|

نگاهی به تأثیرگذاری هلدینگ خلیج فارس در بازار سرمایه ایران

بازیگر بی‌بدیل بورس

بازار سرمایه ایران سال ۱۳۹۲ را در شرایطی آغاز کرد که همچنان تحت‌تأثیر پیامدهای جهش ارزی سال ۱۳۹۱ و آغاز نوع جدیدی از تشدید تحریم‌های بین‌المللی قرار داشت. شاخص کل بورس تهران که در سال ۱۳۹۱ رشد مناسبی را تجربه کرده بود، ابتدای ۱۳۹۲ در فضایی از ابهام سیاسی، تورم بالا و نااطمینانی نسبت به مسیر سیاست‌گذاری اقتصادی نوسان می‌کرد. در ماه‌های منتهی به انتخابات ریاست‌جمهوری، بورس از نظر رفتاری دوگانه عمل می‌کرد؛ از یک سو، افزایش نرخ ارز، سودآوری اسمی شرکت‌های صادرات‌محور و کالا‌محور را تقویت کرده و بخشی از رشد بازار را توجیه‌پذیر کرده بود؛ از سوی دیگر، نبود افق روشن در حوزه سیاست خارجی و اقتصاد کلان، مانع از شکل‌گیری موج جدید سرمایه‌گذاری پایدار می‌شد.

بازیگر بی‌بدیل بورس

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

فرهاد ذاتعلی‌فرد-مدیرعامل گروه مالی وسپه: بازار سرمایه ایران سال ۱۳۹۲ را در شرایطی آغاز کرد که همچنان تحت‌تأثیر پیامدهای جهش ارزی سال ۱۳۹۱ و آغاز نوع جدیدی از تشدید تحریم‌های بین‌المللی قرار داشت. شاخص کل بورس تهران که در سال ۱۳۹۱ رشد مناسبی را تجربه کرده بود، ابتدای ۱۳۹۲ در فضایی از ابهام سیاسی، تورم بالا و نااطمینانی نسبت به مسیر سیاست‌گذاری اقتصادی نوسان می‌کرد. در ماه‌های منتهی به انتخابات ریاست‌جمهوری، بورس از نظر رفتاری دوگانه عمل می‌کرد؛ از یک سو، افزایش نرخ ارز، سودآوری اسمی شرکت‌های صادرات‌محور و کالا‌محور را تقویت کرده و بخشی از رشد بازار را توجیه‌پذیر کرده بود؛ از سوی دیگر، نبود افق روشن در حوزه سیاست خارجی و اقتصاد کلان، مانع از شکل‌گیری موج جدید سرمایه‌گذاری پایدار می‌شد.

در این دوره:

* رشد شاخص عمدتا متمرکز بر صنایع بزرگ کامودیتی‌محور بود.

* نقدینگی تازه‌وارد با احتیاط و کوتاه‌مدت عمل می‌کرد.

* بازار بیش از آنکه به متغیرهای بنیادین واکنش نشان دهد، به اخبار و گمانه‌زنی‌های انتخاباتی حساس بود.

درمجموع، بورس تهران تا زمان برگزاری انتخابات خرداد ۱۳۹۲ در وضعیتی بین ادامه روند گذشته و انتظار برای تغییر قرار داشت؛ بازاری که رشد کرده بود، اما هنوز نمی‌دانست ادامه مسیرش از جنس تداوم وضع موجود است یا آغاز یک چرخش سیاستی. در این شرایط و در بحبوحه رقابت‌های سیاسی، تحریم‌های بین‌المللی و نااطمینانی سهام شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس با نماد «فارس» در پی یک تصمیم شجاعانه و درست در تاریخ 27/01/1392 وارد بازار سرمایه ایران شد. عرضه اولیه «صنایع پتروشیمی خلیج فارس» بیش از آنکه یک رویداد معاملاتی باشد، لحظه‌ای نمادین در بلوغ بازار سرمایه ایران است؛ جایی که سرمایه، از هیجان خام فاصله می‌گیرد و به مواجهه‌ای جدی با مقیاس، عمق و تداوم می‌رسد. این عرضه، روایت ورود یک ابرغول صنعتی به میدان شفافیت است؛ ساختاری که وزن آن نه در تابلوی معاملات، بلکه در زنجیره خوراک، مزیت مقیاس و جریان پایدار سود تعریف می‌شود. برای سرمایه‌گذار حرفه‌ای، این لحظه دعوت به تأمل است: خوانش دقیق صورت‌های مالی، سنجش ریسک سیاست‌گذاری و درک این حقیقت که «خلیج فارس» سهمِ نوسان‌گیری نیست، بلکه بیانیه‌ای است درباره صبر، قدرت و زمان. صبری که منتهی بدان شد که این شرکت در سال‌های آتی لقب «نهنگ بازار سرمایه» را بگیرد. اما پاداش این صبر برای سرمایه‌گذاران بازدهی 11،785 درصدی بود تا بار دیگر اثبات کند سرمایه‌گذاری موفق در بازار سرمایه نه از مسیر هیجانات زودگذر، نه تغییر مسیر مداوم بلکه از مسیر انتخاب درست، پایش نتایج و پایداری و صبر در مسیر انتخاب می‌گذرد.

از تغییر انتظارات تا رکود فرسایشی (۱۳۹۲–۱۳۹۴)

با آغاز به‌کار دولت یازدهم در سال ۱۳۹۲، انتظارات سیاسی و اقتصادی تغییر محسوسی یافت. شاخص کل بورس تهران که ابتدای این سال در محدوده ۳۸ هزار واحد قرار داشت، تحت تأثیر فضای انتخاباتی و تعدیل ریسک سیاسی، رشد مناسبی را تجربه کرد. اما این رشد دیری نپایید و بازار به‌سرعت وارد فاز اصلاح شد.

در سال‌های ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴، بورس تهران با رکودی کم‌نوسان اما طولانی‌مدت مواجه شد. مذاکرات هسته‌ای، اگرچه افق مثبتی ترسیم می‌کرد، اما عملا تصمیم‌گیری سرمایه‌گذاران را به تعویق انداخته بود. در همین حال، نرخ سود سپرده‌های بانکی در سطوح ۲۰ تا ۲۲ درصد (که البته آن سال‌ها نرخ بالایی بود) تثبیت شد و مزیت نسبی بازار پول در برابر بازار سهام را افزایش داد. پیامد این شرایط، کاهش محسوس عمق بازار بود. میانگین ارزش معاملات خرد روزانه به کمتر از ۱۵۰ میلیارد تومان رسید و بسیاری از نمادها با کمبود تقاضای پایدار مواجه شدند. این دوره را می‌توان زمان «فرسایش اعتماد فعالان بازار» دانست؛ دوره‌ای که نه شوک منفی داشت و نه محرک مثبت.

برجام، واقع‌گرایی و رشد انتخابی (۱۳۹۴–۱۳۹۶)

امضای برجام در دی‌ماه ۱۳۹۴، نقطه عطف مهمی در فضای سیاسی کشور بود، اما واکنش بورس تهران به این رویداد، محتاطانه و تدریجی باقی ماند. بازار سرمایه به‌درستی دریافت که رفع تحریم‌ها بدون اصلاحات نهادی، به‌تنهایی نمی‌تواند محرک رشد پایدار باشد. در سال‌های ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶، شاخص کل با شیبی ملایم از حدود ۷۵ هزار واحد به نزدیک ۹۵ هزار واحد رسید. با این حال، این رشد:

- گسترده نبود.

- به صنایع بزرگ و صادرات‌محور محدود ماند.

- کمتر به افزایش سرمایه‌گذاری واقعی تبدیل شد.

در این دوره، تفکیک عملکرد صنایع به‌وضوح قابل مشاهده بود. گروه‌هایی مانند پتروشیمی‌ها، فلزات اساسی و معدنی‌ها، به دلیل وابستگی به قیمت‌های جهانی، عملکرد بهتری نسبت به صنایع داخلی‌محور داشتند. بورس در این مقطع در وضعیت تعادل ناپایدار قرار داشت؛ نه صعودی پرقدرت، و نه گرفتار رکود عمیق. در این میان شرکت صنایع پتروشیمی خلیج فارس در پی این بود که «نهنگ عنبر» بازار نباشد و اتفاقا نقشی مؤثر در ارتقای بازار سرمایه ایران انجام دهد. لذا راهبرد بر آن قرار گرفت که هرکدام از شرکت‌های تابعه که توانسته بودند کمی از زیراثرات دوران دولتی بگریزند و صورت‌های مالی آنها ظاهر قابل احترامی برای سهامداران می‌یافت، در بازار سرمایه جهت بسط «خیر عمومی» عرضه شوند. نخستین قرعه به نام شرکت مبین انرژی خلیج فارس افتاد که در آن روزها پتروشیمی مبین نام داشت. عرضه اولیه «پتروشیمی مبین» در تاریخ 08/02/1394 روایت ورود شرکتی است که نه در ویترین محصول، بلکه در شریان‌های پنهان تولید نفس می‌کشد. مبین از جنس کارخانه‌های پرهیاهو نیست؛ او زیرساخت است، تداوم است، و همان صدای پیوسته‌ای که اگر لحظه‌ای خاموش شود، عسلویه از حرکت می‌ایستد. بخار و آب و برق، در دست مبین، از عناصر ساده به زبان قدرت تبدیل می‌شوند؛ زبانی که مجتمع‌های پتروشیمی منطقه با آن سخن می‌گویند و سود می‌سازند. برای سرمایه‌گذار حرفه‌ای، این عرضه اولیه دعوتی است به دیدن «اقتصاد پشت صحنه»؛ جایی که مزیت، نه در نوسان قیمت‌ها، بلکه در قفل‌شدن قراردادها، هزینه‌های جایگزینی و ماهیت یوتیلیتی معنا پیدا می‌کند. اما مبین مسیر پرچالشی در بازار سرمایه طی کرد؛ از ام‌الفساد قیمت‌گذاری دستوری تا موارد متعدد حقوقی با شرکت‌های منطقه که یکی از معروف‌ترین و آموزنده‌ترین پرونده‌های صنعت پتروشیمی و بازار سرمایه شد، اما نتوانست قلب عسلویه را از تپیدن بازدارد. مبین همچنان پابرجاست و سرمایه‌گذاران طی دوران حضور آن در بازار سرمایه از بازدهی 13،568 درصدی آن لذت برده‌اند.

عرضه اولیه «پتروشیمی فجر» در ماهشهر این‌بار در تاریخ 28/11/1394، انعکاس همان منطق زیرساختی بود که هم‌زمان در عسلویه با مبین قد کشید؛ دوقلویی صنعتی که یکی در گرمای خلیج و دیگری کنار آب‌های آرام کارون نفس می‌کشد. فجر، در سکوت یوتیلیتی‌ها نقش می‌گیرد؛ جایی که برق و بخار، بی‌ادعا اما حیاتی، چرخ مجتمع‌ها را می‌چرخانند. فاصله اندک زمانی عرضه آن با مبین در سال ۹۴، نشانه درکی تازه از ارزش بود؛ ارزشی که نه در هیجان بازار، بلکه در ژئواقتصاد ماهشهر و استمرار تولید معنا پیدا می‌کند. فجر انرژی هم توانست بازدهی 7،239 درصدی نصیب سرمایه‌گذاران خود‌کند.

۱۳۹۷؛ جهش اسمی و تغییر کارکرد بورس

سال ۱۳۹۷ نقطه گسست روندهای پیشین بود. خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریم‌ها، شوک شدیدی به اقتصاد وارد کرد و نرخ ارز با جهشی بی‌سابقه از محدوده چهار هزار تومان به سطوح بالاتر از ۱۰ هزار تومان رسید. در چنین شرایطی، بازار سرمایه به یکی از معدود گزینه‌های حفظ ارزش دارایی تبدیل شد. جهش نرخ ارز، سودآوری ریالی شرکت‌های صادرات‌محور را به‌شدت افزایش داد و جریان نقدینگی را به سمت بورس هدایت کرد. شاخص کل در پایان سال ۱۳۹۷ از مرز ۱۸۰ هزار واحد عبور کرد؛ رشدی که عمدتا اسمی، تورمی و ناشی از تغییر انتظارات بود. بورس در این سال، بیش از آنکه نقش تأمین مالی تولید را ایفا کند، به آینه تورم و نااطمینانی اقتصادی بدل شد. فاصله میان بازار سرمایه و اقتصاد واقعی افزایش یافت و رشد شاخص‌ها الزاما به معنای بهبود متغیرهای بنیادین نبود. عرضه اولیه شرکت پتروشیمی پارس در نیمه اول سال ۱۳۹۷، در حالی رقم خورد که اقتصاد کلان کشور با تهدیدها و فشارهای بیرونی روبه‌رو بود. این شرایط، بازار سرمایه را تحت فشار قرار می‌داد، اما ورود پارس به تابلو بازار، همچون یک الماس درخشان در دل بازار بود. پارس به عنوان بزرگ‌ترین و باکیفیت‌ترین شرکت زیرمجموعه صنایع پتروشیمی خلیج فارس شناخته می‌شود، و به همین دلیل توجه سرمایه‌گذاران حرفه‌ای را به خود جلب کرد. در شرایطی که بازار به دنبال دارایی‌های بنیادی و مطمئن است، پارس به عنوان یک فرصت استراتژیک برای پرتفوهای حرفه‌ای مطرح است. این عرضه اولیه، نشانه‌ای از بلوغ و تعمیق بازار سرمایه ایران در بحبوحه تحولات اقتصادی بود. پارس با اتکا به مقیاس تولید، ترکیب کم‌نظیر محصولات و مزیت پایدار خوراک، از همان ابتدا جایگاه «گل سرسبد» را در میان شرکت‌های زیرمجموعه صنایع پتروشیمی خلیج فارس تثبیت کرد. حاشیه سود بالا، شفافیت عملیاتی و حساسیت مثبت به نرخ ارز، این شرکت را به گزینه‌ای کم‌ریسک‌تر در سالی پرریسک بدل ساخت. عرضه اولیه پارس در سال ۱۳۹۷، تلاقی هوشمندانه زمان، صنعت و کیفیت بود؛ جایی که بازار، بهترین را به‌درستی تشخیص داد. پتروشیمی پارس بیش از هر سهم دیگری در صنعت، قربانی ناکارآمدی‌های موجود در زنجیره ارزش، سیاست‌های ناپایدار و شرایط سیاسی و اقتصادی به ویژه در سال‌های کرونا شد. درواقع پارس، به‌عنوان نماد «کیفیت»، بیش از دیگران تاوان تغییر رژیم ریسک و افق کوتاه‌مدت سرمایه‌گذاران را داد؛ جایی که بازار، حتی بهترین دارایی‌ها را هم برای نقدشوندگی قربانی می‌کند. با این وجود پارس بازدهی حدود 2500 درصدی را بعد از عرضه اولیه نصیب سهامداران خود ساخته است.

نیمه ‌اول ۱۳۹۸؛ سکوت بره‌ها

نیمه‌ اول ۱۳۹۸، مقطعی خاکستری اما عمیق در تاریخ بازار سرمایه ایران بود؛ دوره‌ای که اقتصاد، از شوک ارزی عبور کرد، اما هنوز به تعادل نرسیده بود. نرخ ارز، پس از جهش ۹۷، به فاز تثبیت ناپایدار وارد شد؛ نه آن‌قدر آرام که اطمینان بسازد و نه آن‌قدر ملتهب که جهت بدهد. در این میانه، بازار سرمایه آرام‌آرام از حاشیه سیاست خارج شد و دوباره به متن سودآوری شرکت‌ها بازگشت. برای صنعت پتروشیمی، ۱۳۹۸ زمان بازخوانی مزیت‌ها بود. حاشیه سودها فشرده‌تر شدند، اما همچنان مزیت خوراک و مقیاس تولید، ایران را در رقابت منطقه‌ای زنده نگه داشت. تحریم‌ها مسیر فروش را پیچیده‌تر کردند، اما مکانیسم‌های غیررسمی صادرات به بلوغ عملیاتی رسیدند. در تابلو بورس، سهام پتروشیمی نه در اوج هیجان بودند و نه در حضیض بی‌اعتمادی؛ در میانه‌ای ایستاده بودند که فقط سرمایه‌گذار حرفه‌ای می‌توانست آن را بفهمد.

۱۳۹۸ نیمه ‌اول، دوره «انباشت آرام»

بازاری که هنوز قصه نمی‌گفت، اما عددها کم‌کم زمزمه می‌کردند. آنان که گوش شنوا داشتند، پیش از حادثه، رد پای نقدینگی هوشمند را در همین سکوت پیدا کردند. عرضه اولیه «پتروشیمی نوری» در تیرماه ۱۳۹۸، دقیقا در همان مقطعِ سکوت‌زده‌ای رقم خورد که بازار هنوز به روایت بزرگ خود نرسیده بود. نوری، به‌عنوان بزرگ‌ترین آروماتیک‌ساز کشور در قلب عسلویه، نه با وعده سودهای هیجانی، بلکه با عدد فروش وارد بازار شد؛ شرکتی که در میان تمام زیرمجموعه‌های هلدینگ خلیج فارس، بیشترین مقیاس فروش را به تابلو بورس آورد. این تمایز، برای مخاطب حرفه‌ای معنا داشت: نوری سهم «چرخش ماده» است، نه بازی حاشیه سود. وابستگی عمیق به زنجیره پارازایلین و بنزن، مقیاس بالا و نقش سیستماتیک در صنعت، آن را به دارایی‌ای تبدیل می‌کرد که با سیکل‌ها نوسان می‌گیرد اما حذف نمی‌شود. عرضه نوری در تابستان ۹۸، اعلام حضور یک ستون صنعتی بود؛ سهمی که قبل از هیاهوی ۹۹، آرام و عددمحور، جای خود را در پرتفو‌ی‌های جدی باز کرد. نتیجه درخشان بود: بازدهی 7،661 درصدی 

تغییر مسیر

نیمه دوم ۱۳۹۸، لحظه‌ای بود که بازار سرمایه ایران آرام‌آرام از سکوت فاصله گرفت؛ نه با فریاد، نه با هیجان، بلکه با جابه‌جایی سرمایه هوشمند. اقتصاد کلان هنوز زیر فشار تحریم‌ها نفس می‌کشید، تورم ساختاری تثبیت شده بود و نرخ ارز، پس از شوک ۹۷، به یک تعادل ناپایدار رسیده بود. اما درست در همین تعادل شکننده، بازار سهام شروع کرد به تعریف دوباره خود. در این نیمه، دیگر «بقا» محور تحلیل نبود؛ حفاظت از ارزش پول تبدیل به دستور کار اصلی سرمایه‌گذار شد. رکود بازارهای موازی، افت جذابیت سود بانکی، و رشد تدریجی گزارش‌های فروش شرکت‌های صادرات‌محور، بورس را به تنها میدان معقول بازی تبدیل کرد. نقدینگی، بی‌صدا اما پیوسته، وارد سهام شد؛ نه با منطق سودهای کوتاه‌مدت، بلکه با باور به دارایی واقعی.

پتروشیمی‌ها، فلزی‌ها و معدنی‌ها در این دوره نه قهرمان داستان بودند و نه ضدقهرمان؛ بلکه ستون‌های اعتماد بازار شدند. تمرکز تحلیل از حاشیه سود به مقیاس فروش، از EPS فصلی به توان عملیاتی و چرخه‌های جهانی تغییر کرد. نیمه دوم ۹۸، تمرین نگاه بلندمدت بود؛ دوره‌ای که حرفه‌ای‌ها سهم می‌خریدند بی‌آنکه انتظار کف و سقف داشته باشند. در بهمن‌ماه ۱۳۹۸، خلیج فارس بی‌سروصدا وارد باشگاه ارزش‌های ۱۶رقمی شد؛ عددی که پیش از آن، بازار فقط جرئت تصورش را داشت، نه لمسش. این نیمه از سال، جایی بود که بازار سرمایه تصمیم گرفت قبل از دویدن، راه‌رفتن را درست یاد بگیرد. عرضه اولیه پتروشیمی تندگویان در واپسین ماه‌های ۱۳۹۸، به بازار نشان داد که موج جدید بدون شیپور آغاز شده است. بزرگ‌ترین تولیدکننده PET در خاورمیانه، نه در اوج هیاهو بلکه در نقطه‌ای میان تردید و انباشت وارد بورس شد؛ زمانی که سرمایه هوشمند، پیش از جهش، به‌دنبال ظرفیت پایدار می‌گشت. تندگویان سهم «زندگی روزمره» است؛ شرکتی که به زنجیره مصرف مردم وصل است، نه به نوسان خام بازار جهانی. مقیاس تولید، عمق تقاضای داخلی و جایگاه انحصاری نسبی، آن را به دارایی‌ای تبدیل کرد که نه با روایت رشد بلکه با واقعیت گردش پول معنا می‌یابد. ورود تندگویان در پایان ۹۸، برای حرفه‌ای‌ها یک پیام روشن داشت: بازار سرمایه، آرام‌آرام از داستان‌محوری فاصله می‌گیرد و به سمت دارایی‌های جریان‌ساز حرکت می‌کند؛ برای آنها که بلد بودند، این عرضه نه یک اتفاق، بلکه یک نشانه بود.

اما پتروشیمی تندگویان سهمی بود که زمان خود را جلوتر خرج کرد. جهش غیرعادی آن در سال ۱۳۹۹، بخشی از بازدهی آینده را پیش‌خور کرد و همین، بعد از ریزش بازار، آن را از قطار رشد ثانویه جا گذاشت. زمانی که بازار دوباره به حرکت افتاد، تندگویان دیگر روایت تازه‌ای برای کشف نداشت. ساختار تولید PET، بازار بالغ، و محدودیت طبیعی در کشش حاشیه سود، اجازه نداد قیمت دوباره با همان ریتم بالا بیاید. این عقب‌ماندگی بیشتر نتیجه «مصرف زودهنگام رشد» بود تا ضعف بنیادی. سهمی که تند اوج گرفته بود، ناگزیر آرام‌تر ادامه داد؛ و بازار، معمولا برای چنین سهم‌هایی صبر کمتری دارد. نتیجه تقریبا قابل قبول ولی کمتر از ظرفیت‌های «شگویا» بود: بازدهی 380 درصد

سقوط باور

نیمه نخست ۱۳۹۹، نقطه‌ای بود که بازار سرمایه ایران از منطق عبور کرد و وارد قلمرو ایمان شد. رشدها دیگر محصول تحلیل نبودند؛ نتیجه هم‌گرایی ترس، تورم، سیاست و هجوم نقدینگی بودند. اقتصاد کلان سیگنال مشخصی می‌داد: ریال در حال آب‌شدن است و بازارهای موازی یا بسته‌اند یا اشباع. بورس، ناگهان به «پناهگاه ملی ارزش» تبدیل شد؛ نه به‌خاطر سودآوری شرکت‌ها، بلکه به‌دلیل بی‌پناهی سایر گزینه‌ها. در این فضا، قیمت جلوتر از واقعیت دوید. روایت‌ها جای عددها را گرفتند؛ عرضه‌های اولیه، افزایش سرمایه‌ها و شاخص، خود به ابزار تولید انتظار بدل شدند. بازار، به‌جای ارزش‌گذاری، آینده را پیش‌خور کرد؛ نه یک‌بار، بلکه چند بار پشت‌سرهم. این رشد، معلول فراوانی پول بود، نه کمیابی دارایی.

نوزدهم مرداد ۱۳۹۹، نقطه شکست روایت بود. نه به‌عنوان یک روز سقوط، بلکه به‌مثابه لحظه‌ای که شک به بازار بازگشت. چرخش سیاست، تغییر لحن نهاد ناظر و نخستین تردیدها نسبت به پایداری حمایت‌ها، باعث شد بازاری که با سرعت وارد شده بود، در جست‌وجوی خروج، مسیر نیابد. افت، دامنه‌دار شد؛ چون آنچه فرو می‌ریخت فقط قیمت نبود، بلکه باور جمعی بود. پس از آن، بازار وارد دوره‌ای شد که بیشتر به فرسایش شباهت داشت تا اصلاح. سرمایه‌گذارانی که بدون زمان‌بندی وارد شده بودند، با مفهوم زمان تنبیه شدند. نیمه اول ۹۹، به بازار آموخت که رشد بدون وزن، الزاما فرصت نیست؛ و مرداد، یادآوری کرد که بازار سرمایه، حتی در تورمی‌ترین اقتصادها، نهایتا به واقعیت بازمی‌گردد، اما همیشه آرام و مهربان نه.

نیمه نخست ۱۳۹۹، زمانی بود که عرضه‌های اولیه دیگر رویداد مالی نبودند؛ آیین بودند. در اوج بازاری که یقین بر تحلیل غلبه کرده بود، هلدینگ خلیج فارس دو چهره متفاوت از خودش را به تابلو آورد: یکی محصول عقل صنعتی، دیگری فرزند هیجان زمانه. بازدهی 756 درصدی این سهم نشان داد بنیاد محکم زیر آوار فروپاشی باورها هم طاقت می‌آورد.

پتروشیمی آریا ساسول، نماد سرمایه‌گذاریِ مدرن بود؛ شرکتی با فناوری رقابتی، ساختار عملیاتی چابک و مشارکت ۵۰-۵۰ میان سرمایه داخلی و شریک خارجی، که پیش از ورود به بورس، کارنامه‌اش را ساخته بود. سهم، نه با وعده، بلکه با ظرفیت تولید و حاشیه سود روشن عرضه شد؛ گویی هنوز کسی تلاش می‌کرد منطق را به بازار یادآوری کند.

اما مرداد ۱۳۹۹، روایت را شکست. عرضه پتروشیمی ارومیه، هم‌زمان با فروپاشی باور جمعی، دیگر فرصتی برای سنجش نداشت. بازار در حال خروج بود؛ نه از سهم، بلکه از خودش. آنچه به تابلو آمد، قربانی زمان‌بندی شد، نه کیفیت. تمایز بنیادی شرکت‌ها، زیر آوار بی‌اعتمادی دفن شد و عرضه، در حافظه بازار، به‌جای ارزش، با درد گره خورد. این دو عرضه نشان دادند که حتی بهترین دارایی‌ها نیز در بازاری که عقلش را پیش‌تر خرج کرده، می‌توانند تنها شاهدان یک شکست جمعی باشند؛ شکستی که ریشه‌اش نه در صنعت، بلکه در یقینِ بی‌پشتوانه بود. رشدی کم‌دامنه در آن دوره، ریزش شدید و در نهایت اصلاح که برای سهامداران بازدهی 450 درصدی را به همراه داشت.

 روزهای بی‌روایت

نیمه دوم ۱۳۹۹، بازار سرمایه دیگر سقوط نمی‌کرد؛ تحلیل می‌رفت. شتاب افت جای خود را به فرسایش داد، و هیجان، آرام‌آرام به خستگی بدل شد. اگر نیمه اول سال فصل ایمان بود و مرداد لحظه شکست، نیمه دوم، زمانه کشف یک حقیقت ناخوشایند بود: بازار زودتر از تاریخ، آینده را مصرف کرده است. شاخص‌ها دیگر با یک شوک فرو نمی‌ریختند؛ هر روز، اندکی از معنا تهی می‌شد. نقدشوندگی افت کرد، دامنه نوسان به قفس بدل شد و سرمایه‌گذار، میان ماندنِ بی‌امید و خروجِ بی‌مسیر سرگردان ماند. سیاست‌گذار، که پیش‌تر مشوق ورود بود، اکنون به نگهبان سقوط‌نکردن شاخص تبدیل شده بود؛ نه برای ترمیم اعتماد، بلکه برای مدیریت تصویر.

‌در سطح بنگاه، شکاف میان قیمت و واقعیت پررنگ شد. سودهای پیش‌خورشده، دیگر جایی برای رشد نگذاشته بودند و حتی گزارش‌های خوب، زیر سایه بی‌اعتمادی بی‌اثر می‌شدند. بازار یاد گرفت که بنیاد، اگرچه دیر، اما نهایتا حرف آخر را می‌زند، اما همیشه نه به نفع سهامدار خسته. نیمه دوم ۹۹، بازار را از جمع بیرون راند و به فرد پرتاب کرد. دیگر نه موجی بود، نه روایت مشترکی؛ هر سهم، سرنوشت خودش را داشت. این دوره، مدرسه دردناک بلوغ بود: زمانی که سرمایه‌گذار فهمید بازار سرمایه نه وعده می‌دهد، نه جبران می‌کند؛ فقط آینه است. و آنچه در آینه نیمه دوم ۹۹ دیده شد، جامعه‌ای بود که زود ایمان آورد و دیر آموخت که بدون عقل، باور فقط شکل دیگری از ریسک است.

 آذر ۱۳۹۹، زمانه‌ای نبود که بازار به «ارزش» گوش بدهد. عرضه پتروشیمی بوعلی، درست در فضایی رخ داد که ذهن اقتصادی خسته، بی‌رمق و بدبین بود. سهم، ابتدا با جهشی تند پذیرفته شد؛ نه از سر شناخت، بلکه از بقایای همان عادتی که بازار هنوز ترک نکرده بود. و بعد، سقوط آمد: سریع، خشن و تا حوالی قیمت عرضه؛ گویی بازار می‌خواست از خاطره امید هم انتقام بگیرد. اما بوعلی، پس از خروج هیجان، وارد فاز سکوت شد. نه معجزه کرد، نه وعده داد. فقط تولید کرد، فروخت و گزارش داد. عملکردش «عادی» بود؛ و همین عادی‌بودن، در بازاری که از اغراق زخم خورده بود، فضیلت شد. بنیاد قوی، بی‌ادعا و بدون نمایش، آرام‌آرام خودش را بازتعریف کرد. بوعلی یادآور یک قاعده قدیمی است: زمان عرضه ممکن است اشتباه باشد، اما وقتی هسته ارزش سالم است، سهم راهش را پیدا می‌کند. نه با جهش، بلکه با ماندگاری. ماندگاری که نتیجه‌اش بازدهی 920 درصدی برای سهامداران شد.

خواب عمیق

سال ۱۴۰۰ برای بازار سرمایه ایران، سال بازگشت به زمین بود؛ زمینی سخت، سیاست‌زده و بی‌رحم. حباب ۱۳۹۹ ترکیده بود، نه با انفجار، بلکه با فرسایش. اعتماد، آهسته و خاموش، عقب‌نشینی کرد و بازار در وضعیت «پس‌لرزه دائمی» قرار گرفت. تغییر دولت، وعده ثبات، و بازگشت عقلانیت اقتصادی، نتوانستند به‌سرعت شکاف میان خاطره سودهای رؤیایی و واقعیتِ سودآوری بنگاه‌ها را ترمیم کنند. بورس ۱۴۰۰، دیگر میدان رؤیا نبود؛ عرصه بقا بود. در چنین بستری، هلدینگ‌های بزرگ به‌ویژه هلدینگ خلیج فارس با یک مسئله ساختاری مواجه شدند: پول بود، اما نقدینگی در دسترس نبود. تحریم، مسیر انتقال پول را بسته بود؛ بانک‌ها کند و پرهزینه عمل می‌کردند؛ پروژه‌ها سرمایه می‌خواستند، اما بازار بدهی هنوز زبان مشترک صنعت نشده بود. پاسخ خلیج فارس به این وضعیت، در همان سال ۱۴۰۰ شکل گرفت: تأسیس شرکت تأمین سرمایه خلیج فارس؛ ابزاری برای بهینه‌سازی گردش منابع درون‌گروهی، و در گام بعد، تجهیز بازار سرمایه برای تأمین مالی پروژه‌های در حال احداث. ایده، به‌لحاظ تئوریک، کاملا درست بود. هلدینگی با این مقیاس، اگر نتواند منابع خود را درون‌زا کند، ناگزیر اسیر بی‌نظمی نقدینگی می‌شود. اما اجرای ایده، چیزی دیگر بود. تأمین سرمایه خلیج فارس، در صنعتی متولد شد که بازار بدهی ایران هنوز نهادینه نشده بود، نرخ‌های سیاستی سیگنال متناقض می‌دادند، و سیاست‌گذار پولی، بیش از بازار سرمایه، به کنترل تورم اسمی دل بسته بود. نتیجه آن شد که این نهاد، هرگز به اندازه پتانسیل هلدینگ مادر، نقش‌آفرین نشد؛ نه در پروژه ‌فاینانس، نه در مهار شکاف نقدینگی زیرمجموعه‌ها.

سال سیاه

۱۴۰۱ اما سال گسست بود. جنگ اوکراین، جهش‌های مقطعی کامودیتی‌ها را به‌همراه آورد، اما ایران سهم کاملی از این موج نبرد. تحریم‌ها اجازه تبدیل مزیت قیمتی به جریان نقد را ندادند. در داخل، حذف ارز ترجیحی، شوک هزینه را به بنگاه‌ها تحمیل کرد و بازار سرمایه، میان دو فشار هم‌زمان گرفتار شد: افزایش هزینه تولید و محدودیت در انتقال پول. اما بورس تا اردیبهشت 1401 سیگنال‌هایی از امیدواری می‌داد. اما ناگهان آوار بود و آوار. 17 اردیبهشت نه‌تنها یادآور یک سقوط بزرگ است بلکه روز سیاه بازار سرمایه نامیده شد. روزی که اعتماد مانده رخت بربست. روزی که فکر نمی‌کردیم دیگر موجودیتی به نام بازار بماند. روز نمود زشتی در بازار سرمایه و اثبات وجود عدم تقارن اطلاعاتی سیستماتیک. ریزش، ناگهانی بود؛ نه از جنس اصلاح، نه حاصل اشباع قیمت. اردیبهشت، بازار ایستاده بود و ناگهان زمین خالی شد. سهام بالا آمده بودند، گزارش‌ها بد نبود، و حتی کامودیتی‌ها هنوز در اوج می‌چرخیدند. سقوط اما آغاز شد بی‌دلیلِ قابل‌رؤیت؛ ترسی بی‌نام که به نمادها سرایت کرد. ماه‌ها بعد، نامه‌ای بیرون آمد؛ بخش‌نامه‌ای سرگردان در گردش کار دولت درباره نرخ خوراک پتروشیمی‌ها. آنجا روشن شد بازار چیزی را دیده که تابلو سیاست پنهان کرده بود. این ریزش، نه واکنش به خبر، بلکه پیش‌خورِ بی‌اعتمادی به حکمرانی بود؛ سرمایه، پیش از روشن‌شدن متن، خطر را خوانده بود. تنش‌های سیاسی و اجتماعی داخلی نیز بازار سرمایه را به کما برد، به یک زندگی نباتی. بازار سرمایه تبدیل به سکویی شد برای تأمین مالی دولت با حضور تعدادی فعال برای خالی‌نبودن عریضه.

سال ژئوپلیتیکی تابلو

۱۴۰۲ با اقتصادی آغاز شد که عددها هنوز نفس می‌کشیدند، اما اعتماد نه. تورم بالا ادامه داشت، نرخ بهره عملا سیاست‌گذارِ پنهان بازار بود و بورس، خسته از خاطره ۹۹، فقط دنبال نشانه‌ای برای ماندن یا رفتن می‌گشت. رشدها کوتاه بودند و پول، صبور اما بدبین حرکت می‌کرد. این سال، سالِ تصمیم‌نگرفتن بود؛ نه خروج کامل، نه ورود جدی. از مهرماه، با آغاز جنگ غزه، تنش ایران و اسرائیل از سطح تحلیل‌های رسانه‌ای وارد محاسبات بازار شد. حملات نیابتی، هشدارهای امنیتی و تهدیدهای متقابل، ریسک را از «فرض دور» به «احتمال نزدیک» تبدیل کرد. بازار، پیش از هر حمله مستقیم، واکنش نشان داد: حجم‌ها افت کردند، دارایی‌های دلاری پناه شدند و بورس وارد فاز انتظار تلخ شد. اینجا دیگر سود مهم نبود؛ بقا مهم بود.

دور تند تاریخ

فروردین ۱۴۰۳، درگیری مستقیم و محدود ایران و اسرائیل رخ داد؛ ضربه‌ای که پیش‌تر بارها تمرین ذهنی‌اش انجام شده بود. بازار، برخلاف انتظار عمومی، فرو نریخت. چون این شوک، قبلا قیمت‌گذاری شده بود. واکنش کم‌جان بازار سرمایه نشان داد ترس اصلی نه جنگ کوتاه، که جنگِ نامعلوم و فرسایشی است. بورس، از هیجان عبور و به محاسبه رسیده بود. حادثه اردیبهشت برای رئیس‌جمهور، شوکی از جنس دیگری بود. نه نظامی، نه اقتصادی؛ بلکه ضربه‌ای به روایت «تداوم». بازار فهمید ریسک فقط از بیرون مرزها نمی‌آید. پس دوباره مکث کرد، دوباره وزن نقد را بالا برد. این واقعه پایان یک دوره نبود، اما مرز روانی مهمی کشید: از اینجا به بعد، سرمایه دیگر فقط عددها را نمی‌خوانْد؛ داستان پشت قدرت را هم می‌سنجید.

پس از حادثه اردیبهشت ۱۴۰۳، کشور وارد دوره‌ای از تعلیق کم‌سابقه شد؛ نه بحرانِ فعال، نه ثباتِ مطمئن. بازارها، به‌ویژه بازار سرمایه، بیش از آنکه واکنش نشان دهند، مکث کردند. سرمایه فهمیده بود که مسئله فقط جایگزینی یک رئیس‌جمهور نیست، بلکه بازسازی روایت تصمیم‌گیری است. تا انتخابات، نقدینگی وزن گرفت و ریسک‌پذیری عقب نشست؛ معامله‌گران منتظر بودند ببینند دولت بعدی با اقتصاد، سیاست خارجی و نظم منطقه‌ای چگونه سخن خواهد گفت.

با استقرار دولت جدید، تعلیق به پایان نرسید؛ فقط شکلش عوض شد. رویارویی ایران و اسرائیل در سایه ادامه یافت و پرونده حزب‌الله لبنان به یکی از متغیرهای دائمی ذهن بازار بدل شد. تهدیدها دورتر از میدان اقتصاد بودند، اما نزدیک به افق انتظارات. بازار آموخته بود که شوک‌ها ناگهانی نمی‌آیند، بلکه آرام جمع می‌شوند. پایان ۱۴۰۳، پایان بحران نبود؛ پایان توهم آرامش بود. سرمایه دیگر به خبر واکنش نشان نمی‌داد، بلکه به دوام روایت قدرت گوش می‌سپرد.

استحکام انسجام، رونق بازار

بازار سرمایه فروردین 1404 را با امید به مذاکرات هسته‌ای و به‌نتیجه‌رسیدن آن آغاز کرد. هرچه بیشتر به پایان اردیبهشت آن سال نزدیک می‌شویم امید کمرنگ می‌شود، ولی همچنان ترس در بازار خودنمایی نمی‌کند. بلای شک به جان بازار افتاده است. بار سنگین انتظار آغاز شد. شاخص در آستانه جنگ منطقه‌ای معلق بود؛ هر خبر از تنش، شاخص را به لبه پرتگاه می‌کشاند و هر وعده مذاکره، آن را چند پله بالا می‌برد. این نوسانِ حاد، خود نشانه‌ای از حافظه جمعی بازار بود: تجربه تلخ رکودِ پس از درگیری‌های پیشین، سرمایه‌گذاران را به محافظه‌کاری وامی‌داشت. این‌بار هم خرداد داغ پر از حادثه در انتظار ایرانیان بود. در یک سحرگاه آرام خرداد داغ تهران، خبر تهاجم خبیثانه دشمن منتشر شد. فصل جنگ تمام‌عیار شد. بورس برای جلوگیری از هجوم جمعیت برای خروج از درهای اضطراری فرار تعطیل شد. بازار در این دوره به «حالت تعلیق» فرورفت. حجم معاملات به حداقلِ چندسالۀ خود رسید، نقدینگی به دارایی‌های امن پناه برد و شاخص در دامنه‌ای باریک و بی‌روح نوسان کرد. این رکود، رکودی ساختاری نبود، بلکه «رکود انتظار» بود. بازار نفس‌هایش را حبس کرده بود تا نتیجه نبرد روشن شود. سپس، از اوایل مهر، چرخه معجزه‌آسایی آغاز شد. نخست، خبرهای مثبت از بازگشت آرامش به خطوط حمل‌ونقل بین‌المللی و کاهش حق بیمه کشتی‌ها در خلیج‌فارس منتشر شد. به دنبال آن، اعلام برنامه‌های توسعۀ دولت جدید برای جبران خسارت‌های جنگ و حمایت از صنایع صادرات‌محور، کاهش توزیع رانت‌های ارزی و... اطمینان را به بازار بازگرداند. نقدینگیِ انباشته‌شده در ماه‌های رکود، مانند سدی که شکسته باشد، به سوی نمادهای بنیادی سرازیر شد. گروه‌های پتروشیمی، فلزات اساسی و بانک‌ها پیشتاز شدند. شاخص کل نه‌تنها کانال‌های ازدست‌رفته را بازیافت، بلکه هفته ‌به ‌هفته رکوردهای تاریخیِ جدیدی را ثبت کرد.

در یک کلام، سال ۱۴۰۴ چهار پرده کاملا متمایز را تجربه کرد: امید به مذاکره، ترس از جنگ، رکود در جنگ، و رونق پس از جنگ. بازار در این سال نشان داد که بزرگ‌ترین دشمنش «ابهام» است و بزرگ‌ترین موتور محرکش «شفافیت چشم‌انداز». رکوردهای پایانی سال، پاداش صبر حرفه‌ای‌ها و اثبات این اصل همیشگی بود: در بازار سرمایه، پس از هر زمستانِ سخت، بهاری هست. مشروط بر آنکه بنیان‌ها استوار بماند.

در بازه‌ای که بازار سرمایه زیر فشار هم‌زمان ترس، نوسان و فرسایش اعتماد حرکت می‌کرد، نقش بنگاه‌های بزرگ از سطح عملکرد مالی فراتر رفت و به سطح «تنظیم‌کننده رفتار بازار» رسید. در این میان، هلدینگ صنایع پتروشیمی خلیج فارس و شرکت‌های تابعه‌اش، به‌عنوان قلب تپنده بخش بزرگی از ارزش بازار، در جایگاه لیدری قرار گرفتند که هر تصمیم آن می‌توانست بر کلیت بازار اثر بگذارد.

در سال‌هایی که اطلاعات نامتقارن، شوک‌های ناگهانی و بی‌ثباتی انتظارات، معامله‌گران را در وضعیت دفاعی قرار داده بود، تداوم بازارگردانی، حفظ نقدشوندگی و پرهیز از رهاکردن سهام در بزنگاه‌های حساس، به یک کنش معنادار تبدیل شد. ایفای این نقش، به‌ویژه برای نمادی که عملا مرجع ارزش‌گذاری و سنجه اعتماد بازار تلقی می‌شود، اهمیتی دوچندان داشت.

در بازاری که تحت نفوذ طوفان‌های اقتصادی و سایه سنگین ریسک‌های ژئوپلیتیک قرار داشت، هلدینگ صنایع پتروشیمی خلیج فارس، فارغ از نوسانات لحظه‌ای، جایگاه خود را به‌عنوان «لنگرگاه امن» حفظ کرد. این مجموعه، در قیاس با دیگر بازیگران بزرگ حوزه‌های نفت، گاز و پتروشیمی، با اتکا به مقیاس تولید، تنوع سبد محصول و مدیریت هوشمندانه جریان نقدینگی، توانست ثبات نسبی و بازدهی قابل اتکاتری را برای سهامداران حرفه‌ای به ارمغان آورد.

بازار سرمایه امروز، دیگر میدان صرفا اعداد و گزارش‌های مالی نیست؛ بلکه میدان نبرد دانش، ابزارهای تحلیلی و سرعت انتقال اطلاعات است. با ورود نسل جدید تحلیلگران که مجهز به دانش کارآمدتر هستند، منطق تصمیم‌گیری سهامداران از تحلیل‌های سنتی فاصله گرفته است. این تحول، نیازمند دگرگونی در شیوه ارتباطی بازیگران اصلی است.

در این فضا، نقش سنتی روابط عمومی که صرفا به «توجیه عملکرد» و انتشار بیانیه‌های کلی می‌پرداخت، به پایان رسیده است. امروز، روابط عمومی باید به یک نهاد «تحلیل‌گر» و «اطلاع‌رسان دقیق» تبدیل شود؛ نهادی که بتواند پیچیدگی‌های عملکرد شرکت، ریسک‌های آتی و تحلیل‌های کیفی را به زبانی حرفه‌ای به جامعه منتقل کند.

اگر هلدینگ صنایع پتروشیمی خلیج فارس، به‌عنوان لیدر بزرگ و مرجع ارزش‌گذاری بازار، می‌خواهد بر کرسی رهبری خود باقی بماند، باید به استقبال این تغییرات بیاید. ورود به حوزه‌های نوین ارتباطی، ارائه تحلیل‌های عمیق از استراتژی‌های آتی و فراتررفتن از مدل‌های قدیمی شفاف‌سازی، پرکردن جای خالی عجیب ابزارهای نوین مالی مانند اختیارها و گواهی‌های سپرده کالایی که آینده بازار سرمایه بسیار متأثر از آنان است، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه یک ضرورت استراتژیک برای حفظ بزرگی و نفوذ در عصر جدید بازار سرمایه ایران است.

 

آخرین اخبار ویژه نامه را از طریق این لینک پیگیری کنید.