از سنت شاهنامهنگاری
شرق: «تاریخنگاری ایرانی: از حاشیه به متن» عنوان مجموعهای است از کتابهای کوتاه و مختصری که توسط ساقی گازرانی نوشته شده و با ترجمه سیما سلطانی در نشر مرکز منتشر میشود. پیش از این چند عنوان از این مجموعه، از جمله «روایتهای خاندان رستم و تاریخنگاری ایرانی»، «آرش کمانگیر: جای خالی داستان آرش در شاهنامه» و «ضحاک: تاریخ از دل اسطوره» منتشر شده بود و تازهترین کتاب این مجموعه «کوش پیلدندان: خلق یک ضدقهرمان» نیز مدتی پیش به چاپ رسید. آنطورکه نویسنده کتاب میگوید، در گذشته، داستان کوش پیلدندان با شرح و تفصیل در منابع سنت شاهنامهنگاری وجود داشته است اما امروز هیچیک از این منابع بهجز «کوشنامه» در دست نیستند. بااینحال بهجز این یک منبع، در آثار دیگری اشاراتی به این شخصیت و داستانش وجود دارد که این نشان میدهد «او ضدقهرمانی نامدار و شناختهشده بوده است، و از آنجا که نماد سلسله کوشانیان و به تبع آن، از رقبای سیاسی ساسانیان به حساب میآمده، در نحوه بیان داستان او و اینکه شکست او را باید به حساب چه کسی نوشت تفاوتهایی چشمگیر وجود داشته است». بااینحال آنچه اهمیت دارد این است که داستان کوش پیلدندان در
بسیاری از روایتهای سنت شاهنامهنگاری وجود داشته است؛ اگرچه در طول زمان اغلب آنها به علت ازدسترفتن اهمیت داستان دیگر باقی نماندهاند. نویسنده کتاب میگوید که «کوشنامه» یعنی روایت مفصل ماجراهای کوش پیلدندان که در عصر سلجوقی احیا شد. ایرانشاه بن ابیالخیر، شاعر دربار، تقریبا یک قرن پس از آنکه فردوسی شاهنامه را به پایان برده بود، داستان کوش را بر اساس منبعی کهن و منثور به نظم درآورد. بخش عمده روایت «کوشنامه» حول محور ماجراهای شخصیت اصلی آن یعنی کوش پیلدندان میچرخد که بنیانگذار کوشانهشر و برادرزاده ضحاک بود و پدرش به فرمانروایی چین و دیگر سرزمینهای شرقی منصوب شده بود. به اعتقاد نویسنده، اگر به خاطر تنها نسخه خطی بهجایمانده از داستان کوش پیلدندان نبود، این داستان نیز به همان سرنوشتی دچار میشد که بسیاری از داستانهای سنت شاهنامهنگاری که راه به شاهنامه فردوسی نبردند به آن دچار میشدند: «داستان کوش پیلدندان نیز مانند بسیاری از داستانهای فردوسی و مجموعه داستانهای رستم/سیستانی، کارکرد مورد نظر خود را از دست داده بود که همانا مشروعیتبخشیدن به برخی شخصیتها و بازیگران سیاسی یا مشروعیتزدایی از
آنها بود».
آنطورکه نویسنده آورده، ضدقهرمان «کوشنامه»، در مقطعی از زمان آفریده شده بود تا نماینده پادشاهان سلسله کوشانی باشد. این داستان به دورانی تعلق داشت که کوشانیان رقیب ساسانیان بودند. حال آنکه وقتی داستان به زبان فارسی نو به نظم کشیده شد، یعنی قرنها پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی، شخصیت اصلی آن، کوش پیلدندان، دیگر مدتها بود اهمیت خود را در مقام یک رقیب سیاسی از دست داده بود. نویسنده در این کتاب بر اساس شواهد درونمتنی نشان میدهد که این متن که چندان هم منسجم نیست، متنی است تلفیقی و برگرفته از چندین منبع گوناگون. در متن تناقضاتی پیرامون شخصیتها و رویدادهای داستان وجود دارد، یک اپیزود یکسان به چندین منبع ارجاع داده میشود و روایت دستخوش تغییراتی ناگهانی میشود. اینها همه «پرده از درزهایی برمیدارد که هنگام بههمدوختن دو روایت مختلف به وجود آمدهاند». در ضمن این نشاندهنده قدمت و تکثر منابع است و نشان میدهد که فرایند شکلگیری روایت به چه صورت بوده است. نویسنده در بخشی از کتاب درباره «کوشنامه» نوشته: «از آنجا که رخدادهای کوشنامه بازتاب وقایع مربوط به غلبه ساسانیان بر قلمرو کوشانیان را در خود جای دادهاند،
پس هسته اولیه لایه ساسانی روایت میبایست در زمان مغلوبشدن کوشانیان، در قرن چهارم میلادی یا پس از آن، شکل گرفته باشد. با این همه، مانند بسیاری از داستانهایی که در شاهنامه و مجموعه حماسههای سیستانی بازتاب عصر اشکانیان را در خود دارند اما به صورتی زمانپریش در بخش کیانیان جای داده شدهاند، این داستان نیز که در اصل ساسانی است از نظر زمانی به عصر پیشدادی عقب کشیده شده است. افزون بر سایر موارد، کارکرد مجادلهانگیز داستان نیز یک دورهبندی خاص زمانی را الزامی میکند و در نتیجه روایتی چندلایه و در اغلب اوقات زمانپریش شکل میگیرد». کشور کوشان در واقع سرزمینی در مشرق ایران بود که حکومت بزرگ کوشانیان در قرن اول میلادی در آن تشکیل شد. دادههای تاریخی درباره این همسایه و رقیب حکومت ساسانیان منحصر به منابع سکهشناسی و کتبیهنگاری است. نویسنده این کتاب معتقد است که کتاب «کوشنامه» که در قرن پنجم هجری قمری در عصر سلجوقی، از روی کتابی باستانی به نظم درآمده، در واقع روایت تاریخی حکومت کوشان از زبان رقیب آنان یعنی حکومت ساسانیان است و کوش پیلدندان، ضدقهرمان کتاب نیز نماد سلسله کوشانیان محسوب میشود که از نگاه ساسانیان به
مظهر بیداد و رفتارهای غیرانسانی بدل میشود.
شرق: «تاریخنگاری ایرانی: از حاشیه به متن» عنوان مجموعهای است از کتابهای کوتاه و مختصری که توسط ساقی گازرانی نوشته شده و با ترجمه سیما سلطانی در نشر مرکز منتشر میشود. پیش از این چند عنوان از این مجموعه، از جمله «روایتهای خاندان رستم و تاریخنگاری ایرانی»، «آرش کمانگیر: جای خالی داستان آرش در شاهنامه» و «ضحاک: تاریخ از دل اسطوره» منتشر شده بود و تازهترین کتاب این مجموعه «کوش پیلدندان: خلق یک ضدقهرمان» نیز مدتی پیش به چاپ رسید. آنطورکه نویسنده کتاب میگوید، در گذشته، داستان کوش پیلدندان با شرح و تفصیل در منابع سنت شاهنامهنگاری وجود داشته است اما امروز هیچیک از این منابع بهجز «کوشنامه» در دست نیستند. بااینحال بهجز این یک منبع، در آثار دیگری اشاراتی به این شخصیت و داستانش وجود دارد که این نشان میدهد «او ضدقهرمانی نامدار و شناختهشده بوده است، و از آنجا که نماد سلسله کوشانیان و به تبع آن، از رقبای سیاسی ساسانیان به حساب میآمده، در نحوه بیان داستان او و اینکه شکست او را باید به حساب چه کسی نوشت تفاوتهایی چشمگیر وجود داشته است». بااینحال آنچه اهمیت دارد این است که داستان کوش پیلدندان در
بسیاری از روایتهای سنت شاهنامهنگاری وجود داشته است؛ اگرچه در طول زمان اغلب آنها به علت ازدسترفتن اهمیت داستان دیگر باقی نماندهاند. نویسنده کتاب میگوید که «کوشنامه» یعنی روایت مفصل ماجراهای کوش پیلدندان که در عصر سلجوقی احیا شد. ایرانشاه بن ابیالخیر، شاعر دربار، تقریبا یک قرن پس از آنکه فردوسی شاهنامه را به پایان برده بود، داستان کوش را بر اساس منبعی کهن و منثور به نظم درآورد. بخش عمده روایت «کوشنامه» حول محور ماجراهای شخصیت اصلی آن یعنی کوش پیلدندان میچرخد که بنیانگذار کوشانهشر و برادرزاده ضحاک بود و پدرش به فرمانروایی چین و دیگر سرزمینهای شرقی منصوب شده بود. به اعتقاد نویسنده، اگر به خاطر تنها نسخه خطی بهجایمانده از داستان کوش پیلدندان نبود، این داستان نیز به همان سرنوشتی دچار میشد که بسیاری از داستانهای سنت شاهنامهنگاری که راه به شاهنامه فردوسی نبردند به آن دچار میشدند: «داستان کوش پیلدندان نیز مانند بسیاری از داستانهای فردوسی و مجموعه داستانهای رستم/سیستانی، کارکرد مورد نظر خود را از دست داده بود که همانا مشروعیتبخشیدن به برخی شخصیتها و بازیگران سیاسی یا مشروعیتزدایی از
آنها بود».
آنطورکه نویسنده آورده، ضدقهرمان «کوشنامه»، در مقطعی از زمان آفریده شده بود تا نماینده پادشاهان سلسله کوشانی باشد. این داستان به دورانی تعلق داشت که کوشانیان رقیب ساسانیان بودند. حال آنکه وقتی داستان به زبان فارسی نو به نظم کشیده شد، یعنی قرنها پس از سقوط شاهنشاهی ساسانی، شخصیت اصلی آن، کوش پیلدندان، دیگر مدتها بود اهمیت خود را در مقام یک رقیب سیاسی از دست داده بود. نویسنده در این کتاب بر اساس شواهد درونمتنی نشان میدهد که این متن که چندان هم منسجم نیست، متنی است تلفیقی و برگرفته از چندین منبع گوناگون. در متن تناقضاتی پیرامون شخصیتها و رویدادهای داستان وجود دارد، یک اپیزود یکسان به چندین منبع ارجاع داده میشود و روایت دستخوش تغییراتی ناگهانی میشود. اینها همه «پرده از درزهایی برمیدارد که هنگام بههمدوختن دو روایت مختلف به وجود آمدهاند». در ضمن این نشاندهنده قدمت و تکثر منابع است و نشان میدهد که فرایند شکلگیری روایت به چه صورت بوده است. نویسنده در بخشی از کتاب درباره «کوشنامه» نوشته: «از آنجا که رخدادهای کوشنامه بازتاب وقایع مربوط به غلبه ساسانیان بر قلمرو کوشانیان را در خود جای دادهاند،
پس هسته اولیه لایه ساسانی روایت میبایست در زمان مغلوبشدن کوشانیان، در قرن چهارم میلادی یا پس از آن، شکل گرفته باشد. با این همه، مانند بسیاری از داستانهایی که در شاهنامه و مجموعه حماسههای سیستانی بازتاب عصر اشکانیان را در خود دارند اما به صورتی زمانپریش در بخش کیانیان جای داده شدهاند، این داستان نیز که در اصل ساسانی است از نظر زمانی به عصر پیشدادی عقب کشیده شده است. افزون بر سایر موارد، کارکرد مجادلهانگیز داستان نیز یک دورهبندی خاص زمانی را الزامی میکند و در نتیجه روایتی چندلایه و در اغلب اوقات زمانپریش شکل میگیرد». کشور کوشان در واقع سرزمینی در مشرق ایران بود که حکومت بزرگ کوشانیان در قرن اول میلادی در آن تشکیل شد. دادههای تاریخی درباره این همسایه و رقیب حکومت ساسانیان منحصر به منابع سکهشناسی و کتبیهنگاری است. نویسنده این کتاب معتقد است که کتاب «کوشنامه» که در قرن پنجم هجری قمری در عصر سلجوقی، از روی کتابی باستانی به نظم درآمده، در واقع روایت تاریخی حکومت کوشان از زبان رقیب آنان یعنی حکومت ساسانیان است و کوش پیلدندان، ضدقهرمان کتاب نیز نماد سلسله کوشانیان محسوب میشود که از نگاه ساسانیان به
مظهر بیداد و رفتارهای غیرانسانی بدل میشود.