قدرت مهیب دیوان تفتیش عقاید
«دیوان تفتیش عقاید اسپانیا» در سال ۱۴۷۸ تأسیس و در ۱۸۳۴ برچیده شد. این دوره سهونیم قرن از تاریخ اسپانیا را به خود اختصاص داد و طی آن، این کشور از «شرایط قرون وسطایی» بیرون آمد و به «دوران مدرن» گام نهاد. به همین جهت، سدههای شانزدهم و هفدهم را معمولا «دوران اولیه اسپانیای مدرن» مینامند. اسپانیا سرزمینی «غیرصنعتی» بود که اقتصادش بر پایه «کشاورزی» قرار داشت و جامعهاش از «طبقات مختلف» تشکیل میشد. در این 350 سال، زندگی در چنین سرزمینی به چه چیز شباهت داشت؟ اسپانیا، در واقع، از بقیه اروپا جدا افتاده بود؛ از نواحی گوناگونی شکل گرفته بود که تفاوت سیاسی بسیاری با هم داشتند و دولت مستقر در مادرید میکوشید این مناطق متفاوت را «یکپارچه» کند و زیر لوای «یک حکومت» قرار دهد. اسپانیاییها ملتی بودند «شکوفا» و «رو به رشد» که سعی داشتند به هر وسیلهای که شده، تفاوتهای نژادی و فرهنگی میان خویش را از بین ببرند؛ اما در همان حال، «امپراتوری»ای جهانی به وجود آوردند که «خورشید در آن غروب نمیکرد» ولی سرانجام «تکهتکه» و متلاشی شد. در این سرزمین، «کلیسا»یی نیرومند وجود داشت که درصدد بود «وحدت مذهبی» پدید آورد و
برای رسیدن به این «وحدت»، کاملا آماده بود که سایر چیزها را فدا کند. در طول این سهونیم قرن، بازجوییها و اقدامات «دیوان تفتیش عقاید» در سراسر اسپانیا اندکاندک، ترس و وحشتی ژرف در دل جمعیت این کشور آفرید.
دربار، نهادهای سیاسی و اجتماعی، قوانین، آموزش و پرورش، اصول آداب و معاشرت، مُد، فناوری و دیگر بخشهای جامعه پیوسته متحول میشدند و این دگرگونیها به شکلهای گوناگون، بر زندگی روزمره شهروندان تأثیر میگذاشت، ولی از دیگر سو، مضامینی هم بودند که در زندگی مردم «عواملی نیرومند» به شمار میآمدند از قبیل اعتقادات مذهبی محکم، یهودستیزی و بیگانههراسی. چارچوب و ساختار کلی جامعه با «سرعتی اندک» رو به تحول میرفت و در بخش اعظم این دوره «350ساله»، بسیاری از بخشهای جامعه تقریبا «ثابت» و «بدون تغییر» باقی ماندند. طبقه کشاورز نمیتوانست سطح زندگیاش را بهسرعت بهبود بخشد؛ طبقات فرادست ثروت کشور را تحت کنترل خود گرفته بودند و «پادشاه» و «نهادهای وابستهاش» نیز در مسائل دادگستری و سیاست خارجی، بالاترین مرجعیت را داشتند. کلیسای کاتولیک رومی که نهادی نیرومند بود و درباره همه چیز اظهار عقیده میکرد، در این مورد نیز تصمیم میگرفت که مردم چگونه رفتار کنند و چگونه بیندیشند و دگراندیشان را با بازوی اجرائی خود سرکوب میکرد؛ این بازوی اجرائی همانا نهاد مقدس دیوان تفتیش عقاید بود که در تاریخ بشریت، از نهادهایی است که
سایههایی تاریک و درازمدت بر آرمانهای بشردوستانه افکند. دیوان تفتیش عقاید بر مبنای قوانینی ویژه فعالیت میکرد. این قوانین را شاه، پارلمان یا کلیسا تعیین نمیکردند، نهاد مقدس این قوانین را وضع میکرد و این نکته بهخوبی نشان میدهد که دیوان تفتیش عقاید چه قدرت مهیبی داشت. دوره سلطه نهاد مقدس برای عدهای لذتبخش بود، ولی برای دیگران تاریک و منحوس شمرده میشد.
در کتاب «زندگی روزمره در اسپانیای دوره تفتیش عقاید» اثر جیمز ام. اندرسن که بهتازگی با ترجمه سعید درودی و به همت مؤسسه انتشارات نگاه روانه بازار شده، تلاش میشود روایتی بیطرفانه از دوره تفتیش عقاید و فعالیتهای روزمره همه طبقات جامعه اسپانیا (و همچنین گروههای اقلیت) به دست داده شود. این روایت زمینههای متفاوتی را دربر میگیرد از قبیل گرایشهای مذهبی، اخلاقیات، تلاش معاش و رویاروییهای متعدد با دیوان تفتیش عقاید. در هر فصل، به یکی از این زمینهها پرداخته شده تا نهایتا و در مجموع، تصویری منسجم از جنبههای گوناگون زندگی روزمره اسپانیاییها در اختیار خواننده قرار گیرد. در راستای این هدف نیز منابع گوناگونی بررسی شدهاند که بعضی از آنها از همان دوره بهجا ماندهاند و امروز به دست ما رسیدهاند و برخی دیگر منابع اطلاعات کلی به شمار میآیند. اسامی اشخاص نیز با همان املا و تلفظ اسپانیایی در کتاب ذکر شده است.
اگر رویدادهایی را که در این کتاب ذکر شدهاند، با حوادثی که امروز در جهان رخ میدهند مقایسه کنیم، قطعا از لحاظ سیاسی و اجتماعی شباهتهایی خواهیم یافت؛ در دوران اولیه اسپانیای مدرن، میان کاتولیکها و پروتستانها و پیروان سایر ادیان، عدم رواداری مذهبی شدیدی وجود داشت، شبیه آنچه که امروز میان کاتولیکها و پروتستانها (در ایرلند شمالی) و مسلمانان و هندوها (در هند) به چشم میخورد. در دوره مورد بحث، اسپانیاییها از سایر اقوام و نژادها نفرت داشتند؛ نفرتی شبیه آنچه امروز میان آلبانیاییها و صربها (در کوزوو) میبینیم. تأکید اسپانیاییهای سده شانزدهم بر مقوله پاکی خون شبیه پاکسازی قومی و نژادی در بالکان و اصول آریاییپرستی نازیهاست؛ کمااینکه نازیها دقیقا همچون دیوان تفتیش عقاید، سانسور شدیدی در جامعه اعمال کردند و کتب بیشماری را سوزاندند. جوزف مککارتی (از ۱۹۰۸ تا ۱۹۵۶) نماینده معروف کنگره آمریکا که بهشدت با کمونیسم و لیبرالیسم مخالف بود، میکوشید با بزرگنمایی چیزی به نام شبح کمونیسم، آزادیهای جامعه آمریکا را از میان بردارد. در نتیجه تلاشهای او، بسیاری از مردم ازجمله هنرمندانی مانند
آرتور میلر و چارلی چاپلین، سیاستمداران و افرادی از سایر طبقات جامعه آمریکا به اتهام داشتن عقاید یا دنبالکردن فعالیتهای غیرآمریکایی تحت فشار قرار گرفتند؛ و این دقیقا شبیه اقدامات دیوان تفتیش عقاید در اسپانیای سدههای شانزدهم و هفدهم است که بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران (و حتی روحانیان مترقی و آزادیخواه) را به نابودی کشاند.
از دوره مورد بحث گزارشهای بسیاری بهجا مانده که نشان میدهد دیوان تفتیش عقاید بارها به سهولت مرتکب ظلم و بیعدالتی شده است. البته ناگفته نماند که برخی مفتشان اداره مقدس را عقیده بر آن بود که کارشان درست است و دستگیریها و محاکماتشان برای مؤمنان واقعی و اصیل سعادت و رستگاری به ارمغان خواهد آورد. هدف ایشان نجات روح مؤمنان بود و جالب اینجاست که اکثر مردم سادهلوح آن عصر (که به آنان اعتماد و اعتقاد داشتند) نیز از ایشان پشتیبانی میکردند. دیوان تفتیش عقاید اسپانیا سهونیم قرن تاریخ این کشور را در تاریکی و وحشتی فرو برد که مسیحی و غیرمسیحی، مسلمان و یهودی را آواره ناکجاها کرد؛ جاهایی که نمیدانستند چه سرنوشتی در انتظارشان است. قوانین دیوان تفتیش عقاید را نهاد مقدس وضع میکرد و این نکته کاملا بیانگر قدرت مهیب این دیوان است.
«دیوان تفتیش عقاید اسپانیا» در سال ۱۴۷۸ تأسیس و در ۱۸۳۴ برچیده شد. این دوره سهونیم قرن از تاریخ اسپانیا را به خود اختصاص داد و طی آن، این کشور از «شرایط قرون وسطایی» بیرون آمد و به «دوران مدرن» گام نهاد. به همین جهت، سدههای شانزدهم و هفدهم را معمولا «دوران اولیه اسپانیای مدرن» مینامند. اسپانیا سرزمینی «غیرصنعتی» بود که اقتصادش بر پایه «کشاورزی» قرار داشت و جامعهاش از «طبقات مختلف» تشکیل میشد. در این 350 سال، زندگی در چنین سرزمینی به چه چیز شباهت داشت؟ اسپانیا، در واقع، از بقیه اروپا جدا افتاده بود؛ از نواحی گوناگونی شکل گرفته بود که تفاوت سیاسی بسیاری با هم داشتند و دولت مستقر در مادرید میکوشید این مناطق متفاوت را «یکپارچه» کند و زیر لوای «یک حکومت» قرار دهد. اسپانیاییها ملتی بودند «شکوفا» و «رو به رشد» که سعی داشتند به هر وسیلهای که شده، تفاوتهای نژادی و فرهنگی میان خویش را از بین ببرند؛ اما در همان حال، «امپراتوری»ای جهانی به وجود آوردند که «خورشید در آن غروب نمیکرد» ولی سرانجام «تکهتکه» و متلاشی شد. در این سرزمین، «کلیسا»یی نیرومند وجود داشت که درصدد بود «وحدت مذهبی» پدید آورد و
برای رسیدن به این «وحدت»، کاملا آماده بود که سایر چیزها را فدا کند. در طول این سهونیم قرن، بازجوییها و اقدامات «دیوان تفتیش عقاید» در سراسر اسپانیا اندکاندک، ترس و وحشتی ژرف در دل جمعیت این کشور آفرید.
دربار، نهادهای سیاسی و اجتماعی، قوانین، آموزش و پرورش، اصول آداب و معاشرت، مُد، فناوری و دیگر بخشهای جامعه پیوسته متحول میشدند و این دگرگونیها به شکلهای گوناگون، بر زندگی روزمره شهروندان تأثیر میگذاشت، ولی از دیگر سو، مضامینی هم بودند که در زندگی مردم «عواملی نیرومند» به شمار میآمدند از قبیل اعتقادات مذهبی محکم، یهودستیزی و بیگانههراسی. چارچوب و ساختار کلی جامعه با «سرعتی اندک» رو به تحول میرفت و در بخش اعظم این دوره «350ساله»، بسیاری از بخشهای جامعه تقریبا «ثابت» و «بدون تغییر» باقی ماندند. طبقه کشاورز نمیتوانست سطح زندگیاش را بهسرعت بهبود بخشد؛ طبقات فرادست ثروت کشور را تحت کنترل خود گرفته بودند و «پادشاه» و «نهادهای وابستهاش» نیز در مسائل دادگستری و سیاست خارجی، بالاترین مرجعیت را داشتند. کلیسای کاتولیک رومی که نهادی نیرومند بود و درباره همه چیز اظهار عقیده میکرد، در این مورد نیز تصمیم میگرفت که مردم چگونه رفتار کنند و چگونه بیندیشند و دگراندیشان را با بازوی اجرائی خود سرکوب میکرد؛ این بازوی اجرائی همانا نهاد مقدس دیوان تفتیش عقاید بود که در تاریخ بشریت، از نهادهایی است که
سایههایی تاریک و درازمدت بر آرمانهای بشردوستانه افکند. دیوان تفتیش عقاید بر مبنای قوانینی ویژه فعالیت میکرد. این قوانین را شاه، پارلمان یا کلیسا تعیین نمیکردند، نهاد مقدس این قوانین را وضع میکرد و این نکته بهخوبی نشان میدهد که دیوان تفتیش عقاید چه قدرت مهیبی داشت. دوره سلطه نهاد مقدس برای عدهای لذتبخش بود، ولی برای دیگران تاریک و منحوس شمرده میشد.
در کتاب «زندگی روزمره در اسپانیای دوره تفتیش عقاید» اثر جیمز ام. اندرسن که بهتازگی با ترجمه سعید درودی و به همت مؤسسه انتشارات نگاه روانه بازار شده، تلاش میشود روایتی بیطرفانه از دوره تفتیش عقاید و فعالیتهای روزمره همه طبقات جامعه اسپانیا (و همچنین گروههای اقلیت) به دست داده شود. این روایت زمینههای متفاوتی را دربر میگیرد از قبیل گرایشهای مذهبی، اخلاقیات، تلاش معاش و رویاروییهای متعدد با دیوان تفتیش عقاید. در هر فصل، به یکی از این زمینهها پرداخته شده تا نهایتا و در مجموع، تصویری منسجم از جنبههای گوناگون زندگی روزمره اسپانیاییها در اختیار خواننده قرار گیرد. در راستای این هدف نیز منابع گوناگونی بررسی شدهاند که بعضی از آنها از همان دوره بهجا ماندهاند و امروز به دست ما رسیدهاند و برخی دیگر منابع اطلاعات کلی به شمار میآیند. اسامی اشخاص نیز با همان املا و تلفظ اسپانیایی در کتاب ذکر شده است.
اگر رویدادهایی را که در این کتاب ذکر شدهاند، با حوادثی که امروز در جهان رخ میدهند مقایسه کنیم، قطعا از لحاظ سیاسی و اجتماعی شباهتهایی خواهیم یافت؛ در دوران اولیه اسپانیای مدرن، میان کاتولیکها و پروتستانها و پیروان سایر ادیان، عدم رواداری مذهبی شدیدی وجود داشت، شبیه آنچه که امروز میان کاتولیکها و پروتستانها (در ایرلند شمالی) و مسلمانان و هندوها (در هند) به چشم میخورد. در دوره مورد بحث، اسپانیاییها از سایر اقوام و نژادها نفرت داشتند؛ نفرتی شبیه آنچه امروز میان آلبانیاییها و صربها (در کوزوو) میبینیم. تأکید اسپانیاییهای سده شانزدهم بر مقوله پاکی خون شبیه پاکسازی قومی و نژادی در بالکان و اصول آریاییپرستی نازیهاست؛ کمااینکه نازیها دقیقا همچون دیوان تفتیش عقاید، سانسور شدیدی در جامعه اعمال کردند و کتب بیشماری را سوزاندند. جوزف مککارتی (از ۱۹۰۸ تا ۱۹۵۶) نماینده معروف کنگره آمریکا که بهشدت با کمونیسم و لیبرالیسم مخالف بود، میکوشید با بزرگنمایی چیزی به نام شبح کمونیسم، آزادیهای جامعه آمریکا را از میان بردارد. در نتیجه تلاشهای او، بسیاری از مردم ازجمله هنرمندانی مانند
آرتور میلر و چارلی چاپلین، سیاستمداران و افرادی از سایر طبقات جامعه آمریکا به اتهام داشتن عقاید یا دنبالکردن فعالیتهای غیرآمریکایی تحت فشار قرار گرفتند؛ و این دقیقا شبیه اقدامات دیوان تفتیش عقاید در اسپانیای سدههای شانزدهم و هفدهم است که بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران (و حتی روحانیان مترقی و آزادیخواه) را به نابودی کشاند.
از دوره مورد بحث گزارشهای بسیاری بهجا مانده که نشان میدهد دیوان تفتیش عقاید بارها به سهولت مرتکب ظلم و بیعدالتی شده است. البته ناگفته نماند که برخی مفتشان اداره مقدس را عقیده بر آن بود که کارشان درست است و دستگیریها و محاکماتشان برای مؤمنان واقعی و اصیل سعادت و رستگاری به ارمغان خواهد آورد. هدف ایشان نجات روح مؤمنان بود و جالب اینجاست که اکثر مردم سادهلوح آن عصر (که به آنان اعتماد و اعتقاد داشتند) نیز از ایشان پشتیبانی میکردند. دیوان تفتیش عقاید اسپانیا سهونیم قرن تاریخ این کشور را در تاریکی و وحشتی فرو برد که مسیحی و غیرمسیحی، مسلمان و یهودی را آواره ناکجاها کرد؛ جاهایی که نمیدانستند چه سرنوشتی در انتظارشان است. قوانین دیوان تفتیش عقاید را نهاد مقدس وضع میکرد و این نکته کاملا بیانگر قدرت مهیب این دیوان است.