اقتدار ملی در سایه آشتی ملی
اقتدار حاکمیت سیاسی در یک کشور، دارای مؤلفههای انکارناپذیری است که در ادبیات سیاسی کمتر تردیدی درباره آن وجود دارد. در کنار مؤلفههایی که میتوان از آنها مانند ارتش منسجم و قدرتمند و دیپلماسی کارآمد یاد برد، مهمترین این مؤلفهها، وجود علقه سیاسی میان قدرت سیاسی و مردم جامعه است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
عباس احدزاده - حقوقدان
اقتدار حاکمیت سیاسی در یک کشور، دارای مؤلفههای انکارناپذیری است که در ادبیات سیاسی کمتر تردیدی درباره آن وجود دارد. در کنار مؤلفههایی که میتوان از آنها مانند ارتش منسجم و قدرتمند و دیپلماسی کارآمد یاد برد، مهمترین این مؤلفهها، وجود علقه سیاسی میان قدرت سیاسی و مردم جامعه است. هرچه این رابطه عمیقتر و نزدیکتر به یکدیگر باشد، اقتدار حاکمیت سیاسی قویتر و پویاتر عمل میکند. هرگاه هرم قدرت، خود را در چنین وضعیتی ببیند، بین او و اقشار مختلف مردم، اعتمادی به وجود میآید که میتواند در پیچیدهترین شرایط حاکم بر کشور از این اعتماد برای پیشبرد اهداف استراتژیک و بهکارگیری خطمشیهای مبتنی بر اهداف تعریفشده، استفاده کند. نتیجه این اعتماد متقابل میان مردم و قدرت سیاسی، آن است که اگر مراجعه به آرای عمومی (یعنی برگزاری رفراندوم) شود، خروجی آن دستاوردی خواهد شد که تلفیقی از قدرت مردمی، اعتماد سیاسی و اقتدار حاکمیتی میشود.
نمونههای فراوان بهرهگیری کشورها از سازوکار رفراندوم، فراوان است. در ساختار دموکراتیک، اصل، مردم هستند و قضاوت مردم همیشه ملاک درستی عملکرد مدیران کشور محسوب میشود. در جنگ 12روزه اتفاق مبارکی افتاد که باعث شد تمام اهداف و برنامههای دشمنان این مرزوبوم با ناکامی مواجه شوند. آن اتفاق مبارک، فارغ از هرگونه اختلافات و گرایشهای سیاسی، حمایت و پیشتیبانی آحاد ملت از آب و خاک میهنمان بود. حتی بازخورد چنین واکنش مردمی چنان جلب توجه کرد که در میان مسئولان ردهبالای نظام، حس میهنپرستی با آحاد ملت گره خورد و شاهد بروز یک واکنش مشترک در جامعه شدیم. چنین اتفاقی محاسبات دشمن را بر هم زد و آن جنگ 12روزه شروع نشده، با اعلام آتشبسی سریع خنثی شد. ایران امروز بیش از هر چیز دیگری به تقویت همین مناسبات و همینگونه نقاط مشترک احتیاج دارد. راه درمان و احیای اعتماد عمومی، فقط در گرو شنیدن نصایح و نقدهای دلسوزانه است و باید با یک اعتمادبهنفس قوی، تصمیمات سخت گرفت. تغییراتی را که در سطح سیاسی کشور به وجود آمد باید به فال نیک گرفت. دشمن با مواجهه مشت آهنین نیروهای نظامی، دچار سردرگمی شده است و تنها امیدی که دارد، ایجاد فشار اقتصادی و بالابردن نارضایتی عمومی است. غفلت از این مهم، باعث بروز مشکلات پیچیدهتری برای اداره درست کشور خواهد شد.
تاریخ، راهگشای آینده است. متأسفانه در شرایط بحرانی و وضعیتهای دشوار، کمتر از حافظه تاریخیمان بهره میبریم. یادمان نرفته است که در زمان قاجار و پهلوی دوم، بر خاک این سرزمین چه خسارت جبرانناپذیری بر کشور وارد شد. دولتهای خارجی با بهرهگیری از فرصت شکاف میان مردم و حاکمان سیاسی آن وقت، توانستند خواستههای نامشروع خود را بر ایران عزیزمان، تحمیل کنند. اینک که با کمک تدابیر دیپلماتیک و نظامی، توانستیم در میدان و عرصه دیپلماتیک، دشمن را عقب برانیم، زمان آن رسیده است که مشت آخر را به دشمن وارد آوریم. بیش از عمل بر هر نسخهپیچی دیگری، زمان آن رسیده است دولت به معنای عام، با اعتمادبهنفس فضای آشتی ملی را در کشور برقرار کنند تا آخرین امید و خاکریز دشمن هم فتح شود.