|

پيوند ديرينه فلسفه و تئاتر

فلسفه و تئاتر پیوندی دیرینه دارند و از یكدیگر جداناپذیرند. تئاتر در یونان باستان شکل گرفت، جایی که فلاسفه بزرگی در آن می‌زیستند. دیالوگ‌های سقراط بیش از فلسفه به تئاتر پهلو می‌زنند و رساله‌های افلاطون نیز فرمی تئاتری دارند. ارسطو به‌عنوان یک فیلسوف، اولین اظهارات و قواعد تئاتری را با بینش فلسفی خود مطرح می‌کند. اظهاراتی که برخی از آنها تا امروز نیز مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین با مرور تاریخ تئاتر با نمایش‌نامه‌های بسیاری مواجه می‌شویم که بر اساس نگرشی فلسفی نوشته شده‌اند. تام استرن در كتاب «فلسفه و تئاتر: یك دیباچه» كه به‌تازگی با ترجمه علی منصوری و به همت انتشارات بیدگل روانه بازار نشر شده، مجموعه‌ای از موضوعات و پرسش‌های فلسفی را ارائه می‌كند كه درباره تئاتر مطرح شده و به دنبال آن است كه از مجموعه این مباحث مقدمه‌ای جامع به دست دهد. به‌زعم نویسنده، فلسفه و تئاتر همزاد یكدیگرند و در زمان و مكانی واحد سر بر‌آوردند؛ یونان باستان، در قرن ششم پیش از میلاد. هر دو واژه‌های یونانی هستند؛ «فلسفه»، «عشق به حكمت» است و «تئاتر»، «محل تماشا». نخستین فیلسوف تالس بود كه حدود 546 پیش از میلاد بدرود حیات گفت. اندكی بیش از یك دهه بعد از آن، تسپیس، نخستین نمایش‌نامه‌نویس، اولین جایزه‌اش را به دست آورد و بنا بر روایت‌هایی در همین حین بازیگری را نیز به شیوه‌ای كه امروز می‌شناسیم، ابداع كرد. بر اساس ادعای یكی از منابع تاریخی كه نویسنده طرح می‌كند، سقراط تا زمانی كه در قید حیات بود با اوریپید در نوشتن تراژدی‌هایش همكاری می‌كرده، او همچنین یك تراژدی‌نویس جوان به نام افلاطون را متقاعد كرده بود كه دست از نمایش‌نامه‌نویسی بردارد و فیلسوف شود. نخستین بار آریستوفان، کمدی‌نویس مشهور یونان باستان بود که در زمان حیات سقراط، نام او را روی کاغذ ثبت کرد. در نمایش‌نامه ابرها سقراط به عنوان حکیمی بنیادگرا که جوانان آتنی را به رد سنت‌ها دعوت می‌کند، با انجام اعمالی استهزاآمیز همچون اندازه‌گرفتن پاهای یک کک یا دزدیدن لباس‌های شاگردانش به ریشخند گرفته می‌شود. پس از اعدام سقراط، افلاطون خطابه‌ای با عنوان آپولوژی نوشت و در آن بر شایعات و تعصبات غلطی انگشت گذاشت که به محکومیت ناعادلانه علیه سقراط انجامیدند. به باور بسیاری اظهارات عنوان‌شده در آپولوژی مستقیما به تصویر ارائه‌شده از سقراط در ابرهای آریستوفان اشاره دارند.
در کتاب از این موضوع بحث شده كه فیلسوفانی که مخالف تئاتر بودند نیز از ساختارهای تئاتر و نمایش‌نامه بهره بردند. مثلا افلاطون از دیالوگ در متون فلسفی خود استفاده‌های زیادی می‌کند. در بخشی دیگر نویسنده به اندیشه‌های فیلسوفان درباره تئاتر می‌پردازد. برای مثال دیدگاه‌های ارسطو درباره تئاتر و تراژدی را تحلیل می‌کند. در بخش دیگری به اخلاقیات می‌رسد و این تناقض را مطرح می‌کند که برخی از فیلسوفان تئاتر را مدرسه اخلاق دانسته و برخی دیگر به‌شدت این اخلاقی‌بودن را زیر سؤال می‌برند. استرن یک فصل کتاب خود را نیز به سیاست و تئاتر سیاسی اختصاص داده است. او ضمن تحلیل این ویژگی هستی‌شناسانه تئاتر که چون انسان‌ها را گردهم می‌آورد در ذات خود سیاسی است، به آثار هنرمندانی همچون برشت در زمره تئاتر سیاسی می‌پردازد.
كتاب پیش‌رو به‌جز فصل اول با عنوان «تئاتر چیست؟» به دو بخش تقسیم شده است. این دو بخش متناظر با دو نگرش هستند؛ «از جهان به صحنه» و «از صحنه به جهان». در بخش نخست به بحث بازنمایی واقعیت بر صحنه‌ تئاتر پرداخته می‌شود و مسائل مشترک فلسفه و تئاتر مانند محاکات و تخیل، حقیقت و توهم و مفهوم تاریخ بررسی می‌شوند. بخش دوم به تأثیر تئاتر روی مخاطبان اختصاص دارد و مفاهیم اخلاق، احساسات و سیاست از منظر فلاسفه و نظریه‌پردازان تئاتری بررسی شده است. رویكرد نویسنده در قبال موضوعات این كتاب تحت تأثیر دو ملاحظه عمده قرار دارد؛ از یك‌سو، تلاش او بر این است كه بر آن دست از پرسش‌هایی كه ممكن است از جانب تماشاگران معمولی یا كسانی مطرح شود كه تئاتر كار می‌كنند و آن دسته از رویكردهای فلسفی كه می‌توانند در پاسخ به این پرسش‌ها یا دست‌كم در شفاف‌سازی آنها مفید باشند، گوشه‌چشمی داشته باشد و از سوی دیگر به فیلسوفانی پرداخته كه در گذشته و حال درباره تئاتر نوشته‌اند؛ افلاطون، ارسطو، هیوم، هگل و نیچه از مشهورترین این فیلسوفان هستند. فیلسوفان متعددی هم بوده‌اند كه به نوبه خود نمایش‌نامه‌نویسان طراز اولی به شمار می‌آمده‌اند؛ از جمله سنكا، ماكیاولی، ولتر، دیدرو، روسو، لسینگ، شیلر و سارتر. افراد بی‌شمار دیگری هم بوده‌اند كه به طریقی به بحث‌های فلسفی درباره تئاتر كمك كرده‌اند. هدف هر بخش كتاب، یافتن تعادل میان این دو ملاحظه است؛ گام‌برداشتن در مسیر شفاف‌سازی یا پاسخ‌دادن به پرسش‌های معمول و درگیری جدی با نوشتارهای فلسفی موجود.

فلسفه و تئاتر پیوندی دیرینه دارند و از یكدیگر جداناپذیرند. تئاتر در یونان باستان شکل گرفت، جایی که فلاسفه بزرگی در آن می‌زیستند. دیالوگ‌های سقراط بیش از فلسفه به تئاتر پهلو می‌زنند و رساله‌های افلاطون نیز فرمی تئاتری دارند. ارسطو به‌عنوان یک فیلسوف، اولین اظهارات و قواعد تئاتری را با بینش فلسفی خود مطرح می‌کند. اظهاراتی که برخی از آنها تا امروز نیز مورد استفاده قرار گرفته است. همچنین با مرور تاریخ تئاتر با نمایش‌نامه‌های بسیاری مواجه می‌شویم که بر اساس نگرشی فلسفی نوشته شده‌اند. تام استرن در كتاب «فلسفه و تئاتر: یك دیباچه» كه به‌تازگی با ترجمه علی منصوری و به همت انتشارات بیدگل روانه بازار نشر شده، مجموعه‌ای از موضوعات و پرسش‌های فلسفی را ارائه می‌كند كه درباره تئاتر مطرح شده و به دنبال آن است كه از مجموعه این مباحث مقدمه‌ای جامع به دست دهد. به‌زعم نویسنده، فلسفه و تئاتر همزاد یكدیگرند و در زمان و مكانی واحد سر بر‌آوردند؛ یونان باستان، در قرن ششم پیش از میلاد. هر دو واژه‌های یونانی هستند؛ «فلسفه»، «عشق به حكمت» است و «تئاتر»، «محل تماشا». نخستین فیلسوف تالس بود كه حدود 546 پیش از میلاد بدرود حیات گفت. اندكی بیش از یك دهه بعد از آن، تسپیس، نخستین نمایش‌نامه‌نویس، اولین جایزه‌اش را به دست آورد و بنا بر روایت‌هایی در همین حین بازیگری را نیز به شیوه‌ای كه امروز می‌شناسیم، ابداع كرد. بر اساس ادعای یكی از منابع تاریخی كه نویسنده طرح می‌كند، سقراط تا زمانی كه در قید حیات بود با اوریپید در نوشتن تراژدی‌هایش همكاری می‌كرده، او همچنین یك تراژدی‌نویس جوان به نام افلاطون را متقاعد كرده بود كه دست از نمایش‌نامه‌نویسی بردارد و فیلسوف شود. نخستین بار آریستوفان، کمدی‌نویس مشهور یونان باستان بود که در زمان حیات سقراط، نام او را روی کاغذ ثبت کرد. در نمایش‌نامه ابرها سقراط به عنوان حکیمی بنیادگرا که جوانان آتنی را به رد سنت‌ها دعوت می‌کند، با انجام اعمالی استهزاآمیز همچون اندازه‌گرفتن پاهای یک کک یا دزدیدن لباس‌های شاگردانش به ریشخند گرفته می‌شود. پس از اعدام سقراط، افلاطون خطابه‌ای با عنوان آپولوژی نوشت و در آن بر شایعات و تعصبات غلطی انگشت گذاشت که به محکومیت ناعادلانه علیه سقراط انجامیدند. به باور بسیاری اظهارات عنوان‌شده در آپولوژی مستقیما به تصویر ارائه‌شده از سقراط در ابرهای آریستوفان اشاره دارند.
در کتاب از این موضوع بحث شده كه فیلسوفانی که مخالف تئاتر بودند نیز از ساختارهای تئاتر و نمایش‌نامه بهره بردند. مثلا افلاطون از دیالوگ در متون فلسفی خود استفاده‌های زیادی می‌کند. در بخشی دیگر نویسنده به اندیشه‌های فیلسوفان درباره تئاتر می‌پردازد. برای مثال دیدگاه‌های ارسطو درباره تئاتر و تراژدی را تحلیل می‌کند. در بخش دیگری به اخلاقیات می‌رسد و این تناقض را مطرح می‌کند که برخی از فیلسوفان تئاتر را مدرسه اخلاق دانسته و برخی دیگر به‌شدت این اخلاقی‌بودن را زیر سؤال می‌برند. استرن یک فصل کتاب خود را نیز به سیاست و تئاتر سیاسی اختصاص داده است. او ضمن تحلیل این ویژگی هستی‌شناسانه تئاتر که چون انسان‌ها را گردهم می‌آورد در ذات خود سیاسی است، به آثار هنرمندانی همچون برشت در زمره تئاتر سیاسی می‌پردازد.
كتاب پیش‌رو به‌جز فصل اول با عنوان «تئاتر چیست؟» به دو بخش تقسیم شده است. این دو بخش متناظر با دو نگرش هستند؛ «از جهان به صحنه» و «از صحنه به جهان». در بخش نخست به بحث بازنمایی واقعیت بر صحنه‌ تئاتر پرداخته می‌شود و مسائل مشترک فلسفه و تئاتر مانند محاکات و تخیل، حقیقت و توهم و مفهوم تاریخ بررسی می‌شوند. بخش دوم به تأثیر تئاتر روی مخاطبان اختصاص دارد و مفاهیم اخلاق، احساسات و سیاست از منظر فلاسفه و نظریه‌پردازان تئاتری بررسی شده است. رویكرد نویسنده در قبال موضوعات این كتاب تحت تأثیر دو ملاحظه عمده قرار دارد؛ از یك‌سو، تلاش او بر این است كه بر آن دست از پرسش‌هایی كه ممكن است از جانب تماشاگران معمولی یا كسانی مطرح شود كه تئاتر كار می‌كنند و آن دسته از رویكردهای فلسفی كه می‌توانند در پاسخ به این پرسش‌ها یا دست‌كم در شفاف‌سازی آنها مفید باشند، گوشه‌چشمی داشته باشد و از سوی دیگر به فیلسوفانی پرداخته كه در گذشته و حال درباره تئاتر نوشته‌اند؛ افلاطون، ارسطو، هیوم، هگل و نیچه از مشهورترین این فیلسوفان هستند. فیلسوفان متعددی هم بوده‌اند كه به نوبه خود نمایش‌نامه‌نویسان طراز اولی به شمار می‌آمده‌اند؛ از جمله سنكا، ماكیاولی، ولتر، دیدرو، روسو، لسینگ، شیلر و سارتر. افراد بی‌شمار دیگری هم بوده‌اند كه به طریقی به بحث‌های فلسفی درباره تئاتر كمك كرده‌اند. هدف هر بخش كتاب، یافتن تعادل میان این دو ملاحظه است؛ گام‌برداشتن در مسیر شفاف‌سازی یا پاسخ‌دادن به پرسش‌های معمول و درگیری جدی با نوشتارهای فلسفی موجود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.