مروری بر «مرگ کسبوکار من است»
ادعانامهای علیه فاشیسم
کتاب «مرگ کسبوکار من است» روبر مرل، به تعبیر مترجمش، احمد شاملو، «زندگینامه یک جلاد مدرن» است. شخصیت اصلی داستان که رودلف فرانتس نام دارد، کسی جز رودلف فرانتس هوس نیست که در دادگاه نورنبرگ محکوم و به دار آویخته شد. مرل در رمان خود میکوشد تا با درآمیختن واقعیت و تخیل، روایتی از دیکتاتوری مدرن در قالب فاشیسم و توتالیتاریسم به دست دهد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پارسا شهری: کتاب «مرگ کسبوکار من است» روبر مرل، به تعبیر مترجمش، احمد شاملو، «زندگینامه یک جلاد مدرن» است. شخصیت اصلی داستان که رودلف فرانتس نام دارد، کسی جز رودلف فرانتس هوس نیست که در دادگاه نورنبرگ محکوم و به دار آویخته شد. مرل در رمان خود میکوشد تا با درآمیختن واقعیت و تخیل، روایتی از دیکتاتوری مدرن در قالب فاشیسم و توتالیتاریسم به دست دهد. داستان از دوران کودکی لانگ آغاز میشود که تصویری از پدری سختگیر و منضبط ارائه میدهد، چنانکه رودلف را به فرمانپذیری و اطاعت وامیدارد. رودلف همواره عمویش را که یک افسر بود میستود و رؤیای آن را داشت که مانند عمویش یک نظامی شود. در بدو امر این خواسته او ناممکن به نظر میرسید اما یک واقعه سرنوشت او را برای همیشه تغییر داد و به راهی بیبازگشت کشاند. رودلف در 16سالگی از خانه فرار کرده و به ارتش ملحق شد و با وجود سن کمی که داشت، به خاطر روحیه فرمانبردار و اطاعت محض و انضباط بسیار مدارج ترقی را زود طی کرد. بخش عمده زندگی رودلف در جنگ جهانی اول سپری شد و بعد از جنگ ناگزیر مدتی به کارگری و مشاغل دیگر پرداخت، تا اینکه سرانجام به حزب نازی پیوست و در این حزب او مأموریتهای مختلفی را
بر عهده گرفت و در مزرعهای به کار گمارده شد و توانست با آبادکردن مزرعه در زمان کوتاه قدرت تشکیلاتی بالای خود را نشان دهد؛ قدرتی که او را به ریاست اردوگاه آشویتس رساند. احمد شاملو در مقدمه خود بر این رمان مینویسد: «این کتاب مىتوانست فرصتى طلایى باشد براى بررسى نکات فراوانى در باب توتالیتاریسم و فاشیسم. افسوس که تنگى وقت و مجال کم، بهرهجویى از چنین فرصت مغتنمى را مانع شد». با این حال او درباره کتاب چند نکته را مطرح میکند: «در حقیقت این کتاب زندگىنامه یک جلاد مدرن است، و چارچوب زمانى آن وقایع تاریخى مسلمى است که در نیمه اول قرن حاضر بر اروپا گذشته. و سواى آنچه به صورت وقایع خانوادگى و برخوردهاى شخصى قهرمان داستان عنوان شده، هیچ چیزِ آن ساخته و پرداخته خیالبافى نیست؛ هرچند این وقایع فرضى نیز آنچنان واقعى مىنماید که محتمل است نویسنده، اساس آن را بر تحقیقاتى در زندگى خصوصى پارهاى از جنایتکاران نازى بنا نهاده باشد... قهرمان کتاب که رودلف لانگ نامیده شده، دقیقا کسى جز رودلف فرانتس هوس نیست. در باب این شخص در کتاب ویلیام شایرر مىخوانیم که بازرس اردوگاههاى کارِ اجبارى به هیملر گزارش داد براى ایجاد یک اردوى قرنطینه جدید، در حوالى آشویتس محل بسیار مناسبى یافته است... و لاجرم، بىدرنگ دستهاى از برگزیده اوباشان اس.اس. براى ایجاد اردوگاهِ جدید کارِ اجبارى به آشویتس اعزام شد که یوزف کرامر و رودلف فرانتس هوس نیز در آن میان بودند... وى که به سال 1946 در دادگاه نورنبرگ به جرم نظارت بر سربهنیستکردن دومیلیونو نیم انسان به دار آویخته شد، در سراسر مدت محاکمه خویش لافزنان از اعمالى که کرده بود، بر خود مىبالید!».