هشت سال جنگ تحمیلی و درود بر همت بالای همه دلاورمردان مدافع ایران‌زمین.

با تأکید بر اینکه محور صحبت‌هایم، منحصرا به هفته اول جنگ و آن هم در محور شلمچه- خرمشهر و خرمشهر خواهد بود، صحبتم را شروع می‌کنم.
در بعدازظهر روز بیست‌وششم شهریور 1359 (17 سپتامبر 1980) صدام‌حسین، رئیس‌جمهور و فرمانده کل قوا و رئیس شورای‌عالی فرماندهی انقلاب، در جلسه شورای فرماندهی، در‌حالی‌که همه حاضران لباس نظامی یا لباس ارتش خلقی به تن داشتند، اعلام کرد: «من در اینجا قرارداد ششم مارس 1975 را از طرف عراق ملغی‌شده اعلام می‌کنم. بنابراین شط‌العرب باید به وضعیت قبل از قرارداد 1975 الجزایر برگردد» و قرارداد را جلوی دوربین تلویزیون عراق پاره کرد. این صحبت‌های صدام‌حسین، تمام «علت» جنگ نبود، ولی خب، هدف اصلی جنگ را که مبتنی بر ادعای مالکیت تمام اروندرود، ازسوی حکام قبلی و فعلی عراق باشد، روشن می‌کند و بدیهی است هرگونه راهبرد و تدبیر عملیات نظامی ارتش عراق هم باید جواب‌گوی این دستور‌های صدام باشند. آنهایی‌‌که به جغرافیای طبیعی این منطقه آشنایی دارند می‌دانند که حاکمیت و مالکیت تمام اروند در صورتی ممکن می‌شود که هر دو ساحل این رودخانه در کنترل آنها باشد و برای این کنترل کامل، اجبارا می‌بایست، تمام جزیره آبادان، در تصرف آنها قرار گیرد؛ بنابراین در مأموریت سپاه سه ارتش عراق که در منطقه خوزستان عمل می‌کرد، تأکید به تصرف جزیره آبادان شده بود.
یکی از پنج لشکر زرهی و مکانیزه سپاه سه، لشکر سه زرهی بود که مأموریت تصرف جزیره آبادان به او محول شده بود.
طرح عملیاتی این لشکر این بود که با دو تیپ 26 و شش زرهی که در کنترل خود داشت از محور شلمچه- خرمشهر، پیشروی خود را به داخل ایران شروع و با عبور از شمال خرمشهر و ادامه پیشروی تا کارون در صورت موفقیت شهر خرمشهر عملا در محاصره قرار گیرد و با عبور از کارون و سپس عبور از رود بهمنشیر، جزیره آبادان را اشغال کند.
در اینجا ضروری است توضیح دهم براساس راهبرد نظامی ارتش عراق و طرح عملیاتی سپاه سه، پیشروی پنج لشکر این سپاه می‌بایست در سه مرحله انجام شود. مرحله یکم این بود تا 7/7/59 که خود را به رودخانه‌های کارون و کرخه رسانیده و مقدمات محاصره شهرهای دزفول، اهواز و خرمشهر را فراهم کنند. مرحله دوم در هفته دوم این بود که تا 15/7/59 با عبور از این دو رودخانه و پیشروی عملا سه شهر یادشده را محاصره کنند و در مرحله سوم، حلقه‌های محاصره را تنگ‌تر و شهرهای دزفول، اهواز، خرمشهر و آبادان را که در محاصره کامل قرار گرفته‌ بودند، تسلیم و چانه‌زنی‌های سیاسی را شروع کنند. من در اینجا برای ثبت در تاریخ و آگاهی بیشتر عین دستور لشکر سه‌زرهی را که به تیپ‌هایش ابلاغ شده و از اسناد غنیمت گرفته‌شده، بازگو می‌کنم. «تیپ 26 زرهی، از شلمچه، به سوی جاده خرمشهر - اهواز، حرکت کرده و تا ساحل رودخانه کارون، در شرق پادگان دژ پیش می‌رود و با محاصره خرمشهر در اولین گام، خرمشهر را از اهواز جدا می‌کنند».
«تیپ شش زرهی از شلمچه و از محور چپ تیپ 26 (شمال آن) به داخل حرکت و جاده اهواز- خرمشهر را پشت‌ سر گذاشته، و در شمال منطقه قُصبه و در منطقه مارد (جنوب سلمانیه)، به رودخانه کارون می‌رسد و برای عبور از کارون و سپس عبور از بهمنشیر و رسیدن به شط‌العرب و محاصره و اشغال آبادان و خرمشهر و کنترل هر دو ساحل شط‌العرب که هدف اصلی عملیات در این محور است به حرکت خود ادامه می‌دهد».
به‌خوبی ملاحظه می‌کنید که در این دستور، هیچ اشاره‌ای به تصرف خرمشهر در مرحله اول و دوم نشده است. ضمن اینکه باید توضیح دهم برای تصرف مناطق شهری و جنگ‌ در مناطق شهری و خیابانی، وجود و سازماندهی یگان‌های پیاده و نیروی مخصوص و تکاور، از ضروریات است که ما در ساختار و سازمان لشکر سه در این مأموریت چنین یگان‌هایی را نمی‌بینیم.
صحبت‌هایم تا اینجا جنبه مقدمه‌ای داشت برای بقیه عرایضم؛ هرچند مقدمه‌ای مفصل شد.
موقعی‌که در بامداد روز اول مهر 1359 و به‌دنبال بمباران‌های ناکام و ناتوان و بسیار ضعیف 192 فروند هواپیماهای جنگنده و بمباران روز قبلِ نیروی هوایی عراق از سوی نیروهای ایران پیشروی لشکرهای عراقی به داخل مرزهای ما شروع شد، یکی از محورهای پیشروی، همین محور شلمچه- خرمشهر- کارون بود که نه‌تنها لشکر سه نتوانست برابر طرح یک‌هفته‌ای به کارون برسد. حتی از همان محدوده مرز شلمچه هم نتوانست جلوتر بیاید. در اینجا به مصداق این شعر معروف اشاره کنم که می‌گوید: ای که از کوچه معشوقه ما می‌گذری/ بر حذر باش که سر می‌شکند دیوارش
این پیام همه مدافعان ایرانی در این محور و در شهر همیشه قهرمان خرمشهر بود که سر صدام را شکستند و پوزه‌اش را به خاک مالیدند و تمام طرح و برنامه پیشروی یک‌هفته‌ای سپاه سه را که البته هماهنگ با سایر لشکرهای عراقی در منطقه ایلام و کرمانشاه هم بود بر هم زدند و این ناکامی و شکست در این محور، یعنی شکست صدام در تمام جنگ؛ یعنی مدافعان خرمشهری حق بزرگی بر گردن ملت ایران و نظام ایران دارند. معشوق آنها، همان خرمشهر است. همان خوزستان است و همان ایران‌زمین است و این دیواری که سر می‌شکند، کدام دیوار است؟؟ دیوار یعنی خرمشهر، یعنی تمام رزمندگان مدافع محور شلمچه- خرمشهر و تمام شهرها و تمام ایران. این دیوار دلاورمردانی مانند ستوان زارعیان‌ها، از گردان 151 دژ، ستوان ابراهیم خلیلیان‌ها و ناوسروان مردان ترشیزی‌ها از گردان تکاوران دریایی، محمد جهان‌آراها و سیدعلی حسینی‌ها از سپاه خرمشهر، سرهنگ موسی‌نامجوها از دانشکده افسری امام‌علی و از جوانان 14ساله، بهنام محمدی و رسول نورانی و خواهرانی مانند شهناز حاجی‌زاده و شهناز محمدزاده از اهالی خرمشهر و روحانیونی مانند شیخ محمدحسن شریف‌قنوتی و‌... و صدها داوطلب از تمام ایران، همانند سرگرد شریف‌نسب‌ها و سرگرد اقارب‌پرست‌ها و فداییان اسلام، در نهادی مانند مسجدجامع خرمشهر بودند که نگذاشتند لشکر سه ارتش عراق، به‌راحتی به کوچه‌های خرمشهر نزدیک شود یا از شمال خرمشهر عبور کند و به کارون برسد.
این لشکر سه تا روز 7/7/59 حتی به محدوده نهر عرایض و پل‌نو که در هشت‌کیلومتری مرز شلمچه قرار دارد، هم نرسید؛ یعنی یک تیپ زرهی در هفت روز نتوانست هفت، هشت کیلومتر پیشروی کند و متحمل تلفات و ضایعات زیادی شد؛ بنابراین مجبور می‌شود برای عبور از کمین‌گاه‌های مدافعان که قدم‌به‌قدم و ساعت‌به‌ساعت منتظر آن بودند، با یک تجدیدسازمان، تیپ 33 نیروی مخصوص را که تا این تاریخ در غرب اروندرود بود، در کنترل خود بگیرد و دیدیم که باز هم، با وجود تقویت نیرو، نتوانست به‌راحتی به پیشروی خود ادامه دهد.
تیپ شش زرهی هم که به موازات تیپ 26 و در جناح چپ آن عمل می‌کرد، با اینکه تقریبا نیرویی در مقابل خود نداشت و در یک زمین کاملا مسطح هم پیشروی می‌کرد، با یک توقف 12روزه بعد از مرحله اول و یک پیشروی 19روزه توانست حدود 25 کیلومتر پیشروی و خود را در 19/7/59 به کارون رسانیده و از آن عبور کند و باز زمین‌گیر شود.
این در حالی است که در این تاریخ، درگیری‌های تیپ‌ 26 که با حدود هفت گردان پیاده و نیروی مخصوص و مکانیزه هم تقویت شده بود، با مدافعان شدت گرفته بود و فرمانده سپاه سه و فرمانده لشکر 3 مجبور شدند، با تغییر طرح و تدبیر خود به جای عبور از شمال خرمشهر، به جنگ شهری و تصرف خرمشهر تن دهند و تیپ شش هم به جای هفته اول با یک تأخیر 29روزه در 9/8/59 تلاش کند از بهمنشیر بگذرد که آن هم در کوی ذوالفقاری آبادان تن به شکست و عقب‌نشینی داد و این تأخیرها در هفته اول، یعنی برهم خوردن تمام برنامه‌های صدام، یعنی قبول ناکامی و شکست.
مدافعان و مردم مقاوم و ازجان‌گذشته خرمشهر و آبادن، درحالی‌که هر ساعت و هر روز، چه روز و چه شب، زیر آتش بمباران‌ها و توپخانه‌ها و خمپاره‌‌اندازهای ارتش عراق بودند، در یک دفاع خانه‌به‌خانه و کوچه‌به‌کوچه و سازمان‌نیافته، از شلمچه تا پل خرمشهر و مسجد جامع، تا ایستگاه و فلکه راه‌آهن، کشتارگاه و کوی بندر، گمرک و کوی طالقانی، حماسه‌ها آفریدند که اثرات آن را در تمام محورهای پیشروی دشمن در سرتاسر جبهه، تا روز 7/7/59، یعنی هفته اول دیدیم. صدام همه‌جا زمین‌گیر شد تا آخر جنگ.
به قول فرماندهان ارشد عراقی، صدام‌حسین اولین کسی بود که متوجه ناکامی و شکست خود شد. او در همان روز اول مهر 1359، با دریافت ضربات و بمباران‌های 141 فروند، فانتوم‌های نیروی هوایی ایران که سرتاسر خاک عراق را به لرزه درآوردند، فهمید که قافیه را باخته است. نبرد شلمچه تا خرمشهر، با همه نبردهای هشت‌ساله جنگ ما تفاوت عمده‌ای دارد؛ 34 روز تمام، نبرد تن‌به‌تن. شهدای ما در این شهر، به جز مردم بی‌دفاع ساکن خرمشهر و آبادان که در اثر بمباران‌ها و آتش‌بار توپخانه و خمپاره شهید شدند، همه در اثر اصابت گلوله‌های مستقیم تانک و نفربر و تیراندازان به شهادت رسیدند. روز اول مهر مردم به پادگان گردان 151 دژ در شمال شهر ریختند و تقاضای اسلحه داشتند که خب معلوم بود که این پادگان انبار اسلحه نیست و هرچه دارد، به پرسنل خودش داده تا اینکه آقای عباسی، فرماندار و آقای سامعی، شهردار، با همکاری شهید جهان‌آرا، فرمانده سپاه خرمشهر، تعدادی از مردم را مسلح می‌کنند.
شرح حماسه‌آفرینی‌‌های مدافعان را در این مختصر نمی‌توان گفت. هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید مگر کسی که خود در صحنه‌های نبرد حضور داشته است؛ مگر کسی که در 35 روز نبرد تن‌به‌تن مردم و مدافعان خرمشهر شرکت داشت و 45 روز برای پرسنل گردان 151 دژ که از 10 روز قبل از جنگ درگیر شده بودند، جنگیده است. از بعدازظهر روز سی‌ویکم شهریورماه 1359 که خرمشهر زیر آتش سنگین دشمن قرار گرفت، قسمت غربی شهر شامل کوی طالقانی و مولوی، بیش از سایر نقاط زیر آتش بود. همه غافلگیر شده بودند و حیران به کوچه‌ها و خیابان‌ها ریختند و نظاره‌گر انفجارها بودند. شهر در آتش می‌سوخت. صدای انفجار لحظه‌ای قطع نمی‌شد. مجروحان و شهدا به بیمارستان منتقل می‌شدند و همه‌جا پر از شهید و مجروح بود و مردم برای آگاهی از اوضاع راهی مسجدجامع می‌شدند.
اولین خمپاره که به شهر خورد، به منزل علی روغنی در خیابان طالقانی، خیابان میخک افتاد که خودش و خانواده‌اش، به جز پسر شش‌ساله‌اش شهید شدند و اولین شهید گردان دژ، سرباز وظیفه فولادی از بچه‌های دزفول بود. نیروهای مردمی در دستجات کوچک و حتی انفرادی که از نقاط مختلف کشور، خودشان را به خرمشهر رسانیده بودند، به هسته‌های مقاومت می‌پیوستند. مسجد به مرکز فرماندهی، به مرکز آماررسانی، به مرکز پشتیبانی، به مرکز تجمع نیروها، به مرکز تبادل اطلاعات، به مرکز سازماندهی نیروهای مدافع و اعزام آنها به داخل شهر و به بیرون شهر تبدیل شده بود.
در مجاور مرز و در محور شلمچه، حرف اول را گردان 151 دژ که اولین نیروی مدافع سازمانی و بومی لب مرز بود، می‌زد و در جمع پرسنل دلاور آن، بدون شک و تردید، ستوان یکم اسمعیل زارعیان، قهرمان صحنه‌های نبرد بود که بعدا در عملیات رمضان شهید شد. او می‌گفت تا خرمشهر را آزاد نکنیم، من شهید نمی‌شوم و به آرزویش در آزادسازی خرمشهر رسید.
برای پرسنل گردان دژ، دفاع از شلمچه و از خرمشهر جدا نبود. جداکردن میدان نبرد شلمچه و پل نو و مسجدجامع و درون و برون شهر واقعا مشکل بود.
هیچ‌وقت و هیچ‌کس نمی‌توانست رزمنده ارتشی و سپاهی و مردمی را از یکدیگر جدا کند. همه در هم ادغام شده بودند و باشکوه‌ترین پیوند مقدس نیروهای ارتش، سپاه، ژاندارمری، شهربانی و نیروهای مردمی برای اولین‌بار در خرمشهر رقم خورد.
مشکل همه رزمنده‌ها، نبود وحدت فرماندهی و سازماندهی منسجم بود و ما در این حماسه دیدیم که دانشجویان دانشکده افسری، به‌جای استقرار در پادگان دژ، به مسجد جامع اعزام شدند. مدافعان داوطلب هوانیروز، به‌جای پیوستن و ادغام با نیروهای نظامی، جذب نیروهای مردمی شدند. گردان تفنگداران نیروی دریایی با فرماندهی مستقل در شهر عمل می‌کنند. گردان 165 مکانیزه و گردان 232 تانک لشکر 92، تابع یک فرمانده واحد نیستند و نیروهای غیرنظامی هم همین‌طور. آقای عباسی، فرماندار شهر، در ساختمان فرمانداری نیروی رزمنده سازماندهی می‌کند. شهید جهان‌آرا، در خیابان دیگری نیروهای سپاهی و مردمی را فرماندهی می‌کند. گروه الله‌اکبر شهید قنوتی و گروه فدايیان اسلام و... هرکدام به صورت مستقل عمل می‌کنند. رزمنده‌ها در هر لباسی که بودند با چهره یکدیگر آشنا بودند بدون اینکه اسم و فامیل یکدیگر را بدانند یا بدانند که از کدام دیار این کشور پهناور آمده‌اند.
رزمنده‌ای که بخواهد بجنگد باید خاطرش از زن و بچه و از پدر و مادر و از خانواده‌اش راحت باشد، ولی این دلیرمردان، به چشم خودشان تکه‌تکه‌شدن اعضای خانواده و همسایگان خود را می‌دیدند و با وجود این برای عمل به تکلیف الهی و میهن خود می‌جنگیدند.
پادگان دژ در هفته اول، پنج فرمانده گردان و پنج فرمانده گروهان را از دست داد که به‌نوعی، چه شهید، چه اسیر، چه مجروح هر یک جایگزین دیگری می‌شد. ستوان یکم کبریایی و هم‌رزمش، گروهبان سردسیری و تعداد دیگری در 23 مهر، در درون پادگان دژ تا آخر جنگیدند و شهید شدند، تا پادگان به اشغال دشمن درآمد. تا آنجا که فرماندهی گردان به یک ستوان وظیفه پزشک به نام دکتر گیوتاج رسید.
روز اول مهرماه نیروهای ارتشی ژاندارمری و داوطلبان سپاهی که برای تقویت پاسگاه‌های مرزی آمده بودند، حمله دشمن را دفع کردند و با تعقیب او به داخل خاک عراق توانستند 20 سرباز عراقی را هم اسیر کنند.
روز دوم، حمله دشمن تکرار شد و پاسگاه‌های مرزی شلمچه و حدود به تصرف آنها درآمد.
روز سوم، متجاوزان تا نزدیکی پل «نو» که در هشت کیلومتری مرز قرار دارد پیشروی کردند و نیروهای زرهی آنها از شمال سیل‌بند ردیفی به طرف خرمشهر پیشروی کردند که در مقابل دفاع مدافعان به عقب زده شدند.
روز چهارم، دشمن با تجدید سازمان از سه محور به طرف خرمشهر وارد عمل شد که در هر سه محور با کمین و با یورش مدافعان و عملکرد خوب تفنگ‌های 106 میلی‌متری ضدتانک ناکام ماند.
روزهاي پنجم و ششم حملات تکرار شد. این مرتبه از دو محور به سمت پادگان دژ و تا پشت ساختمان‌های یکصددستگاه جلو آمد که باز به عقب رانده شدند. در روز هفتم جنگ، صدام پیشنهاد آتش‌بس داد که بتواند تجدید سازمان کند. در روز هشتم مهرماه بود که پیام امام‌خمینی‌(ره) به گوش رزمندگان سرتاسر جبهه‌ها رسید: «صدام‌حسین دستش را دراز کرد، برای اینکه با ما مصالحه کند. ما با او مصالحه نداریم. تکلیف ما این است که از اسلام صیانت کنیم، و حفظ کنیم اسلام را. کشته شویم به تکلیف عمل کردیم. و بکشیم هم به تکلیف عمل کردیم» و می‌بینیم دشمنی که قرار بوده است در یک هفته خودش را به کارون برساند و خرمشهر را محاصره کند به دروازه شهر هم نرسیده بنابراین مجددا با به‌کارگیری یک تیپ نیروی مخصوص و تکاور در همین محور شلمچه، خرمشهر، با آتش‌های هوایی و بمباران‌های شهر، وارد عمل شدند. در محور شمال آن هم تیپ 6 زرهی وارد عمل شد که با بمب‌باران نیروی هوایی ما متوقف و زمین‌گیر شد.
در محور شمالی آن هم تیپ شش زرهی وارد عمل شد که با بمباران نیروی هوایی ما متوقف و زمین‌گیر شد. در محور شلمچه، تا کشتارگاه پیش آمد و ناکام ماند و در محور بندر با قبول تلفات عقب زده شد.
از این به‌بعد تا روز 24 شهریور 1359، هرروز در هر سه محور با نیروهای جدید و سازمان‌یافته و با تغییر مأموریت ( حالا دیگر تصرف خرمشهر در دستور کار لشکر 3 است) حملات خود را تجدید کرد و باز ناکام ماند و عقب زده شد.
روز 19 شهریور، تیپ 6 زرهی که از ابتدا هم با نیت عبور از کارون و ورود به جزیره آبادان پیشروی می‌کرد، هنگامی که از ناکامی تیپ 26 و تیپ 33 نیروی مخصوص در عبور یا تصرف خرمشهر آگاهی یافت، از کارون عبور کرد. در شرق کارون با تصرف یک سرپل، زمین‌گیر شد.
روز 23 مهرماه حلقه محاصره شهر تنگ‌تر شد. هفت گردان پیاده و نیروی مخصوص و سه گردان تانک وارد شهر شدند و پادگان دژ را تصرف کردند. شهر زیر آتش بمباران‌های شدید قرار گرفت. تعداد شهدا و مجروحان رو به فزونی نهاد. وضع تغذیه، دارو، مهمات و سلاح، در مضیقه قرار گرفت. بازار و شهر می‌سوخت، جنگ خانه‌به‌خانه و کوچه‌به‌کوچه شدت گرفت و تعداد مدافعان اندک شد.
و از روز بعد خرمشهر تبدیل به خونین‌شهر شد.
هجوم نهایی برای تصرف شهر از روز دوم آبان شروع شد. مدافعان اندک به عقب رانده شدند. مسجدجامع و ساختمان فرمانداری که مرکز مدیریت دفاع بود به محاصره درآمد. با وصف این تلاش مدافعان لحظه‌ای کم نشد، هرچه بود اراده بود، حماسه بود، فداکاری بود و خستگی به حداکثر رسیده بود. از روز بعد ساختمان‌های فرمانداری و بلند مجاور پل خرمشهر به تصرف دشمن درآمد و هر جنبنده‌ای که به کارون نزدیک می‌شد زیر آتش قرار می‌گرفت.
تا اینکه با فرارسیدن شب، دستور عقب‌نشینی به آن طرف کارون داده شد، مدافعان با حسرت و اندوه با مسجد و خیابان‌ها وداع می‌کردند تا روزی دیگر ان‌شاءالله این شهر همیشه‌قهرمان و سنبل مقاومت را آزاد کنند.
روز چهارم آبان 1359 پایان حماسه‌آفرینی‌ها و دفاع از خرمشهر بود که 34 روز جلوه‌گاه ازخودگذشتگی‌‌ها بود تا این خاطره در تاریخ جاوید بماند، آنها به تکلیف خود عمل کردند. تا تمام برنامه‌ریزی دشمن و متحدان او نقش‌برآب شود و افتخاری بزرگ را در تاریخ این مرزوبوم به ثبت برسانند.
دیگر نفس‌کشیدن در این شهر عبادت شده بود. از شلمچه تا کارون و شهر و برون شهر هر گوشه‌ای و نقطه‌ای که قدم بگذارید، یقین بدانید که خون نوجوان و جوان، زن و مرد، پیر و جوان، ارتشی و غیرارتشی، سپاهی و مردمی بر زمین ریخته شده است.
جنگ خرمشهر، شدیدترین جنگی بود که با سایر نیروهای ما و در تمام هشت سال، تفاوت عمده‌ای داشت.
چه کنیم که مسئولان ما باور نداشتند که عراق حمله سنگینی را علیه کشور ما آغاز خواهد کرد وگرنه می‌توانستیم با همین نیروها و با همه کاستی‌ها در تقابل هجوم لشکر 3 زرهی، گردان شکسته و ناتوان عراق خیلی بهتر بجنگیم و خرمشهر عزیز را حفظ کنیم.
آمریکا، دیگر متحد عراق، هم زود متوجه شد که متحدش ناکام مانده است و بنابراین در 5/7/59، رئیس ستاد ارتش آمریکا از ریاض دیدن کرد و متعاقب آن بود که هواپیماهای آواکس آمریکا برای پشتیبانی از عراق در ریاض مستقر شدند.
سازمان ملل متحد که در حمله 11/5/1369 (دوم آگوست 1990) عراق به کویت، بلافاصله و پس از دو ساعت قطع‌نامه در محکومیت عراق صادر می‌کند، در تجاوز آشکار روز سی‌ویکم شهریور 1359 عراق به ایران، انگار‌نه‌انگار و بنابراین هفت روز بعد در 6/7/59 (28سپتامبر 1980) قطع‌نامه بی‌خاصیت 479 را صادر می‌کند که هیچ اشاره‌ای به متجاوز ندارد و اصلا به این حمله نظامی با نگاه «وضعیت میان ایران و عراق» برخورد می‌کند. نه خواستار ترک ارتش عراق از ایران است که به پشت مرز برود و نه پیشنهاد آتش‌بس دارد. تنها از طرفین می‌خواهد که از به‌کاربردن زور خودداری کنند؛ مثل اینکه همان تعداد روزی که از جنگ گذشته و ارتش عراق مناطقی از خاک ما را اشغال کرده و عراق از زور استفاده کرده، برای تنبیه ایران کافی و صحیح بوده است چون جو بین‌المللی در زمان صدور این قطع‌نامه به‌شدت علیه ایران بود و بدیهی است ایران آن را نپذیرد ولی عراق بلافاصله آن را پذیرفت چون همان‌طوری که رادیولندن در 10/7/59 گفت: «آشکار است که عراق از ادامه جنگ نگران است زیرا مشکلات او ساعت‌به‌ساعت افزایش می‌یابد».
وزیر دفاع عراق هم گفت: نیروهای عراقی از سحرگاه روز 14/7/59 مقررات آتش‌بس را رعایت می‌کنند. چون صدام در 9/7/59 پیشنهاد آتش‌بس داده بود، رادیو آمریکا هم در 14/7/59 گفت: «مقامات نظامی عراق اعتماد خود را از دست داده‌اند و اینک از کارایی نیروی هوایی ایران و تصمیم قاطع ارتش و سپاه پاسداران انقلاب ایران سخن می‌گویند که مصمم هستند تا پای جان بجنگند و تسلیم نشوند».
همین شورای امنیت سازمان ملل، بعد از پیروزی‌های ما و با دیدن این‌همه تلفات و خرابکاری‌ها و بمباران‌ها و موشک‌باران‌های شهرهای ما ازسوی ارتش عراق و وجود این‌همه اسیر، به مدت 21 ماه و 15 روز تا 21/6/61 سکوت سنگینی را اختیار کرد تا باز قطع‌نامه بی‌حاصل دیگری به نام قطع‌نامه 514 را منتشر کند و ما که نظاره‌گر بی‌تفاوتی سازمان‌های بین‌المللی بودیم، تصمیم گرفتیم خودمان با همت و غیرت و ازجان‌گذشتگی، همچون حماسه‌‌های مدافعان خرمشهری، متجاوز را تنبیه و احقاق‌حق کنیم و تاریخ نشان داد که کردیم.
درود بر روان قهرمانان مدافع خرمشهر و درود بر روان همه شهدای هشت سال جنگ تحمیلی و درود بر همت بالای همه دلاورمردان مدافع ایران‌زمین.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.