|

شکل‌های زندگی: آلمان پس از جنگ جهانی اول

نوعی توهم انقلاب

جمهوری وایمار در آلمان صرفا پدیده‌ای تاریخی در حد فاصل دو جنگ جهانی نبود، بلکه از جهاتی پدیده‌ای سیاسی و قابل تأمل بود. جمهوری وایمار در پی انقلاب 1918 در آلمان موسوم به انقلاب نوامبر شکل گرفت، امپراتور ویلهم دوم پس از شکست آلمان از قوای متفقین به هلند گریخت و سلطنت چهارصد‌ساله آلمان نیز پایان پذیرفت.

نوعی توهم انقلاب

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

نادر شهریوری (صدقی):  جمهوری وایمار در آلمان صرفا پدیده‌ای تاریخی در حد فاصل دو جنگ جهانی نبود، بلکه از جهاتی پدیده‌ای سیاسی و قابل تأمل بود. جمهوری وایمار در پی انقلاب 1918 در آلمان موسوم به انقلاب نوامبر شکل گرفت، امپراتور ویلهم دوم پس از شکست آلمان از قوای متفقین به هلند گریخت و سلطنت چهارصد‌ساله آلمان نیز پایان پذیرفت. جمهوری وایمار پس از این خلأ قدرت عهده‌دار اداره کشور گردید، آن‌هم در شرایطی که آلمان تحت شدیدترین شرایط اقتصادی مجبور به پذیرش شرایط سخت پیمان ورسای* شد و موظف به پرداخت غرامت جنگی گردید. رهبران جمهوری وایمار که اکثریت آنان را سوسیال‌دموکرات‌ها تشکیل می‌دادند، با اتکا به قانونی که قبلا آن را در شهر وایمار و سپس مجلس رایشتاگ به تصویب رسانده بودند، حکومتی دموکراتیک تشکیل دادند. اما این حکومت دموکراتیک چنان‌ که باید کارایی نداشت، زیرا در آن سال‌ها نوعی آنارشی حاد بر کشور حاکم بود و برلین -پایتخت جمهوری وایمار- در اعتصاب عمومی بود. اما آنچه کشور را تهدید می‌کرد، علاوه بر گسیختگی، بحران شدید اقتصادی بود که سراسر آلمان را فرا گرفته بود. در حقیقت تورم لجام‌گسیخته جدی‌ترین بحران دیرپای سیاسی و اجتماعی جمهوری وایمار بود. قیمت پایه یک مارک آلمان در سال 1913 با 261/1 میلیون مارک در سال 1923 برابری می‌کرد. مردم در آن سال‌ها می‌گفتند برای خریدن یک تکه نان به یک فرغون پول احتیاج دارند. بحران فراگیر به حدی رسیده بود که جمهوری وایمار طی 14 سال (1919-1933) حکمرانی ضعیف نزدیک به بیست کابینه مختلف بر سر کار آورد؛ کابینه‌هایی که عمر متوسط هیچ‌یک بیشتر از هشت ماه نبود. گروه‌های سیاسی که در جمهوری وایمار امکان فعالیت سیاسی بیشتری داشتند درصدد اعمال نفوذ و کسب قدرت سیاسی بودند. حزب کمونیست آلمان که بعد از جنگ جهانی اول شکل گرفت، می‌کوشید به شیوه بلشویک‌ها در آلمان انقلاب برپا کند. اما این فقط حزب کمونیست آلمان نبود که فعالیت‌های گسترده‌ای از خود نشان داد، بلکه در طرف مقابل حزب موسوم به ناسیونال‌سوسیالیست -جریان‌ فاشیستی- نیز می‌کوشید قدرت سیاسی را تماما و ‌‌یکباره ولو با کودتا قبضه کند. به این ترتیب نهاد جمهوری موضوع اصلی مخالفت ناسیونالیست‌های رادیکال آلمانی بود؛ چراکه از نظر آنان جمهوری وایمار بیانگر بی‌لیاقتی لیبرالی و بیشتر گرایش به سوسیالیسم و به‌نوعی خرابکاری سوسیالیستی بود، در حالی که حزب کمونیست آلمان در اختلافی شدید با جمهوری وایمار بود و این مسئله از قضا نقطه قوت و رشد جریان ناسیونال‌سوسیالیست شده بود. ایده اصلی فاشیست‌ها توهم توطئه بین‌المللی علیه قوم آلمانی بود. آنها در حقیقت بر روح و روان مردم خود انگشت می‌گذاشتند تا شکست آلمان در جنگ جهانی و فرار قیصر -ویلهم دوم- در کشور را دستمایه غرور ملی قرار داده و با کارزار شدید تبلیغاتی گوبلزوار خویش مقدمات کسب قدرت سیاسی را فراهم آورند. «نازی‌ها -حزب ناسیونال‌سوسیالیست- در لفاظی‌هایشان از شوربختی ملت آلمان در بین سال‌های 1918-1924 و سپس در بحبوحه بحران 1929-1933 بهره‌ها بردند و از آن برای القای پیام اثباتی تداوم ملت در مقابل نظم منحط وایمار استفاده کردند».1 پروپاگاندای نازی‌ها از ناسیونالیسم آلمانی‌ دهه 1920 این بود که می‌گفتند می‌توانند تجربه منفی شکست در جنگ را به رویدادی مثبت تغییر شکل دهند تا پس از آن سرنوشت قهرمانانه ملت به سربلندی منتهی شود. پشتوانه تئوریک تبلیغات سیاسی ناسیونال‌سوسیالیست، نویسندگان و اندیشمندانی مانند اسؤالد اشپنگلر، ارنست یونگر و از نظر حقوقی‌-سیاسی اندیشمند برجسته‌ای مانند کارل اشمیت بودند؛ آنها مدام می‌کوشیدند با دمیدن روح تازه در ملت آنها را به جنب‌وجوش آورده و تشویق به تغییر و انقلاب ناسیونالیستی کنند. «در شرایط دشوار و سخت سال‌های 1920 و 1928 میلادی که حزب ناسیونال‌سوسیالیست در کش‌وقوس کودتاگری و کاهش مداوم حمایت‌های انتخاباتی از آن‌‌ گرفتار شده بود، سردمداران فکری این ناسیونالیسم جدید (که اشپنگر، یونگ، مولر و ون دن بروک از‌جمله آنها بودند) تمهیدات ایدئولوژیک عظیمی را برای رهایی قریب‌الوقوع تدارک دیدند، حتی هیتلر در ابتدا بیشتر خود را در لباس منادی می‌دید که از پیشوای آینده خبر می‌دهد»،2 اما نکته قابل تأمل آن بود که طبقه متوسطی که گویا بنا بود کنش سیاسی در حد انقلاب در آلمان انجام دهد، طبقه‌ای عمیقا غیرسیاسی بود. ازجمله دلایل غیرسیاسی‌بودن طبقه متوسط، عدم رشد بورژوازی به آن صورتی که در انگلستان و فرانسه اتفاق افتاده بود و علاوه بر آن در آلمان گروه‌بندی‌های لیبرال و رادیکال ضعفی تاریخی داشت، اما در عوض روحیه «پروسی» بر مردم آلمان حاکم بود؛ روحیه‌ای نظامی ناشی از حاکمیت طولانی پروس که به مدت طولانی بر بخش‌هایی از آلمان حکمرانی می‌کرد و مهم‌ترین ویژگی آن قدرت نظامی با تمام تبعات آن یعنی اقتدار، نظم و سلسله‌مراتب بود. فی‌الواقع آنچه در پروس که کشورهای آلمانی‌زبان را پوشش می‌داد وجود داشت، «قدرت نظامی» و «دیپلماسی» بود. بدین‌سان طبقه متوسط در حالتی از سردرگمی به سر می‌برد؛ این سردرگمی به‌ویژه بعد از جمهوری وایمار شدت گرفت، زیرا آنان به صورت توده‌ای عظیم راهی شهرهای بزرگ شدند، اما این به آن معنا نبود که با رغبت زندگی در شهرهای بزرگ را پذیرفته بودند بلکه بالعکس با اکراه به آن تن داده بودند. ایدئال طبقه متوسط در آن سال‌ها زندگی در شهرهای کوچک بود، چون در آنجا می‌توانستند در جست‌وجوی صداقت و یا اصالتی باشند که هایدگر از سخن می‌گفت، در حالی که در شهرهای بزرگ -چنان‌که خصلت آن شهرها‌ست- با ریاکاری، سرگشتگی و از نظر سیاسی فریب و سیاسی‌کاری مواجه می‌شدند و فکر می‌کردند جمهوری وایمار با دموکرات‌منشی که آن را نمی‌پسندیدند به آن دامن می‌زند و به همین دلیل از همان ابتدا با جمهوری وایمار در تقابل قرار گرفتند.

بدین‌سان طبقه متوسط در آلمان در انتظار چیزی بود که تصوری از آن نداشت. آنان در توهم انقلاب بودند، در حالی که نمی‌دانستند چگونه انقلاب کنند. آنها بیشتر بنا بر حالت و روحیه پروسی نظم و اقتدار را طلب کرده و چه‌بسا آن را نوعی انقلاب تلقی می‌کردند. تصور آنها از انقلاب نه گشایش ‌یا گشودگی به جهانی دیگر و بزرگ‌تر، بلکه طلب معنایی بود که آن را در «خانه» و «خانواده»، آن‌هم در شهرهای کوچک و اصیل، جست‌وجو می‌کردند و اساسا از نهیلیسم غرب به خاطر نابودکردن این ارزش‌های مهم فاصله می‌گرفتند. آلترناتیو بعدی برای طبقه متوسط آلمان بلشویسم بود که آن را در حقیقت بلبشویی عظیم قلمداد می‌کردند و بر این باور بودند که بلشویسم و تحولات انقلاب اکتبر بیش از هر چیز بنیان فرهنگی جامعه آلمانی را به خطر می‌اندازد. بدین‌سان خیل وسیعی از مردم که به خاطر انقلاب و روی کار آمدن جمهوری وایمار راهی شهرهای بزرگ شده بودند، به «سیاست‌ توده» متمایل شدند؛ سیاستی که در حقیقت نوعی بهانه بود تا گرمی از دست رفته در جهان منزوی را در خیل جمعیت جست‌وجو کنند تا برای نهیلیسمی که فراگیر شده بود، معنایی بزرگ در شهرهای کوچک پروسی دست‌وپا کنند.

روبر مرل در رمان «مرگ کسب‌وکار من است» که به همت زنده‌یاد احمد شاملو ترجمه شده، نمونه‌ای از زندگی آدمی به نام رودلف لانگ را نشان می‌دهد که در شهر احساس انزوا و تنهایی می‌کند. او بعد از شکست آلمان و سقوط مداوم ارزش مارک به خیل بیکاران می‌پیوندد و به کارهایی مانند عملگی، پادویی در کارخانه، پیشخدمتی، روزنامه‌فروشی، کار سنگین بتن‌ریزی و... روی می‌آورد. تنها آنچه او را به وجد می‌آورد و در توهم نوعی تغییر قرار می‌دهد، مشارکتش در جمعیتی است که معنا را در جمع‌گرایی توده‌وار جست‌وجو می‌کنند. او تنها آن هنگام که در «سلسله‌مراتب» و «اجرای فرامین» مافوق قرار می‌گرفت، حسی از آرامش و راحتی «پروسی» را تجربه می‌کرد که در خون وی جریان داشت، «... به مجردی که کارگاه را ترک می‌کردم به عجله اونیفورم می‌پوشیدم و زندگی واقعی‌‌ام شروع می‌شد».3‌

* پیمان ورسای که بعد از شکست آلمان در جنگ جهانی اول با قوای پیروز در جنگ بسته شد، آلمان را وادار به پرداخت غرامت به کشورهای پیروز کرد، علاوه بر آن آلمان را محدود به داشتن توان نظامی معین کرده و دیگر سخت‌گیری‌هایی که موجب بی‌ثباتی و تنش در کشور آلمان و روی کار آمدن جمهوری وایمار گردید.

1، 2. «ایدئولوژی فاشیست»، ارسطو کالیس، ترجمه جهانگیر معینی‌علمداری

3. «مرگ کسب‌وکار من است»، روبر مرل، ترجمه احمد شاملو

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.