|

ظهور احمدی‌نژاد نتیجه انشقاق اصلاح‌طلبان در 84

15 سال پیش، یعنی درست در سوم تیر 84، نتیجه یك انتخابات رقم خورد؛ نتیجه‌ای به دور از انتظار و پیش‌بینی و برآمده از دوگانه هاشمی- احمدی‌نژاد. اولی را به‌عنوان نماد قدرت می‌شناختند؛ تا جایی که به او القابی همچون عالیجناب سرخ‌پوش داده و او را عامل لجام‌گسیختگی اقتصادی در کشور می‌دانستند و دومی نیز که کاندیدایی گمنام بود و تنها در دو سال نشستن بر کرسی بلدیه توانست برای خود نامی دست‌و‌پا کند، بر موج هجمه‌ها و انتقادها علیه هاشمی در دولت اصلاحات سوار شد و تا می‌توانست بر او تاخت. او در نهایت توانست خود را به‌عنوان نماد عدالت‌خواهی در انتخابات 84 جا بزند و به این ترتیب با رفتارهای پوپولیستی‌اش و هجمه‌های تند‌و‌تیز به هاشمی در مناظره‌ها، هشت سال سرنوشت یک ملت و کشور را به دست گرفت و بسیاری از بحران‌ها و چالش‌ها از‌جمله رشد فساد اقتصادی، افزایش فقر و شکاف طبقاتی، تحریم و تصویب قطع‌نامه شورای امنیت علیه ایران و بردن کشور ذیل فصل هفتم ماده 42 منشور سازمان ملل را برای کشور رقم زد. اما امروز پس از گذشت بیش از یک دهه از انتخابات 84 و با نزدیک‌شدن به انتخابات 1400، این پرسش به میان می‌آید که آیا می‌توان بازهم شاهد تکرار چنین تجربه‌ای حتی به‌مراتب سخت‌تر از آن زمان در سیزدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری ایران بود؟ آن‌هم در شرایطی که به دلیل حوادث سه سال اخیر، بازگشت تحریم‌ها و افزایش مشکلات اقتصادی به خاطر خروج ترامپ از برجام، روز به روز ناامیدی در کشور تشدید می‌شود و حتی احتمال می‌رود امکان مشارکت مردم در انتخابات کمتر از انتخابات مجلس 98 باشد؟

انتظاراتی فراتر از سخن از خاتمی
خاتمی که در هشتمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری با شعار فردای بهتر برای ایران اسلامی و با کسب 21 میلیون رأی وارد پاستور شد، نمی‌دانست چه در انتظارش است. او که عزمش را این بار بیشتر از دور قبل برای توسعه ایران و تحقق مطالبات مردم جزم کرده بود، نمی‌دانست جامعه ایران انتظار بیشتر و حتی فراتر از کلام و سخن از او دارند. به هر رو، نارضایتی‌ها از دولت دوم سید‌محمد خاتمی ایجاد شد؛ نارضایتی‌هایی که بیش از هر چیز به گلایه شبیه بود؛ چراکه خاتمی شعار آزادی، انتخابات آزاد، دموکراسی، حقوق بشر و شهروندی سر داده بود، اما به دلایلی مختلف از‌جمله فشارهای مخالفان، بگیر‌و‌ببندها و توقیف مطبوعات از نظر مردم نتوانست آن‌گونه که باید و شاید پاسخ‌گوی مطالبات نسل آن روز باشد. از‌این‌رو، همه از خاتمی گلایه داشتند، اما مخالف او نبودند. انتقاد آنها به رئیس دولت اصلاحات این بود که چرا شعار آزادی، دموکراسی، حقوق بشر سر دادی، اما پای آرمان‌هایت ایستادگی نکردی.


خاتمی موفق‌ترین رئیس‌جمهور ایران
اما با وجود انتقادها و گلایه‌ها، هیچ چیز این واقعیت انکار‌ناپذیر را تغییر نمی‌دهد که سید‌محمد خاتمی موفق‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ ایران در چهار دهه قبل بوده است؛ چراکه او تورم دو‌رقمی که طی سال‌هایی تقریبا به 40 تا 50 درصد رسیده بود، رشد اقتصادی نزدیک به دو درصد و فضای بسته سیاسی را تحویل گرفت. با این همه، رئیس دولت اصلاحات توانست در همه شاخص‌‌ها تحول ایجاد کند؛ زیرا او زمانی که دولت را به احمدی‌نژاد تحویل داد، تورم در آستانه تک‌رقمی‌شدن بود و رشد اقتصادی ایران تقریبا به 6/7 درصد رسیده بود؛ رشدی که در آن روزها شرایط اقتصادی ایران را نه‌تنها در میان کشورهای همسایه و خاورمیانه، بلکه در شمال آفریقا نیز سرآمد کرده بود. ایران در آستانه جهش اقتصادی قرار داشت. فارغ از هر چیز، سیدمحمد خاتمی توانسته بود ایرانی منزوی در میان کشورهای منطقه و جامعه بین‌الملل را به الگویی برای توسعه تبدیل کند. چنان که تا پایان کار دولت هشتم، ایران با هیچ کشوری سر جنگ نداشت و تنها با ایالات متحده آمریکا در قطع رابطه تاریخی بود و با اروپا در بالاترین سطح همکاری اقتصادی قرار داشت تا آنجا که شریک اول تجاری ایران در دولت اصلاحات، آلمان بود. به هر روی، همه اقدامات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خاتمی اسباب رضایت مردم ایران را فراهم کرده بود، اما با وجود این دستاوردهای بزرگ دولت هشتم و رضایت عمومی از آن، انتظارات زیادی هم از رئیس دولت اصلاحات وجود داشت که او به دلیل فشارهای موجود توان تحقق آن را نداشت.

فضای ملتهب انتخابات 84
اصلاح‌طلبان در شرایطی خود را برای نهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری آماده می‌کردند که نخست فرصت دومین دوره از انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا را در تهران از کف داده بودند. در این انتخابات که در سال 81 برگزار شده بود، از فهرست 30‌نفره اصولگرایان به شورای شهر راه یافتند. این تنها شکست اصلاح‌طلبان در برابر جناح راست کشور نبود، بلکه پس از آن در 18 اردیبهشت سال 83 به عبارتی در هفتمین دوره از انتخابات مجلس شورای اسلامی، اصلاح‌طلبان یک بار دیگر به رقیب خود، اصولگرایان باختند؛ حال آنکه این انتخابات در دولت دوم محمد خاتمی برگزار شده بود و جریان اصلاحات خود را پیروز مطلق انتخابات بر قوه مقننه می‌پنداشت. با این همه، اکثریت اعضای فهرست انتخاباتی اصلاح‌طلبان در این دوره شکست خوردند و اصولگرایان برای دومین بار به فاصله دو سال در انتخابات پیروز شدند. در کنار این شکست‌های پی‌در‌پی اصلاحات، انتقادها و گلایه‌ها به خاتمی در اواخر دولت او علی‌رغم گشایش‌ها و موفقیت‌های چشمگیر اقتصادی و اجتماعی و با وجود فشارهای زیاد، تمامی نداشت؛ به‌گونه‌ای که خاتمی در روزهای پایانی دولتش که برای سخنرانی به دانشگاه تهران می‌رود، در برابر انتقادها بغض می‌کند و می‌گوید: «آن روز که من رئیس‌جمهور این کشور نبودم، مخالف هاشمی، مخالف رهبر و مخالف رهبری مخالف پیغمبر بود، اکنون شما در فاصله چند‌متری از رئیس‌جمهور ایستاده‌اید و دوران هشت‌ساله او را به باد انتقاد می‌گیرید و می‌دانید که با خیال آسوده از درِ سالن خارج خواهید شد». در چنین فضای ملتهبی اصلاح‌طلبان باید خود را برای انتخابات 84 و به عبارتی نهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری آماده می‌کردند.

آرایش سیاسی اصلاح‌طلبان در انتخابات 84
جبهه مشارکت ایران اسلامی به‌عنوان حزبی نزدیک به سید‌محمد خاتمی، با مصطفی معین وارد صحنه انتخابات شد. از سوی دیگر مهرعلیزاده، معاون تربیت بدنی دولت خاتمی نیز به‌عنوان کاندیدای نهمین دوره انتخابات وارد عرصه ریاست‌جمهوری شد، شیخ مهدی کروبی نیز با شعار هر ایرانی یارانه 50‌هزار‌تومانی وارد عرصه شد. کروبی توانست همه کاندیداها را جا بگذارد و بخش زیادی از آرای اصلاح‌طلبان و خاکستری‌ها را به خود جذب کند. علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گزینه‌های انتخابات 84 در طول سال‌های دولت اصلاحات مورد هجمه‌های تند اصلاح‌طلبان قرار گرفته بود، به‌عنوان یکی از کاندیداهای اصلاح‌طلب در کنار مهدی کروبی، مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده وارد عرصه انتخابات شد. هاشمی‌رفسنجانی در حالی پا به عرصه انتخابات در سال 84 گذاشته بود که برخی از اصلاح‌طلبان در دولت خاتمی نقدهایشان به ساختار قدرت را به او وارد می‌کردند؛ بسیاری از چپ‌های اقتصادی ایران او را نماد سرمایه‌داری و لجام‌گسیختگی اقتصادی در ایران می‌دانستند.

اما آرایش سیاسی در زمین حریف
اصولگرایان که توانسته بودند در دو انتخابات 81 و 83 بر حریف خود اصلاح‌طلبان فائق آیند، از پیروزی خود در انتخابات 84 نیز اطمینان خاطر داشتند. با این همه، در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ٨٤ شورای هماهنگی نیروهای انقلاب از اجماع بر سر یك نامزد ناكام ماند؛ به همین دلیل با چهار کاندیدای قالیباف، لاریجانی، رضایی و احمدی‌نژاد وارد عرصه انتخابات شدند. البته برخی از آنها تغییر چهره دادند و با نامی نو وارد گود انتخابات شدند. آنها به تقلید از مشی جمعیت آبادگران كه با نام و هویتی نو، شورای شهر را گرفتند و احمدی‌نژاد را به ریاست بلدیه رساندند، «اصولگرایان تحول‌خواه» را راه انداختند و سراغ قالیباف رفتند. اعضای اصلی آن افرادی همچون توكلی در آستانه انتخابات بودند که با برگزاری گردهمایی بزرگ «حرف آخر» در سالن حجاب، قالیباف را به‌عنوان نامزد انتخاباتی خویش برگزیدند. گروه آبادگران شورای شهر هم به حمایت از احمدی‌نژاد برخاستند. گروهی نیز گرد لاریجانی جمع شدند؛ درحالی‌كه رضایی و هاشمی نیز حضور داشتند. در این شرایط، كسی تصورش را هم نمی‌كرد كه از خیل لشكر نامزدهای راست و چپ، اصلاح‌طلب و اصولگرا، هاشمی و احمدی‌نژاد باقی بمانند تا دوگانه عدالت در برابر نماد اشرافی‌گری ساخته شود.

شورای نگهبان با طیف کثیری از داوطلب
شورای نگهبان که در این دوره با طیف کثیری از داوطلبان بیشتر جوان برای کرسی ریاست‌جمهوری روبه‌رو شده بود، از میان هزارو ۱۴ نفری که برای انتخابات ریاست‌جمهوری ایران ثبت‌نام کرده بودند، در ابتدا صلاحیت شش نفر از آنان را تأیید و صلاحیت هزارو هشت نفر را رد کرد. پس از حکم حکومتی‌ای که در آن به فرصت و مجال حضور همه سلایق در انتخابات تأکید شده بود، شورای نگهبان در جلسه‌ای فوق‌العاده صلاحیت مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده را نیز تأیید کرد. در نهایت هشت نفر از دو جریان وارد رقابت تبلیغاتی با یکدیگر شدند که چهار نفر آنها از جناح اصلاح‌طلب شامل مهدی کروبی، هاشمی، مصطفی معین، محسن مهرعلیزاده بوده و از جناح اصولگرا نیز محمود احمدی‌نژاد، محسن رضایی، محمدباقر قالیباف و علی اردشیر‌لاریجانی به صحنه انتخابات راه یافتند. اما کمی پیش از رأی‌گیری، محسن رضایی انصراف خود را از نامزدی اعلام کرد و تعداد داوطلبان نهایی به هفت نامزد رسید.

دو‌مرحله‌ای‌شدن انتخابات برای اولین بار
نهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری از جهات مختلف استثنائی بود؛ چراکه در این انتخابات قرار بود برای نخستین‌بار، صحنه رقابت میان داوطلبان با سابقه طولانی و داوطلبان جوان و تازه‌نفس باشد. به هر روی، نهمین دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری ایران با همه تفاوت‌های خود از منظر نخست تعدد کاندیدا و سپس جوان‌گرایی، در 27 خرداد سال 84 برگزار شد. آرای سازماندهی‌شده جریان اصولگرا به سمت فردی گمنام که در سال‌های 82 تا 84 در قامت شهردار تهران توانست برای خود به زحمت نامی دست‌و‌پا کند، سوق داده شد. او در دولت هاشمی‌رفسنجانی استاندار اردبیل بود. رأی سازماندهی‌شده اصولگرایان و شعارهای پوپولیستی‌اش، او را به رقیب سرسخت هاشمی‌رفسنجانی تبدیل کرد. به‌ این ترتیب در دور نخست انتخابات، مهدی کروبی، مصطفی معین، محسن مهرعلیزاده و آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی از جریان اصلاح‌طلب در مقابل محمود احمدی‌نژاد، علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف از جناح اصولگرا به رقابت با یکدیگر برخاستند. در نتیجه فاصله رأی 21‌درصدی هاشمی و 19.5‌درصدی احمدی‌نژاد، انتخابات را برای نخستین‌بار در تاریخ جمهوری اسلامی به مرحله دوم کشاند؛ چراکه بر اساس قانون، انتخابات ریاست‌جمهوری با کسب اکثریت آرای مطلق است. ماده 13 قانون انتخابات تأکید دارد که نامزد پیروز باید اکثریت مطلق آرا را به دست آورد و چنانچه در مرحله اول برای هیچ‌یک از داوطلبان اکثریت مطلق حاصل نشد، انتخابات دو‌مرحله‌ای خواهد شد.

پیروزی با سوارشدن بر موج تخریب
سرانجام احمدی‌نژاد با شعارهای پوپولیستی و عوام‌فریبانه خود بر موج تخریبی که اصلاح‌طلبان برای هاشمی در طول هشت سال دولت خاتمی ایجاد کرده بودند، سوار شد و با شعارهای ضدسرمایه‌داری خود در برابر نماد سرمایه‌داری آن زمان، ‌اکبر هاشمی‌بهرمانی، ایستاد و در مرحله دوم امیر‌کبیر ایران را با چالش اساسی روبه‌رو کرد؛ به‌گونه‌ای که در دور دوم انتخابات سال 84 که در سوم تیر برگزار شده بود، با 17 میلیون رأی و به عبارتی 60 درصد آرا، هاشمی‌بهرمانی را شکست داد و برای هشت سال به‌عنوان رئیس‌جمهور ایران سرنوشت کشور و ملت را به دست گرفت.


سونامی آرا پشت سر احمدی‌نژاد!
پیروزی احمدی‌نژاد محتمل نبود؛ این را نه نظرسنجی‌ها نشان می‌‌داد و نه تحلیل سیاسیون. اگرچه محمدرضا باهنر در آن زمان معتقد بود یك سونامی در راه است. او قبل از نتیجه انتخابات 84 اعلام کرده بود: «رأی‌هایی كه پشت ‌سر احمدی‌نژاد رفت، رأی‌های سونامی بود». بااین‌حال، نظرسنجی‌ها هاشمی را بالاتر از احمدی‌نژاد نشان می‌‌دادند. تصور مردم نیز بر همین بود كه هاشمی می‌‌‌آید و رأی می‌‌آورد. تصور می‌‌كردند قدرت پشت هاشمی است نه احمدی‌نژاد. نظرسنجی‌ها پیش از دور نخست انتخابات نشان می‌داد كه هاشمی‌رفسنجانی با ٢٧ درصد آرا در رتبه نخست، مصطفی معین با ٢٦ درصد آرا در رتبه دوم، محمود احمدی‌نژاد با ٢٤ درصد آرا در رتبه سوم، محمدباقر قالیباف با ۹ درصد آرا در رتبه چهارم، علی لاریجانی با شش درصد آرا در رتبه پنجم، مهدی كروبی با چهار درصد آرا در رتبه ششم و محسن مهرعلیزاده با چهار درصد آرا در رتبه هفتم قرار دارند. در میان شركت‌كنندگان خارج از كشور نیز معین با ۴۰ درصد در رتبه اول و هاشمی‌رفسنجانی با ۳۵ درصد در رتبه دوم و احمدی‌نژاد با ۱۰ درصد در رتبه سوم قرار داشتند. حتی گفته شد هاشمی ٤٠ درصد و معین بین ٢٠ تا ٢٥ درصد آرا را به خود اختصاص خواهند داد. آمار دیگری حکایت از این امر داشت كه هاشمی‌رفسنجانی ٢٩,٩ درصد، علی لاریجانی ١٧.٣٤ درصد، قالیباف١٧.١٣ درصد، احمدی‌نژاد ١٥.٣١ درصد، معین ٧.٤٥ درصد، كروبی ٦.٥٥ درصد، مهرعلیزاده ٢.٦٢ درصد و محسن رضایی ٢.٠٥ درصد آرا را از آنِ خود كرده‌اند. ٢٤ خرداد، یعنی چند روز باقی‌مانده به انتخابات دور نخست، نظرسنجی‌ها همچنان نشان می‌‌داد هاشمی با ٢٦ درصد آرا در رتبه اول اقبال عمومی قرار دارد. این نظرسنجی كه در جامعه‌ ‌آماری با بیش از ٥٠ هزار نفر در تمام مراكز استانی كشور انجام شده بود، وضعیت سایر كاندیداها را به شرح زیر توضیح می‌داد: قالیباف ١٥.٨، معین ١٠، لاریجانی ٧.٦، احمدی‌نژاد ٦.٧، كروبی ٥.٣، مهرعلیزاده ٢.٣ و محسن رضایی ١.٨؛ حتی پیش‌بینی می‌‌شد كه اگر انتخابات به دور دوم کشیده شود، هاشمی و معین باید مجدد به رقابت بپردازند. در نهایت دور دوم انتخابات، رقابت‌ها پرده از واقعیت دیگری برداشت و نشان داد احمدی‌نژاد با نماد به‌اصطلاح عدالت‌خواهی خود چگونه آرای عمومی را به سمت خود جذب کرد و توانست در آن زورآزمایی انتخاباتی هاشمی‌بهرمانی را با همه جایگاهش در تاریخ انقلاب و ایران شکست دهد.

چرا احمدی‌نژاد؟ هاشمی یا اصلاحات نه!
محمود احمدی‌نژاد از موج تخریب علیه هاشمی نهایت بهره را برد و با ادعای احیای شعارهای شهید رجایی در تبلیغاتش، توانست برخی نگاه‌ها را به سمت خود جلب کند. در‌حالی‌که سایر کاندیداها در دفاتر مجللشان فیلم تبلیغاتی می‌ساختند یا کاندیدایی نظیر لاریجانی از بازیگران در فیلم تبلیغاتی خود استفاده می‌کرد، احمدی‌نژاد خانه کوچکش را به مردم نشان می‌داد و پسرش در پاسخ به این سؤال که در خانه استخر دارید یا نه، می‌گفت: «مگر در این خانه استخر جا می‌شود؟ او با یک دست کت‌و‌شلوار ساده در برابر کت‌و‌شلوارهای یکدست سفید و لباس‌های فاخر دیگر نامزدها می‌ایستاد. مثال درخور توجه دیگر احمدی‌نژاد که نشان از عوام‌فریبی او دارد، این است که او در یکی از برنامه‌های تلویزیونی انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، درباره وضعیت حجاب زنان و دختران گفته بود: «واقعا مشکل مردم ما الان مشکل موی بچه‌های ماست؟ خب، بچه‌ها دوست دارند شکل موهاشون را هر جوری که دوست دارند بذارن، به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو بیاییم به مشکل اساسی کشور برسیم... دولت باید امنیت روانی ایجاد کنه... پشتیبانی کنه از مردم... دولت خدمتگزار هم هست، چرا مردم را کوچک می‌کنیم؟ یعنی مشکل مهم جوونای ما اینه که الان جوونا دوست دارن شکل موهاشون را چه جوری بذارن و دولت نمی‌ذاره؟ شأن دولت اینه؟ شأن مردم اینه؟ این واقعا؟ مشکل ما مثلا اینه که فلان دختر ما فلان لباسو پوشید؟ یعنی مشکل کشور ما اینه؟ مشکل مردم ما اینه؟!». در نهایت این رفتارها و تخریب علیه هاشمی منجر شد او با ادبیات خاص خودش سریع‌تر از آنچه تصور می‌کرد، تبدیل به ستاره انتخابات سال 84 شود. اما آنچه بیش از هر چیز در این میان اهمیت دارد، انشقاق جریان اصلاحات در سال 84 بود که زمینه بروز و ظهور محمود احمدی‌نژاد را در تارک سیاست‌ورزی ایران فراهم کرد. به این ترتیب که تعدد کاندیدای جریان اصلاحات و تاختنشان علیه هاشمی، فرصتی برای پیروزی احمدی‌نژاد به وجود آورد که خود زمینه‌ای برای بروز بحران‌های بین‌المللی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و رشد فساد سیستماتیک در دولت نهم و دهم را فراهم کرد؛ تا جایی که از دل آن دولت، بابک زنجانی‌ها و گم‌شدن دکل‌های نفتی خارج شد.

احمدی‌نژاد محصول اشتباه هاشمی؟
مفسران سیاسی بسیاری بر این باورند که اگر اصلاح‌طلبان در آن انتخابات روی یک نامزد اجماع می‌کردند و آرای این جریان میان چهار نامزد اصلاح‌طلب پخش نمی‌شد، در این صورت یا در همان مرحله اول پیروز می‌شدند یا دست‌کم به‌جای احمدی‌نژاد، یک نامزد اصلاح‌طلب به مرحله دوم برای رقابت با هاشمی راه می‌یافت. در مقابل برخی دیگر از تحلیلگران نیز بر این اعتقادند که بزرگ‌ترین اشتباه سیاسی هاشمی در سه دهه گذشته، ورودش به انتخابات 84 بود؛ شاید اگر او به صحنه نیامده بود، تاریخ ایران به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. عباس عبدی یکی از افرادی بود که بارها سعی کرد هاشمی را از ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری نهم بازدارد. این تحلیلگر سیاسی 12 سال پس از انتخابات 84 و درست در آستانه انتخابات 96، در گفت‌وگویی با روزنامه ایران با تأکید بر مواضع قبل خود گفت: «هاشمی نباید وارد عرصه انتخابات می‌شد. اساسا نتیجه انتخابات 84 محصول اشتباه هاشمی است. یک نفر از ایشان نپرسید چرا وارد انتخابات شدید؟ چطور نمی‌دانستید که رأی ندارید و شناخت درستی از پایگاه اجتماعی خود نداشتید؛ درحالی‌که شما 10 سال رئیس مجلس، هشت سال رئیس‌جمهوری و هشت سال اخیر هم رئیس مجمع بودید؟ این‌هم یک مشکل سیاسی است که هیچ‌کس از ایشان نپرسید با این سابقه، شما چطور شرایط سیاسی را تشخیص ندادید؟ اگر آقای هاشمی به‌جای حضور خود، آقای نجفی را به نامزدی ملزم می‌کرد، تقریبا می‌توان گفت همه نیروها متفقا از آقای نجفی حمایت می‌کردند. اگر شش میلیون رأی دور نخست آقای هاشمی تقسیم می‌شد، این آرا به هر فردی می‌رسید، به احمدی‌نژاد نمی‌رسید. در این صورت، دو نفر راه‌یافته به مرحله نهایی حتما افراد دیگری بودند».

عدم درک تغییر مطالبات مردم
عبدالله ناصری نیز درباره علت شکست اصلاح‌طلبان در انتخابات 84 به «شرق» می‌گوید: بزرگ‌ترین علت شکست این جریان در ۸۴، تکثر نامزد و عدم ائتلاف اصلاح‌طلبان بود. احتمالا دوستان متوجه یک جهش اجتماعی و نسلی از نوع ۷۶ نبودند؛ با اینکه فاصله از ۷۶ تا ۸۴ کم بود، اما حجم مطالبات مردم و خصوصا نسل جوان تغییر کرده بود. این فعال سیاسی اصلاح‌طلب ادامه داد: این تغییر هم به دلیل آزادی‌های نسبی دوره اصلاحات و مهم‌تر از آن همراهی رئیس‌جمهور مستقر با آنها و نیز لخت‌تر‌شدن مطالبات بود. در واقع همان‌طور که اصولگرایان از ۷۶ تحلیل درستی نداشتند، برخی از دوستان ما هم برداشتشان از ۸۴ اشتباه بود. ناصری افزود: همیشه تدابیر خاتمی مؤثر بود، اما او ضمن نگرانی از تکثر نامزد جریان اصلاحات، نمی‌توانست به خاطر مسئولیتش در برگزاری انتخابات 84 دخالتی در آرایش سیاسی اصلاح‌طلبان داشته باشد.

زمین‌گیرشدن نمادهای دو‌قطبی فقر و ثروت
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با بیان اینکه ورود هاشمی به انتخابات 84 در شکست اصلاح‌طلبان بسیار مؤثر بود، گفت: آقای هاشمی دچار بحران تحلیل بود؛ چراکه او اولا نمی‌دانست عملکرد خوب، همه‌جانبه و علمی دوره اصلاح‌طلبان الگوی جدیدی برای توسعه کشور ثبت کرده؛ به‌طوری‌که نسخه سازندگی ایشان دیگر جای مانور ندارد. ناصری افزود: آقای هاشمی هم به علت مشاوره‌های غیر‌عمیق و سطحی اطرافیانش و هم بی‌خبری از جایگاه اجتماعی‌اش گمان می‌کرد هنوز ناجی کشور است و مردم و نخبگان همچنان او را قبول دارند. ناصری تأکید کرد: هاشمی تنها رجل سیاسی بود که در نظرسنجی‌ها رأی منفی بالا داشت. گفتمان عدالت‌محوری ۸۴ کاملا نمادهای دو‌قطبی فقر- ثروت را زمین‌گیر کرده بود و هاشمی این را قبول نداشت.

عامل برهم‌زدن میدان بازی اصلاحات
فعال سیاسی اصلاح‌طلب با بیان اینکه من در اسفند ۸۳ از سوی بعضی دوستان و به خاطر مسئولیت رسانه‌ای خود در دولت قرار شد با نامزدهای اصلی اصلاحات که شامل هاشمی، کروبی و معین بودند، صحبت کنم، گفت: حتی با مهرعلیزاده و ولایتی هم که در آن موقع نیک‌نام بود، صحبت کردم؛ ولایتی نیز گفت اگر هاشمی بیاید من نمی‌آیم و به آن عمل هم کرد. ناصری ادامه داد: من به آقای هاشمی گفتم با این فضایی که جریان عدالت‌خواه با حمایت‌های برخی نهادها علیه شما فعالیت می‌کند، باید در امر جدی باشد و‌ من معتقدم همین که برخی نهادها وارد میدان شده، با چراغ سبز است. این فعال سیاسی اصلاح‌طلب افزود: ایشان گفتند من هنوز به جمع‌بندی نرسیده‌ام، اما اطمینان دارم اگر بیایم هیچ مشکلی نخواهد بود. ناصری اظهار کرد: من معتقدم اگر آقای هاشمی نامزد نمی‌شد، آقایان کروبی و معین کاملا آمادگی شنیدن بحث ائتلاف را داشتند و بنابراین کاندیداتوری آقای هاشمی میدان بازی اصلاح‌طلبان را به هم زد.

لزوم برگزاری انتخابات رقابتی و آزاد
عضو شورای مشورتی رئیس دوت اصلاحات با اشاره به اینکه جز با تغییرات اساسی در رویکردها و رفتارهای مسئولان من چشم‌اندازی برای انتخابات 1400 نمی‌بینم، گفت: تحول و امید تنها و تنها با تغییر رویکرد امکان‌پذیر است. اگر تصمیم گرفته شود که هر دو جناح با نامزد اصلی و بدون مانع شورای نگهبان و دیگران بیایند، ممکن است مردم مشارکت خوبی داشته باشند. ناصری ادامه داد: در غیر این صورت، من هیچ بارقه امیدی نمی‌بینم. برخلاف سایرین، تصورم بر این است که تحولات خارجی و آمریکا نیز هیچ تأثیری در ترمیم اعتماد مردم ندارد؛ مگر اینکه رویکردهای مسئولان در امور خارجی و داخلی تغییر کند. هر انتخاباتی اگر آزاد و رقابتی باشد، مردم حتما تحت هر شرایطی در آن شرکت خواهند کرد؛ همان‌طور که در انتخابات ۷۶ ریاست‌جمهوری و نیز ۷۸ مجلس شرکت کردند.

معرفی نامزد رأی‌آور تنها راه اصلاحات برای 1400
ناصری با اشاره به اینکه اگر این جریان نتواند با نامزد اصلاح‌طلب خود وارد صحنه انتخابات 1400 شود در این صورت شاهد رئیس‌جمهوری به‌مراتب بدتر از احمدی‌نژاد خواهیم بود، گفت: به همین دلیل حتما باید اصلاح‌طلبان با نامزد رأی‌آور خود وارد صحنه شوند؛ چراکه این جریان نامزد رأی‌آور هم دارد. بااین‌حال، این مهم نیز متضمن تغییر نگاه‌ها است. ناصری در پایان گفت: اصلاح‌طلبان تنها یک راه دارند و آن‌هم معرفی نامزد اصلاح‌طلب اصلی است. البته تصمیم با نهاد اجماع‌ساز است، اما همراهی مردم با این تصمیم چیز دیگری است.

15 سال پیش، یعنی درست در سوم تیر 84، نتیجه یك انتخابات رقم خورد؛ نتیجه‌ای به دور از انتظار و پیش‌بینی و برآمده از دوگانه هاشمی- احمدی‌نژاد. اولی را به‌عنوان نماد قدرت می‌شناختند؛ تا جایی که به او القابی همچون عالیجناب سرخ‌پوش داده و او را عامل لجام‌گسیختگی اقتصادی در کشور می‌دانستند و دومی نیز که کاندیدایی گمنام بود و تنها در دو سال نشستن بر کرسی بلدیه توانست برای خود نامی دست‌و‌پا کند، بر موج هجمه‌ها و انتقادها علیه هاشمی در دولت اصلاحات سوار شد و تا می‌توانست بر او تاخت. او در نهایت توانست خود را به‌عنوان نماد عدالت‌خواهی در انتخابات 84 جا بزند و به این ترتیب با رفتارهای پوپولیستی‌اش و هجمه‌های تند‌و‌تیز به هاشمی در مناظره‌ها، هشت سال سرنوشت یک ملت و کشور را به دست گرفت و بسیاری از بحران‌ها و چالش‌ها از‌جمله رشد فساد اقتصادی، افزایش فقر و شکاف طبقاتی، تحریم و تصویب قطع‌نامه شورای امنیت علیه ایران و بردن کشور ذیل فصل هفتم ماده 42 منشور سازمان ملل را برای کشور رقم زد. اما امروز پس از گذشت بیش از یک دهه از انتخابات 84 و با نزدیک‌شدن به انتخابات 1400، این پرسش به میان می‌آید که آیا می‌توان بازهم شاهد تکرار چنین تجربه‌ای حتی به‌مراتب سخت‌تر از آن زمان در سیزدهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری ایران بود؟ آن‌هم در شرایطی که به دلیل حوادث سه سال اخیر، بازگشت تحریم‌ها و افزایش مشکلات اقتصادی به خاطر خروج ترامپ از برجام، روز به روز ناامیدی در کشور تشدید می‌شود و حتی احتمال می‌رود امکان مشارکت مردم در انتخابات کمتر از انتخابات مجلس 98 باشد؟

انتظاراتی فراتر از سخن از خاتمی
خاتمی که در هشتمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری با شعار فردای بهتر برای ایران اسلامی و با کسب 21 میلیون رأی وارد پاستور شد، نمی‌دانست چه در انتظارش است. او که عزمش را این بار بیشتر از دور قبل برای توسعه ایران و تحقق مطالبات مردم جزم کرده بود، نمی‌دانست جامعه ایران انتظار بیشتر و حتی فراتر از کلام و سخن از او دارند. به هر رو، نارضایتی‌ها از دولت دوم سید‌محمد خاتمی ایجاد شد؛ نارضایتی‌هایی که بیش از هر چیز به گلایه شبیه بود؛ چراکه خاتمی شعار آزادی، انتخابات آزاد، دموکراسی، حقوق بشر و شهروندی سر داده بود، اما به دلایلی مختلف از‌جمله فشارهای مخالفان، بگیر‌و‌ببندها و توقیف مطبوعات از نظر مردم نتوانست آن‌گونه که باید و شاید پاسخ‌گوی مطالبات نسل آن روز باشد. از‌این‌رو، همه از خاتمی گلایه داشتند، اما مخالف او نبودند. انتقاد آنها به رئیس دولت اصلاحات این بود که چرا شعار آزادی، دموکراسی، حقوق بشر سر دادی، اما پای آرمان‌هایت ایستادگی نکردی.


خاتمی موفق‌ترین رئیس‌جمهور ایران
اما با وجود انتقادها و گلایه‌ها، هیچ چیز این واقعیت انکار‌ناپذیر را تغییر نمی‌دهد که سید‌محمد خاتمی موفق‌ترین رئیس‌جمهور تاریخ ایران در چهار دهه قبل بوده است؛ چراکه او تورم دو‌رقمی که طی سال‌هایی تقریبا به 40 تا 50 درصد رسیده بود، رشد اقتصادی نزدیک به دو درصد و فضای بسته سیاسی را تحویل گرفت. با این همه، رئیس دولت اصلاحات توانست در همه شاخص‌‌ها تحول ایجاد کند؛ زیرا او زمانی که دولت را به احمدی‌نژاد تحویل داد، تورم در آستانه تک‌رقمی‌شدن بود و رشد اقتصادی ایران تقریبا به 6/7 درصد رسیده بود؛ رشدی که در آن روزها شرایط اقتصادی ایران را نه‌تنها در میان کشورهای همسایه و خاورمیانه، بلکه در شمال آفریقا نیز سرآمد کرده بود. ایران در آستانه جهش اقتصادی قرار داشت. فارغ از هر چیز، سیدمحمد خاتمی توانسته بود ایرانی منزوی در میان کشورهای منطقه و جامعه بین‌الملل را به الگویی برای توسعه تبدیل کند. چنان که تا پایان کار دولت هشتم، ایران با هیچ کشوری سر جنگ نداشت و تنها با ایالات متحده آمریکا در قطع رابطه تاریخی بود و با اروپا در بالاترین سطح همکاری اقتصادی قرار داشت تا آنجا که شریک اول تجاری ایران در دولت اصلاحات، آلمان بود. به هر روی، همه اقدامات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی خاتمی اسباب رضایت مردم ایران را فراهم کرده بود، اما با وجود این دستاوردهای بزرگ دولت هشتم و رضایت عمومی از آن، انتظارات زیادی هم از رئیس دولت اصلاحات وجود داشت که او به دلیل فشارهای موجود توان تحقق آن را نداشت.

فضای ملتهب انتخابات 84
اصلاح‌طلبان در شرایطی خود را برای نهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری آماده می‌کردند که نخست فرصت دومین دوره از انتخابات شورای اسلامی شهر و روستا را در تهران از کف داده بودند. در این انتخابات که در سال 81 برگزار شده بود، از فهرست 30‌نفره اصولگرایان به شورای شهر راه یافتند. این تنها شکست اصلاح‌طلبان در برابر جناح راست کشور نبود، بلکه پس از آن در 18 اردیبهشت سال 83 به عبارتی در هفتمین دوره از انتخابات مجلس شورای اسلامی، اصلاح‌طلبان یک بار دیگر به رقیب خود، اصولگرایان باختند؛ حال آنکه این انتخابات در دولت دوم محمد خاتمی برگزار شده بود و جریان اصلاحات خود را پیروز مطلق انتخابات بر قوه مقننه می‌پنداشت. با این همه، اکثریت اعضای فهرست انتخاباتی اصلاح‌طلبان در این دوره شکست خوردند و اصولگرایان برای دومین بار به فاصله دو سال در انتخابات پیروز شدند. در کنار این شکست‌های پی‌در‌پی اصلاحات، انتقادها و گلایه‌ها به خاتمی در اواخر دولت او علی‌رغم گشایش‌ها و موفقیت‌های چشمگیر اقتصادی و اجتماعی و با وجود فشارهای زیاد، تمامی نداشت؛ به‌گونه‌ای که خاتمی در روزهای پایانی دولتش که برای سخنرانی به دانشگاه تهران می‌رود، در برابر انتقادها بغض می‌کند و می‌گوید: «آن روز که من رئیس‌جمهور این کشور نبودم، مخالف هاشمی، مخالف رهبر و مخالف رهبری مخالف پیغمبر بود، اکنون شما در فاصله چند‌متری از رئیس‌جمهور ایستاده‌اید و دوران هشت‌ساله او را به باد انتقاد می‌گیرید و می‌دانید که با خیال آسوده از درِ سالن خارج خواهید شد». در چنین فضای ملتهبی اصلاح‌طلبان باید خود را برای انتخابات 84 و به عبارتی نهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری آماده می‌کردند.

آرایش سیاسی اصلاح‌طلبان در انتخابات 84
جبهه مشارکت ایران اسلامی به‌عنوان حزبی نزدیک به سید‌محمد خاتمی، با مصطفی معین وارد صحنه انتخابات شد. از سوی دیگر مهرعلیزاده، معاون تربیت بدنی دولت خاتمی نیز به‌عنوان کاندیدای نهمین دوره انتخابات وارد عرصه ریاست‌جمهوری شد، شیخ مهدی کروبی نیز با شعار هر ایرانی یارانه 50‌هزار‌تومانی وارد عرصه شد. کروبی توانست همه کاندیداها را جا بگذارد و بخش زیادی از آرای اصلاح‌طلبان و خاکستری‌ها را به خود جذب کند. علی‌اکبر هاشمی‌رفسنجانی که به‌عنوان یکی از مهم‌ترین گزینه‌های انتخابات 84 در طول سال‌های دولت اصلاحات مورد هجمه‌های تند اصلاح‌طلبان قرار گرفته بود، به‌عنوان یکی از کاندیداهای اصلاح‌طلب در کنار مهدی کروبی، مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده وارد عرصه انتخابات شد. هاشمی‌رفسنجانی در حالی پا به عرصه انتخابات در سال 84 گذاشته بود که برخی از اصلاح‌طلبان در دولت خاتمی نقدهایشان به ساختار قدرت را به او وارد می‌کردند؛ بسیاری از چپ‌های اقتصادی ایران او را نماد سرمایه‌داری و لجام‌گسیختگی اقتصادی در ایران می‌دانستند.

اما آرایش سیاسی در زمین حریف
اصولگرایان که توانسته بودند در دو انتخابات 81 و 83 بر حریف خود اصلاح‌طلبان فائق آیند، از پیروزی خود در انتخابات 84 نیز اطمینان خاطر داشتند. با این همه، در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ٨٤ شورای هماهنگی نیروهای انقلاب از اجماع بر سر یك نامزد ناكام ماند؛ به همین دلیل با چهار کاندیدای قالیباف، لاریجانی، رضایی و احمدی‌نژاد وارد عرصه انتخابات شدند. البته برخی از آنها تغییر چهره دادند و با نامی نو وارد گود انتخابات شدند. آنها به تقلید از مشی جمعیت آبادگران كه با نام و هویتی نو، شورای شهر را گرفتند و احمدی‌نژاد را به ریاست بلدیه رساندند، «اصولگرایان تحول‌خواه» را راه انداختند و سراغ قالیباف رفتند. اعضای اصلی آن افرادی همچون توكلی در آستانه انتخابات بودند که با برگزاری گردهمایی بزرگ «حرف آخر» در سالن حجاب، قالیباف را به‌عنوان نامزد انتخاباتی خویش برگزیدند. گروه آبادگران شورای شهر هم به حمایت از احمدی‌نژاد برخاستند. گروهی نیز گرد لاریجانی جمع شدند؛ درحالی‌كه رضایی و هاشمی نیز حضور داشتند. در این شرایط، كسی تصورش را هم نمی‌كرد كه از خیل لشكر نامزدهای راست و چپ، اصلاح‌طلب و اصولگرا، هاشمی و احمدی‌نژاد باقی بمانند تا دوگانه عدالت در برابر نماد اشرافی‌گری ساخته شود.

شورای نگهبان با طیف کثیری از داوطلب
شورای نگهبان که در این دوره با طیف کثیری از داوطلبان بیشتر جوان برای کرسی ریاست‌جمهوری روبه‌رو شده بود، از میان هزارو ۱۴ نفری که برای انتخابات ریاست‌جمهوری ایران ثبت‌نام کرده بودند، در ابتدا صلاحیت شش نفر از آنان را تأیید و صلاحیت هزارو هشت نفر را رد کرد. پس از حکم حکومتی‌ای که در آن به فرصت و مجال حضور همه سلایق در انتخابات تأکید شده بود، شورای نگهبان در جلسه‌ای فوق‌العاده صلاحیت مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده را نیز تأیید کرد. در نهایت هشت نفر از دو جریان وارد رقابت تبلیغاتی با یکدیگر شدند که چهار نفر آنها از جناح اصلاح‌طلب شامل مهدی کروبی، هاشمی، مصطفی معین، محسن مهرعلیزاده بوده و از جناح اصولگرا نیز محمود احمدی‌نژاد، محسن رضایی، محمدباقر قالیباف و علی اردشیر‌لاریجانی به صحنه انتخابات راه یافتند. اما کمی پیش از رأی‌گیری، محسن رضایی انصراف خود را از نامزدی اعلام کرد و تعداد داوطلبان نهایی به هفت نامزد رسید.

دو‌مرحله‌ای‌شدن انتخابات برای اولین بار
نهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری از جهات مختلف استثنائی بود؛ چراکه در این انتخابات قرار بود برای نخستین‌بار، صحنه رقابت میان داوطلبان با سابقه طولانی و داوطلبان جوان و تازه‌نفس باشد. به هر روی، نهمین دوره از انتخابات ریاست‌جمهوری ایران با همه تفاوت‌های خود از منظر نخست تعدد کاندیدا و سپس جوان‌گرایی، در 27 خرداد سال 84 برگزار شد. آرای سازماندهی‌شده جریان اصولگرا به سمت فردی گمنام که در سال‌های 82 تا 84 در قامت شهردار تهران توانست برای خود به زحمت نامی دست‌و‌پا کند، سوق داده شد. او در دولت هاشمی‌رفسنجانی استاندار اردبیل بود. رأی سازماندهی‌شده اصولگرایان و شعارهای پوپولیستی‌اش، او را به رقیب سرسخت هاشمی‌رفسنجانی تبدیل کرد. به‌ این ترتیب در دور نخست انتخابات، مهدی کروبی، مصطفی معین، محسن مهرعلیزاده و آیت‌الله اکبر هاشمی‌رفسنجانی از جریان اصلاح‌طلب در مقابل محمود احمدی‌نژاد، علی لاریجانی و محمدباقر قالیباف از جناح اصولگرا به رقابت با یکدیگر برخاستند. در نتیجه فاصله رأی 21‌درصدی هاشمی و 19.5‌درصدی احمدی‌نژاد، انتخابات را برای نخستین‌بار در تاریخ جمهوری اسلامی به مرحله دوم کشاند؛ چراکه بر اساس قانون، انتخابات ریاست‌جمهوری با کسب اکثریت آرای مطلق است. ماده 13 قانون انتخابات تأکید دارد که نامزد پیروز باید اکثریت مطلق آرا را به دست آورد و چنانچه در مرحله اول برای هیچ‌یک از داوطلبان اکثریت مطلق حاصل نشد، انتخابات دو‌مرحله‌ای خواهد شد.

پیروزی با سوارشدن بر موج تخریب
سرانجام احمدی‌نژاد با شعارهای پوپولیستی و عوام‌فریبانه خود بر موج تخریبی که اصلاح‌طلبان برای هاشمی در طول هشت سال دولت خاتمی ایجاد کرده بودند، سوار شد و با شعارهای ضدسرمایه‌داری خود در برابر نماد سرمایه‌داری آن زمان، ‌اکبر هاشمی‌بهرمانی، ایستاد و در مرحله دوم امیر‌کبیر ایران را با چالش اساسی روبه‌رو کرد؛ به‌گونه‌ای که در دور دوم انتخابات سال 84 که در سوم تیر برگزار شده بود، با 17 میلیون رأی و به عبارتی 60 درصد آرا، هاشمی‌بهرمانی را شکست داد و برای هشت سال به‌عنوان رئیس‌جمهور ایران سرنوشت کشور و ملت را به دست گرفت.


سونامی آرا پشت سر احمدی‌نژاد!
پیروزی احمدی‌نژاد محتمل نبود؛ این را نه نظرسنجی‌ها نشان می‌‌داد و نه تحلیل سیاسیون. اگرچه محمدرضا باهنر در آن زمان معتقد بود یك سونامی در راه است. او قبل از نتیجه انتخابات 84 اعلام کرده بود: «رأی‌هایی كه پشت ‌سر احمدی‌نژاد رفت، رأی‌های سونامی بود». بااین‌حال، نظرسنجی‌ها هاشمی را بالاتر از احمدی‌نژاد نشان می‌‌دادند. تصور مردم نیز بر همین بود كه هاشمی می‌‌‌آید و رأی می‌‌آورد. تصور می‌‌كردند قدرت پشت هاشمی است نه احمدی‌نژاد. نظرسنجی‌ها پیش از دور نخست انتخابات نشان می‌داد كه هاشمی‌رفسنجانی با ٢٧ درصد آرا در رتبه نخست، مصطفی معین با ٢٦ درصد آرا در رتبه دوم، محمود احمدی‌نژاد با ٢٤ درصد آرا در رتبه سوم، محمدباقر قالیباف با ۹ درصد آرا در رتبه چهارم، علی لاریجانی با شش درصد آرا در رتبه پنجم، مهدی كروبی با چهار درصد آرا در رتبه ششم و محسن مهرعلیزاده با چهار درصد آرا در رتبه هفتم قرار دارند. در میان شركت‌كنندگان خارج از كشور نیز معین با ۴۰ درصد در رتبه اول و هاشمی‌رفسنجانی با ۳۵ درصد در رتبه دوم و احمدی‌نژاد با ۱۰ درصد در رتبه سوم قرار داشتند. حتی گفته شد هاشمی ٤٠ درصد و معین بین ٢٠ تا ٢٥ درصد آرا را به خود اختصاص خواهند داد. آمار دیگری حکایت از این امر داشت كه هاشمی‌رفسنجانی ٢٩,٩ درصد، علی لاریجانی ١٧.٣٤ درصد، قالیباف١٧.١٣ درصد، احمدی‌نژاد ١٥.٣١ درصد، معین ٧.٤٥ درصد، كروبی ٦.٥٥ درصد، مهرعلیزاده ٢.٦٢ درصد و محسن رضایی ٢.٠٥ درصد آرا را از آنِ خود كرده‌اند. ٢٤ خرداد، یعنی چند روز باقی‌مانده به انتخابات دور نخست، نظرسنجی‌ها همچنان نشان می‌‌داد هاشمی با ٢٦ درصد آرا در رتبه اول اقبال عمومی قرار دارد. این نظرسنجی كه در جامعه‌ ‌آماری با بیش از ٥٠ هزار نفر در تمام مراكز استانی كشور انجام شده بود، وضعیت سایر كاندیداها را به شرح زیر توضیح می‌داد: قالیباف ١٥.٨، معین ١٠، لاریجانی ٧.٦، احمدی‌نژاد ٦.٧، كروبی ٥.٣، مهرعلیزاده ٢.٣ و محسن رضایی ١.٨؛ حتی پیش‌بینی می‌‌شد كه اگر انتخابات به دور دوم کشیده شود، هاشمی و معین باید مجدد به رقابت بپردازند. در نهایت دور دوم انتخابات، رقابت‌ها پرده از واقعیت دیگری برداشت و نشان داد احمدی‌نژاد با نماد به‌اصطلاح عدالت‌خواهی خود چگونه آرای عمومی را به سمت خود جذب کرد و توانست در آن زورآزمایی انتخاباتی هاشمی‌بهرمانی را با همه جایگاهش در تاریخ انقلاب و ایران شکست دهد.

چرا احمدی‌نژاد؟ هاشمی یا اصلاحات نه!
محمود احمدی‌نژاد از موج تخریب علیه هاشمی نهایت بهره را برد و با ادعای احیای شعارهای شهید رجایی در تبلیغاتش، توانست برخی نگاه‌ها را به سمت خود جلب کند. در‌حالی‌که سایر کاندیداها در دفاتر مجللشان فیلم تبلیغاتی می‌ساختند یا کاندیدایی نظیر لاریجانی از بازیگران در فیلم تبلیغاتی خود استفاده می‌کرد، احمدی‌نژاد خانه کوچکش را به مردم نشان می‌داد و پسرش در پاسخ به این سؤال که در خانه استخر دارید یا نه، می‌گفت: «مگر در این خانه استخر جا می‌شود؟ او با یک دست کت‌و‌شلوار ساده در برابر کت‌و‌شلوارهای یکدست سفید و لباس‌های فاخر دیگر نامزدها می‌ایستاد. مثال درخور توجه دیگر احمدی‌نژاد که نشان از عوام‌فریبی او دارد، این است که او در یکی از برنامه‌های تلویزیونی انتخابات ریاست‌جمهوری نهم، درباره وضعیت حجاب زنان و دختران گفته بود: «واقعا مشکل مردم ما الان مشکل موی بچه‌های ماست؟ خب، بچه‌ها دوست دارند شکل موهاشون را هر جوری که دوست دارند بذارن، به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو بیاییم به مشکل اساسی کشور برسیم... دولت باید امنیت روانی ایجاد کنه... پشتیبانی کنه از مردم... دولت خدمتگزار هم هست، چرا مردم را کوچک می‌کنیم؟ یعنی مشکل مهم جوونای ما اینه که الان جوونا دوست دارن شکل موهاشون را چه جوری بذارن و دولت نمی‌ذاره؟ شأن دولت اینه؟ شأن مردم اینه؟ این واقعا؟ مشکل ما مثلا اینه که فلان دختر ما فلان لباسو پوشید؟ یعنی مشکل کشور ما اینه؟ مشکل مردم ما اینه؟!». در نهایت این رفتارها و تخریب علیه هاشمی منجر شد او با ادبیات خاص خودش سریع‌تر از آنچه تصور می‌کرد، تبدیل به ستاره انتخابات سال 84 شود. اما آنچه بیش از هر چیز در این میان اهمیت دارد، انشقاق جریان اصلاحات در سال 84 بود که زمینه بروز و ظهور محمود احمدی‌نژاد را در تارک سیاست‌ورزی ایران فراهم کرد. به این ترتیب که تعدد کاندیدای جریان اصلاحات و تاختنشان علیه هاشمی، فرصتی برای پیروزی احمدی‌نژاد به وجود آورد که خود زمینه‌ای برای بروز بحران‌های بین‌المللی، اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و رشد فساد سیستماتیک در دولت نهم و دهم را فراهم کرد؛ تا جایی که از دل آن دولت، بابک زنجانی‌ها و گم‌شدن دکل‌های نفتی خارج شد.

احمدی‌نژاد محصول اشتباه هاشمی؟
مفسران سیاسی بسیاری بر این باورند که اگر اصلاح‌طلبان در آن انتخابات روی یک نامزد اجماع می‌کردند و آرای این جریان میان چهار نامزد اصلاح‌طلب پخش نمی‌شد، در این صورت یا در همان مرحله اول پیروز می‌شدند یا دست‌کم به‌جای احمدی‌نژاد، یک نامزد اصلاح‌طلب به مرحله دوم برای رقابت با هاشمی راه می‌یافت. در مقابل برخی دیگر از تحلیلگران نیز بر این اعتقادند که بزرگ‌ترین اشتباه سیاسی هاشمی در سه دهه گذشته، ورودش به انتخابات 84 بود؛ شاید اگر او به صحنه نیامده بود، تاریخ ایران به‌گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد. عباس عبدی یکی از افرادی بود که بارها سعی کرد هاشمی را از ورود به انتخابات ریاست‌جمهوری نهم بازدارد. این تحلیلگر سیاسی 12 سال پس از انتخابات 84 و درست در آستانه انتخابات 96، در گفت‌وگویی با روزنامه ایران با تأکید بر مواضع قبل خود گفت: «هاشمی نباید وارد عرصه انتخابات می‌شد. اساسا نتیجه انتخابات 84 محصول اشتباه هاشمی است. یک نفر از ایشان نپرسید چرا وارد انتخابات شدید؟ چطور نمی‌دانستید که رأی ندارید و شناخت درستی از پایگاه اجتماعی خود نداشتید؛ درحالی‌که شما 10 سال رئیس مجلس، هشت سال رئیس‌جمهوری و هشت سال اخیر هم رئیس مجمع بودید؟ این‌هم یک مشکل سیاسی است که هیچ‌کس از ایشان نپرسید با این سابقه، شما چطور شرایط سیاسی را تشخیص ندادید؟ اگر آقای هاشمی به‌جای حضور خود، آقای نجفی را به نامزدی ملزم می‌کرد، تقریبا می‌توان گفت همه نیروها متفقا از آقای نجفی حمایت می‌کردند. اگر شش میلیون رأی دور نخست آقای هاشمی تقسیم می‌شد، این آرا به هر فردی می‌رسید، به احمدی‌نژاد نمی‌رسید. در این صورت، دو نفر راه‌یافته به مرحله نهایی حتما افراد دیگری بودند».

عدم درک تغییر مطالبات مردم
عبدالله ناصری نیز درباره علت شکست اصلاح‌طلبان در انتخابات 84 به «شرق» می‌گوید: بزرگ‌ترین علت شکست این جریان در ۸۴، تکثر نامزد و عدم ائتلاف اصلاح‌طلبان بود. احتمالا دوستان متوجه یک جهش اجتماعی و نسلی از نوع ۷۶ نبودند؛ با اینکه فاصله از ۷۶ تا ۸۴ کم بود، اما حجم مطالبات مردم و خصوصا نسل جوان تغییر کرده بود. این فعال سیاسی اصلاح‌طلب ادامه داد: این تغییر هم به دلیل آزادی‌های نسبی دوره اصلاحات و مهم‌تر از آن همراهی رئیس‌جمهور مستقر با آنها و نیز لخت‌تر‌شدن مطالبات بود. در واقع همان‌طور که اصولگرایان از ۷۶ تحلیل درستی نداشتند، برخی از دوستان ما هم برداشتشان از ۸۴ اشتباه بود. ناصری افزود: همیشه تدابیر خاتمی مؤثر بود، اما او ضمن نگرانی از تکثر نامزد جریان اصلاحات، نمی‌توانست به خاطر مسئولیتش در برگزاری انتخابات 84 دخالتی در آرایش سیاسی اصلاح‌طلبان داشته باشد.

زمین‌گیرشدن نمادهای دو‌قطبی فقر و ثروت
این فعال سیاسی اصلاح‌طلب با بیان اینکه ورود هاشمی به انتخابات 84 در شکست اصلاح‌طلبان بسیار مؤثر بود، گفت: آقای هاشمی دچار بحران تحلیل بود؛ چراکه او اولا نمی‌دانست عملکرد خوب، همه‌جانبه و علمی دوره اصلاح‌طلبان الگوی جدیدی برای توسعه کشور ثبت کرده؛ به‌طوری‌که نسخه سازندگی ایشان دیگر جای مانور ندارد. ناصری افزود: آقای هاشمی هم به علت مشاوره‌های غیر‌عمیق و سطحی اطرافیانش و هم بی‌خبری از جایگاه اجتماعی‌اش گمان می‌کرد هنوز ناجی کشور است و مردم و نخبگان همچنان او را قبول دارند. ناصری تأکید کرد: هاشمی تنها رجل سیاسی بود که در نظرسنجی‌ها رأی منفی بالا داشت. گفتمان عدالت‌محوری ۸۴ کاملا نمادهای دو‌قطبی فقر- ثروت را زمین‌گیر کرده بود و هاشمی این را قبول نداشت.

عامل برهم‌زدن میدان بازی اصلاحات
فعال سیاسی اصلاح‌طلب با بیان اینکه من در اسفند ۸۳ از سوی بعضی دوستان و به خاطر مسئولیت رسانه‌ای خود در دولت قرار شد با نامزدهای اصلی اصلاحات که شامل هاشمی، کروبی و معین بودند، صحبت کنم، گفت: حتی با مهرعلیزاده و ولایتی هم که در آن موقع نیک‌نام بود، صحبت کردم؛ ولایتی نیز گفت اگر هاشمی بیاید من نمی‌آیم و به آن عمل هم کرد. ناصری ادامه داد: من به آقای هاشمی گفتم با این فضایی که جریان عدالت‌خواه با حمایت‌های برخی نهادها علیه شما فعالیت می‌کند، باید در امر جدی باشد و‌ من معتقدم همین که برخی نهادها وارد میدان شده، با چراغ سبز است. این فعال سیاسی اصلاح‌طلب افزود: ایشان گفتند من هنوز به جمع‌بندی نرسیده‌ام، اما اطمینان دارم اگر بیایم هیچ مشکلی نخواهد بود. ناصری اظهار کرد: من معتقدم اگر آقای هاشمی نامزد نمی‌شد، آقایان کروبی و معین کاملا آمادگی شنیدن بحث ائتلاف را داشتند و بنابراین کاندیداتوری آقای هاشمی میدان بازی اصلاح‌طلبان را به هم زد.

لزوم برگزاری انتخابات رقابتی و آزاد
عضو شورای مشورتی رئیس دوت اصلاحات با اشاره به اینکه جز با تغییرات اساسی در رویکردها و رفتارهای مسئولان من چشم‌اندازی برای انتخابات 1400 نمی‌بینم، گفت: تحول و امید تنها و تنها با تغییر رویکرد امکان‌پذیر است. اگر تصمیم گرفته شود که هر دو جناح با نامزد اصلی و بدون مانع شورای نگهبان و دیگران بیایند، ممکن است مردم مشارکت خوبی داشته باشند. ناصری ادامه داد: در غیر این صورت، من هیچ بارقه امیدی نمی‌بینم. برخلاف سایرین، تصورم بر این است که تحولات خارجی و آمریکا نیز هیچ تأثیری در ترمیم اعتماد مردم ندارد؛ مگر اینکه رویکردهای مسئولان در امور خارجی و داخلی تغییر کند. هر انتخاباتی اگر آزاد و رقابتی باشد، مردم حتما تحت هر شرایطی در آن شرکت خواهند کرد؛ همان‌طور که در انتخابات ۷۶ ریاست‌جمهوری و نیز ۷۸ مجلس شرکت کردند.

معرفی نامزد رأی‌آور تنها راه اصلاحات برای 1400
ناصری با اشاره به اینکه اگر این جریان نتواند با نامزد اصلاح‌طلب خود وارد صحنه انتخابات 1400 شود در این صورت شاهد رئیس‌جمهوری به‌مراتب بدتر از احمدی‌نژاد خواهیم بود، گفت: به همین دلیل حتما باید اصلاح‌طلبان با نامزد رأی‌آور خود وارد صحنه شوند؛ چراکه این جریان نامزد رأی‌آور هم دارد. بااین‌حال، این مهم نیز متضمن تغییر نگاه‌ها است. ناصری در پایان گفت: اصلاح‌طلبان تنها یک راه دارند و آن‌هم معرفی نامزد اصلاح‌طلب اصلی است. البته تصمیم با نهاد اجماع‌ساز است، اما همراهی مردم با این تصمیم چیز دیگری است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.