هورالعظیم؛ تالابی که فراموش شده
در میانه این روزهای ناآرام وطن، روز یکشنبه عصر فرصتی پیش آمد تا در پردیس باغ کتاب به تماشای مستندی با نام «فراموششده» درباره تالاب بینالمللی هورالهویزه (هورالعظیم) به کارگردانی مهدی افشارنیک و با روایت محمد درویش بنشینم. این مستند از همان زمان تولید با نقدهایی از سوی برخی فعالان محیط زیست درباره محل تأمین بودجه ساخت آن روبهرو شد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
بهنام اندیک-پژوهشگر هیدروپلیتیک: در میانه این روزهای ناآرام وطن، روز یکشنبه عصر فرصتی پیش آمد تا در پردیس باغ کتاب به تماشای مستندی با نام «فراموششده» درباره تالاب بینالمللی هورالهویزه (هورالعظیم) به کارگردانی مهدی افشارنیک و با روایت محمد درویش بنشینم. این مستند از همان زمان تولید با نقدهایی از سوی برخی فعالان محیط زیست درباره محل تأمین بودجه ساخت آن روبهرو شد. منتقدان معتقد بودند مستند میتواند ابزاری برای سبزشویی اقدامات وزارت نفت در این تالاب باشد. اگرچه سازندگان، تأمین مالی مستند از سوی وزارت نفت را تأیید کردند، اما اینکه آیا در عمل این مستند به چنین کارکردی انجامیده، پرسشی است که هر مخاطب باید پس از تماشای آن خود به آن پاسخ دهد. در جلسه نقد کوتاهی که پس از نمایش مستند برگزار شد، مجری برنامه دو پرسش بهزعم من مهم مطرح کرد؛ پرسشهایی که میتوانند چارچوب مناسبی برای ارزیابی این اثر، نه از منظر فنی و بصری که در صلاحیت نگارنده نیست، بلکه از منظر روایت ارائهشده نیز باشند: نخست، نقش عراق در وضعیت کنونی هور چه بوده است و دوم، اگر قرار باشد امروز این مستند ساخته شود، چه بخشهایی باید به آن افزوده شود؟ تلاش دارم برداشت خود از مستند را از دریچه همین دو پرسش بیان کنم. آنجا که از نقش عراق سخن به میان آمد، کارگردان، استراتژی تیم سازنده در مواجهه با طرفهای عراقی طرف مصاحبه مستند را سکوت و شنیدن روایت آنان عنوان میکند و معتقد است ابتدا باید آنها را شنید؛ رویکردی که به گمان من برای آغاز گفتوگو میان همه طرفهای درگیر بر سر این تالاب، انتخابی درست بوده است. بااینحال، به نظر میرسد این استراتژی به روایت خود مستند نیز سرایت کرده و باعث شده است فیلم در پرداختن به عوامل تخریب هور، بر عوامل داخلی تأکید بیشتری داشته باشد. از همین رو میتوان از مستندساز پرسید غایت این اثر چیست؟ ارائه روایتی مستقل و شفاف از آنچه بر هور گذشته و دلایل وضعیت کنونی آن یا تلاشی برای آغاز گفتوگو میان طرفهای مختلف بر سر این هور؟ شاید به همین دلیل است که از محمد درویش خواسته میشود حتی اگر پاسخی برای روایت ارائهشده از سوی عراقیها وجود دارد، طرح آن را به آینده موکول کند. این رویکرد در عمل خود را در کمرنگبودن بخشی از روایت تاریخی مستند نشان میدهد. اگر در سوی ایرانی هور، فعالیتهای نفتی طی دو دهه اخیر به تالاب آسیب رسانده است، در سوی عراقی نیز فعالیتهای نفتی از دهه ۱۹۷۰ میلادی در میدان مجنون و بعدها در میدانهای نفتی هویزه و حلفایه، آسیبهایی همسنگ به بخش عراقی هور وارد کردهاند. همین الگو در پرداختن به مدیریت منابع آب در حوضههای آبریز کرخه و دجله به عنوان دو رودخانه تأمینکننده آب هور نیز دیده میشود. مستند اگرچه به نقش اقدامات وزارت نیروی ایران در سه دهه اخیر، از جمله ساخت سد کرخه با ظرفیتی نزدیک به شش میلیارد مترمکعب و سد سیمره با ظرفیتی بیش از سه میلیارد مترمکعب که در مجموع بیش از حجم آورد متوسط سالانه کرخه است اشارهای گذرا دارد، اما از بند انحرافی سامرا و شبکه آبیاری پاییندست آن سخنی به میان نمیآورد؛ سازهای که با ظرفیت انحراف بیش از نیمی از آب دجله، دریاچه مصنوعی ثرثار را با نزدیک به ۸۰ میلیارد مترمکعب آب شیرین پر میکند؛ آبی که میتوانست در حیات هور نقش ایفا کند. در حوزه کشاورزی نیز همین عدم توازن دیده میشود. مستند بهدرستی به توسعه کشاورزی در پاییندست سد کرخه و بالادست دجله در جنوب ترکیه میپردازد، اما درباره توسعه کشاورزی در عراق تا حد زیادی سکوت میکند. همچنین اگرچه دایک مرزی، جاده شهید باکری و ایجاد حوضچههای پنجگانه در بخش ایرانی هور را از عوامل محدودکننده حیات هورالعظیم معرفی میکند، اما به ساخت کانال صدام (کانال افتخار) در عراق که مانع ورود آب دجله به هور میشد اشارهای ندارد. این سکوت فقط به تحولات معاصر محدود نمیشود و لایههای عمیقتر تاریخی را نیز در بر میگیرد. مستند به آنچه در دوران جنگ تحمیلی و بهویژه پس از جنگ اول خلیج فارس بر هورهای سهگانه بینالنهرین از جمله هورالعظیم گذشت، نمیپردازد؛ زمانی که صدام برای مقابله با قیام شیعیان جنوب عراق دستور خشککردن این هورها را صادر کرد و در نتیجه تا پیش از سقوط حکومت او در سال ۲۰۰۳، نزدیک به ۹۰ درصد از سطح این تالابها خشک شد. همچنین روایت جنبش شکلگرفته برای احیای این هورها پس از سقوط دولت صدام نیز در مستند غایب است. از سوی دیگر، مستند اگرچه گذرا به دایک مرزی اشاره میکند، اما برای مخاطبی که با جغرافیای هور آشنا نیست، روشن نمیکند این دایک ارتباط هیدرولوژیک دو بخش ایرانی و عراقی تالاب را قطع کرده است. همچنین ساخت جاده شهید باکری در شرق هور، در کنار دایک مرزی، بخش ایرانی تالاب را به فضایی محصور تبدیل کرده و ایجاد پنج حوضچه درون آن، عملا آخرین ضربه را بر پیکره هورالعظیم وارد کرده است. با وجود همه این نقدها، بخشی از این سکوتها را میتوان با توجه به حساسیتهای مرتبط با مسائل مرزی میان ایران و عراق درک کرد. بااینحال، به باور من این مستند شایسته آن است که بیش از پیش دیده شود. فارغ از داوری درباره این گزاره که آیا این اثر تلاشی برای سبزشویی صنعت نفت بوده است یا نه، نفس به تصویرکشیدن شبکه درهمتنیدهای از عوامل مؤثر بر وضعیت کنونی هور، اقدامی ارزشمند است. به باور نگارنده، فارغ از آنکه مسئولیت را متوجه کدام بازیگر بدانیم -از ترکیه و پروژه گاپ گرفته تا عراق و اقدامات یادشده این کشور، یا نهادهای مختلف دولتی در ایران- بلندکردن صدای خاموش هور، رسالتی بود که این مستند تا حد قابل قبولی از عهده آن برآمده است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.