|

آغاز فلسفه مدرن

سومین جلد از «تاریخ فلسفه غرب» نوشته آنتونی کنی به تازگی از سوی انتشارات کتاب پارسه منتشر شده است. جلد اول، فلسفه باستان را در قرن‌های اولیه فلسفه در یونان باستان و روم توصیف می‌کند. جلد دوم، فلسفه قرون وسطی، آگوستین و رنسانس انسان‌گرایی را روایت می‌کند. مجلد حاضر سرگذشت فلسفه را از آغاز قرن سیزدهم تا آغاز قرن نوزدهم پی می‌گیرد. جلد آخر هم تاریخ فلسفه را از زمان کارل مارکس و جان استوارت میل تا امروز روایت می‌کند. کنی این تاریخ فلسفه را برای دانشجویان دوره کارشناسی نوشته و گوشه چشمی هم به مخاطبان غیرآشنا با فلسفه داشته است. این کتاب در چهار جلد در سال 2005 از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شد. اثر چهار جلدی «تاریخ فلسفه غرب» به عقیده کارشناسان از معتبرترین تاریخ‌های فلسفه غرب محسوب می‌شود که شبیه به تاریخ فلسفه کاپلستون یک مؤلف دارد. این کتاب در مقایسه با آثار مشابه جامعیت بیشتری دارد و روزآمدتر است و به فلاسفه متأخر و بزرگان فلسفه تحلیلی نیز پرداخته است. تاریخ فلسفه، آن طور که کنی به آن پرداخته، جدا از اینکه یک کار تاریخی صرف یا یک رشته ابزاری باشد، خود تلاشی است برای فلسفه‌ورزی. از نظر کنی فلسفه راه کسب دانش تازه نیست بلکه طریقه فهم است و به عبارتی ساماندهی دانسته‌ها است. کنی در این مجموعه می‌کوشد روایتی از فلسفه به دست دهد که بین نوع بیان کاپلستون (به عنوان اثری تخصصی و پژوهشی) و تاریخ فلسفه راسل (به عنوان اثری عمومی‌تر) قرار بگیرد. تک‌مؤلف بودن این اثر موجب شده که برخلاف نقص آثار چند‌مؤلفی که قلم و شیوه روایت واحدی ندارند، شیوه بیان واحد خود را حفظ کند. این کتاب از به‌روزترین تاریخ‌های فلسفه‌ای است که در اروپا منتشر شده و برخی از فیلسوفانی که به آنها پرداخته (نظیر ویتگنشتاین، دیویدسون، کواین، فرگه و...) در آثار دیگر دیده نمی‌شود.
در نظر کنی دو دلیل کاملا متفاوت برای مطالعه تاریخ فلسفه وجود دارد: اول علاقه به فلسفه و دوم علاقه به تاریخ. می‌توان آثار فیلسوفان بزرگ فقید را به منظور توضیح زمینه‌های کاوش فلسفی در روزگار حاضر مطالعه کرد. همچنین به خاطر فهم مردم و جوامع گذشته، فلسفه آنها را می‌خوانیم تا به فضایی فکری که در آن می‌اندیشیدند و عمل می‌کردند، پی ببریم. می‌توان آثار فلاسفه دیگر اعصار را برای کمک به حل آن دسته از مسائل فلسفی خواند که همیشه اهمیت دارند یا برای اینکه به نحو کامل‌تری وارد دنیای فکری دوران گذشته شویم. نویسنده هدف از نگارش مجلدات حاضر را تبیین این امر می‌داند که فلسفه فیلسوفان بزرگ از بسیاری جهات منسوخ نشده و می‌توان با مطالعه دقیق آثاری مهم به روشنگری فلسفی دست زد. او به گفته خود می‌کوشد هم تاریخ‌نگار فلسفی باشد و هم فیلسوفی تاریخ‌نگار. تاریخ فلسفه‌هایی که گروهی نوشته شده‌اند، بعضی تاریخی و بعضی موضوعی‌اند. او سعی می‌کند هر دو رهیافت را به هم پیوند زند. در هر جلد ابتدا یک بررسی تاریخی ارائه می‌دهد و بعد به صورت موضوعی به مقولات فلسفی خاصی می‌پردازد که اهمیت همیشگی دارند. مخاطبانی که در درجه اول به بخش تاریخی علاقه دارند، بر بررسی تاریخی متمرکز می‌شوند و هرجا که لازم شد، برای توضیحات بیشتر به بخش‌های موضوعی مراجعه می‌کنند. مخاطبانی هم که بیشتر با مسائل فلسفی سر‌و‌کار دارند، بر بخش‌های موضوعی هر جلد متمرکز می‌شوند و برای قرار دادن هر موضوع خاص در موقعیت خودش به بررسی تاریخی رجوع می‌کنند.
کنی در مقدمه می‌گوید کسی که با پیش‌زمینه فلسفه باستان و قرون وسطی سراغ دوران اولیه فلسفه جدید می‌آید، متوجه می‌شود که بارزترین ویژگی این دوره غیاب ارسطو از عرصه فلسفه است. البته در دوره‌ای که در این جلد بررسی می‌شود، مطالعه ارسطو در مؤسسات دانشگاهی ادامه یافت و از زمان تأسیس دانشگاه آکسفورد سابقه ندارد که آنجا ارسطو تدریس نشده باشد. ولی ویژگی بارز دیگر این دوره که آن را از قرن بیستم و قرون وسطی جدا می‌کند، این است که در این دوران فلسفه، بیرون از دانشگاه‌ها با شور و هیجان دنبال می‌شد. از بین فلاسفه بزرگ قرن هفدهم و هجدهم، قبل از ولف و کانت کسی سمت استادی فلسفه نداشت. از آنجا که فلسفه به معنی عام کلمه، چنانکه در بیشتر دوران مذکور فهمیده می‌شد، شامل علوم طبیعی تحت عنوان «فلسفه طبیعی» بود، برداشتن سایه سنگین ارسطو از سر آن فایده زیادی داشت. فیزیک ارسطو تا حد نومید‌کننده‌ای پر از غلط بود و همان اوایل قرن سیزدهم این نکته به اثبات رسید. احترامی که در قرون وسطی به فیزیک ارسطو می‌گذاشتند، مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت علمی بود. ولی کنی معتقد است فلسفه به معنای اخص همان‌قدر که از رها کردن ارسطو سود دید، زیان هم کرد. در دوره‌ای که در جلد حاضر بررسی می‌شود دکارت پرچم‌دار شورش علیه ارسطو بود. در مابعدالطبیعه، مفاهیم قوه و فعل را رد کرد و در روانشناسی فلسفی آگاهی را جانشین عقلانیت به عنوان مشخصه روان کرد. هابز و لاک در واکنش به عقل‌گرایی دکارتی، مکتب تجربه‌گرایی انگلیسی را بنا کردند ولی پیش‌فرض‌های مشترک آن‌ها با دکارت مهم‌تر از مسائلی است که آن‌ها را از هم جدا می‌کند. در بحث فلسفی از فاهمه انسان، نبوغ کانت نقش متفاوت عقل و حس را با هم پیوند داد که تجربه‌گرایان و عقل‌گرایان آن‌ها را از هم جدا کرده و تحریف کرده بودند. نشان دوگانه‌انگاری دکارتی، جدایی ذهن از ماده بود که مثل جدا بودن آگاهی از مکانیسم ساعت‌وار بدن تصور می‌شد. شکافی که این دوگانه‌انگاری ایجاد کرد باعث شد در سراسر دوره مورد بحث روی مسائل مابعدالطبیعی سرمایه‌گذاری نشود. تقسیم‌بندی موضوعات در این جلد از دو جهت با جلدهای قبلی فرق دارد. اول اینکه فصل جداگانه‌ای به منطق و زبان اختصاص داده نشده است. چون فلاسفه این دوره در این موضوع اصلا سهمی نداشته‌اند که با قرون وسطی و قرن نوزدهم و بیستم قابل مقایسه باشد (در این دوره فقط یک منطق‌دان نابغه وجود داشت که آن هم لایب‌نیتس بود. ولی اثر منطقی او تا قرن نوزدهم تأثیر چندانی نداشت). دوم اینکه برای اولین بار فصلی به فلسفه سیاسی اختصاص داده شده است. فقط از زمان ماکیاولی و مور بود که نهادهای سیاسی آن زمان شباهت کافی به نهادهای زمانه ما پیدا کردند تا نگرش‌های فیلسوفان سیاسی با مباحث روزگار ما مربوط باشند.
سومین جلد از «تاریخ فلسفه غرب» نوشته آنتونی کنی به تازگی از سوی انتشارات کتاب پارسه منتشر شده است. جلد اول، فلسفه باستان را در قرن‌های اولیه فلسفه در یونان باستان و روم توصیف می‌کند. جلد دوم، فلسفه قرون وسطی، آگوستین و رنسانس انسان‌گرایی را روایت می‌کند. مجلد حاضر سرگذشت فلسفه را از آغاز قرن سیزدهم تا آغاز قرن نوزدهم پی می‌گیرد. جلد آخر هم تاریخ فلسفه را از زمان کارل مارکس و جان استوارت میل تا امروز روایت می‌کند. کنی این تاریخ فلسفه را برای دانشجویان دوره کارشناسی نوشته و گوشه چشمی هم به مخاطبان غیرآشنا با فلسفه داشته است. این کتاب در چهار جلد در سال 2005 از سوی انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر شد. اثر چهار جلدی «تاریخ فلسفه غرب» به عقیده کارشناسان از معتبرترین تاریخ‌های فلسفه غرب محسوب می‌شود که شبیه به تاریخ فلسفه کاپلستون یک مؤلف دارد. این کتاب در مقایسه با آثار مشابه جامعیت بیشتری دارد و روزآمدتر است و به فلاسفه متأخر و بزرگان فلسفه تحلیلی نیز پرداخته است. تاریخ فلسفه، آن طور که کنی به آن پرداخته، جدا از اینکه یک کار تاریخی صرف یا یک رشته ابزاری باشد، خود تلاشی است برای فلسفه‌ورزی. از نظر کنی فلسفه راه کسب دانش تازه نیست بلکه طریقه فهم است و به عبارتی ساماندهی دانسته‌ها است. کنی در این مجموعه می‌کوشد روایتی از فلسفه به دست دهد که بین نوع بیان کاپلستون (به عنوان اثری تخصصی و پژوهشی) و تاریخ فلسفه راسل (به عنوان اثری عمومی‌تر) قرار بگیرد. تک‌مؤلف بودن این اثر موجب شده که برخلاف نقص آثار چند‌مؤلفی که قلم و شیوه روایت واحدی ندارند، شیوه بیان واحد خود را حفظ کند. این کتاب از به‌روزترین تاریخ‌های فلسفه‌ای است که در اروپا منتشر شده و برخی از فیلسوفانی که به آنها پرداخته (نظیر ویتگنشتاین، دیویدسون، کواین، فرگه و...) در آثار دیگر دیده نمی‌شود.
در نظر کنی دو دلیل کاملا متفاوت برای مطالعه تاریخ فلسفه وجود دارد: اول علاقه به فلسفه و دوم علاقه به تاریخ. می‌توان آثار فیلسوفان بزرگ فقید را به منظور توضیح زمینه‌های کاوش فلسفی در روزگار حاضر مطالعه کرد. همچنین به خاطر فهم مردم و جوامع گذشته، فلسفه آنها را می‌خوانیم تا به فضایی فکری که در آن می‌اندیشیدند و عمل می‌کردند، پی ببریم. می‌توان آثار فلاسفه دیگر اعصار را برای کمک به حل آن دسته از مسائل فلسفی خواند که همیشه اهمیت دارند یا برای اینکه به نحو کامل‌تری وارد دنیای فکری دوران گذشته شویم. نویسنده هدف از نگارش مجلدات حاضر را تبیین این امر می‌داند که فلسفه فیلسوفان بزرگ از بسیاری جهات منسوخ نشده و می‌توان با مطالعه دقیق آثاری مهم به روشنگری فلسفی دست زد. او به گفته خود می‌کوشد هم تاریخ‌نگار فلسفی باشد و هم فیلسوفی تاریخ‌نگار. تاریخ فلسفه‌هایی که گروهی نوشته شده‌اند، بعضی تاریخی و بعضی موضوعی‌اند. او سعی می‌کند هر دو رهیافت را به هم پیوند زند. در هر جلد ابتدا یک بررسی تاریخی ارائه می‌دهد و بعد به صورت موضوعی به مقولات فلسفی خاصی می‌پردازد که اهمیت همیشگی دارند. مخاطبانی که در درجه اول به بخش تاریخی علاقه دارند، بر بررسی تاریخی متمرکز می‌شوند و هرجا که لازم شد، برای توضیحات بیشتر به بخش‌های موضوعی مراجعه می‌کنند. مخاطبانی هم که بیشتر با مسائل فلسفی سر‌و‌کار دارند، بر بخش‌های موضوعی هر جلد متمرکز می‌شوند و برای قرار دادن هر موضوع خاص در موقعیت خودش به بررسی تاریخی رجوع می‌کنند.
کنی در مقدمه می‌گوید کسی که با پیش‌زمینه فلسفه باستان و قرون وسطی سراغ دوران اولیه فلسفه جدید می‌آید، متوجه می‌شود که بارزترین ویژگی این دوره غیاب ارسطو از عرصه فلسفه است. البته در دوره‌ای که در این جلد بررسی می‌شود، مطالعه ارسطو در مؤسسات دانشگاهی ادامه یافت و از زمان تأسیس دانشگاه آکسفورد سابقه ندارد که آنجا ارسطو تدریس نشده باشد. ولی ویژگی بارز دیگر این دوره که آن را از قرن بیستم و قرون وسطی جدا می‌کند، این است که در این دوران فلسفه، بیرون از دانشگاه‌ها با شور و هیجان دنبال می‌شد. از بین فلاسفه بزرگ قرن هفدهم و هجدهم، قبل از ولف و کانت کسی سمت استادی فلسفه نداشت. از آنجا که فلسفه به معنی عام کلمه، چنانکه در بیشتر دوران مذکور فهمیده می‌شد، شامل علوم طبیعی تحت عنوان «فلسفه طبیعی» بود، برداشتن سایه سنگین ارسطو از سر آن فایده زیادی داشت. فیزیک ارسطو تا حد نومید‌کننده‌ای پر از غلط بود و همان اوایل قرن سیزدهم این نکته به اثبات رسید. احترامی که در قرون وسطی به فیزیک ارسطو می‌گذاشتند، مانع بزرگی بر سر راه پیشرفت علمی بود. ولی کنی معتقد است فلسفه به معنای اخص همان‌قدر که از رها کردن ارسطو سود دید، زیان هم کرد. در دوره‌ای که در جلد حاضر بررسی می‌شود دکارت پرچم‌دار شورش علیه ارسطو بود. در مابعدالطبیعه، مفاهیم قوه و فعل را رد کرد و در روانشناسی فلسفی آگاهی را جانشین عقلانیت به عنوان مشخصه روان کرد. هابز و لاک در واکنش به عقل‌گرایی دکارتی، مکتب تجربه‌گرایی انگلیسی را بنا کردند ولی پیش‌فرض‌های مشترک آن‌ها با دکارت مهم‌تر از مسائلی است که آن‌ها را از هم جدا می‌کند. در بحث فلسفی از فاهمه انسان، نبوغ کانت نقش متفاوت عقل و حس را با هم پیوند داد که تجربه‌گرایان و عقل‌گرایان آن‌ها را از هم جدا کرده و تحریف کرده بودند. نشان دوگانه‌انگاری دکارتی، جدایی ذهن از ماده بود که مثل جدا بودن آگاهی از مکانیسم ساعت‌وار بدن تصور می‌شد. شکافی که این دوگانه‌انگاری ایجاد کرد باعث شد در سراسر دوره مورد بحث روی مسائل مابعدالطبیعی سرمایه‌گذاری نشود. تقسیم‌بندی موضوعات در این جلد از دو جهت با جلدهای قبلی فرق دارد. اول اینکه فصل جداگانه‌ای به منطق و زبان اختصاص داده نشده است. چون فلاسفه این دوره در این موضوع اصلا سهمی نداشته‌اند که با قرون وسطی و قرن نوزدهم و بیستم قابل مقایسه باشد (در این دوره فقط یک منطق‌دان نابغه وجود داشت که آن هم لایب‌نیتس بود. ولی اثر منطقی او تا قرن نوزدهم تأثیر چندانی نداشت). دوم اینکه برای اولین بار فصلی به فلسفه سیاسی اختصاص داده شده است. فقط از زمان ماکیاولی و مور بود که نهادهای سیاسی آن زمان شباهت کافی به نهادهای زمانه ما پیدا کردند تا نگرش‌های فیلسوفان سیاسی با مباحث روزگار ما مربوط باشند.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.