آغوش ایران
وطن، با مردمش وطن است و کودکان، بخشی از مردم؛ نوآموزان و مهرپروردگان امروز و بزرگان و وطنداران فردا. با این نگاه شاید بتوان پاسخی درست داد به نگرههایی که میکوشند کودکان را در خلأ اطلاعاتی و رویدادی بپرورند و پرسش این است که در چنین وضعیتی، اساسا پرورشی رخ میدهد یا نه؟
به گزارش گروه رسانهای شرق،
وطن، با مردمش وطن است و کودکان، بخشی از مردم؛ نوآموزان و مهرپروردگان امروز و بزرگان و وطنداران فردا. با این نگاه شاید بتوان پاسخی درست داد به نگرههایی که میکوشند کودکان را در خلأ اطلاعاتی و رویدادی بپرورند و پرسش این است که در چنین وضعیتی، اساسا پرورشی رخ میدهد یا نه؟ در مقابل این، نگاههایی افراطیاند که میکوشند کودک را در نقشها و کنشگریهایی فراتر از آنچه حد محفوظیت جسمی، روانی و حقوقی او است، قرار دهند که ناگفته پیداست تا چه حد میتوانند آینده زیستی کودک را اعم از جسمی و روانی، به مخاطره بیفکنند. میانه این دو نگاه که در هر جای جهان و در هر فرهنگی ممکن است بروز کنند، نگاه اعتدالگرایانهای است که نه کودک را از دنیای کودکیاش بیرون میافکند و نه او را با غرقکردن در خوشبینیها و عافیتطلبیهای غیرواقعگرایانه، از قوی و درستزیستن در جهان واقعی محروم میکند. این خط اعتدال، امری نسبی و متغیر است که براساس اسباب و اثرگذارهای مکانی و زمانی زیستجهان کودک تعیین میشود؛ آنهم به یاری تعقل و مشورت با صاحبنظران این عرصه.
میزان آگاهی یا بیتوجهی کودک نسبت به دنیای بزرگترها و وقایع آن، به اینکه زیستگاه او در چه موقعیت سیاسی، اقتصادی، جغرافیایی و فرهنگی در این جهان قرار دارد بستگی دارد؛ زیرا اقتضائات و آثار هر یک از این عوامل و دگرگونیهایشان، تأثیر مستقیم بر کودک و بزرگسالی او دارد و در نظر نگرفتن اینها در امر تربیت، دوراندیشانه و حقیقتسنجانه نیست؛ زیرا کیست که نداند کودک را باید برای فردا و حقیقت فردا پرورد. همانطور که گرفتن کودکی از کودک ظلم است به او، پروردنش در دنیایی خیالین و بیمصداق هم ظلمی است که امکان جبرانش از ظلم نخست کمتر است.
براساس آنچه گفته آمد، وطن یکی از مهمترین عواملی است که بر زندگی کودک مؤثر است و کیفیت و شناخت و نوع نگاه او به وطن بر بسیاری از انتخابها، کنشها و تواناییهایش در آینده اثر مینهد. با یادکرد چنین اهمیتی، اکنون میتوان گفت یکی از مهمترین وظایف پدر و مادر، آشناکردن کودک با میهنش و نیز اقتضائات ملی و میهنی او است؛ بنابراین، سپردن تام و تمام این وظیفه به مدرسه، دولت و... فرصتسوزی و به نظر نگارنده، نوعی تحمیل محرومیت است به کودک.
در اینجا گفتنی است که مهمترین مهر و لطف به کودک (و نیز به وطنِ کودک) صیانت از سلامت روان و جسم و تواناییهای ادراکی کودک است؛ البته آموزش پرسشگری و نیز استقلال و خودباوری تحلیلی به او که میتواند سلامت و توانایی ادراکی او را در آینده تضمین کند. این خودباوری و استقلال تحلیلی، طبیعتا در هر دورهای متفاوت است و به معنای بینیازی کودک از آموزش صحیح نیست. کودک، جهان را نخست به واسطه پدر و مادر میشناسد؛ برای مثال، نزاع و جدال پدر و مادر در حضور کودک، جهان او را پریشان و بسیاری از تواناییهای او را با مانع مواجه میکند. در مقابل، فضای صمیمی و دور از اضطراب خانواده به همراه درک درست و بهجای حقایق و وقایع، ضمن آشنایی اندک اندک کودک با مشکلات و سختیها، میتواند او را حقیقتبین، توانمند، چارهجو و خودبسنده بپروراند. بنابراین مختصات جهان و شخصیت کودک تا حد بسیاری با نگاه، رفتار، آگاهی و آمال و آلام پدر و مادر تعیین میشود و همچنین است مختصات «ایرانِ» کودک.
دریغا اگر در نگاه پدر و مادری، نیازهای جسمی و روزمرگیهای کودک، اهمیتی بسیار فراتر از ایرانشناسی و ایرانخواهی او داشته باشد. این یک گزاره انتزاعی و فداکارانه یا صرفا میهندوستانه نیست؛ زیرا ایران، مفهومی مادی و معنوی است که آشنایی با آن و با میراث آن، نیرویی است افزاینده در جهت رشد و تعالی و شناختگری هر انسان.
پیشینه اندیشگی ایران، مکتبی است سرشار از آموختن خلق و درک زیبایی، درسهای زندگی و شاهراههای شناختی و الگوهایی که میتوانند ذهن و جهان هر فرد را دگرگون کنند و تواناییهای پنهان او را آشکار کنند؛ میتوانند هر درون فسرده و ساکنی را به سوی انقلابات و فروزش و جوشش راه نمایند. این آثار، مفاهیمی اصیل، مرتبط با هستیشناسی، اخلاقمداری، معناجویی، عشق و... را در بر دارند که از نیازهای اساسی رشد فرهنگی و فکری جوامع بشری هستند. به بیانی دیگر، کمتر علمی را میتوان در دنیای امروز یافت که ریشهها و نیز برخی جهشهای آن در تاریخ و تمدن ایران موجود نباشد. پس برای بهتر زندگیکردن، آشنایی با چنین گنجینه علمی و تعلیمی و ادبی و شناختی، نهتنها مفید بلکه لازم است و «از ایران گفتن» ما در این گفتار، صرفا از سنخ ملیگراییهای ملیتگریز و رؤیازیستیهای ملیگرایانه نیست، بلکه هم ملیگرایانه است، هم بهرهجویانه و هم هدفخواهانه. ایرانیبودن، به شرط آنکه درک شود، ملیتی است که فواید زیادی به زندگی هر انسان ارزانی میدارد و نیز او را سوی اهدافی متعالی ترغیب میکند. افزون بر اینها، سرزمین زیستی کودک ایرانی، ایران است و میزان، نوع و کیفیت شناخت سرزمین، تأثیر مستقیم بر زندگی فرد دارد. دیگر سخن آنکه ایران نهفقط در کتب تاریخی، نهتنها در دیوانهای شعر و نه منحصرا در کتیبهها و اشیای باستانی، بلکه گاه در یک قصه مادرانه یا پندی پدرانه امتداد و پیوستگی تمدنی یافته است. چه دورههایی که ایران، در جغرافیای خودش، در سکوت خانهها حبس شد و درست همینجا بود که نجوایی عاشقانه، قصهای مادرانه یا حتی نگاهی همدردانه، راوی ایران شد و ایران، در نجواها و قصهها و حتی در نگاهها نفس کشید تا بماند و روزی دوباره خورشید فتح و آشکارگی برافروزد؛ تا اکنون به دست ما برسد. آری آغوش پدر و مادر، ایرانی است که دست هیچ انیرانی به آن نمیرسد.
که ایران چو باغیست خرمبهار
شکفته همیشه گل کامگار