|

نوابغ کوچک و نظام زبان

همواره در طول تاریخ این سؤال مطرح بوده است که ماهیت «زبان» چیست؟ یک زبان‌شناس می‌کوشد تا به مطالعه و کشف چه چیزی بپردازد؟

سعید لبافان-دکترای زبان‌شناسی

 

 

همواره در طول تاریخ این سؤال مطرح بوده است که ماهیت «زبان» چیست؟ یک زبان‌شناس می‌کوشد تا به مطالعه و کشف چه چیزی بپردازد؟

زبان‌شناس کیست؟

بسیاری تصور می‌کنند زبان‌شناس فردی‌ است که لزوما زبان‌های زیادی می‌داند. عده‌ای دیگر زبان‌شناس را در هیئت یک پاسبان زبان می‌بینند که تجویز می‌کند چه صورت زبانی‌ای درست و چه صورت زبانی‌ای غلط است و از کاربرد واژگان خارجی در گفتار مردم باید رگ غیرتش باد کند و از ورود واژگان به‌اصطلاح «بیگانه» جلوگیری کند و فورا برای صیانت از زبان در راه واژه‌سازی جهد کند و اقدامات پیشگیرانه انجام دهد. برخی دیگر بر آن هستند که زبان‌شناس از ریشه لغات آگاه است و بنابراین ریشه‌شناسی می‌داند. گروهی دیگر ممکن است زبان‌شناس را یک نقاد ادبی تلقی کنند یا یک دستورنویس سنتی. برای بعضی دیگر، یک زبان‌شناس، حتما زبان‌های کهن مانند زبان لاتین، سانسکریت، فارسی باستان و پهلوی را می‌داند. در نظر اندک افرادی نیز زبان‌شناس صرفا یک مترجم یا مدرس زبان و ادبیات است. اما هیچ‌یک از این موارد کار زبان‌شناس نیست. صدالبته یک زبان‌شناس به واسطه علمی که دارد ممکن است بتواند به این عرصه‌ها ورود کند و عملکرد سنجیده‌تری داشته باشد. باری، زبان‌شناس کسی‌ است که زبان را به صورت علمی مشاهده، مطالعه، توصیف و تبیین می‌کند؛ درست مانند روشی که یک منجم، فیزیک‌دان، شیمی‌دان، و زیست‌شناس در پی می‌‌گیرد. زبان‌شناس در پی یافتن ذات زبان و جهان‌های زبانی است، نه یک زبان خاص، بلکه زبان در مفهوم عام یعنی قوه ناطقه بشر. برای یک زبان‌شناس، زبان فارسی،، انگلیسی و آلمانی به لحاظ زیرساختی یکی هستند؛ هرچند در ظاهر و روساخت متفاوت‌اند. همه زبان‌های جهان مصداق‌های مختلف یک توانش زبانی مشترک در نوع بشر است. برای زبان‌شناس، یک زبان کامل‌تر، بهتر، دقیق‌تر و دشوارتر وجود ندارد. زبان‌شناس بر این باور است که یک دستور و ساحت جهانی بر همه زبان‌ها حاکم است و اینکه زبان‌ها نظام‌مند هستند. برای یک زبان‌شناس، زبان زاده مادر طبیعت است، نه ساخته دست بشر. زبان برای زبان‌شناس مانند چشم، دست و قلب یک اندام است. اندامی کاملاً طبیعی و ذاتی اما انتزاعی. زبان در طبیعت روییده است؛ همان‌طور که درخت. درخت زبان برای زبان‌شناس شش شاخه اصلی دارد: آواشناسی، واج‌شناسی، واژه‌شناسی (صرف)، نحو، معنی‌شناسی و کاربردشناسی. همه این شاخه‌ها نیز نظام‌مند هستند. مثلا نظام آوایی زبان با آنچه در نظام خطی زبان وجود دارد، کاملا متفاوت است. نسبت حروف ساختگی زبان به آواهای طبیعی زبان مانند نسبت انیمیشن پلنگ صورتی و یک پلنگ واقعی است یا مانند تفاوت عینک و چشم، سایه عقاب و عقاب. این درخت، شاخه‌هایش هر روز رشد می‌کند و به علوم دیگر نیز پیوند می‌خورد و علوم بینارشته‌ای پدیدار می‌شوند. علومی مانند عصب‌شناسی زبان، روان‌شناسی زبان، گویش‌شناسی، زبان‌شناسی رایانشی، اجتماعی، حقوقی، بالینی، پیکره‌ای، نظامی، سیاسی و تاریخی. پس کار زبان‌شناس کشف نظام زبان به روش علمی است.

ماهیت زبان

انسان، غرق در زبان است و درست همان‌طور که ماهی از آب بی‌خبر است، ما هم نسبت به زبان ناآگاهیم. خیل عظیمی تصور می‌کنند وقتی به زبانی صحبت می‌کنیم در واقع در حال تولید کلماتی هستیم که در کودکی یاد گرفته‌ایم و در حین صحبت‌کردن این لغات را از انبار ذهن خارج می‌کنیم و در کنار هم قرار می‌دهیم. این دیدگاه ساده‌انگارانه به زبان باعث می‌شود که در زمان یادگیری زبان‌های دیگر از همان ابتدا به لغات آن زبان فکر می‌کنیم و نه چیز دیگری و بنابراین همواره در تلاش هستیم که واژگان آن زبان را به خاطر بسپاریم. اما اگر عمیقا درباره زبان فکر کنیم، روشن است که کلمات به تنهایی نمی‌توانند زبان را بسازند. مثلاً فرض کنید شما با یک قدرت جادویی، یک فرهنگ لغت جامع زبان اسپانیایی را استنشاق کنید و به طرز سحرآمیزی تمام لغات موجود در آن فرهنگ لغت را از بر شوید. حتی با وجود چنین سحری شما قادر به برقراری ارتباط معنی‌دار به زبان اسپانیایی نخواهید بود و بی‌تردید کودکان چهار و پنج‌ساله اسپانیایی زبان در برقراری ارتباط و استفاده از این زبان فرسنگ‌ها از شما جلوتر خواهند بود. شاید بگویید خب باید آن کلمات با دستور خاصی کنار هم نهاده شوند تا مفهومی را انتقال دهند. اما زبان پدیده‌ای به مراتب فراتر از مجموعه‌ای از لغات و قوانین دستوری است. زبان، نظامی بسیار پیچیده است و کودکان، این نوابغ کوچک، موفق‌ترین و نمونه اعلای فراگیری این نظام پیچیده هستند. اکنون باید بپرسیم کودکان چه می‌کنند؟ چامسکی، دانشی‌مرد زبان‌شناس و بسیار باهوش، این پرسش را همسو با مسئله‌ای می‌داند که خودش آن را «مسئله افلاطون» خوانده است؛ زیرا برای افلاطون نیز این مسئله مطرح بود که چگونه کودکان با وجود داده‌های محدود از چنین دانش نامحدودی برخوردار می‌شوند و به نظامی به پیچیدگی و غنای نظام زبان دست می‌یابند. نبوغ کودکان فقط به زبان ختم نمی‌شود، بلکه درباره هنر هم صدق می‌کند. پیکاسو می‌گوید: «هر بچه‌ای یک هنرمند است، فقط مسئله این است که چگونه هنرمند باقی بماند. من یک عمر تلاش کردم تا سبک نقاشی کودکان را یاد بگیرم، در‌حالی ‌که یادگیری سبک رافائل فقط چهار سال برایم طول کشید». البته نباید این شبهه به وجود بیاید که زبان کاملا مانند هنر است. «زبان» طبیعی و خودکار است، اما «هنر» مصنوع. «زبان» خاک است و «هنر» کوزه. «زبان» گفتار عادی مردم است و «هنر» شعر. به عبارت دیگر، اگر کودکی در معرض زبان قرار گیرد، زبان را به صورت خودکار و بدون هیچ تلاش و آموزشی فرامی‌گیرد. اما همین کودک به صرف مشاهده شنا، فوتبال یا دوچرخه‌سواری هرگز شناگر، فوتبالیست یا دوچرخه‌سوار نخواهد شد. پس ماهیت زبان با سایر مهارت‌ها و هنرها متفاوت است. زبان از جنس آوا و موسیقی است نه از جنس خط، گرامر و لغت. از این‌رو است که در زبان، «آدمی فربه شود از راه گوش». همین مثال بس که افراد نابینا می‌توانند به‌راحتی زبان را فراگیرند، ولی افراد ناشنوا هرگز زبان به سخن نخواهند گشود (البته لازم به ذکر است که افراد ناشنوا نیز به نوعی از موهبت زبان برخوردار می‌شوند که پرداختن به آن در این مقال نمی‌گنجد). خلاصه اینکه راه زبان‌آموزی را باید از کودکان بیاموزیم.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.