جنگ و نقاشی پشت شیشه
با نگاهی به آثار بهزاد نقاش
وقتی جنگ رخ میدهد، پنجرهها و شیشهها آسیبپذیرتر شده، گاهی شکسته، چسب خورده و خطرناکتر میشوند و در کانون توجه قرار میگیرند. حالا تصور کنید هنرمندی در پشت پنجرههای این شهر پرسه میزند، میاندیشد و به قلبها، شیشهها و دلهای شکسته هموطنانش میاندیشد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
مهدی مکینژاد-عضو هیئتعلمی فرهنگستان هنر: وقتی جنگ رخ میدهد، پنجرهها و شیشهها آسیبپذیرتر شده، گاهی شکسته، چسب خورده و خطرناکتر میشوند و در کانون توجه قرار میگیرند. حالا تصور کنید هنرمندی در پشت پنجرههای این شهر پرسه میزند، میاندیشد و به قلبها، شیشهها و دلهای شکسته هموطنانش میاندیشد. این هنرمند میتواند هرکدام از ما باشد. حالا که بحث شیشه و آینه به میان آمد، ممکن است این پرسش مطرح شود که این دو چه ارتباطی با نقاشی و این جنگ دارند؟ این موضوع از منظرهای متفاوت جامعهشناسی، نشانهشناسی، اسطورهشناسی، هنری، اجتماعی و اخلاقی قابل بررسی و تحلیل است.
هنرمندان بهعنوان عضوی از خانواده بزرگ ایران، احساس مسئولیت میکنند و نسبت به سرنوشت کشور بیتفاوت نیستند. نقاشی که به قاب شکستهشده تابلوی نقاشی منزل خود مینگرد و استادکاری که شکستهشدن آینهکاریها، اُرسیها و آثار فرهنگی و هنری موزهها را از قاب تصاویر رسانهها مشاهده میکند، متوجه این نکته کلیدی و اساسی هست که این موضوع فقط آسیبخوردن به یک اثر هنری نیست، این جنایت در راستای همان نبرد تمدنی است که از تخریب زیرساختها و همه عناصر توسعه دریغ ندارد. در قاموس این هیولای مدرن، فرهنگ، نمادها، بنیانهای هویتساز و هر آنچه تمدن ایرانی را ساخته است، به هیچ انگاشته میشود و اهمیتی ندارد.
از طرفی، مضامین مذهبی و اسطورهای، سوژههای اصلی نقاشی پشت شیشه محسوب میشوند؛ بنابراین هنرمند با معاصرسازی این مضامین، احساس خودش را از این جنگ به تصویر میکشد. دلیل دیگر ارتباط این دو موضوع، آن است که نقاشی پشت شیشه، حرفه و پیشه خانوادگی و آبا و اجدادی جناب بهزاد نقاش است و آثاری که در زمان جنگ خلق کردهاند، در ادامه همان سنت خانوادگی و پیشه پدریشان است.
مسئله مهم دیگری که در این روزهای سخت بیشتر خودش را نشان میدهد، «وطن» است. وطن پاره تن ایرانیان است و قدرت مغناطیس و جذابیتش بر کسی پوشیده نیست. ایران، خانه و موطن همه ماست. هیچکس و هیچ قشر و صنفی نباید نسبت به وطنش بیتفاوت باشد؛ بهخصوص زمانی که دشمن به صراحت از نابودی تمدن ما حرف میزند و ایران اسلامی در تبوتاب جنگ میسوزد، درنگ بیمعناست. هنرمند باشی یا نظامی، پیر باشی یا جوان، فرقی ندارد؛ هویت ملی ما از خشتخشت هزاررنگ این مرز و بوم تشکیل شده است. از این منظر، هنرمندان در جنگ 40روزه سوم با خلق آثار هنری، بیتفاوت نبوده و نقش بسزایی در وحدت ملی ایفا کردهاند.
زبان، بیان و روشهای هر هنرمند متفاوت بوده و هر هنرمندی از زاویه خاصی به این جنگ پرداخته است. یکی از سوژههایی که مکرر در تاریخ هنر ایران تکرار شده، مضامین پهلوانی و اسطورهای است. نقاشی پشت شیشه ایران، بیشک یکی از مهمترین ارکان هنرهای تصویری ماست که در آن هویت شیعی با عناصر شاهنامهای و پهلوانی درهم آمیختهاند. تصویرسازی و شمایلنگاری در این هنر مطابق سنتهای گذشته و بر مبنای روایتهای شفاهی، نقالی، پردهخوانی یا منابع مکتوب مثل شاهنامهها و مقتلها بوده است. در نقاشیهای پشت شیشه یک نوع سادهسازی دیده میشود. دلیل این کار مربوط به تکنیک و شیوه این نوع نقاشی است؛ زیرا هنرمند طرح را باید بهصورت معکوس طراحی و سپس رنگآمیزی کند، بنابراین جزئیات در نقاشی لحاظ نمیشوند.
یکی از پشتوانههای مهم جنگ، برخورداری از حمایتهای مردمی است. اتفاقا این گونه هنری، وجهی مردمی و از این حیث حالتی خودجوش دارد؛ زیرا عموما سفارشدهندگان، صاحبان قهوهخانهها یا تکیهها و زورخانهها بودهاند. در واقع بستر زایش، تولید و مصرف این هنر در بطن جامعه بوده، بنابراین ارتباط تنگاتنگی با مردم کوچه و بازار داشته است. این یعنی حضور قهرمانان و پهلوانان در جامعه و همزیستی آنها با هم موجب قوت قلب و انسجام اجتماعی و هویتی بوده است. اگر سردر دروازههای قدیم را با نقشمایههای اسطورهای کاشینگاری میکردند، این بهمنزله قدرت حاکمه، حفاظت، امنیت و داشتن پشتوانه هویتی و تاریخی برای عموم جامعه محسوب میشده است.
استناد آثار تاریخی باقیمانده نشان میدهد در دورههای تاریخی که ایران مورد هجوم دشمن قرار گرفته، مثل حمله سلجوقیان، مغلولها یا ازبکها، هنرمندان و جامعه گرایش بیشتری به اسطورهها و نقشمایههای هویتبخش ملی نشان دادهاند و با آگاهی و اثربخشی اینگونه نقوش، از این المانها و عناصر استفاده کردهاند. نقاشی، کاشینگاریها و سفالینههای این دورهها مملو از نقشمایههای تاریخی ایرانزمین مثل «سیمرغ»، «شیر» یا «شخصیتهای شاهنامه از قبیل رستم» بوده است.
در واقع اسطوره و پهلوانان تاریخی در بزنگاهها و در سختی و جنگها به صورت نمادین و سمبلیک به مدد ایران آمدهاند و ستون فرهنگ، هویت و وحدت ایرانیان را تشکیل دادهاند. یکی از نوحههای مذهبی پربسامد اخیر، مرکز ثقلش چنین بیتی است: «تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی/ تو شیر پیل افکنی، بزن که خوب میزنی». اینجا رستم کلیدواژه وحدت و امنیت ایرانیان و شیر نماد قدرت است که مستقیم وارد کارزار نبرد فرهنگی شده است. اتفاقا کارکرد اسطورههای زنده برای همین روزهای سخت و جنگی است. به گفته خانم سلحشور، مجموعهدار نقاشی پشت شیشه، «در رهگذر دورانها، هنر ایرانی قالب عوض کرد، ولی محتوا و مفهوم معنوی خاطرههای قومی آن زنده ماند و مضامین خود را در قالبهای نو احیا و اصالت و تداوم خاطره را حفظ کرد. در هنر سنتی عنصر تکرار و تداوم همواره وجود داشته و این نشانه وفاداری ایرانیان به خاطره ازلی است که از برجستهترین خصوصیات آنان و عامل ماندگاری این قوم در هجومهای بنیانکن تاریخی بوده است» (سلحشور، 1387، ص9).
بهزاد نقاش و آثارش
استاد بهزاد نقاش را به واسطه پدر هنرمندشان میشناسم. در سال 1386 به میمنت بزرگداشت هنرمندان بومی و سنتی، از ایشان در همایش گنجینههای ازیادرفته هنر ایران تجلیل به عمل آمد و به مدت 20 روز کارگاه نقاشی پشت شیشه بر گزار کردند. استاد حبیب نقاش، بوم شیشه برایش مثل موم بود و درکی عمیق از نقاشی قهوهخانهای و نقاشی پشت شیشه داشت. در خلال این برنامه با پسر ایشان نیز آشنا شدم. البته شغل اصلی ایشان پرستاری بوده است، اما به صورت غریزی و آموزشهای خانوادگی به نقاشی پرداختهاند. گاهی در همان فضای بیمارستان و اتاق عمل با بتادین و مواد بازیافتی روی کاغذهای دمدستی نقاشی میکردند (احتمالا برای اولین بار چنین نقاشیهایی اجرا شدهاند). در پارهای از اوقات دیگر، بهخصوص هماکنون که بازنشسته هستند، در منزلشان به نقاشی میپردازند. گویا نقاشی در این خاندان موروثی است و پنج نسل پیدرپی از ملا ابراهیم نقاش، ملا اسدالله، حبیب، بهزاد و تا برادرش امیر به این حرفه پرداخته و مشغول هستند. به قول استاد حاج مصورالملکی اصفهانی «بهجای خون، در رگهایشان رنگ جاری است».
بهزاد نقاش متولد 1343 است و در زمان بازنشستگی اهتمام بیشتری به نقاشی دارند. تاکنون در جشنوارهها و نمایشگاههای مختلفی در داخل و خارج ایران شرکت داشته و جوایز بینالمللی دریافت کردهاند. سبک و سیاق این هنرمند ادامه سنتهای تصویری پدر و اجداد گذشته است. نقاشی پشت شیشه سهل و ممتنع است. در نگاه اول ساده به نظر میرسد، اما در نگاه دوم عمیق است و ریشه در باورها و اعتقادات و فرهنگ مردم این سرزمین دارد. موضوعات نقاشی از شخصیتهای مذهبی، اسطورهای و تاریخی انتخاب میشوند و در قالبها و الگوهای تجسمی مخصوص به خود که حالتی تخت و مبتدی (native) دارد، جانمایی میشوند. این طیف هنرمندان با ممارست و کمک از ضمیر باطنی و خلاقانه خودشان به راحتی نقاشی میکنند. یک مشخصه بارزشان این است که در قید ساخت و پرداخت ظریف و دقیق شمایلها نیستند و نقاشیهایشان حالت تخت و غیرجسمانی دارند. آثار خلقشده بهزاد نقاش نیز در همین گونه جای میگیرند و از این قاعده مستثنا نیستند. البته این هنرمند خلاقانه مواد و متریال و حتی بومش را نیز دائما تغییر میدهد و معتقد است هرکدام از این مجموعههایی که خلق کرده است، دارای حس و حال مخصوص به خودشان هستند و تحت تأثیر این عناصر و زمانه قرار گرفتهاند.
در ادامه و تکمیل مجموعههای «نقاشی پشت شیشه»، «نقاشی در اتاق عمل»، «مجموعه نقاشی روی آجر»، «مجموعه هفتخان»؛ این بار به سراغ موضوع جنگ سوم (رمضان) رفتند و مجموعهای تحت عنوان «نقاشی جنگ سوم» به تصویر کشیدند. شخصیت محوری این مجموعه، «رستم دستان، قهرمان ملی و اسطورهای ایران است». وقتی سوژه ثابت است، هنرمند در تنگنای فرم و محتوا بیشتر است؛ ازاینرو باید با سیالیت ذهن و قدرت پردازش فکری، از موضوع واحد، خروجیهای متعدد و متکثری بگیرد. در این آثار، دال مرکزی رستم است؛ اما هر تابلو بیان متفاوتی دارد. رستم در یک جا دو طرف تنگه هرمز را مهار میکند، در جای دیگری اژدهای F35 را به بند میکشد و در یک اثر، از شور و شعف نابودی ادوات و هوانوردهای آمریکایی در اصفهان که به
طبس 2 شهرت یافت، به وجد میآید و خنده قهرمانانهای سر میدهد. در این تابلوها رستم مثل یک سرباز و یک پهلوان از سرزمین ایران دفاع میکند. با دیو و دشمن میجنگد و داستان همیشگی نبرد خیر و شر را تداعی میکند. فردوسی در هزار سال پیش شخصیتی خلق کردند که نامیراست و در هر دورهای، نظام نشانهای متفاوتی بروز میدهد. به همین دلیل، «شاهنامه فردوسی یکی از اسطورهمتنهای فرهنگی است که از بستر نشانهای نخستین خود خارج میشود و در حوزههای گوناگون معرفتی و هنری حضور مییابد» (نامورمطلق، 1389، ص9).
نقاشیهای مجموعه جنگ، با آب مرکب و به صورت تکرنگ سیاه و خاکستری هستند که برای جذابیت و اثربخشی بیشتر تجسمی و معنایی، مقدار اندکی رنگ طلایی در آنها به کار بردهاند. فضای خاکستری آثار، بیانکننده و منعکسدهنده تلخی و حالوهوای این جنگ است. در حاشیه همه آثار، جایی برای حروفنگاریهای تودرتو و رمزگونه اختصاص دادهاند. این حاشیهنویسیها اشارات مستقیم و غیرمستقیم به جنگ رمضان دارند تا مخاطب درگیر لایههای چندگانه اثر شود.
در بیانی کلی میتوان خصوصیات این آثار را دارای زبان ساده تجسمی و نوعی فیالبداهگی دانست که عموم هنرمندان و نقاشان قهوهخانهای از آن بهره بردهاند. فارغ از کم و کیف هنری آثار، تعهد، دلبستگی و نگرانی هنرمند نسبت به وطن و کشورش بسیار حائز اهمیت است و باید اینگونه مجموعهها را جمعآوری، آرشیو و در حافظه جمعی ملت ایران برای امانت به نسلهای بعدی حفظ و حراست کرد تا آیندگان بدانند و بفهمند معنا و مفهوم فرهنگ و هنر و نسبتشان با وطن چه بوده است.
جهاندار پیروزگر یار باد/ سر بخت دشمن نگونسار باد