|

فتح خاک یا فتح محاسبات

در هر حکومت مردمی، ساختارهای آزادی، حق اجتماع، ابراز نظر، احزاب، تسهیل تبادل اطلاعات با رعایت عدالت، بدون در نظر گرفتن وابستگی‌های جنسیتی، قومیتی، نژادی و زبانی دیده می‌شود. در چنین سیستمی، یکی از راه‌ها، تعامل با مخالفین در فضایی بدون تشنج است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

رضا فضلعلی-دکترای علوم سیاسی، پژوهشگر میهمان  مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه: در هر حکومت مردمی، ساختارهای آزادی، حق اجتماع، ابراز نظر، احزاب، تسهیل تبادل اطلاعات با رعایت عدالت، بدون در نظر گرفتن وابستگی‌های جنسیتی، قومیتی، نژادی و زبانی دیده می‌شود. در چنین سیستمی، یکی از راه‌ها، تعامل با مخالفین در فضایی بدون تشنج است. لذا اگر هژمونی مسلط توانایی پاسخ منطقی به نیازهای جامعه را نداشته باشد، با بحران ناکارآمدی مواجه خواهد شد؛ به‌جز آنکه تفکر نو را با پویایی جذب و دگرگونی راه‌های گذشته بپذیرد.

اخیرا پس از نقض تفاهم‌نامه جنگ سومی آغاز شده که هدفش فعلا اشغال سرزمین و سقوط نظام نیست، زیرا با تغییر شکل درگیری‌ها در مذاکرات احتمالی آینده، با افزایش فشار، قبول خواسته‌ها و به رخ‌کشیدن قدرت در تهاجم و پایداری خود به رقیب، با ایجاد روایت‌های مورد نظر در شرایط طاقت‌فرسا و هم‌زمان در کلیه امور به دنبال تحمیل اهدافش است.

فراموش نکنیم کشورها در گذشته با از دست دادن سرزمین شکست می‌خوردند، اما در حال حاضر، کشورها زمانی شکست می‌خورند که استقلال تصمیم خود را از دست بدهند. از این‌ رو دو کشور در جنگ فعلی پس از تحمل خسارات، فرسایش توان و یا افزایش خطاهای محاسباتی در عین حالی که امکان گسترش دامنه بحران در عرصه‌های دیگری نیز وجود دارد، در وضعیتی میان جنگ و صلح، بازگشت به مذاکره را نه از موضع گذشته بازتعریف خواهند کرد، زیرا نه آمریکا و نه ایران تا این لحظه اراده و تحمل تغییر محاسباتی را در خود نمی‌بینند بر همین اساس تمامی حرکت‌ها و گفتارها در گرفتن حق استقلال تصمیم از رقیب در اولویت است.

در این میان گروهی معتقد به قطع کامل مذاکره هستند، تا آنجا که مذاکره را هم خیانت می‌نامند. اما در عین حال مراقب هم‌نوایی کاسبان جنگ در داخل و خارج از مرزها باید بود، زیرا خواسته‌های برخی، آگاهانه یا ناآگاهانه، با خواسته‌های دشمنان همخوانی دارد. آری، وجود افراد ناراضی با اختلاف سلیقه و تفاوت اندیشه‌ها در یک جامعه باز به عنوان یک فرصت است، نه تهدید. تحمل شنیدن صدای مخالف شرطی واجب است، چه‌بسا یکسان‌سازی غیر‌عقلانی، خطر انجماد فکری در جامعه را افزایش می‌دهد. از حمله نهم اسفند تا به امروز مردم با وجود مشکلات داخلی، با اعتقادات متفاوت در کف خیابان حاضر شدند و به دشمن اجازه تعرض به تمامیت ارضی ایران را ندادند. بنابر سخن رهبر شهید «بایستی از این حالت نه جنگ و نه صلح هر‌چه زودتر خارج شویم»؛ یا حتی سخن رهبری که «از اختلافات سیاسی و برجسته‌کردن تفاوت‌های اجتماعی بپرهیزید» فراموش نکنیم. آیا خسارت جنگ دوم بنابر آمار حدودا برابر پنج سال بودجه کل کشور نیست؛ برنامه‌ریزی‌ در صنایع کوچک و بزرگ در خواب زمستانی نبودند و البته به گزارش نیویورک‌تایمز، جنگ دوم حدود ۱۳۲ میلیارد دلار برای ایالات متحده نیز هزینه داشت. ترامپ با نقض تفاهم‌نامه، دور سوم عملیات نظامی را با اندیشه فشار تدریجی و تغییر کانون اهداف در راستای تغییر رفتار ایران آغاز کرد. در ابتدا تمرکز او بر تضعیف توان هسته‌ای، موشکی و زیرساخت‌های نظامی بود؛ اما میدان اصلی رقابت در ژئوپلیتیک خلیج فارس، به‌ویژه اهرم تنگه هرمز است، اهرمی جهانی در اقتصاد و نظم آینده منطقه با هدف موازنه قدرت که دیگر آبراهی عادی به حساب نمی‌آید.

تأکید می‌کنم: مذاکراه برای پایان‌دادن به جنگ است، نه در تضاد با انتقام! مذاکره یعنی «گفت» و «گو» که باید هر دو طرف گوش شنوا داشته باشند و هر دو طرف احساس شکست نکنند، در غیر این‌صورت نام آن تفاهم و صلح نیست، تحمیل خواسته است. بدون تردید اسرائیل و ایالات متحده به اهداف ابتدایی خود نرسیدند، اما فراموش نکنیم ما هم ضربه خوردیم. مگر در یک روز رهبری و چندین فرد از سران نظام شهید نشدند؟ مگر کمبودها و مشکلات موجود را احساس نمی‌کنید؟

همان‌گونه که در سه جنگ اخیر اکثریت متحدان آمریکا در جنگ با ایران شرکت نکردند و برخی نیز جنایات اسرائیل در فلسطین و لبنان را محکوم کردند، درمورد ما نیز جهان باور دارد ایران در میانه مذاکرات و حتی پس از تفاهم به بهانه‌ای واهی مورد حمله قرار گرفته، ولی هنوز با تمامی بدعهدی‌ها و مصیبت‌ها با حفظ حقوق طرفین حاضر به گفت‌وگو است.

در حال حاضر آحاد ملت یک زندگی بدون دغدغه می‌خواهند؛ گسترش شاخص‌های بی‌اعتمادی، بدبینی، کاهش احساس همبستگی و پیوند اجتماعی و افزایش گسست، باعث افول سرمایه اجتماعی و مشروعیت می‌شود. از این‌ رو وجود وفاق و همدلی در جامعه باعث اقتداری مشروع می‌شود؛ اقتداری همراه با اخلاق و رعایت کرامت انسانی، صداقت و مشارکت بین دولت-ملت، در راستای امید به آینده و منافع جمعی، سبب کاهش چالش‌ها خواهد شد. نتیجه حرکت در راستای کاهش شکاف‌ها، تحمل مخالفان و افزایش مشارکت جمعی، نشانه مشروعیت است. قدرت، فقط پیروزی در جنگ نیست. وظیفه‌ دولت دانا، نگه‌داشتن چراغی‌ است که نگذارد ملت و سرزمینش نابود شوند. کسانی که توانایی توقف جنگ را دارند و قدمی بر‌نمی‌دارند، در تمامی ویرانی‌ها شریک هستند. میدان اصلی نبرد جنگ فعلی‌ نه‌فقط در آسمان و نه آب‌های خلیج فارس، بلکه در ذهن و سالن‌های دربسته تصمیم‌گیران است، زیرا پیش از آنکه نبرد نظامی باشد، نبرد محاسباتی است. از این‌ رو میزان خسارت‌های نظامی، تحریم، محاصره، موشک‌ها، پازلی برای رسیدن به هدف اصلی هستند. آنچه برای طرفین اهمیت دارد، فرسایشی‌کردن و افزایش هزینه برای طرف مقابل در راستای تغییر تصمیم در مذاکرات احتمالی آینده است. بعید می‌دانم ایران و آمریکا خود را در یک جنگ زمینی گسترده و پرهزینه‌ تمام‌عیار گرفتار کنند. واشینگتن می‌داند اشغال نظامی، فاقد تضمین موفقیت پایدار است. ایران نیز بر اساس همین تفکر در جنگ سوم حمله‌ای به اسرائیل نکرده است، زیرا هر دو طرف سعی بر افزایش سطح فشارها در راستای اجبار در پذیرش خواسته‌های یکدیگر دارند.

باارزش‌تر از تفاهم با دشمن، وفاق با عموم مردم است؛ دو جنگ در ظاهر تمام شد، ولی در سومین جنگ، دشمن هنوز کارش تمام نشده، فقط شکل جنگیدن را تغییر داد. همدلی و همبستگی جمعی زمانی پایدار خواهد بود که اقتداری مشروع وجود داشته باشد. امر توافق، مبارک است، به شرط اینکه سیاست خارجی به سمت رفع تخاصم با جهان و ایجاد روابط عادی با حفظ هویت دینی و ملی، همگام با سیاست داخلی، متناسب با اصول روابط بین‌الملل حرکت کند. بدون رعایت حقوق بنیادین درونی، توافق با بیگانگان بی‌حاصل است. در جنگ‌ها هیچ الزامی نیست یک طرف حتما کاملا پیروز باشد، نبایستی هراسی از گفت‌وگو داشت، مذاکره نماد اراده برای تعامل سازنده و احترام متقابل، در راستای کاهش چالش‌ها می‌تواند باشد. شاید بتوان در جنگ پیروز شد، اما ممکن است با سهل‌انگاری در هنگامه صلح با نبود وفاق شکست بخوریم.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.