مقدمهای بر نقد قوه حکم
ایمانوئل کانت، فیلسوف سرشناس آلمانی در عصر روشنگری است. نام او در ۲۰۰ سال گذشته سلطه تام و تمام بر فلسفه غرب داشته و تأثیرش همهجا دیده میشود و بر حوزههای مختلف فلسفه ازجمله معرفتشناسی، متافیزیک، فلسفه علم، زیباشناسی، اخلاق، سیاست، دین و تاریخ سایه افکنده است. نقد قوه حکم که نزدیک اواخر قرن هجدهم و در میانه دهه ششم حیات کانت نوشته شده، به صورت مدون به همه این موضوعات میپردازد. بااینهمه این کتاب تا همین اواخر نادیده گرفته میشد و حتی امروز نیز که تا حدودی در کانون توجه قرار گرفته، غالبا به شکل گزینشی خوانده و تدریس میشود. این اثر مهم کانت به همت انتشارات نی و به قلم عبدالکریم رشیدیان در سال ۱۳۷۷ به فارسی ترجمه و منتشر شد و هماکنون به چاپ دوازدهم رسیده است. بهتازگی نیز کتاب «درآمدی بر نقد قوه حکم کانت» از سوی این انتشارات منتشر شده که مقدمهای است بر نقد قوه حکم و برای خوانندگانی نوشته شده که با فلسفه و تاریخ اندیشه کمابیش آشنا هستند. هدف کتاب شرح کلیت نقد قوه حکم است؛ البته شرحی که نه تقلیلگرایانه است و نه باب روز و این اثر را همانگونه که هست، در بستر کلیت فلسفه کانت جای میدهد. برای رسیدن به
این هدف، نویسنده ناچار بخش اعظم چارچوب تخصصی و مباحثات معاصر مرتبط با این حوزه را کنار گذاشته است. همچنین عرضه مروری نظاممند از فلسفه نقدی کانت در مقدمه این کتاب را ضروری دیده؛ اما همانطور که خود میگوید، خواننده میتواند از آن چشم بپوشد یا نگاهی اجمالی به آن بیندازد. همچنین برای کمک به خواننده خلاصه بخشها و فصلها و نیز شرحی مختصر از اصطلاحات کانت را به مباحث افزوده است. کتابنامه نیز گزینشی است.
از نظر کانت، عقل، حسی مختص به خود دارد که در این حالت «عقل عملی» نامیده میشود؛ تا جایی که همچنین برای قوه میل قانون وضع میکند. قانون اخلاق، اصل حاکم بر این قانونگذاری است (همچنین، حکم در مقام قوهای شناختی در حکم زیباشناختی برای قوه احساس قانون وضع میکند). تفاوت بین قانونگذاریهای فاهمه و عقل تمایز معروف و بنیادین کانت بین فلسفه نظری طبیعت و فلسفه عملی عمل آزادانه بر مبنای قانون را شکل میدهد. نقد قوه حکم به اصول پیشین قابلیت ما در حکمکردن درباره چیزها میپردازد؛ یعنی اصولی که شروط استعلایی این قابلیتاند. کانت براساس این میخواهد جایگاه راستین حکم را مشخص و حدود بامعنا و بیمعنا را در احکام تعیین کند. نقد قوه حکم در سهگانه نقدی کانت اثری است که نقش میانجی بین نقد عقل محض و نقد عقل عملی را برعهده دارد و گذار از فلسفه نظری به فلسفه اخلاق را عملی میکند. کانت همانگونه که برای عقل محض و عقل عملی اصولی پیشین جستوجو میکرد، برای قوه حکم نیز که قوهای است مربوط به احساس لذت و درد، در جستوجوی مبانی پیشین برآمد و کوشید فلسفهای پیشین از ذوق برپا کند. مبنا یا اصل بنیادی نهفته در شالوده قوه حکم غایتمندی
طبیعت است. این غایتمندی به دو صورت ممکن است یا صوری و ذهنی یا واقعی و عینی. حکم به غایتمندی صورت یک عین بدون آنکه هیچ غایت معینی برای آن قائل شویم، حکم زیباشناختی است و اگر غایت معینی برای آن در نظر بگیریم، حکم غایتشناختی است. بر همین مبنا، نقد قوه حکم نیز به دو بخش اصلی تقسیم میشود: در بخش اول فلسفه ذوق (مبحث زیبا و والا) و در بخش دوم غایتشناسی و غایتشناسی طبیعت بررسی میشود و به اینگونه سرانجام تأمل درباره زیبایی و نظم، زیباشناسی و غایتشناسی در یک کل واحد، به هم پیوند مییابد.
پرسش نقدی و استعلایی درباره قوه حکم عبارت است از اینکه این قوه درون خودش اصلی قانونگذار دارد یا خیر. این اصل مؤید تناسب یا غایتمندی کل طبیعت برای قوه حکم ماست. کانت استدلالهایی عرضه میکند تا وجود و اعتبار این اصل را به اثبات برساند. اولا، مدعی است که علم (در مقام مفهومی نظاممند، منظم و یکپارچه از طبیعت) بدون وجود چنین اصلی ممکن نخواهد بود. ثانیا، استدلال میکند که احکام ما درباره زیبایی بدون وجود چنین اصلی فاقد انتقالپذیری یا گرایش به سوی کلیت خواهند بود؛ حتی در غیاب هر نوع مفهومی. از آنجا که ثابت خواهد شد احکام زیباشناختی بر مبانی پیشین موجود نزد سوژه انسانی استوارند و از آنجا که این مبانی با مبانی شناخت نظری و عملی رابطه بسیار نزدیکی دارند، پس مطالعه حکم زیباشناختی شاید مقوم انسانشناسی بنیادینی باشد که کانت برای وحدتبخشیدن به فلسفه در جستوجوی آن بود.
ایمانوئل کانت، فیلسوف سرشناس آلمانی در عصر روشنگری است. نام او در ۲۰۰ سال گذشته سلطه تام و تمام بر فلسفه غرب داشته و تأثیرش همهجا دیده میشود و بر حوزههای مختلف فلسفه ازجمله معرفتشناسی، متافیزیک، فلسفه علم، زیباشناسی، اخلاق، سیاست، دین و تاریخ سایه افکنده است. نقد قوه حکم که نزدیک اواخر قرن هجدهم و در میانه دهه ششم حیات کانت نوشته شده، به صورت مدون به همه این موضوعات میپردازد. بااینهمه این کتاب تا همین اواخر نادیده گرفته میشد و حتی امروز نیز که تا حدودی در کانون توجه قرار گرفته، غالبا به شکل گزینشی خوانده و تدریس میشود. این اثر مهم کانت به همت انتشارات نی و به قلم عبدالکریم رشیدیان در سال ۱۳۷۷ به فارسی ترجمه و منتشر شد و هماکنون به چاپ دوازدهم رسیده است. بهتازگی نیز کتاب «درآمدی بر نقد قوه حکم کانت» از سوی این انتشارات منتشر شده که مقدمهای است بر نقد قوه حکم و برای خوانندگانی نوشته شده که با فلسفه و تاریخ اندیشه کمابیش آشنا هستند. هدف کتاب شرح کلیت نقد قوه حکم است؛ البته شرحی که نه تقلیلگرایانه است و نه باب روز و این اثر را همانگونه که هست، در بستر کلیت فلسفه کانت جای میدهد. برای رسیدن به
این هدف، نویسنده ناچار بخش اعظم چارچوب تخصصی و مباحثات معاصر مرتبط با این حوزه را کنار گذاشته است. همچنین عرضه مروری نظاممند از فلسفه نقدی کانت در مقدمه این کتاب را ضروری دیده؛ اما همانطور که خود میگوید، خواننده میتواند از آن چشم بپوشد یا نگاهی اجمالی به آن بیندازد. همچنین برای کمک به خواننده خلاصه بخشها و فصلها و نیز شرحی مختصر از اصطلاحات کانت را به مباحث افزوده است. کتابنامه نیز گزینشی است.
از نظر کانت، عقل، حسی مختص به خود دارد که در این حالت «عقل عملی» نامیده میشود؛ تا جایی که همچنین برای قوه میل قانون وضع میکند. قانون اخلاق، اصل حاکم بر این قانونگذاری است (همچنین، حکم در مقام قوهای شناختی در حکم زیباشناختی برای قوه احساس قانون وضع میکند). تفاوت بین قانونگذاریهای فاهمه و عقل تمایز معروف و بنیادین کانت بین فلسفه نظری طبیعت و فلسفه عملی عمل آزادانه بر مبنای قانون را شکل میدهد. نقد قوه حکم به اصول پیشین قابلیت ما در حکمکردن درباره چیزها میپردازد؛ یعنی اصولی که شروط استعلایی این قابلیتاند. کانت براساس این میخواهد جایگاه راستین حکم را مشخص و حدود بامعنا و بیمعنا را در احکام تعیین کند. نقد قوه حکم در سهگانه نقدی کانت اثری است که نقش میانجی بین نقد عقل محض و نقد عقل عملی را برعهده دارد و گذار از فلسفه نظری به فلسفه اخلاق را عملی میکند. کانت همانگونه که برای عقل محض و عقل عملی اصولی پیشین جستوجو میکرد، برای قوه حکم نیز که قوهای است مربوط به احساس لذت و درد، در جستوجوی مبانی پیشین برآمد و کوشید فلسفهای پیشین از ذوق برپا کند. مبنا یا اصل بنیادی نهفته در شالوده قوه حکم غایتمندی
طبیعت است. این غایتمندی به دو صورت ممکن است یا صوری و ذهنی یا واقعی و عینی. حکم به غایتمندی صورت یک عین بدون آنکه هیچ غایت معینی برای آن قائل شویم، حکم زیباشناختی است و اگر غایت معینی برای آن در نظر بگیریم، حکم غایتشناختی است. بر همین مبنا، نقد قوه حکم نیز به دو بخش اصلی تقسیم میشود: در بخش اول فلسفه ذوق (مبحث زیبا و والا) و در بخش دوم غایتشناسی و غایتشناسی طبیعت بررسی میشود و به اینگونه سرانجام تأمل درباره زیبایی و نظم، زیباشناسی و غایتشناسی در یک کل واحد، به هم پیوند مییابد.
پرسش نقدی و استعلایی درباره قوه حکم عبارت است از اینکه این قوه درون خودش اصلی قانونگذار دارد یا خیر. این اصل مؤید تناسب یا غایتمندی کل طبیعت برای قوه حکم ماست. کانت استدلالهایی عرضه میکند تا وجود و اعتبار این اصل را به اثبات برساند. اولا، مدعی است که علم (در مقام مفهومی نظاممند، منظم و یکپارچه از طبیعت) بدون وجود چنین اصلی ممکن نخواهد بود. ثانیا، استدلال میکند که احکام ما درباره زیبایی بدون وجود چنین اصلی فاقد انتقالپذیری یا گرایش به سوی کلیت خواهند بود؛ حتی در غیاب هر نوع مفهومی. از آنجا که ثابت خواهد شد احکام زیباشناختی بر مبانی پیشین موجود نزد سوژه انسانی استوارند و از آنجا که این مبانی با مبانی شناخت نظری و عملی رابطه بسیار نزدیکی دارند، پس مطالعه حکم زیباشناختی شاید مقوم انسانشناسی بنیادینی باشد که کانت برای وحدتبخشیدن به فلسفه در جستوجوی آن بود.