گفتوگو با علی بهراد، نویسنده و کارگردان فیلم «تهران کنارت»
ساده و تازه
«تهران کنارت» فیلم پرحاشیه و مطرح و پرمخاطب این روزهای سینمای ایران است. همان فیلمی که پس از مدتها رخوت در سینمای ایران، پیشنهادی ارائه میدهد که میتوان بدون حضور کمدیها، فیلم پرفروش و مخاطبپسند ساخت. تهران کنارت از روز اول اکران تا به امروز دچار چالشهای بسیاری شده است که البته این چالشها فقط مختص روزهای اکران نیست
به گزارش گروه رسانهای شرق،
«تهران کنارت» فیلم پرحاشیه و مطرح و پرمخاطب این روزهای سینمای ایران است. همان فیلمی که پس از مدتها رخوت در سینمای ایران، پیشنهادی ارائه میدهد که میتوان بدون حضور کمدیها، فیلم پرفروش و مخاطبپسند ساخت. تهران کنارت از روز اول اکران تا به امروز دچار چالشهای بسیاری شده است که البته این چالشها فقط مختص روزهای اکران نیست. به همین بهانه با نویسنده و کارگردان فیلم، علی بهراد همصحبت شدیم تا درباره نگاه او به فیلمسازی در سینمای ایران که طرفداران پرتعداد خاص خودش را دارد، بیشتر بدانیم. شما را به خواندن این گفتوگو دعوت میکنیم.
«تهران کنارت»، فیلم دوم شما، بیدردسر به اکران نرسید و این روزها با وجود استقبال خوب مخاطب از فیلم، حواشی مربوط به جرح و تعدیل و سانسور فیلم چالشهای زیادی برای شما ایجاد کرده است. از اتفاقاتی که این روزها تجربه میکنید صحبت کنیم.
بله سه سال فیلم توقیف بود و از روز اول شرطی که با مدیران فرهنگی و خودم داشتم، این بود که تا جایی در فیلم دست میبریم که به آن آسیب نرسد و ما بتوانیم با سر بالا از آدمها دعوت کنیم فیلم را ببینند. وقتی «تصور» اکران شد، متأسفانه میزان سانسور فیلم به حدی بود که از مخاطب خجالت میکشیدم. حتی در قاببندی دوربین، رنگ و نور هم دست برده شد. مثلا جایی آنقدر نور را دستکاری کردند که لباس لیلا حاتمی در فیلم جلوهگر نباشد. وقتی مردم «تصور» را میدیدند و میگفتند فیلم را دوست داریم، توضیح میدادم این نسخه اصلی نیست، اصلا پایان فیلم تغییر کرده است و مجبور بودم به آدمها توضیح بدهم. اما واقعیت این است که من به این حرفه به چشم بیزینس نگاه نمیکنم که حتما فیلم باید اکران شود که بیزینس بزرگتری داشته باشم. دوست دارم از پروسه نوشتن و کارگردانی لذت ببرم. مرحله اکران فیلم، لذتی است که بهتازگی آن را تجربه میکنم؛ چراکه زمان اکران فیلم اولم «تصور» ایران نبودم و راستش چه خوب که نبودم، چون به هر حال چیزی که اکران شد عجیب بود و فقط با تعداد سانسهای محدود هم اکران شد. یعنی اگر فیلم در هنر و تجربه نمایش داده میشد، سالنهای بیشتری داشت. در فیلم «تهران کنارت» اولین ترکشی که به فیلم خورد، این بود که گفتند علی مصفا تهیهکننده ممنوعالکار است و نباید اسمی از او برده شود. تهیهکنندهای که همهجوره پشت فیلم بود. ترکش بعدی این بود که فیلم باید در بخش اصلی جشنواره فیلم توکیو شرکت میکرد و جلوی آن را گرفتند و گفتند اگر این اتفاق بیفتد، فیلم بعدی تو پروانه ساخت نمیگیرد و فیلم به توکیو نرفت و یک زمان طولانی شاید یک سال خواستیم پروانهای برای حضور در خارج از کشور برای فیلم بگیریم که نشد و الان که فیلم را میبینید، میتوان ایرادهایی از جانب یکسری آدمها با یک مدل عقاید و باورهایی به آن وارد دانست. من هم مدافع این موضوع نیستم که فیلم بیایرادی است، ولی واقعا این فیلم برای بیننده خارج از کشور چه ایرادی میتوانست داشته باشد؟ اصلا چه آسیبی میزد؟ فکر میکنم اتفاقا میتوانست آورده هم داشته باشد، همانطور که بعدها داشت. چرا باید بیننده خارج از کشور این فیلم را نبیند. فکر کنید اگر بیننده خارجی این فیلم را ببیند، حسش به ایران چیست؟ اتفاقا ایران را در فیلم تبلیغ میکنم. برخی اوقات فکر میکنم بیسلیقگی در سینما به حد اعلایی رسیده است.
«تهران کنارت» در جشنواره جهانی فجر هم شرکت نکرد!
بله. با من تماس گرفتند که فیلم را به جشنواره بینالملل فیلم فجر بده و من دنبال این بودم که به نحوی مشکل فیلم حل شود. هزینه زیادی برای ساخت فیلم شده بود و فکر میکردم اگر جای رسمی مثل جشنواره بینالملل فجر نمایش داده شود، ناخودآگاه مسیرش باز میشود و من پذیرفتم و فیلم را دادم. دوستان به شکل عمومی اعلام نکردند ولی همین صحبتهای اخیر آن زمان هم در مورد فیلم وجود داشت و مانع از این شد که فیلم در جشنواره بینالملل فجر حضور داشته باشد.
در این چند روز که فیلم اکران است، نظرات متفاوتی در مورد آن مطرح شده. یادداشتی در مورد فیلم خواندم که اشاره کرده بود شاید دنیایی که دوست داشتیم همیشه روی پرده سینما ببینیم، با «تهران کنارت» ممکن شده است و این تصاویر در سینما تازگی دارد و مخاطب هم از دیدنش لذت میبرد. فکر میکنم بعد از ساخت این دو فیلم متوجه نگاه شخصی شما در سینما شدهایم.
واقعیت این است که وقتی فیلم میسازم به چیزهایی فکر میکنم که خیلی شخصی است. وقتی این موارد شخصی را در فیلم مطرح میکنم، فکر میکنم آدمها با دیدن فیلم و تجربههای شخصی خودشان به من وصل میشوند. این برایم جالب است. انگار که ناخودآگاه رفیق پیدا میکنم. من همیشه فکر میکنم برای اینکه اعصاب راحتی داشته باشی، باید با حداقل آدمهای ممکن در زندگی معاشرت داشته باشی. حداقل درباره من این مورد صدق میکند. مثلا اگر فیلمساز نبودم مجبور نبودم با این مدل از آدمها اینقدر کلنجار بروم. ولی به دلیل شغلم، چارهای ندارم. در این مدت گفتوگوهایی که انجام شده، انگار با دو زبان مختلف با هم صحبت میکنیم و هیچکدام حرف دیگری را نمیفهمیم و باید منصف باشیم؛ گروهی که الان در ارشاد هستند، آدمهای شریفی هستند.
وقتی «تصور» اکران شد و آن زمان با هم صحبت میکردیم، به این نکته اشاره کردید که اصلا به روابط انسانی شکل دیگری نگاه میکنید. شکلی از روابط اجتماعی که مختص اکنون است. «تصور» و «تهران کنارت» از این رو شبیه هم هستند. ایده ساخت «تهران کنارت» چطور شکل گرفت؟
«تصور» در کن حضور داشت و من در میهمانیهایی به واسطه حضور فیلم شرکت میکردم. یک بار در میهمانیای شرکت کردم که اتفاقا در رودربایستی قرار گرفتم و قبول کردم بروم. فکر کردم پنج دقیقه در میهمانی باشم و بعد به شکلی در بروم. اتفاقا به دوستم گفتم بعد از چند دقیقه به من زنگ بزند و به بهانهای من را از میهمانی بکشد بیرون. از پلهها پایین رفتم، در باز شد و یک دختر از ته قاب من رد شد و اگر عشق در یک نگاه وجود داشته باشد احساس میکنم در آن لحظه تجربه کردم و نهتنها از میهمانی فرار نکردم، بلکه تا آخرین لحظات در میهمانی بودم و دو روز بعد به کن رفتم و هفت ماه در پاریس بودم و هیچوقت آن دختر را ندیدم و حتی با او حرف هم نزدم. اما تمام چیزهایی که فکر میکردم با آن دختر میتوانستم تجربه کنم، شد فیلمنامه «سرنتیپیتی» یا «تهران کنارت». اسم اول این فیلم «سرنتیپیتی» به معنی سوپرایز است، به معنی اتفاق خوشایندی که توقع آن را نداری. به این اسم ایراد گرفتند که نام فیلم فرنگی است و باید فارسی شود. در صورتی که ریشه کلمه فارسی است. در نهایت اسم فیلم به «تهران کنارت» تغییر پیدا کرد.
فکر میکردم در این مدت که اگر من آن دختر را نمیدیدم، هیچکدام از این اتفاقات رخ نمیداد. فکر میکنم نکته «تصور» و «تهران کنارت» این است که طرفداران پروپاقرصی دارد که عمیقا فیلم را دوست دارند. در ورکشاپهایی که برگزار میکنم به بچهها میگویم در لحظه زندگی کنید. از نظر من فیلمنامهنویسی از اینجا شروع میشود که در لحظه باشیم و آن چند ثانیه که من در آن لحظه زندگی کردم، به چنین فیلمی رسیدم. شاید آن دختر آنقدری که من در ذهنم بزرگش کردم، بزرگ نبود. شاید آنقدر موقعیت خاصی نبود. ولی به این فکر میکنم هر اتفاقی که این روزها تجربه میکنم، به دلیل دیدن دختر در آن چند ثانیه بود و باعث شد این روزها کلی آدم را به زحمت بیندازم و کلی آدم را هم خوشحال کنم و به نظر چیز عجیبی است.
برای من جالب است در این دو فیلم لحظه غمانگیز خداحافظی را شاد و غیرکلیشهای تصویر میکنید.
فکر میکنم وقتی آدمها از هم خداحافظی میکنند، قبل از آن به مرور خداحافظیشان را کردهاند. من باور ندارم هیچ جدایی لحظهای اتفاق بیفتد و فکر میکنم تصمیم گرفته شده که جدا شوند. در لحظه آخر فقط نمایش خداحافظی را اجرا میکنند و واقعا غم و غصه آدم را پخته میکند. به هر حال این آدم این غم را تجربه کرده و بلوغی که علی شادمان در فیلم زمان خداحافظی دارد را درک میکنم.
به نظر دیالوگ آخر در فرودگاه با تصویر خیلی همراستا نیست.
وقتی لیلی به پاشا میگوید: «بذار نقطه بشم بعد برو...» نقطهشدن در معنای فلسفی به معنی مرگ است. به نوعی میگوید وقتی مردم برو، اگر روزی به ایران برگشتم باشی. شاید تنها جایی در فیلمنامه است که دیالوگ یک زیرمتن مشخص دارد.
فکر میکنم این روزها بیشتر مخاطبان «تهران کنارت» دوست دارند درباره اینکه چه سانسوری متوجه فیلم شده است بدانند.
این روزها که رفتوآمدم به ارشاد بیشتر است به آنها میگویم به ریخت و قیافه من نمیآید درباره حقالناس صحبت کنم. اما اگر میخواهید فیلم لت و پار شود و مردم به اندازه پولی که برای بلیت فیلم میدهند، فیلم را نبینند این حقالناس است. چرا این را در نظر نمیگیرید. این را با اطمینان میگویم اگر سانسور به فیلم آسیب میزد، من اجازه نمیدادم فیلم اکران شود و ترجیح میدادم هرگز نمایش داده نشود. الان هر ضعفی متوجه فیلم است به من برمیگردد و مسئول اول و آخرش خودم هستم نه سانسور.
چرا فرودگاه در این دو فیلم سکانس پایانی است؟
شاید دلیلش این است که خانواده من ایران نیستند و فرودگاه همیشه برای من جایی بوده که باید با عزیزانم خداحافظی میکردم. آدمهایی که دور و بر من هستند همه خارج از ایران هستند. تقریبا دوست صمیمی در اینجا ندارم و تعداد کمی در ایران هستند. بیش از هر جای دیگری در زندگی در فرودگاه از آدمها خداحافظی کردم و این از تجربه شخصی خودم میآید.
از حضور علی مصفا به عنوان تهیهکننده فیلم صحبت کنیم.
من فیلم را به عسل و مانی مصفا تقدیم کردم. مدیون خانواده مصفا هستم. علی تهیهکننده فیلم اولم هم بود. مدل تهیهکنندگی او برایم جالب است. مدلی در سینمای ایران وجود دارد که 70 درصد پول را به بازیگر بدهیم و با آن 30 درصد باقیمانده فیلم را بسازیم. در مورد علی مصفا اینطور نبود. من قرار بود با تهیهکننده دیگری کار کنم، اما با علی مصفا صحبت کردم و خوشبختانه قبول کرد و فیلمنامه را دوست داشت. علی مصفا خودش تهیهکننده، بازیگر، کارگردان و تحصیلکرده است و کارکردن با او برایم لذتبخش است. بیلی وایدلر جملهای دارد که برایم خیلی جالب است. او با کارگردانی به نام لوبیچ کار میکرد و بیلی وایدلر از او تابلویی در دفترش داشت با این مضمون که اگر لوبیچ بود چه کار میکرد؟ حس من به علی مصفا هم همین است. هرجا گیر میکنم از خودم میپرسم اگر علی بود چه کار میکرد؟
انتخاب بازیگر در فیلمهای شما جالب است و معمولا بازیهایی از بازیگران در فیلمهای شما میبینیم که کاملا متفاوت است. در «تهران کنارت» از ابتدا به همین ترکیب بازیگران فکر کردید؟
ابتدا فیلمنامه برای دختر و پسری با سن بالاتر بود که قرار بود ترانه علیدوستی بازی کند. چند جلسه به دفتر آمد و براساس حضور او فیلمنامه را بازنویسی کردیم. اما نشد که او در فیلم بازی کند. فیلم هزینهبر بود؛ تمام فیلم دکور است و فقط تهیهکنندهای مثل علی مصفا این شرایط را قبول میکرد. کل فیلم در 43 جلسه ساخته شد. بعد از اینکه ترانه علیدوستی دچار اتفاقات زیادی شد، به علی مصفا پیشنهاد دادم سن شخصیتها را پایین بیاوریم و بر این اساس فیلمنامه را بازنویسی کردم. علی شادمان انتخاب اولم بود و در مورد شخصیت دختر از آدمهای مختلفی تست گرفتم. آناهیتا افشار را چند سال قبل جایی دیده بودم و در ذهنم بود و به نظرم همیشه آدمی بود که با وجود توانایی زیادش به حقش نرسیده است.
حس میکنم زنان در فیلم شما بیشتر دیده میشوند.
بله من نیز چنین حسی دارم. «بنسای» هم یک پریناز ایزدیار دارد که هزار اللهاکبر!
فکر میکنم فیلم سوم من «بنسای» هم حرفهای تازهای دارد و به نظرم مشکل دوستان با فیلم «تهران کنارت» هم این است که تازه است.
«بنسای» الان در چه مرحلهای است؟
با وجود مشکلات زیادی که داشتیم، خوشبختانه فیلم آماده نمایش است. فکر میکنم فیلم جالبی شده است و در سینمای ایران جدید و تازه است. در سطح بینالملل هم فکر میکنم جزء خوبهای این ژانر است و هیچ ربطی هم به فیلمهای قبلی من ندارد. غیر از اینکه یک پسر شکستخورده دارد؛ ولی متفاوت است.
با این حجم فشاری که برای یک فیلمساز در زمان نمایش فیلمش ایجاد میشود، گاهی فکر میکنم یک فیلمساز تا کجا میتواند این شرایط را تاب بیاورد و ناامید نشود. در ذهنت به این فکر کردی که قرار است چطور ادامه بدهی؟
بله فشار زیاد است و این روزها از جاهای مختلفی تماس داشتم. واقعیت این است که سعی میکنم در هر چیزی یک لذتی پیدا کنم، شاید این روزها بهدلیل وجود این حواشی روزهای تلخی برای فیلمسازی مثل من باشد و به این فکر میکنم که تهیهکننده ما علی مصفا ممنوعالکار شد و اگر قرار است چنین فشاری را تحمل کنم، فیلم بعدی خودم تهیهکننده میشوم. این همه حمله به فیلم بیرحمی است. اگر فیلم سیاسی میساختم با من چه برخوردی میشد؟ باید بین آدمها تفکیک قائل شد. انگار همه را با یک چوب میزنند.
تهران برای شما چطور جایی است؟
عجیب و غریب برای تهران و آدمهایش دلم تنگ میشود. حتی دلم برای آدمهایی که به من و فیلم فحش میدهند میسوزد. به من میگویند هنجارشکن! مگر هنجار از جامعه نمیآید؟ دور و برمان را نگاه کنیم. باید انصاف داشته باشیم. فیلم این روزها خودش بار خودش را به دوش میکشد و پیشنهاد تازهای به سینمای ایران میدهد که میتوان بدون چنگزدن به کلیشههای مرسوم، فیلم پرفروش ساخت. چرا نسبت به این واکنش نداریم؟ چرا استقبال نمیکنیم.
فکر میکنم انتخاب علی شادمان برای این فیلم انتخاب متفاوت و درستی بود.
بله. علی شادمان از سن کم بازیگری کرده و به نظر من از همنسلان خودش یک سر و گردن بالاتر است و فکر میکنم گزینهای غیر از علی نمیتوانست این نقش را به زیبایی بازی کند. به نظرم علی متوجه استعداد خودش نیست. علی شادمان پتانسیل زیادی برای بازیگری دارد.
شما شاگرد اصغر فرهادی بودهاید. چقدر از نگاه او به سینما تأثیر گرفتهاید؟
من فکر میکنم در هنر وقتی میخواهیم سراغ فرمهای تازه برویم، باید اصول کلاسیک را بلد باشیم؛ دقیقا مثل نقاشی که ابتدا باید بتوانیم یک پرتره را با جزئیات بکشیم و بعد به این فکر کنیم که حالا میخواهیم ساختار راه را به هم بریزیم و تعریف خودمان را داشته باشیم. در سینما هم به همین شکل است. من استادانی داشتهام که کاملا کلاسیک تدریس میکردند؛ مثل اصغر فرهادی و شهرام مکری. در فیلمهای کوتاه اولم ابتدا کاملا کلاسیک میساختم، به این معنی که شروع، میانه و پایان کاملا مشخصی داشتند. ولی سعی کردم در «تصور» و در «تهران کنارت» ساختار راه بههم بریزم. البته در ادامه دوباره به همان فضای کلاسیک برگشتم و فیلم جدیدم «بنسای» را کاملا بر اساس اصول کلاسیک ساختم. وقتی از «تهران کنارت» صحبت میکنم نمیتوانم از زحمات علی قاضی تشکر نکنم که با دقت و با جزئیات کارکرد. میثم مولایی بینظیر بود. صداگذاری فیلم بالاتر از استاندارد سینمای ایران است که امیرحسین قاسمی خوشسلیقگی کرد، از امیرحسین قدسی، طراح صحنه ممنونم و تمام گروه که بهترینهای سینمای ایران هستند.
در پایان سؤالی بیارتباط به «تهران کنارت» برایم پیش آمد. سالها قبل فیلم کوتاهی از شما دیدم که در آن فیلم، شخصیت دختر برایم جالب بود؛ دختری رنگ اسمارتیز را تشخیص میداد و در فیلم «قایقسواری در تهران» چنین سکانسی را دیدم.
بله، این فیلمنامه را 10 سال پیش با پیمان قاسمخانی نوشتیم؛ شخصیتی که شما اشاره میکنید از همان فیلم کوتاه به این فیلم اضافه شد و الگوی آن از فیلم «واندی» گرفته شد. نسخه اول را من نوشتم دقیقا براساس همان فیلم کوتاهی که شما اشاره کردید و خوشحالم با دوست عزیزم پیمان قاسمخانی این همکاری شکل گرفت.
کنجکاوم بدانم فیلم بعدی شما چه حال و هوایی دارد.
اگر فیلم بعدی را شروع کنم، احتمال دارد در استانبول فیلمبرداری کنم، اما اگر نشد و در ایران کار کنم مطمئنا کمدی خواهم ساخت.