|

چند خاطره از اکبر عبدی، نابغه بازیگری

وقتی برای «جنگجوی پیروز» عبدی را انتخاب کردم و قرار شد نقش «ناصرالدین شاه» را بازی کند، مجله فیلم در یک صفحه عکس جنابان «انتظامی» و «مشایخی» و «راد» را چاپ کرد و نوشت تابه‌حال اینها نقش ناصرالدین‌ شاه را بازی کرده‌اند و حال باید ببینیم «عبدی» چه می‌کند و من دلم لرزید. به‌ویژه که شنیده بودم اکبر عبدی بازیگر ژنی است و خیلی قابل کنترل نیست.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مجتبی راعی-کارگردان:  وقتی برای «جنگجوی پیروز» عبدی را انتخاب کردم و قرار شد نقش «ناصرالدین شاه» را بازی کند، مجله فیلم در یک صفحه عکس جنابان «انتظامی» و «مشایخی» و «راد» را چاپ کرد و نوشت تابه‌حال اینها نقش ناصرالدین‌ شاه را بازی کرده‌اند و حال باید ببینیم «عبدی» چه می‌کند و من دلم لرزید. به‌ویژه که شنیده بودم اکبر عبدی بازیگر ژنی است و خیلی قابل کنترل نیست.

اما بعد از یک جلسه کار، یقین کردم این «نابغه» از پس نقش به‌آسانی بر می‌آید. او به همراه «فردوس کاویانی» و «گوهر خیراندیش» و «فاطمه گودرزی» کاندیدای سیمرغ بلورین بهترین بازیگر شد. شاید تنها فیلم در جشنواره فجر باشد که هر چهار نفر نقش اصلی و مکمل مرد و زن کاندیدا شدند.

روزهای اول به او گفتم می‌خواهیم صبح ساعت شش قبل از کار تمرین بگذاریم. گفت تابه‌حال در عمرم ساعت شش برای تمرین نرفته‌ام. عبدی مثل موم بود. هرگز هیچ کاری را بدون اطلاع قبلی و هماهنگی انجام نمی‌داد. چنان حرمتی حفظ می‌کرد که موجب شرمندگی می‌شد. وقتی به او می‌گفتند جوک تعریف کن، اشاره می‌کرد فلانی برود می‌گویم.

اخیرا سریالی را با دوستانمان می‌نوشتیم و می‌گفتیم نقش اصلی را باید اکبر بازی کند که خبر تلخ آمد و آه از نهادمان برآمد. خدا رحمتش کند.

10 خط دیالوگ نثر قاجاری را نخوانده بود و پنج دقیقه وقت می‌خواست که حفظ کند و عجیب‌تر اینکه کاملا درست اجرا کند و موجب حیرت همگان شود.

میزانسن را مثل کامپیوتر اجرا می‌کرد. یک روز نیم‌قدم از میزانسن جلوتر ایستاد. گفتم چه شد؟ گفت نوری که باید روی صورت من باشد نیم‌قدم جلوتر رفته است. من خودم را به نور رساندم که صورتم همچنان در نور بماند.

آقای عبدی در کشوری نابغه بازیگری بود که برای هیچ‌کس مهم نبود چه به سر او می‌آید. عبدی از مادرش بازیگر زاییده شده بود. راهی که دیگران با زحمت زیاد و با استادان درجه‌یک در 40 سال می‌رفتند را او از شکم مادرش با خودش آورده بود.

«اکبر» تشنه نقش خوب بود؛ نقشی که بتواند قابلیت‌های خودش را به منصه ظهور برساند.

یک روز به او گفتم اکبر چرا فلان فیلم را بازی کردی. شأن تو بالاتر از این‌جور فیلم‌هاست. غمگین شد و گفت فکر نکن متوجه نیستم. از شما می‌پرسم مگر در اوضاع این کشور چقدر سناریو و نقش خوب نوشته می‌شود؟ اگر بخواهم برای نقش خوب صبر کنم باید سال‌ها بیکار بمانم و مهم‌تر اینکه از گرسنگی بمیرم.

اما پول که درمی‌آورد، تک‌خور نبود. در همان «جنگجوی پیروز» یک روز چند نفر منتظر او بودند، بعد از صحبت آنها رفتند و اکبر غمگین بود. گفتم چه شده؟ گفت من برای جهیزیه دختر فلانی کمک کردم و گفتم به هیچ‌کس نگو. اما او به کسانی گفته و آنها آمده‌اند که ما هم نیازمندیم و من خیلی خجالت کشیدم که بگویم توان مالی من محدود است.

یک روز از نمایشگاه عزیزی چند عکس خریده بود که عکس‌های درجه‌یک آن نمایشگاه نبود. من با توجه به قیمتی که پرداخته بود، گفتم عکس‌های بهتری نبود که بخری؟ گفت احساس کردم عکس‌های بهتر مشتری دارند؛ اما اینها ممکن است بمانند و کسی نخرد.

برای گفتن خاطره بعدی مجبورم تصویری از بازیگر دیگری را ترسیم کنم. فکر کنید این بازیگر شرط کرده بود اگر پولش عقب بیفتد، جلوی دوربین نرود. نزدیک عید بود و تهیه‌کننده پول محدودی داشت. بازیگر مذکور اعلام کرد چند روز دیگر نوبت قسط اوست؛ اگر یک ریالش کم باشد جلوی دوربین نخواهد رفت. تهیه‌کننده پول بازیگر مذکور را قرض کرد اما یک مشکل پیش آمد. به او گفتند برای عوامل خرد فیلم از قبیل بازیگران خیلی جزء، آبدارچی و اهالی تدارکات و... هیچ پولی نیست. اگر اجازه بدهی یک‌دهم دستمزدت را به این عوامل بدهیم که شب عید دست خالی به خانه نروند و آن بازیگر اجازه نداد و عوامل با چشمان اشک‌بار به خانه رفتند. حال برگردیم به خاطره‌ای از اکبرآقای عبدی. او متوجه شد یکی از دوستان صمیمی مشترک ما خانه ندارد و کرایه‌نشین است. یک روز گفت من حاضرم دستمزد این فیلم را بگذارم که یک خانه در جایی از تهران برایش بخریم که بعد خودش ارتقا بدهد. به آن دوست گفتم و او گفت تعارف می‌کند. وقتی به اکبر گفتم اشک در چشمانش جمع شد و گفت به فاطمه زهرا راست می‌گویم. آن دوست نپذیرفت اما تصویر اکبر در ذهن من خیلی بزرگ شد.

حال چه می‌شود که یک نابغه بازیگری به حقش نمی‌رسد و در ۶۶سالگی ما را ترک می‌کند؟ به نظرم بین حکمرانی و دولت باید تفاوت قائل شویم. دولت‌ها و من‌جمله وزرای ارشاد همه موقت هستند، می‌آیند و می‌روند. اما حکمرانی مثل عقلی است که باید ثابت بماند و اصولی که نمی‌توانند به شکل بخش‌نامه منتشر شوند را معین کند که جریان فرهنگی با عوض‌شدن دولت‌ها دستخوش نابسامانی نشود. نمی‌توان یک قوانینی گذاشت که نابغه‌ای به نام اکبر عبدی ظهور کرده است و برای حفظ او فلان اقدامات باید انجام شود. همان‌طور که در اسپانیا قانون ندارند که نابغه‌ای به نام یامال ظهور کرده و این اقدامات باید برای حفظ او انجام شود.

اما باشگاه بارسلونا یک آکادمی دارد که ربط مستقیم به دولت اسپانیا ندارد و او این وظیفه را انجام می‌دهد. در نتیجه یامال هدر نمی‌رود.

ما در مورد هنر چنین چیزی نداشتیم؛ در مورد سینما و تئاتر که عکسش را داشتیم. به اهالی سینما خوش‌بین نبودیم؛ آیا می‌دانید که اهالی سینما چندین سال برای بیمه‌شدن به رسمیت شناخته نمی‌شدند؟ و امروز همکاران ما با سنین بالا سنوات بیمه مناسب را برای بازنشستگی ندارند؟ بسیار از سینماگران در اوج پختگی، سال‌های سال بیکار ماندند و حذف شدند. فکر کنید یک عقلی می‌گفت وقتی تقوایی در زمان پیش از انقلاب مستندی درباره مراسم اربعین امام حسین علیه‌السلام ساخته است، معلوم می‌کند در عقایدش بدون هیچ‌گونه ریا، جایی برای مذهب هست. از طرفی کاربلد هم هست؛ لذا نباید بیکار بماند. پس باید از او مواظب شود. تقوایی سال‌ها زنده بود و ملت ایران از او بی‌بهره بودند. سرتان را درد نیاورم.

تصور کنید یک عقلی می‌گفت این اکبر عبدی یک سرمایه ملی است. باید ترتیبی بدهیم بیکار نماند و برای ملت ایران تولید داشته باشد و نیز فیلم‌نامه‌ای بازی کند که درخور استعدادش باشد و این برنامه‌ها باید جوری انجام شود که مواظب سلامتی او هم باشیم که در ۶۶سالگی از دنیا نرود. هنوز هم چنین عقلی وجود ندارد. خدا خودش این کشور را حفظ کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.