ما و نشت نفت
در نظام حقوق بینالملل محیط زیست، نشت نفت در پهنههای آبی، دیگر صرفا یک حادثه صنعتی یا رخداد تصادفی تلقی نمیشود، بلکه ذیل مفهوم «آلودگی گسترده، پایدار و فرامرزی» قابل تحلیل است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سعید نبی- مستند ساز: در نظام حقوق بینالملل محیط زیست، نشت نفت در پهنههای آبی، دیگر صرفا یک حادثه صنعتی یا رخداد تصادفی تلقی نمیشود، بلکه ذیل مفهوم «آلودگی گسترده، پایدار و فرامرزی» قابل تحلیل است.
آلودگیای که میتواند مسئولیت مدنی، اداری و در برخی موارد مسئولیت بینالمللی دولتها و شرکتهای بهرهبردار را به دنبال داشته باشد. این پدیده در سطح حکمرانی جهانی محیط زیست، نه یک رخداد مقطعی، بلکه یک بحران ساختاری است که همزمان اکوسیستمهای دریایی، امنیت غذایی، سلامت عمومی و اقتصاد جوامع انسانی را در مقیاس جهانی تحت تأثیر قرار میدهد.
بر اساس گزارش سازمان خواربار و کشاورزی ملل متحد، بیش از سه میلیارد انسان به منابع پروتئینی دریایی وابستهاند و در برخی کشورها سهم این منابع در تأمین پروتئین حیوانی به بیش از ۵۰ درصد میرسد. این وابستگی ساختاری نشان میدهد هرگونه اختلال در سامانههای دریایی میتواند بهطور غیرمستقیم به تهدید امنیت غذایی و در سطحی کلانتر به نقض حق بر غذا و حق بر سلامت منجر شود. از منظر علمی، نفت خام ترکیبی پیچیده از هیدروکربنهای سبک و سنگین، ترکیبات آروماتیک چندحلقهای و فلزات سنگین است که بسیاری از آنها دارای خاصیت پایداری زیستی و تجمعپذیری در بافتهای زنده هستند. این ترکیبات پس از ورود به محیط دریایی وارد فرایندهایی نظیر تبخیر، انحلال، امولسیونسازی و تهنشینی میشوند و بخشی از آنها برای مدتهای طولانی در رسوبات باقی میمانند. مطالعات حوزه سمشناسی محیطی نشان میدهد این مواد حتی در غلظتهای پایین نیز میتوانند موجب آسیبهای سلولی و ژنتیکی در موجودات دریایی شوند. در سطح اکولوژیک، نخستین لایه آسیبپذیر در برابر نشت نفت، فیتوپلانکتونها هستند؛ موجوداتی میکروسکوپی که نقش بنیادین در تولید اولیه زیستی دارند. تشکیل لایه نفتی بر سطح آب موجب کاهش نفوذ نور و اختلال در فرایند فتوسنتز میشود. بر اساس مطالعات منتشرشده در مجلات علمی بینالمللی، این اختلال میتواند تا حدود ۸۰ درصد کارایی فتوسنتزی را در مناطق آلوده کاهش دهد و در نتیجه، کل ساختار زنجیره غذایی دریایی را دچار ناپایداری کند. در ادامه این روند، کاهش فیتوپلانکتونها موجب افت جمعیت زئوپلانکتونها و سپس ماهیان کوچک و گونههای بزرگتر میشود. این فرایند که در ادبیات علمی به «بزرگنمایی زیستی» شناخته میشود، باعث افزایش تدریجی غلظت آلایندهها در سطوح بالاتر زنجیره غذایی میشود و در نهایت احتمال این هست که آبزیان مصرفی انسان را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
نمونههای واقعی این پدیده در دهههای اخیر به طور گسترده ثبت شده است. در حادثه نشت نفت در سواحل آلاسکا، مطالعات بلندمدت نشان داد برخی جمعیتهای ماهی، پرندگان دریایی و پستانداران آبزی حتی پس از گذشت بیش از دو دهه هنوز به وضعیت پیش از حادثه بازنگشتهاند. در حادثه نشت نفت در آبهای خلیج مکزیک نیز گزارشهای سازمان ملی اقیانوسی و جوی ایالات متحده نشان داد آثار آلودگی در برخی زیستبومهای عمیق دریا برای سالها باقی مانده است. در حادثه اکسونوالدز در سال ۱۹۸۹، حدود ۴۱ میلیون لیتر نفت خام وارد محیط دریایی شد و بر اساس گزارشهای رسمی، بیش از ۲۵ تا ۳۰ هزار پرنده دریایی، صدها سمور دریایی و هزاران ماهی در کوتاهمدت از بین رفتند. با این حال، بررسیهای بلندمدت نشان داد برخی اکوسیستمها حتی پس از گذشت دههها هنوز به وضعیت پایدار اولیه بازنگشتهاند. در حادثه دیپواتر هورایزن در سال ۲۰۱۰ نیز حدود ۷۷۰ میلیون لیتر نفت وارد خلیج مکزیک شد. گزارشهای منتشرشده از سوی سازمان ملی اقیانوسی و جوی و پژوهشهای دانشگاهی نشان داد اگرچه غلظت بسیاری از آلایندهها در آب کاهش یافت، اما آثار ژنتیکی، فیزیولوژیک و اکولوژیک در برخی گونهها برای سالها ادامه داشت. در برخی مطالعات، کاهش نرخ زادآوری و اختلال در رشد لارو ماهیان در محدودههای آلوده گزارش شده است.
در برزیل نیز نشت نفت سال ۲۰۱۹ موجب آلودگی بیش از سه هزار کیلومتر از سواحل شد و بر اساس دادههای «بولتن آلودگی دریایی»، در برخی نمونههای زیستی، غلظت ترکیبات نفتی تا صدها نانوگرم بر گرم وزنِ تر اندازهگیری شد؛ نشانهای از ورود مستقیم آلودگی به زنجیره غذایی.
در حوزه امنیت غذایی، علاوه بر آثار مستقیم زیستی، باید به پیامدهای غیرمستقیم نیز توجه کرد. کاهش اعتماد عمومی به محصولات دریایی، افزایش هزینههای پایش بهداشتی و اختلال در زنجیره تأمین غذا از جمله این پیامدها هستند. در برخی مناطق، حتی پس از پایان آلودگی، بازار مصرف برای مدت طولانی دچار رکود میشود. از منظر اجتماعی، نشت نفت فقط یک بحران زیستی نیست، بلکه بهتدریج به بحران معیشت تبدیل میشود. در بسیاری از مناطق ساحلی، کاهش منابع صیادی به فروپاشی اقتصاد محلی منجر میشود و وابستگی تکمنبعی به دریا را به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل میکند. در چنین شرایطی، مهاجرت اجباری اقلیمی شکل میگیرد؛ مهاجرتی که نه ناشی از انتخاب، بلکه نتیجه فرسایش تدریجی زیستپذیری محیط است. در ادامه این روند، سبک زندگی سنتی جوامع ساحلی نیز دچار دگرگونی میشود. پیوند تاریخی میان نسلها و دریا که برپایه دانش بومی و اقتصاد معیشتی شکل گرفته است، در اثر آلودگیهای پایدار تضعیف میشود و بهتدریج به زوال فرهنگ ساحلنشینی و تغییر هویت اقتصادی منجر میشود. از منظر اجتماعی-روانی، جوامع درگیر با بحرانهای نفتی، دچار نوعی ناامنی محیطی، اضطراب مزمن و فرسایش امید اجتماعی میشوند. این وضعیت به کاهش سرمایه اجتماعی، افزایش بیاعتمادی و تضعیف انسجام اجتماعی منجر میشود. در سطح حکمرانی نیز تکرار چنین بحرانهایی میتواند به کاهش اعتماد عمومی به نهادهای نظارتی و اجرایی بینجامد و شکاف میان جامعه و ساختارهای تصمیمگیری را افزایش دهد. در چنین شرایطی، بحران زیستمحیطی بهتدریج به بحران حکمرانی تبدیل میشود. در کنار این موارد، نابرابری زیستمحیطی نیز تشدید میشود؛ زیرا در اغلب موارد، جوامع محلی و کمدرآمد بیشترین آسیب را متحمل میشوند، در حالی که منافع اقتصادی فعالیتهای صنعتی در سطحی گستردهتر توزیع میشود. این وضعیت یکی از مصادیق روشن بیعدالتی زیستمحیطی در جهان معاصر است.
در مجموع، نشت نفت را باید نه یک حادثه صنعتی، بلکه یک بحران چندبعدی در حکمرانی محیط زیست جهانی دانست؛ بحرانی که از تولید اولیه زیستی تا امنیت غذایی، از سلامت انسان تا فروپاشی سبک زندگی و از اقتصاد محلی تا اعتماد عمومی را در بر میگیرد. استمرار این روند، در تعارض مستقیم با اصول توسعه پایدار قرار دارد و پیامدهای آن میتواند در مقیاسهای زمانی بلندمدت، عمیق و در برخی موارد غیرقابل بازگشت باشد.