به مناسبت چهلونهمین بزرگداشت دکتر علی شریعتی
امر ملی؛ هماینجا و هماکنون
به مناسبت چهلونهمین بزرگداشت دکتر علی شریعتی، بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی، نشستی را با حضور برخی از اساتید و چهرههای فرهنگی با عنوان «امر ملی در تثلیث ملت، دولت و نظم جهانی» برگزار کرد. سخنرانان اصلی این نشست آقایان احسان شریعتی، محمدجواد غلامرضاکاشی، عباس منوچهری و حسین مصباحیان بودند. احسان شریعتی در این نشست درباره «امر ملی در نگاه نواندیشی دینی: هماینجا و هماکنون» سخرانی کرد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
احسان شریعتی: به مناسبت چهلونهمین بزرگداشت دکتر علی شریعتی، بنیاد فرهنگی دکتر علی شریعتی، نشستی را با حضور برخی از اساتید و چهرههای فرهنگی با عنوان «امر ملی در تثلیث ملت، دولت و نظم جهانی» برگزار کرد. سخنرانان اصلی این نشست آقایان احسان شریعتی، محمدجواد غلامرضاکاشی، عباس منوچهری و حسین مصباحیان بودند. احسان شریعتی در این نشست درباره «امر ملی در نگاه نواندیشی دینی: هماینجا و هماکنون» سخرانی کرد. محمدجواد غلامرضا کاشی نیز به مسئله «دفاع پایدار و عقلانی از امر ملی» پرداخت. عباس منوچهری از «ساختیابی امر ملی در ایران از نظر علی شریعتی» سخن گفت و حسین مصباحیان مقوله مهمی تحت عنوان «امر ملی در برابر فهم ملیگرایانه از بحران کنونی ایران» را مطرح کرد. در ادامه بخشی از متن این سخنرانیها آمده است.
با ظهور جنگی که از سوی آمریکا (ی ترامپ-ادمینیستریشن) و اسرائیل (نتانیاهو) علیه ایران آغاز شد و منطقه خاورمیانه را فراگرفت و فراتر از نظام سیاسی و نیروهای نظامی، زیرساختهای حیاتی و یکپارچگی کشور را آماج تهاجم و نابودی قرار داد، پرسش از امر و موجودیت «ملی»، دیگر نه نظری مطرح میان نخبگان، که پرسشی وجودی و همگانی، همینجایی و هماکنونی است. زیرا تجربه جنگ نشان داد که این تهاجم محدود به «نقطهزنی» نمانده و در یک ارزیابی، در تاریخ معاصر، موجودیت مادی کشور هیچگاه به این حد تهدید نشده بود. در این برهه اما، «امر ملی» در چنبره دوگانههای تقابل داخلی پیشینی و تهاجم خارجی پسینی مطرح میشد و «امر ملی» میبایست در نسبت میان سه ضلع «ملت»، «دولت» و «نظام جهانی» بازتعریف میشد:
مفهوم «ملت» (Nation) و «دولت-ملت» (Etat-Nation)، در اروپای قرن 17، به تدریج از پی معاهده وستفالی، در تقابل با امپراتوریگرایی مسیحی-واتیکانی شکل گرفت. چنانکه پسزمینه تاریخی شکلگیری مفهوم «ملت» در کشور و تمدن ما، از پی سلطنتهای ایرانی منشعب از «خلافت» (عباسی و سپس عثمانی) از عصر میانه (و از پی شاهنشاهیهای ساسانی، اشکانی، مقدونی و هخامنشی) عصر باستان (تا عصر بنیانگذاری «رایش» به تعبیر هگلی یا شاهنشاهی و نوعی امپراتوری)، همواره چندملیتی (یا به لحاظ فرهنگی متکثر) بودهاند. و اما برآمدن ملیگرایی مدرن در اروپا، خواه از منظر «فرهنگ»گرایی آلمانی (Kultur) و خواه نظم و نظام و قراردادگرایی سیاسی
(Civilisation)، در اصل و مفهوم، مبتنی بر قومیت (Ethnos) و نژادگی و تبار (خون، زادمان Naître) و بر خاک یا قلمرو و سرزمین بوده و برسازنده «تفاوت» ملی. در ترجمه و برگردانی «ناسیون» (خلق، قوم، مردم) به «ملت» («کیش و آیین» در اصل عربی، «ملة ابراهیم»، «ملت عشق از همه دینها جداست»)، در زبان فارسی از عصر مشروطه بدینسو، از دید برخی، میتواند نوعی «کژتابی»، و تحویل و انحراف از معنای حقوقی آن (شخص حقوقی دارای حق حاکمیت و تشکیلدهنده دولت، ساکن سرزمینی و دارای پیوند همزیستی مبتنی بر وحدت قومی-فرهنگی و تاریخ مشترک) باشد.
علی شریعتی اما، که ازجمله متفکران تاریخ معاصر ایران است که در تلاش برای بازآفرینی و خلق الگوهای بدیل، به مسئله ملیت هم در نسبت با دین و ایدئولوژی و هم با ملیتهای دیگر اندیشیده (از همان آغاز تدریس در دانشکده ادبیات مشهد-1345، تا آخرین نامه خطاب به فرزند، کمی پیش از درگذشت-1355)، از این ترجمه دفاع میکند و آن را نشان نبوغ و بلوغ ایرانی و ارتقادهنده معنوی مفهوم «ملت» از زادمان به خودآگاهی میداند. «ملت» در نگاه او، عبارت است از نوعدوستی و الفت و همبستگی افرادی که میخواهند با هم بزیند؛ و در این میل، خواست و اراده، طبعا «فرهنگ» (زبان، هنر، دین، شیوه کار و تولید و سطح رشد اقتصادی و تاریخ مشترک) از یک سو، و از دیگر سو، نظم و وضع و قرار(داد) سیاسی، نقش دارند (و در دفاع از رأی سعدی که: «نتوان مُرد به سختی که من اینجا زادم!»).
«ملیگرایی» او، نه ناسیونالیسمی تکگرا، مبتنی بر «خون و خاک» (نژاد و قوم و تبار و جغرافیا) است و نه انترناسیونالیسمی جهانشمول به نام طبقه یا ایدئولوژی و دین و...، متکی به نوعی «خودیِ» برتریجو در پی حذف چندگانگی و یکپارچهسازی «دیگری»ها. این «ما» البته فقط و همیشه در برابر نفی خارجی تعریف نمیشود و باید قبل از هر چیز با نگاه انتقادی به خویش و میراث و تاریخ و موانع داخلی روبهرو شود و بازآفرینی شود. در این نگاه، ملیت، «شخصیت» است در قیاس با دین و ایدئولوژی که «عقیده» است؛ واقعیت است در برابر دین که حقیقت است؛ فرهنگ است در برابر ایدئولوژی که نهضت است و...، قرار نیست که بهجای هم بنشینند. ملیت نوعی «خودآگاهی تاریخی مشترک فرهنگی»، منش، ذائقه، احساس و روح است و البته یک قرارداد. ملیت میزبان است و البته نگهبان. شریعتی در تحلیل حمله اعراب و ورود اسلام به ایرانیتی که در برابر خلافت عربی میایستد اما توحید اسلام را از آن خود میکند و به این دوگانه شخصیت و عقیده اشاره میکند. شخصیتی که عقیده جدید را میزبانی میکند و خالق تمدنی باز میشود (دو قرن سکوت و شورش، و نخستین شکوفههای اسلام ایرانی).
براساس همین تعریف از ملت همچون «شخصیت» است که شریعتی تهاجم «خارجی» را عامل فعالشدن آن میداند. ملیت وقتی امری مثبت تلقی میشود که مورد تهاجم و نفی قرار گیرد و«خودینگی» یا به عبارتی «احساس ملی» به وجود آید. احساس ملی در این دیالکتیک ارباب و برده شکل میگیرد، و بهعنوان مثال جنبش شعوبی که جنبش ایرانی است در برابر خلافت مهاجم و البته با روش هوشمندانه تفکیک اسلام از عرب پدید میآید. این جنبش ملی براساس اصل «تعارف» (ارجشناسی) معرفی میشود و به رسمیت شناختهشدگی تکثر و تنوع بیآنکه بخواهد آن را در ذیل امر کلان دینی یکپارچهسازی کند و نادیده بگیرد. در نظر شریعتی حس ملی وقتی مثبت تلقی میشود، اصالت و حقانیت پیدا میکند که مورد تهاجم و نفی قرار گیرد. در این تهاجم و نفی است که احساس مقاومت ایجاد میشود و «خودینگی»، اصالت و تفاوت به وجود میآید. بنابراین در این نزاع و نفی همدیگر، به تعبیر هگلی -ارباب و برده- در برابر خلافتها و امپراتوریها، احساس ملی به وجود میآید. و اما این وجه مثبت حدود هم دارد و محدودهاش این است که پس از استقرار استقلال، سیادت نوین خطر برتریجویی را به ارمغان میآورد.
امر ملی در عصر جهانیشدن امور
نسبتهایی که براساس سرزمین، دولت یا هموطنی و نیز احساس مشترک شکل میگیرد و اصول و مفاهیم سیادت و استقلال ملی و...، در عصر جهانیسازی نیازمند بازنگری و صورتبندی جدید است. مناسبات و سیادتهای پساوستفالی عملا توسط واحدهای «فراملی» جهانی زیر سؤال میروند و نسبت امر ملی و امر جهانی به نوعی دیگر شکل میگیرد. در دوره جهانیشدن، ساماندهی قدرت و دانش، ملیگراییهای قومی با درهای بسته و خزیده در خویش ناممکن یا واکنشهایی محافظهکارانه و راستگروانه افراطی به شمار میآیند. با توجه به اینکه این جهانیشدن وجوه منفی و مثبت را با هم دارد («موندیا-لاتینی-زاسیون» به تعبیر دریدا یا جهان را لاتینی ساختن از سویی و «جهان دیگرخواهی یا مقاومت جنبشهای «آلترموندیالیست» و ضدجهانیسازی نواستعماری از دیگر سو). آنچه بدخیم مینماید تعمیمیافتن نظم سرمایهسالارانه است که جهان و سیاست را به بازار بدل و حاکمیت گفتمان «نولیبرال» و اندیشه واحد «صحیح به لحاظ سیاسی» میسازد. وجه مثبت جهانیشدن امور نیز اینکه دیگر محدود به قوم و قبیله و قلمرو و مرزها و دیوارها نیست و هر مسئلهای به همه جهان مربوط میشود و به کل سرنوشت جهانیان، مردم و بشریت. از اینرو مقاومت در برابر نظم جهانی ناعادلانه نیز جنبشی جهانی است. امر و وجه مکمل دیگر امر ملی که نیازمند بازاندیشی است، مفهوم «منطقه» است، فراتر از قلمرو جغرافیایی و وجهی که «ژئوپلیتیک» از آن سخن میگوید. امروزه ما با بلوکبندیهای جدید در سطح جهان و منطقهها روبهرو هستیم، مانند اتحادیه اروپا یا کشورهای شرق آسیا یا خاورمیانه و... . بیتردید ملل خاورمیانه هم باید برای دفاع از مصالح و منافع حیاتی خود بلوکی تشکیل دهند. ازجمله آنچه مانع تحقق این امر است تضادهای قومی و مذهبی است.
امر ملی معطوف به امر مردمی
امروز نیروی ملی در برابر تهاجم خارجی مقاومت میکند و همزمان در وجه داخلی به نقد شیوهها و سیاستها و گرایشاتی در حاکمیت میپردازد که آب به آسیاب دشمن و زهر به کام و معیشت مردم میریزند. و از آنجا که «جنگ» اصلی در جهان امروز نه نبرد نظامی-تسلیحاتی بلکه جنگ اقتصادی است و جنگهای نظامی جاری سرکارگذاری یکدیگر است، و در عصر پسااتمی جنگ کلاسیک نظامی شأن سابق را ندارد و آخرین سلاح، هستهای هم که نه برای استفاده که برای «بازدارندگی» است، جنگ ملی جنگ علیه جنگافروزی است. پس، در برابر دو انحراف که عبارت باشد از غیبت رویکرد انتقادی به سیاست خارجی و داخلی حکومت از یک سو یا امیدبستن به «مداخله بشردوستانه» قدرتهای متخاصم خارجی، نیروی «ملی-مردمی» از یک سو باید در برابر تهاجم خارجی به دفاع ملی بپردازد و همزمان نشان دهد که تداوم امر ملی، امر مردمی است (تحقق توسعه و عدالت و آزادی). پس امر ملی در اصل معطوف به امر و نظم سوسیال دموکراتیک است.