وقتی نقطه مرجع، سیاست را تغییر میدهد
تأملی در نظریه چشمانداز و تصمیمگیری سیاسی
چرا انسانهایی که با یک مسئله واحد روبهرو هستند، گاه تصمیمهایی کاملا متفاوت میگیرند؟ ممکن است اطلاعات مشابهی در اختیار داشته باشند، اما یکی احتیاط را عقلانی بداند و دیگری پذیرش خطر را؛ یکی حفظ وضع موجود را بهترین انتخاب ببیند و دیگری همان وضعیت را منشأ اصلی زیان تلقی کند. این تفاوت را همیشه نمیتوان به ناآگاهی یا هیجان نسبت داد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
منصور صدریمنش - دانشآموخته فلسفه و حقوق از دانشگاه اتاوا
چرا انسانهایی که با یک مسئله واحد روبهرو هستند، گاه تصمیمهایی کاملا متفاوت میگیرند؟ ممکن است اطلاعات مشابهی در اختیار داشته باشند، اما یکی احتیاط را عقلانی بداند و دیگری پذیرش خطر را؛ یکی حفظ وضع موجود را بهترین انتخاب ببیند و دیگری همان وضعیت را منشأ اصلی زیان تلقی کند. این تفاوت را همیشه نمیتوان به ناآگاهی یا هیجان نسبت داد.
گاه مسئله از جایی پیش از خودِ انتخاب آغاز میشود؛ از شیوهای که انسان موقعیت خود را درک میکند و اینکه سود و زیان را براساس چه معیاری میسنجد. این پرسش در سیاست اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا تصمیمهای سیاسی معمولا در شرایط عدم قطعیت گرفته میشوند. انتخاب میان جنگ یا مذاکره، صبر یا اقدام فوری، انتخاب میان پیامدهای قطعی نیست، بلکه میان احتمالهاست. از اینرو، برای فهم یک تصمیم سیاسی، تنها شناخت گزینهها بهتنهایی کافی نیست؛ باید دانست تصمیمگیرنده موقعیت خود را نسبت به چه نقطه مرجعی ارزیابی میکند. دانیل کانمن و آموس تورسکی در سال ۱۹۷۹ با ارائه نظریه چشمانداز، چارچوبی متفاوت برای فهم رفتار انسان در شرایط عدم قطعیت پیشنهاد کردند. نظریههای کلاسیک تصمیمگیری بر این فرض استوار بودند که انسان، با سنجیدن پیامدهای هر گزینه، آن را انتخاب میکند که برای او مطلوبتر است. اما کانمن و تورسکی نشان دادند که تصمیم انسان تنها به نتیجه نهایی وابسته نیست؛ بلکه نحوه صورتبندی مسئله، نقطه مرجع و ادراک سود و زیان نیز در شکلگیری انتخاب او نقش دارند. از اینرو، نظریه چشمانداز نشان میدهد که برای فهم تصمیم انسان، تنها بررسی گزینههای پیشرو کافی نیست؛ بلکه باید دانست او پیش از انتخاب، موقعیت خود را چگونه ادراک و ارزیابی میکند. نخستین مفهوم اساسی این نظریه، نقطه مرجع است. انسانها وضعیت خود را بهصورت مطلق ارزیابی نمیکنند؛ بلکه آن را با گذشته، انتظارات، وضعیت دیگران یا تصوری که از جایگاه خود دارند، میسنجند. بنابراین، سود و زیان مفاهیمی مطلق نیستند؛ یک نتیجه ممکن است برای فردی سود و برای دیگری زیان باشد، بیآنکه واقعیت بیرونی تغییر کرده باشد. تفاوت، در نقطه مرجع است.
این نکته برای فهم جامعه و سیاست نیز اهمیت دارد. جامعه را نمیتوان یکپارچه در «قلمرو سود» یا «قلمرو زیان» قرار داد؛ زیرا شهروندان وضعیت خود را با نقطههای مرجع یکسانی نمیسنجند. از همینجا، یکی از مهمترین عرصههای رقابت سیاسی آغاز میشود: رقابت بر سر ساختن نقطه مرجع. برخی روایتهای سیاسی، گذشتهای آرمانی را به نقطه مرجع بدل میکنند؛ صورتی از نوستالژی سیاسی. قدرت نوستالژی در آن است که گذشته را به معیاری برای سنجش حال تبدیل میکند؛ هرچه این گذشته آرمانیتر تصویر شود، فاصله آن با وضعیت کنونی بیشتر بهصورت «زیان» تجربه میشود. اما گذشته تنها نقطه مرجع نیست. روایتهای سیاسی میتوانند امنیت، مقاومت، عدالت تاریخی، رسالت یا حتی انتقام را نیز به نقطه مرجع تبدیل کنند. در این حالت نیز سازوکار تصمیمگیری تغییر نمیکند؛ تنها نقطه مرجع دگرگون میشود و افراد ممکن است هزینهها و رنجهای امروز را در مقایسه با از دست دادن آن ارزشها، زیانی کوچکتر تلقی کنند. از همین رو، سیاست تنها عرصه رقابت بر سر راهحلها نیست؛ عرصه رقابت بر سر شکلدادن به نقطه مرجع شهروندان نیز هست. رسانهها، رهبران سیاسی، نهادهای اجتماعی و دیگر بازیگران عمومی، با روایتهایی که از گذشته، حال و آینده میسازند، میکوشند این نقطه مرجع را شکل دهند. هرچه این روایتها منسجمتر و دامنه انتشارشان گستردهتر باشد، توان بیشتری برای اثرگذاری بر ادراک عمومی خواهند داشت. دومین ستون نظریه چشمانداز، زیانگریزی است. کانمن و تورسکی نشان دادند که زیان و سود هماندازه، اثر روانشناختی یکسانی ندارند؛ درد از دست دادن معمولا بسیار شدیدتر از لذت بهدستآوردن منفعتی همارزش است. اما این زیانگریزی تنها زمانی معنا پیدا میکند که پیشتر مشخص شده باشد «چه چیزی» دارایی محسوب میشود و «چه چیزی» در معرض از دست رفتن قرار دارد. به همین دلیل، اختلافهای سیاسی اغلب پیش از آنکه بر سر راهحلها باشند، بر سر تعریف داراییها و زیانها هستند. در ایران نیز این اختلاف بهخوبی دیده میشود. برای برخی، مهمترین نگرانی از دست رفتن امنیت یا توان بازدارندگی است؛ برای برخی دیگر، از میان رفتن فرصتهای اقتصادی، سرمایه انسانی یا آینده نسل جوان. گروهی ادامه وضع موجود را حفظ ثبات میدانند و گروهی دیگر همان وضع را منشأ فرسایش اعتماد و ظرفیتهای جامعه تلقی میکنند. اختلاف، پیش از آنکه سیاسی باشد، بر سر این است که جامعه چه چیزی را دارایی خود میداند و چه چیزی را زیان اصلی تلقی میکند. سومین مؤلفه نظریه چشمانداز، وزندهی ذهنی به احتمالهاست. انسانها در تصمیمگیری، احتمالهای وقوع رویدادها را صرفا بر مبنای ارزش عددی آنها ارزیابی نمیکنند؛ بلکه برای هر احتمال وزن ذهنی متفاوتی قائل میشوند. از اینرو، آنچه بر انتخاب اثر میگذارد، تنها احتمال عینی یک رویداد نیست؛ بلکه اهمیتی است که ذهن به آن احتمال میدهد. به همین دلیل، حتی احتمال اندک وقوع یک خطر بزرگ نیز ممکن است چنان وزن پیدا کند که سایر محاسبات را تحتالشعاع قرار دهد، در حالی که احتمال وقوع بسیاری از رویدادهای متعارف، کمتر از آنچه احتمال واقعی آنها اقتضا میکند، بر تصمیم اثر بگذارد. اما شاید مهمترین بخش نظریه، تفاوت رفتار انسان در قلمرو سود و قلمرو زیان باشد. هنگامی که افراد خود را در قلمرو سود میبینند، معمولا ترجیح میدهند سودی قطعی را حفظ کنند و از ریسک بپرهیزند. اما هنگامی که احساس میکنند در قلمرو زیان قرار دارند، تمایل به پذیرش ریسک افزایش مییابد. این بدان معنا نیست که انسان ذاتا خطر را دوست دارد؛ بلکه هنگامی که میان یک زیان تقریبا قطعی و گزینهای قرار میگیرد که شاید امکان گریز از آن زیان را فراهم کند، پذیرش آن ریسک میتواند از نگاه او کاملا عقلانی به نظر برسد.
همین منطق میتواند بخشی از تفاوت واکنشها در جامعه ایران را توضیح دهد. تجربه سالهای طولانی فشار، نااطمینانی و هزینههای اقتصادی و اجتماعی، الزاما همه را به یک نتیجه نمیرساند. بخشی از جامعه ممکن است حفظ آنچه را باقی مانده است، عقلانیترین انتخاب بداند و از هر تحول پرهزینه پرهیز کند. در مقابل، بخشی دیگر ممکن است به این جمعبندی برسد که ادامه وضعیت موجود خود نوعی زیان است و بنابراین پذیرش ریسک را تنها راه تغییر نتیجه بداند. این دو واکنش متضاد، لزوما از تفاوت در میزان عقلانیت ناشی نمیشوند؛ بلکه از تفاوت در نقطه مرجع، تعریف زیان، شیوه صورتبندی مسئله و وزندهی ذهنی به احتمالهای آینده سرچشمه میگیرند. البته نظریه چشمانداز یک نظریه توصیفی است، نه تجویزی. این نظریه نمیگوید کدام تصمیم درست یا نادرست است و جای داوری اخلاقی، حقوقی یا سیاسی را نمیگیرد. اهمیت آن در این است که نشان میدهد بدون فهم اینکه افراد موقعیت خود را چگونه ادراک میکنند، تصمیمهای آنان نیز بهدرستی فهمیده نمیشود. پیش از آنکه درباره عقلانی یا غیرعقلانی بودن یک انتخاب داوری کنیم، باید بپرسیم تصمیمگیرنده جهان را از کدام نقطه میبیند و مسئله را در چه چارچوبی صورتبندی میکند. اگر نظریه چشمانداز را به عرصه سیاست تعمیم دهیم، میتوان گفت یکی از مهمترین عرصههای رقابت سیاسی، نه بر سر خودِ تصمیمها، بلکه بر سر تعریف نقطه مرجعی است که جامعه از خلال آن سود، زیان، خطر و فرصت را معنا میکند. از این منظر، قدرت سیاسی تنها در توانایی اتخاذ تصمیم خلاصه نمیشود؛ بلکه در توانایی شکلدادن به همان نقطه مرجعی است که مردم براساس آن موقعیت خود را میسنجند، سود و زیان را تعریف میکنند و در نهایت تصمیم میگیرند. از همین رو، بسیاری از تعارضهای سیاسی، پیش از آنکه نزاعی بر سر راهحلها باشند، نزاعی بر سر تعریف مسئله، ساختن نقطه مرجع و شکلدادن به چارچوب ادراک جامعهاند.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.