|

ائتلاف سوخته اوپک

جهانِ پساجنگ، شباهت غریبی به یک خانه‌تکانی بزرگ پیدا کرده است. در این هیاهو، همه اثاثیه کهنه را از خانه بیرون می‌ریزند تا جایی برای مبل‌های نو باز شود. امارات متحده عربی، همان همسایه‌ای که تا دیروز عکس‌های خانوادگی اوپک را قاب می‌کرد، حالا با یک «اعلامیه استقلال ابوظبی» از قیمومیت ریاض، پس از ۵۹ سال عضویت، از این سازمان خارج شده است و به دنبال معماری جدیدی برای آینده خود می‌گردد.

ائتلاف سوخته اوپک

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

‌مهدی عرب‌صادق، تحلیلگر انرژی: جهانِ پساجنگ، شباهت غریبی به یک خانه‌تکانی بزرگ پیدا کرده است. در این هیاهو، همه اثاثیه کهنه را از خانه بیرون می‌ریزند تا جایی برای مبل‌های نو باز شود. امارات متحده عربی، همان همسایه‌ای که تا دیروز عکس‌های خانوادگی اوپک را قاب می‌کرد، حالا با یک «اعلامیه استقلال ابوظبی» از قیمومیت ریاض، پس از ۵۹ سال عضویت، از این سازمان خارج شده است و به دنبال معماری جدیدی برای آینده خود می‌گردد.

اوپک، این باشگاه 60ساله که روزگاری نبض اقتصاد جهانی در دستانش بود، اکنون به چنان ضعفی دچار شده که نه می‌تواند قیمت‌ها را کنترل کند و نه عرضه را تضمین. در چنین بستری، یک پرسش راهبردی از اعماق تحولات میدانی و دیپلماتیک سر برمی‌آورد: آیا وقت آن نرسیده که ایران نیز صندلی خود را از این اتاق در حال فروریختن بردارد و با چین و روسیه، «اتاق جدید» را بنا کند؟

و اگر آری، این معماری نوین انرژی بر کدام ستون‌ها استوار خواهد بود؟ پاسخ به این پرسش را نه در هیاهوی تیترهای خبری که در چهار زلزله راهبردی باید جست‌وجو کرد که هم‌زمان نظم کهنه انرژی را به لرزه درآورده‌اند. زلزله نخست، مرگ تدریجی «اوپک عربستانی» است. خروج امارات از این سازمان، صرفا یک تغییر عضویت ساده نبود؛ بلکه یک «شوک ژئوپلیتیکی» به ساختاری بود که 60 سال بر پایه کنترل متمرکز عرضه استوار مانده بود. امارات پس از سرمایه‌گذاری ۱۵۰ میلیارد دلاری برای توسعه ظرفیت تولید خود به نزدیک پنج میلیون بشکه در روز، دیگر تاب تحمل سهمیه‌های تحمیلی از سوی ریاض را نداشت. ابوظبی به جهان نشان داد در دنیای جدید، منافع ملی بر وفاداری‌های کهنه می‌چربد. این یعنی «نظم سعودی» در بازار نفت در حال فروپاشی است و این دقیقا همان چیزی است که ایرانِ تحت تحریم، برای مانور بیشتر به آن نیاز دارد. زلزله دوم، شکست راهبردی «محاصره» به‌مثابه یک سلاح تعیین‌کننده است. آمریکا با گسیل‌داشتن ناوگان پنجم خود به خلیج فارس، تصور می‌کرد می‌تواند شیرهای نفت ایران را برای همیشه ببندد. اما واقعیت میدانی، روایتی دیگر دارد. ایران با وجود این محاصره دریایی بی‌سابقه، همچنان روزانه ۱.۴ میلیون بشکه نفت صادر می‌کند. این یعنی «ناوگان سایه» ایران، مسیرهای زمینی و مهم‌تر از همه، اراده سیاسی برای دورزدن محاصره، عملا پرهزینه‌ترین پروژه دریایی تاریخ معاصر را به یک «نمایش پرهزینه» تبدیل کرده است. واشینگتن فهمید نمی‌توان ایران را با محاصره از بازار انرژی حذف کرد و این یعنی بزرگ‌ترین برگ برنده تحریم‌ها برای همیشه سوخته است.

زلزله سوم، تبدیل‌شدن روسیه تحریم‌شده به «ضربه‌گیر» غیرمنتظره بازار جهانی انرژی است. درحالی‌که انتظار می‌رفت مسکو در کنار تهران تحت فشار باشد، صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) روسیه در سال ۲۰۲۶ به رکورد بی‌سابقه ۱۳.۴ میلیون تن رسیده و سهم این کشور از بازار جهانی LNG به ۸.۴ درصد افزایش یافته است. صادرات نفت خام و میعانات روسیه نیز با ۲.۲ درصد افزایش به ۹۱.۳ میلیون تن رسیده که بالاترین رقم از سال ۲۰۲۳ تاکنون است. این یعنی کرملین از دل بحرانی که برای فلج‌کردن ایران طراحی شده بود، کوه‌هایی از طلا ساخته است. این حقیقت تلخ برای واشینگتن، نشان می‌دهد دوران «تحریم‌های یکجانبه» به سر آمده و جهان چندقطبی، راه‌های دورزدنش را به‌خوبی آموخته است. و اما زلزله چهارم، که شاید مهم‌ترین آنها باشد: تثبیت «محور تهران-مسکو-پکن» به عنوان یک واقعیت ژئوپلیتیکی جدید. این محور، دیگر یک شعار دیپلماتیک یا یک تفاهم‌نامه روی کاغذ نیست.

 سه کشور در فوریه ۲۰۲۶ یک پیمان جامع راهبردی سه‌جانبه امضا کردند که صراحتا بر «همکاری در حوزه انرژی، تجارت، هماهنگی نظامی و دیپلماسی» تأکید دارد و تحلیلگران آن را «سنگ بنای یک نظم چندقطبی جدید» توصیف کرده‌اند. این پیمان، اگرچه یک پیمان دفاعی مشابه ماده ۵ ناتو نیست و تعهدی به دفاع نظامی متقابل ایجاد نمی‌کند، اما یک «هم‌راستایی سیاسی و راهبردی» بی‌سابقه را نشان می‌دهد که هدف آن، مقابله با نفوذ آمریکا و کاهش اتکا به نظام‌های مالی غربی است. این همان «اتاق جدید» است که ایران می‌تواند در آن، فارغ از قواعد کهنه اوپک، برای خود جایگاهی تازه دست‌وپا کند. روسیه و چین نیز از این همکاری سود می‌برند و به ذخایر عظیم انرژی ایران دسترسی پیدا می‌کنند، هم‌زمان توانایی خود را برای به‌چالش‌کشیدن اتحادهای آمریکا در خاورمیانه و منطقه هند-اقیانوسیه تقویت می‌کنند. در این میان، چین نقشی کلیدی و البته پیچیده‌تر ایفا می‌کند. پکن که با دوراندیشی، ذخایر استراتژیک نفت خود را پیش از آغاز جنگ به ۱.۲ میلیارد بشکه (معادل ۱۰۹ روز واردات) رسانده بود، اکنون خریدار اصلی نفت ایران است و با خرید نفت با یوان، عملا «شوک تورمی» ناشی از افزایش قیمت‌ها را در خود خنثی کرده است . با این حال پکن با «استراتژی مهار دوگانه» پیش می‌رود: از یک سو، مهم‌ترین شریک تجاری و راه نجات اقتصادی ایران در زمان تحریم است؛ از سوی دیگر، نمی‌خواهد با حمایت آشکار نظامی از تهران، خود را وارد یک تقابل تمام‌عیار با واشینگتن کند که منافع اقتصادی‌اش را به خطر بیندازد. این سیاست، فرصتی طلایی برای تهران ایجاد می‌کند تا با تکیه بر اهرم انرژی، این رابطه را به یک «اتحاد راهبردی پایدار» تبدیل کند، بدون آنکه در دام وابستگی یک‌سویه گرفتار شود. حال، با کنار هم گذاشتن این چهار زمین‌لرزه، نوبت به پاسخ به آن پرسش کلیدی می‌رسد: آیا ایران باید این معماری نوین را با چین و روسیه بنا کند؟ اگر بخواهیم بی‌پرده و صریح سخن بگوییم، پاسخ یک «آری» قاطع است، اما مشروط به یک «نقشه راه هوشمندانه». معماری نوین انرژی ایران باید بر سه ستون راهبردی استوار شود که هریک، پاسخی به یک ضعف تاریخی است. نخستین ستون، «کریدورهای موازی» است. جهان فردا، دیگر جهان تنگه‌ها و گلوگاه‌های کلاسیک نیست. ایران با تکیه بر موقعیت جغرافیایی منحصربه‌فرد خود، باید شریان‌های جدید انتقال انرژی را با چین و روسیه تعریف کند. کریدور ریلی ایران-چین که نفت خام را از مسیر زمینی به بزرگ‌ترین مشتری تهران می‌رساند، یک برگ برنده راهبردی در برابر محاصره‌های دریایی است. هم‌زمان، کریدور شمال-جنوب که با مشارکت روسیه در حال توسعه است، می‌تواند ایران را به هاب ترانزیت انرژی اوراسیا تبدیل کند.شاید مهم‌ترین کریدور، کریدور انرژی ۷۶۵ کیلوولت وزارت نیرو باشد برای اتصال انرژی حاشیه خلیج فارس به روسیه و بازارهای اروپا. این کریدورها، تضمین می‌کنند که نفت ایران، فارغ از آنکه در تنگه هرمز چه می‌گذرد، همیشه به بازارهای جهانی دسترسی خواهد داشت. دومین ستون، «مالی‌زدایی از دلار» است. دوران «پترودلار» رو به پایان است. ایران با فروش نفت به چین با یوان، روسیه با روبل، و دیگر شرکا با سازوکارهای تهاتری و رمزارزها، عملا دیوار تحریم‌های بانکی را دور می‌زند و ضربه مهلکی به ستون فقرات هژمونی مالی آمریکا وارد می‌کند. این «دلارزدایی» از مبادلات انرژی، نه یک انتخاب، که یک ضرورت بقاست. وقتی مکانیسم پرداخت از دسترس ناوگان پنجم و وزارت خزانه‌داری آمریکا خارج شود، تحریم به‌مثابه یک سلاح کند و بی‌اثر خواهد شد. سومین و شاید مهم‌ترین ستون، «تجدیدپذیرها و ذخیره‌سازی» است. درست در روزهایی که جهان بر سر بشکه‌های نفت می‌جنگد، یک انقلاب آرام و بی‌سروصدا در جریان است: گذار به انرژی‌های پاک. ایران با برخورداری از یکی از بالاترین ظرفیت‌های تابش خورشید در جهان، می‌تواند با مشارکت فناورانه چین، به قطب جدید انرژی‌های تجدیدپذیر منطقه تبدیل شود. قرارداد ۷ گیگاواتی تأمین پنل‌های خورشیدی با شرکت‌های چینی که چندی پیش امضا شد، تنها گام نخست این مسیر است و تیر خلاص آن کریدور 765 کیلوولت انرژی ایران است. ایرانِ فردا، نباید صرفا یک «صادرکننده نفت خام» باقی بماند؛ باید به «هاب انرژی جامع» اوراسیا تبدیل شود؛ هابی که هم نفت و گاز صادر می‌کند، هم برق خورشیدی، و هم هیدروژن سبز.

و یک نکته تلخ اما ضروری: کسانی که در داخل، مخالف این چرخش راهبردی هستند، باید به این پرسش پاسخ دهند که آیا ماندن در باشگاه رو به زوالی که بزرگ‌ترین اعضایش از آن خارج می‌شوند و قدرتی برای دفاع از منافع اعضای تحت تحریم خود ندارد، جز «خودزنی راهبردی» نامی دیگر دارد؟ ما نباید آخرین کسی باشیم که چراغ ساختمان در حال فروریختن اوپک را خاموش می‌کند. ما باید از اولین کسانی باشیم که «ساختمان جدید» را در زمینی محکم‌تر، با دو شریک قدرتمند شرقی، بنا می‌کنیم.

البته، این مسیر بی‌خطر نیست. پیمان سه‌جانبه تهران-مسکو-پکن، یک اتحاد دفاعی تمام‌عیار نیست و در بزنگاه‌های امنیتی، ایران نمی‌تواند روی ورود نظامی شرکای خود حساب باز کند. سرمایه‌گذاری‌های کلان چین در زیرساخت‌های انرژی ایران نیز هرچند حیاتی، ممکن است به وابستگی‌های بلندمدت اقتصادی منجر شود که نیازمند مدیریت دقیق است. مهم‌تر از همه، تجربه تاریخی به ما می‌گوید که «همه تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد نباید گذاشت». نگاه به شرق، نباید به قیمت نادیده‌گرفتن سایر شرکای بالقوه در آفریقا، آمریکای لاتین و حتی اروپای پساجنگ تمام شود. راهبرد بهینه، «نگاه به شرقِ متوازن» است، نه «چرخش به شرقِ انحصاری». این چرخش هوشمندانه، ایران را از «انزوای تحریمی» به «مرکزیت ژئوپلیتیکی» در نظم جدید انرژی خواهد رساند.

و سخن آخر اینکه، فردای انرژی جهان را نه در راهروهای ساختمان اوپک، که باید در قطارهای حامل نفت ایران به چین، در توربین‌های بادی و کریدور انرژی ۷۶۵ جست، در قراردادهای یوآن-محور، و در کریدورهای ترانزیتی که از دل فلات ایران می‌گذرند، جست‌وجو کرد. معماری نوین انرژی، دیگر یک «انتخاب» نیست؛ یک ضرورت تاریخی است. و ایران، اگر هوشمندانه بازی کند، نه یک بازیگر منفعل، که معمار اصلی این نظم نوین خواهد بود. ساعتی شنی را تصور کنید که در آن، دانه‌های شن، قطرات نفت خام هستند. در اتاق کهنه اوپک، این دانه‌ها به پایانی محتوم نزدیک می‌شوند. اما در اتاق جدیدی که ایران با چین و روسیه بنا خواهد کرد، ساعت شنی تازه‌ای وارونه شده است و این‌بار، زمان به نفع ماست.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.