واکاوی سیاست خارجی مصر در میانه جنگ ایران و آمریکا در گفتوگو با سیدعبدالامیر نبوی
میانجی سرگردان
پیشدرآمد گفتوگوی حاضر ناظر بر این واقعیت است که مصر طی یک سال گذشته، همسو با دیگر بازیگران میانجی، کوشید با اتکا به سرمایه دیپلماتیک و جایگاه سنتی خود، از تشدید شکاف میان ایران و غرب جلوگیری و بستر گفتوگو را حفظ کند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پیشدرآمد گفتوگوی حاضر ناظر بر این واقعیت است که مصر طی یک سال گذشته، همسو با دیگر بازیگران میانجی، کوشید با اتکا به سرمایه دیپلماتیک و جایگاه سنتی خود، از تشدید شکاف میان ایران و غرب جلوگیری و بستر گفتوگو را حفظ کند. هرچند این تلاشها در مقطعی به توافق قاهره انجامید، اما با شتابگرفتن تحولات، فعالشدن مکانیسم ماشه و سپس آغاز جنگ اخیر میان ایران و آمریکا که همچنان ادامه دارد، معادلات منطقهای وارد مرحلهای تازه و پیچیدهتر شد. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این است که راهبرد کلان قاهره در قبال این بحران چیست و مصر تا چه اندازه مایل یا ناگزیر به ایفای نقشی فراتر از میانجیگری خواهد بود. با گسترش دامنه درگیریها، از جمله کشیدهشدن جبهه جنگ به یمن و افزایش احتمال درگیرشدن بازیگران عربی، این احتمال نیز مطرح است برخی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بیش از گذشته بر توان نظامی و ظرفیت راهبردی ارتش مصر تکیه کنند. از این منظر، واکاوی سیاست مصر، چه در عرصه دیپلماسی و چه در حوزه ملاحظات میدانی و امنیتی، اهمیتی دوچندان یافته است؛ موضوعی که در گفتوگو با سیدعبدالامیر نبوی، عضو هیئتعلمی گروه مطالعات منطقهای دانشگاه تهران و تحلیلگر ارشد مسائل مصر و شمال آفریقا، به بررسی ابعاد مختلف آن پرداختهایم.
به تابستان و پاییز ۱۴۰۴ برگردیم. با بازگشت به تحولات سال گذشته، مصر تلاشهای دیپلماتیک گستردهای را مشخصا برای کاهش تنش میان ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی و ایجاد زمینهای برای تفاهم میان طرفین دنبال کرد که به توافق قاهره ختم شد؛ هرچند در نهایت آن روند به نتیجه نرسید و با فعالشدن مکانیسم ماشه، شرایط وارد مرحلهای تازه شد. اکنون نیز با وقوع جنگ اخیر میان ایران و آمریکا، این پرسش مطرح است که آیا مصر، در کنار کشورهایی مانند پاکستان، همچنان میتواند نقشی مؤثر در میانجیگری و مدیریت بحران ایفا کند یا پیچیدگیهای کنونی، دامنه اثرگذاری چنین تلاشهایی را محدود کرده است یا مشابه عاقبت توافق قاهره، دیپلماسی مصریها محکوم به شکست است؟
مصریها برای کاهش تنش در منطقه بهصورت جدی و صادقانه تلاش میکنند؛ زیرا مانند دیگر بازیگران منطقهای، نگرانیهای عمیقی نسبت به تداوم درگیریها میان ایران و آمریکا و پیامدهای امنیتی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن دارند.
به چه دلیل؟ آنها که از دایره آتش دور هستند.
از نگاه قاهره، هرگونه تشدید بحران میتواند ثبات کل منطقه را با مخاطره مواجه کند و دامنه ناامنی را به آبراههای راهبردی، اقتصاد منطقه و حتی امنیت داخلی کشورهای عربی گسترش دهد. به همین دلیل، مصر همواره از راهحلهای دیپلماتیک و سازوکارهای میانجیگرانه برای مهار بحران و جلوگیری از خروج آن از کنترل حمایت کرده است. فعلا مهمترین دغدغه و نگرانی مصریها آن است که تنشها به مرحلهای از تصاعد برسد که امکان مدیریت و کنترل آن از دست خارج شود. باید این نکته را هم در نظر داشت که مصر، دیگر بازیگران عرب و نیز ترکیه نگرانند درگیریها به پیروزی اسرائیل و هژمونی منطقهای آن ختم شود و دست آن برای دخالت در روندهای منطقهای بازتر شود. همانطور که اشاره کردید، به نظر میرسد اوج این تلاشها را در دو سال گذشته شاهد بودیم؛ بهویژه در کوشش مصر برای ایجاد تفاهم میان ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی، سپس همراهی با پاکستان، ترکیه و عربستان برای آغاز مذاکرات اسلامآباد و البته سایر موضعگیریها و فعالیتهای جمعی یا انفرادی با هدف کنترل بحران؛ مانند تماسها، دیدارها و رایزنیهای مداوم رئیسجمهور و وزیر امور خارجه مصر. اگر بخواهیم از نگاهی کلانتر به رویدادهای جاری منطقه نگاه کنیم، در واقع خاورمیانه در مسیر تحولات عمیقی قرار دارد و صفبندیهای آن به شکل گستردهای در حال تغییر است. به دیگر سخن، نبرد فعلی بر سر آینده خاورمیانه است. بنابراین اشکال جدیدی از ائتلاف/رقابت میان کشورهای منطقه در حال شکلگیری است و بازیگران منطقهای میکوشند در این شرایط متحول و پرمخاطره لنگرهایی برای حفظ ثبات و امنیت خود ایجاد کنند.
چرا مصر موفق نبوده است؟ چرا توافق قاهره به دنیا نیامده، مُرد؟
واقع امر آن است که پیچیدگی بحران فعلی و ماهیت چندلایه آن بهگونهای است که کنشگری یک کشور، هرچند دارای جایگاه و نفوذ منطقهای باشد، بهتنهایی نمیتواند در رفع بحران یا حتی کاهش مؤثر تنشها نقش تعیینکنندهای ایفا کند. این بحران محدود به اختلاف میان دو بازیگر (ایران و آمریکا) نیست، بلکه مجموعهای از ملاحظات امنیتی، راهبردی، سیاسی و اقتصادی را در بر میگیرد که بازیگران متعدد منطقهای و فرامنطقهای در آن ذینفع هستند که آینده خاورمیانه را شکل میدهد. از یک سو، هریک از این بازیگران اهداف، اولویتها و ملاحظات خاص خود را دنبال میکنند و از سوی دیگر، برخی از این منافع با یکدیگر در تعارض قرار میگیرد. بماند آنکه اختلافات ایران و آمریکا تحت تأثیر هم اسرائیل و هم برخی فعالان سیاسی در ایران و آمریکا بهصورت ستیز هویتی درآمده است. باید به یاد داشته باشیم جایگاه منطقهای و بینالمللی ایران نیز در سالهای اخیر متأسفانه نزول پیدا کرده است و سیاستها و برنامههای ایران معمولا با دیده تردید یا بدگمانی مورد توجه قرار میگیرد. همین مسائل، مدیریت بحران را با دشواریهای فراوانی مواجه کرده و امکان دستیابی به یک اجماع مؤثر را کاهش داده است؛ ازاینرو هرچند تلاشهای دیپلماتیک مصر از اهمیت قابل توجهی برخوردار است و نشاندهنده تمایل قاهره به مشارکت برای مهار بحران و در گام بعد نوعی مصالحه است، اما تاکنون به دلایلی که اشاره کردم، این تلاشها نتوانستهاند اثرگذاری لازم را در تغییر مسیر تحولات یا کاهش پایدار تنشها داشته باشند. اساسا انتظار حلوفصل کامل این مخاصمات از یک بازیگر منطقهای، انتظار واقعبینانهای نیست.
یکی از مهمترین ابعاد تحولات جاری، به معادلات صنعا و ریاض و امنیت دریای سرخ و تنگه بابالمندب مربوط میشود؛ منطقهای که مصر تجربه تاریخی حضور نظامی در آن را نیز در کارنامه خود دارد. اگر روند تحولات به سمتی پیش برود که منطق «محاصره در برابر محاصره» و «تنگه در برابر تنگه» تشدید و جبهه یمن بیش از گذشته فعال شود، آیا احتمال ورود مستقیم مصر به این معادله وجود دارد؟
بدون تردید، مصریها بهشدت نگران افزایش بحران در بابالمندب هستند؛ زیرا این آبراه، در کنار کانال سوئز، یکی از مهمترین شریانهای حیاتی اقتصاد و امنیت ملی مصر به شمار میرود. هرگونه اختلال در امنیت بابالمندب، بهطور مستقیم بر عبور و مرور کشتیهای تجاری، درآمدهای ارزی حاصل از کانال سوئز، هزینههای حملونقل دریایی و در نهایت بر وضعیت اقتصادی مصر تأثیر منفی خواهد گذاشت. به عنوان مثال، طی دو سال میلادی اخیر، کاهش چشمگیر درآمدهای مصر از محل عبور و مرور در کانال سوئز مشهود بوده است و برای سال ۲۰۲۶ نیز پیشبینی میشود رقم مورد انتظار -که حدود هفت میلیارد دلار برآورد شده- بهطور کامل محقق نشود. از همین رو، قاهره این مسئله را صرفا یک بحران محدود منطقهای نمیداند، بلکه آن را تهدیدی مستقیم علیه منافع ملی خود تلقی میکند. در عین حال، سیاستگذاران مصری بهخوبی آگاهاند ورود مستقیم به چنین صحنهای نهتنها ممکن است به حل مسئله کمکی نکند، بلکه خود به عاملی برای تداوم و حتی تشدید درگیریها تبدیل شود. تجربههای گذشته نیز نشان داده گسترش دامنه بحران در دریای سرخ، دارای پیامدهایی فراتر از یک درگیری محدود است و میتواند مجموعهای از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را درگیر کند.
اگر بحران تنگه بابالمندب عمیقتر از شرایط فعلی شود، مصریها ورود میکنند؟
مطلوبترین سناریو برای مصر آن است که پرونده بابالمندب هرگز به مرحله رویارویی نظامی گسترده یا شرایطی غیرقابل کنترل نرسد.
اگر رسید، مصر وارد کارزار جنگ میشود؟
قاهره معتقد است پیشگیری از بحران در بابالمندب، پیش از هر چیز، مستلزم مهار کانون اصلی تنش در خلیج فارس و تنگه هرمز است. بر همین اساس، مصر تلاش میکند از طریق گفتوگو با بازیگران مختلف منطقهای، از جمله ایران، و فرامنطقهای و نیز هماهنگی با ابتکارهای دیپلماتیک کشورهایی مانند پاکستان، ترکیه، عربستان، عمان و قطر، زمینه کاهش تنشها را فراهم کند تا از سرایت آن به دریای سرخ جلوگیری شود. مصریها بهخوبی میدانند اگر بحران از کنترل خارج شود یا در قالب راهبرد «تنگه در برابر تنگه» وارد مرحلهای از تقابل فراگیر شود، پیامدهای آن فقط محدود به خلیج فارس نخواهد ماند، بلکه امنیت دریانوردی، اقتصاد مصر، درآمدهای کانال سوئز و حتی ثبات داخلی این کشور نیز با آسیبهای جدی مواجه خواهد شد. از همین رو، تلاش برای مهار بحران از منظر قاهره، بیش از آنکه یک انتخاب سیاسی باشد، ضرورتی راهبردی برای حفظ امنیت و منافع ملی مصر است.
اگر به هر دلیل معادلات به نقطهای برسد که ورود مصر به جنگ اجتنابناپذیر شود، قاهره چه تصمیمی خواهد گرفت؟
مصریها متناسب با شرایط میدانی و براساس ارزیابی مستمر از تحولات و معادلات منطقهای تصمیمگیری میکنند و نمیتوان برای همه وضعیتها یک پاسخ ازپیشتعیینشده و ثابت داد. بااینحال، اولویت اصلی قاهره در مقطع کنونی، جلوگیری از گسترش دامنه درگیریها، مهار چرخه ناامنی و ممانعت از سرایت بحران به دیگر آبراههای راهبردی، بهویژه دریای سرخ و کانال سوئز است. از این رو، اگر معادلات جنگ به مرحلهای برسد که مصر ناگزیر به اتخاذ تصمیمی درباره ورود به بحران شود، این تصمیم تابع مجموعهای از ملاحظات راهبردی، امنیتی و سیاسی و بهویژه پس از هماهنگی با متحدان منطقهایاش خواهد بود. در واقع، باید دید سطح و شدت جنگ، ابعاد راهبرد «محاصره در برابر محاصره» و «تنگه در برابر تنگه» و میزان گسترش بحران تا چه اندازه پیش خواهد رفت و برداشت مجموع کشورهای عربی بهعلاوه ترکیه چه خواهد بود؛ فقط در آن صورت میتوان با دقت بیشتری درباره نوع، سطح و شدت نقشآفرینی احتمالی مصر قضاوت کرد.
در هفتههای اخیر گزارشهایی درباره تلاش برای شکلگیری یک سازوکار امنیتی جدید با مشارکت ترکیه، در کنار الگوی همکاریهای امنیتی میان پاکستان و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، ذیل همان ماده پنجم ناتو منتشر شده است. برخی تحلیلگران نیز احتمال پیوستن مصر به چنین ترتیباتی را مطرح میکنند. از نگاه شما، آیا قاهره آمادگی یا ضرورتی برای ورود به چنین پیمانهایی خواهد داشت و از این طریق پای مصر به جنگ باز میشود؟
مصر از دیرباز روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی گسترده و پایداری با کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس برقرار کرده و همواره خود را نسبت به حفظ امنیت این کشورها و ثبات منطقه خلیج فارس متعهد دانسته است. این رویکرد، بخشی از سیاست سنتی قاهره در قبال امنیت جهان عرب به شمار میرود و ریشه در جایگاه تاریخی مصر به عنوان یکی از مهمترین قدرتهای نظامی و سیاسی جهان عرب دارد. از این رو، نمیتوان تجربه، ظرفیت و وزن راهبردی ارتش مصر را در معادلات امنیتی منطقه نادیده گرفت. در مقابل، پاکستان از یک مزیت راهبردی برخوردار است که مصر فاقد آن است و آن، توانایی هستهای این کشور است. اسلامآباد طی سالهای اخیر کوشیده است از رهگذر تفاهمها و ترتیبات امنیتی با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، جایگاه خود را به عنوان یکی از تضمینکنندگان امنیت این منطقه، بهویژه در خلیج فارس و تنگه هرمز، تثبیت و نقش مؤثرتری در معادلات امنیتی منطقه ایفا کند. بر همین اساس، طبیعی است مصر نیز مانند گذشته تلاش کند جایگاه خود را به عنوان بازیگری مهم در امنیت منطقه حفظ کند. چنین حضوری، افزون بر ابعاد امنیتی و سیاسی، برای قاهره منافع اقتصادی و تجاری قابل توجهی نیز به همراه دارد و به تحکیم روابط راهبردی آن با دولتهای عربی خلیج فارس کمک میکند. برای مثال، امارات متحده عربی در سال ۲۰۲۳ سرمایهگذاری جدیدی به ارزش ۳۵ میلیارد دلار در اقتصاد مصر انجام داد. افزون بر آن، حدود یک میلیون کارگر مصری در عربستان مشغول به کار هستند و بخشی از درآمد خود را به مصر ارسال میکنند. اینها جدا از سرمایهگذاریهای پیشین عربستان و امارات در مصر است. پاکستان نیز با منطق و ملاحظاتی مشابه همین مسیر را دنبال میکند و میکوشد از رهگذر ایفای نقش امنیتی، هم جایگاه منطقهای خود را ارتقا دهد و هم از منافع اقتصادی، سیاسی و راهبردی این همکاریها بهرهمند شود.
همه نکاتی که گفتید درست، اما ترسیم تفاهمنامه و پیمان دفاعی، نظامی و امنیتی عربستان با مصریها و ترکیه، ذیل همان ماده ۵ ناتو میتواند قاهره را در مقابل صنعا و تهران قرار دهد؟
شما اصرار زیادی به این دارید که مصریها احتمالا وارد جنگ با ایران شوند، اما از نظر من، نه این توافقها و نه چنین نقشآفرینیهایی به معنای ورود قریبالوقوع مصر یا حتی پاکستان یا ترکیه به جنگ با ایران نخواهد بود. نفع مشترک همه کشورهای منطقه حفظ ایران ضعیف است. به عبارت دیگر، ایران نه چنان قوی شود که در قامت هژمون منطقهای عمل کند و نه چنان ضعیف که به کانون جدید ناامنی در خاورمیانه تبدیل شود. در این میان، فقط اسرائیل آشکارا خواهان نابودی ایران است. پس کشورهایی چون مصر وارد جنگ با ایران، فعلا در این مقطع نمیشوند.
چرا؟
زیرا همه این کشورها از طرفی به جایگاه راهبردی ایران در معادلات منطقهای و همچنین به ظرفیتها و توانمندیهای نظامی آن آگاهی دارند و بهخوبی میدانند هرگونه رویارویی مستقیم با تهران میتواند پیامدهایی گسترده، پرهزینه و پیشبینیناپذیر برای کل منطقه به همراه داشته باشد. افزون بر این، شرایط اقتصادی حاکم بر بسیاری از این کشورها به گونهای نیست که توان تحمل هزینههای یک جنگ طولانی یا فراگیر را داشته باشند. نکته سوم که قبلا هم بدان اشاره کردم، نگرانی از نتیجه بحران است که به هژمونی منطقهای اسرائیل ختم شود. از همین رو، هرچند ممکن است در چارچوب همکاریهای امنیتی یا ترتیبات دفاعی ایفای نقش کنند، اما ترجیح اصلی آنها همچنان جلوگیری از گسترش بحران و پرهیز از ورود مستقیم به یک جنگ تمامعیار است. تا اینجای کار مصریها و پاکستانیها میل و ارادهای برای ورود به جنگ با ایران نشان ندادهاند.
برخی معتقدند ایفای نقش امنیتی مصر و پاکستان در خلیج فارس فقط به ابتکار و اراده این دو کشور وابسته نیست و ممکن است در صورت تشدید تحولات منطقهای، آنها ناخواسته وارد معادلات سخت امنیتی شوند. با توجه به مواضع اخیر پاکستان درباره امنیت عربستان، آیا این احتمال را میتوان جدی دانست که قاهره یا اسلامآباد، برخلاف تمایل اولیه خود، در آینده به بخشی از یک رویارویی گستردهتر تبدیل شوند؟
امید همه کنشگران و بازیگران منطقهای و فرامنطقهای آن است که بحران از سطح کنونی فراتر نرود و وارد مرحلهای از تصاعد غیرقابل کنترل نشود. به همین دلیل است که در طول این گفتوگو تأکید کردم قاهره و اسلامآباد بخش مهمی از ظرفیتهای دیپلماتیک و ابتکارهای سیاسی خود را معطوف به ایجاد فرصت برای مهار بحران، کاهش تنشها و فراهمساختن زمینه بازگشت طرفهای درگیر به مسیر گفتوگو و احتمالا مصالحه کردهاند. از نگاه این دو کشور، دیپلماسی همچنان کمهزینهترین و مؤثرترین راه برای جلوگیری از گسترش بحران است. در همین چارچوب، پیشنهاد اخیر پاکستان که در رسانهها نیز بازتاب یافت و بر توقف ۱۰روزه درگیریها و ایجاد یک فرصت تنفس برای طرفهای درگیر تأکید داشت، در راستای جلوگیری از تشدید بحران قابل ارزیابی است.
که البته این پیشنهاد آتشبس و توقف ۱۰روزه درگیریها فعلا محلی از اعراب ندارد و...
اینکه چنین پیشنهادها و ابتکارهایی تاکنون به نتیجه نهایی نرسیدهاند، به معنای پایانیافتن تلاشهای دیپلماتیک یا کنارگذاشتن مسیرهای میانجیگرانه از سوی پاکستان و مصر نیست. ماهیت بحرانهای پیچیده منطقهای به گونهای است که دستیابی به توافق یا کاهش پایدار تنش، نیازمند استمرار رایزنیها، صبوری و ایجاد زمینههای مناسب برای گفتوگو میان طرفهای درگیر است. هدف اصلی این ابتکارها، بیش از هر چیز، جلوگیری از تشدید بحران، کاهش سطح درگیری و ممانعت از گسترش جغرافیایی و سیاسی آن است؛ بهگونهای که رویارویی میان ایران و آمریکا به یک جنگ فراگیر تبدیل نشود؛ زیرا در این صورت، پیامدهای آن محدود به طرفهای اصلی درگیری نخواهد بود، بلکه امنیت منطقه، ثبات اقتصادی، مسیرهای انرژی و منافع طیف گستردهای از بازیگران منطقهای و فرامنطقهای را با تهدیدهای جدی مواجه خواهد کرد. از این منظر، ادامه تلاشهای دیپلماتیک حتی در شرایط دشوار، ضرورتی راهبردی محسوب میشود. البته میتوان این نکته را در نظر گرفت که در تحلیل نهایی، از نظر کشورهای منطقه هزینه تقابل با صنعا، به دلایل مختلف، کمتر از هزینه تقابل با تهران است.
در صورت تشدید درگیریها و ورود بحران جنگ تحمیلی آمریکا علیه ایران به مرحله عملیات زمینی و تلاش برای اشغال جزایر راهبردی کشورمان، به گونهای که شرایط از کنترل خارج شود، مصر چه رویکردی در پیش خواهد گرفت؟ آیا قاهره همچنان بر سیاست مهار بحران تأکید خواهد داشت یا ممکن است ناچار به ایفای نقش نظامی گستردهتری شود؟
از زوایای مختلف این سؤال پرسیده شد. به نظر من، اگر بحران جاری وارد مرحله عملیات زمینی آمریکا در خاک کشورمان و تلاش برای اشغال جزایر ایرانی شود، مصریها روابط نزدیک خود با دولتهای عربی را ادامه خواهند داد و از منافع نظامی، اقتصادی و امنیتی این روابط بهرهمند خواهند شد.
مشخصا و جزئی، سطح و شدت ورود مصر چگونه خواهد بود؟
اگر بحران به مرحلهای برسد که قاهره احساس کند منافع امنیتی و راهبردی آن بهطور مستقیم در معرض تهدید قرار گرفته، ممکن است همانند تجربه جنگ اخیر، اقدام به ارائه برخی حمایتهای نظامی محدود، از جمله اعزام هواپیما، مشارکت خلبانان یا تقویت همکاریهای پدافند هوایی کند. با این حال، رویکرد مصر همچنان با احتیاط فراوان همراه خواهد بود؛ زیرا تصمیمگیرندگان این کشور بهخوبی آگاهاند که ورود گستردهتر نیروهای نظامی یا تبدیلشدن به یکی از طرفهای اصلی درگیری، میتواند مصر را وارد چرخهای از مشکلات کند که خروج از آن دشوار و پرهزینه باشد. از همین رو، دستگاه دیپلماسی و نهادهای امنیتی مصر تلاش میکنند پیش از رسیدن شرایط به چنین مرحلهای، از طریق رایزنیهای سیاسی و ابتکارهای دیپلماتیک مانع تشدید بحران شوند. با این حال، اگر دامنه درگیری گسترش یابد، همکاریهای امنیتی و نظامی مصر در قالبهایی مانند پدافند هوایی، ارائه مشاورههای نظامی، اعزام مستشاران یا حمایتهای عملیاتی محدود، بیش از گذشته خواهد شد.
برخی تحلیلگران معتقدند بسیاری از کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، بهرغم برخورداری از تجهیزات پیشرفته، از توان کافی برای یک جنگ مستقل برخوردار نیستند و بیش از هر چیز بر ظرفیت ارتشهای مصر و پاکستان تکیه دارند. این ارزیابی را تا چه اندازه درست میدانید؟
ارتشهای عموم کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، اگرچه از تجهیزات پیشرفته و بودجههای نظامی قابل توجهی برخوردار هستند، در شرایط کنونی بهتنهایی از ظرفیت و توانایی لازم برای ورود به یک رویارویی گسترده و طولانیمدت با ایران برخوردار نیستند. با این حال، این کشورها در معادلات امنیتی منطقه تنها عمل نمیکنند و از حمایتهای سیاسی، اطلاعاتی، نظامی و تسلیحاتی قدرتهای خارجی، بهویژه ایالات متحده بهرهمند هستند. همچنین برخی از این کشورها در سالهای اخیر همکاریهای امنیتی نزدیکتری با اسرائیل برقرار کردهاند که میتواند در محاسبات راهبردی منطقه تأثیرگذار باشد. از این منظر، هرچند توانمندی مستقل نظامی برخی کشورهای عربی ممکن است محدودیتهایی داشته باشد، اما ترکیب ظرفیتهای داخلی با پشتیبانی متحدان فرامنطقهای، همچنان امکان شکلگیری نوعی ائتلاف یا هماهنگی امنیتی علیه ایران را مطرح میکند و نشانههای شکلگیری و تقویت آن نیز در ماههای اخیر مشاهده شده است. البته میزان انسجام، دوام و کارآمدی چنین ائتلافی، به عوامل متعددی از جمله سطح تهدید، میزان همراهی بازیگران و اراده سیاسی اعضای آن بستگی خواهد داشت.
پاسخ شما به یک سوژه مهم ختم میشود. طی سالهای گذشته، بارها از ایده «ناتوی عربی ـ عبری ـ غربی» سخن گفته شده است. اگر چنین ائتلافی در آینده شکل بگیرد، از نگاه شما تا چه اندازه جدی خواهد بود و ارتش مصر چه جایگاهی در آن خواهد داشت؟
ایده شکلگیری ناتوی عربی، طی سالهای گذشته بارها مطرح شده، اما به دلایل مختلف از جمله اختلافات سیاسی، رقابتهای منطقهای و تعارض منافع میان کشورهای عربی، هیچگاه نتوانسته است به یک سازوکار منسجم و پایدار تبدیل شود. بسیاری از این چالشها همچنان پابرجاست و مانع از شکلگیری یک ائتلاف کاملاً مستقل عربی با ساختار و اهداف مشترک شده است. با این حال، ظهور یک تهدید مشترک به نام ایران در کنار نقشآفرینی فعال ایالات متحده و اسرائیل در معادلات خاورمیانه، زمینه را برای افزایش هماهنگیها و شکلگیری نوعی ائتلاف یا همسویی امنیتی فراهم کرده است. در چنین شرایطی، کشورهایی مانند مصر و پاکستان که از ظرفیتهای نظامی، سیاسی و دیپلماتیک قابل توجهی برخوردارند، احتمالا تلاش خواهند کرد از طریق تفاهمها و همکاریهایی که با کشورهای عربی و همچنین آمریکا دارند، جایگاه مؤثرتری در این ترتیبات به دست آورند. این نقشآفرینی میتواند برای آنها منافع اقتصادی، امنیتی و نظامی زیادی به همراه داشته باشد؛ با این حال، هر دو کشور تلاش خواهند کرد این روند به گونهای مدیریت شود که بحران به یک جنگ فراگیر بینالمللی، مشابه تجربه عراق تبدیل نشود. نگرانیهای امنیتی و هزینههای چنین جنگی، عاملی بازدارنده برای ورود فوری و مستقیم آنها به یک رویارویی تمامعیار خواهد بود.
اتفاقا شورای همکاری خلیج فارس در شرایطی شکل گرفت که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسیده بود و سپس جنگ ایران و عراق آغاز شد. اگر در شرایط کنونی نیز نوعی ائتلاف یا ناتوی عربی شکل بگیرد، از نگاه شما مهمترین هدف و تهدید مشترک آن چه خواهد بود؟ اسرائیل یا ایران؟
در شرایط کنونی، تهدید یا خطر مشترک کشورهای عربی، ایران است، نه اسرائیل.
با این توصیف، آیا میتوان گفت در صورت شکلگیری چنین ائتلافی، تمرکز اصلی آن بر مهار ایران خواهد بود؟
بله، دستکم اگر هم یک ائتلاف کاملا عربی شکل نگیرد، هماکنون هم همسویی مستقیم میان آمریکا و اسرائیل و تعدادی از کشورهای عربی برای مقابله با یک خطر مشترک مشاهده میشود.
البته همانگونه که اشاره کردید، مصر و پاکستان تمایل چندانی به ورود مستقیم به جنگ با ایران ندارند.
بله؛ البته باید امیدوار بود که بحران تحت تأثیر جنگطلبان اسرائیلی و آمریکایی بیش از این شدت نگیرد و به آن مرحله نرسد.
یکی از پرسشهای قدیمی در عرصه دیپلماسی منطقهای، به روابط تهران و قاهره بازمیگردد. با وجود بهبود نسبی مناسبات در سالهای اخیر، روابط دو کشور همچنان در سطح سفیر برقرار نشده است. از نگاه شما، مهمترین موانع ارتقای روابط دیپلماتیک ایران و مصر چیست و چرا قاهره همچنان از برداشتن این گام خودداری میکند؟ همین موضوع، یکی از عوامل شکست دیپلماسی مصریها نیست؟
این برداشت چندان نادرست نیست. مصر همچنان پرونده ایران را بیش از آنکه صرفاً یک موضوع سیاسی یا دیپلماتیک بداند، در چارچوبی امنیتی ارزیابی میکند. اگرچه در سالهای اخیر نشانههایی از بهبود در روابط دو کشور مشاهده شده و کانالهای ارتباطی میان تهران و قاهره فعالتر از گذشته شده است که میتوان آن را «بهبود تدریجی و محتاطانه» نامید، اما این تحول هنوز به معنای تغییر کامل نگاه راهبردی مصر نسبت به ایران نیست. مقامات مصری همچنان نسبت به برخی ابعاد نقشآفرینی منطقهای ایران و شیوه حضور آن در خاورمیانه ملاحظاتی جدی دارند و معتقدند هرگونه گسترش روابط باید با در نظر گرفتن این نگرانیها صورت گیرد. یکی از دغدغههای مهم قاهره، مسائل داخلی و امنیتی خود مصر است. مصریها نگراناند که توسعه روابط گستردهتر با تهران، بهویژه در حوزههای فرهنگی و ایدئولوژیک، زمینهای برای گسترش برخی جریانها یا ایدههای اسلامگرایانه در داخل مصر فراهم کند؛ موضوعی که از نگاه دستگاه امنیتی مصر حساسیت بالایی دارد.
در کنار این ملاحظات، نباید جایگاه مصر در ساختار منطقهای و بینالمللی را نادیده گرفت. قاهره همچنان خود را متعهد به توافق کمپدیوید و همچنین روابط راهبردی با ایالات متحده، اتحادیه اروپا و کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس میداند. چنانکه پیشتر اشاره کردم، مصر بهطور مشخص از دیرباز نسبت به امنیت خلیج فارس و کشورهای عربی این منطقه حساس بوده است. این مسئله به صورت سیاست اعلانی بارها اعلام شده و در عمل نیز طی سالهای گذشته شاهد همکاریهای گسترده نظامی و امنیتی مصر با کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس بودهایم. به همین دلیل، نمیخواهد ارتقای روابط با تهران به گونهای باشد که موجب ایجاد نگرانی یا آسیب به روابط مصر با متحدان سنتی آن شود. با این حال، این رویکرد به معنای آن نیست که مصر فاقد سیاست مستقلی در قبال ایران است. قاهره تلاش میکند ضمن حفظ ارتباط با تهران و حتی حرکت در مسیر بهبود تدریجی و محتاطانه روابط، میان منافع خود، نگرانیهای امنیتی و تعهدات منطقهایاش نوعی توازن برقرار کند. در واقع، سیاست مصر نه قطع رابطه با ایران است و نه نزدیکی بدون محدودیت؛ بلکه تلاش برای مدیریت روابط در چارچوب ملاحظات گستردهتر منطقهای و بینالمللی است.
مصر از منظر ژئوپلیتیکی یکی از بازیگران اصلی خاورمیانه و در عین حال مهمترین قدرت عربی در شمال آفریقا به شمار میرود. اگرچه تاکنون دامنه درگیریهای منطقهای مستقیما به مرزهای مصر یا شمال آفریقا کشیده نشده است، اما با توجه به روند تحولات، آیا این احتمال وجود دارد که جغرافیای بحران به این منطقه نیز گسترش یابد و نوار عربی شمال آفریقا را هم تحت تأثیر قرار دهد. همین الان هم موضوع بلغارستان و انگلیس روی میز است.
همانگونه که چندینبار تأکید شد، این بحران حتی پیش از رسیدن به مرحلهای گستردهتر، آثار مستقیم خود را بر یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی مصر، یعنی حملونقل دریایی در دریای سرخ و کانال سوئز، بر جای گذاشته است. کانال سوئز که همواره یکی از منابع مهم درآمدهای ارزی مصر محسوب میشود، در سالهای اخیر به دلایل مختلف با کاهش درآمد مواجه بوده و تداوم ناامنیها در منطقه، فشار مضاعفی بر این منبع حیاتی اقتصادی وارد کرده است. کاهش حدودا ۳۰ درصدی عبور و مرور کشتیها از سوئز باعث شده است درآمدهای مصر کاهش چشمگیری یابد. پیشبینی آن بود که درآمد کانال در سال ۲۰۲۳ به ۱۳،۲۵۰ میلیارد دلار برسد که حدود ۱۰ میلیارد دلار تحقق یافت و به هشت میلیارد دلار در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ کاهش یافت (سالی چهار میلیارد دلار). این درآمد برای سال ۲۰۲۶ حدود ۷٫۲ میلیارد دلار پیشبینی شده است که گفتم معلوم نیست بهطور کامل تحقق یابد. از نگاه قاهره، تشدید درگیریها چه در عرصه یمن و میان حوثیها و عربستان و چه در سطح گستردهتر در منطقه خلیج فارس، میتواند آثار منفی اقتصادی و امنیتی قابل توجهی به همراه داشته باشد. افزون بر این، اگر دامنه بحران بیش از گذشته با دیگر پروندههای حساس منطقهای مانند لبنان، یمن، سودان یا مسئله فلسطین پیوند بخورد، مصر به دلیل موقعیت جغرافیایی و جایگاه سیاسی خود، ناگزیر از پیامدهای آن تأثیر خواهد پذیرفت. در چنین شرایطی، امنیت ملی و شرایط اقتصادی مصر بهطور مستقیم تحت فشار قرار میگیرد و همین مسئله، یکی از دلایل اصلی تلاش قاهره برای جلوگیری از گسترش دامنه بحران است.
سیاست خارجی دولت سیسی طی سالهای اخیر ترکیبی از ملاحظات امنیتی و تلاشهای دیپلماتیک بوده است. از یک سو، روابط راهبردی مصر با آمریکا و اسرائیل ادامه دارد و از سوی دیگر، در برخی موضوعات اختلافنظرهایی نیز میان قاهره، واشینگتن و تلآویو مشاهده میشود. در چنین شرایطی، مصر چگونه تلاش میکند میان روابط خود با آمریکا، اسرائیل، کشورهای عربی و ایران نوعی توازن برقرار کند؟
مصر همچنان به تعهدات خود در چارچوب توافق کمپدیوید با اسرائیل پایبند است و حفظ این چارچوب را بخشی از ملاحظات راهبردی و امنیتی خود میداند. با این حال، این پایبندی به معنای نادیدهگرفتن نگرانیهای قاهره نسبت به روندهای سیاسی و امنیتی در اسرائیل نیست. مصر بهویژه نسبت به سیاستهای دولتهای افراطی اسرائیل و پیامدهای احتمالی رویکردهای توسعهطلبانه یا یکجانبه این جریانها نگرانی جدی دارد و بیم آن دارد که تداوم چنین سیاستهایی به تغییر موازنههای منطقهای و تلاش برای تبدیل اسرائیل به قدرتی هژمونیک در خاورمیانه منجر شود. از همین رو، قاهره تلاش میکند میان حفظ روابط راهبردی خود با ایالات متحده و اسرائیل و در عین حال مدیریت نگرانیهای امنیتی خود، نوعی توازن برقرار کند. مصر بهخوبی میداند که روابط نزدیک با واشینگتن و تلآویو مزایای سیاسی، اقتصادی و امنیتی برای آن به همراه دارد، اما در همان حال نمیخواهد این روابط موجب تضعیف جایگاه تاریخی و نقش منطقهای خود و تقلیل این کشور به یک بازیگر تابع شود. به همین دلیل، رویکرد مصر ترکیبی از همکاری، احتیاط و تلاش برای جلوگیری از برهمخوردن موازنه فعلی قدرت در منطقه است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.