خشونت خانگی در دوران جنگ؛
زخمی پنهان از خط مقدم
«مهسا 35ساله است و مادر دو فرزند. میگوید که زندگی مشترک پرتنشی دارد، ولی نه آنکه کار به خشونت فیزیکی بکشد. در هر دو جنگ اخیر، بارها توسط شوهرش کتک خورده که علت آن را خانهماندن شوهر در خانه و بیکاری او میداند».
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پویه مددی: «مهسا 35ساله است و مادر دو فرزند. میگوید که زندگی مشترک پرتنشی دارد، ولی نه آنکه کار به خشونت فیزیکی بکشد. در هر دو جنگ اخیر، بارها توسط شوهرش کتک خورده که علت آن را خانهماندن شوهر در خانه و بیکاری او میداند». جنگ در ظاهر درگیری میان دو مرز جغرافیایی است، اما پیامدهای آن تنها مختص به مکان موشکخورده یا میدان نبرد نمیشود. جنگ این قدرت را دارد که خانهای با صدها کیلومتر دورتر از منطقه جنگی را تحتالشعاع خود قرار دهد. جنگ به راحتی میتواند ساختارهای سنتی خانواده را تغییر دهد. ممکن است یکی از اعضای خانواده شغل خود را از دست دهد و مسئولیتهای جدیدی بر دوش افراد بیفتد. این تغییرات گاهی باعث احساس از دست رفتن قدرت یا کنترل در برخی افراد میشود و آنها برای بازسازی حس کنترل، به خشونت متوسل میشوند.
تبدیل پناهگاه به میدان تنش
«شوهرش کارمند یک شرکت مرتبط با IT است که به خاطر جنگ و قطعی نت، خانهنشین شد. در تمام سالهای زندگی مشترکشان هیچ تنش یا برخوردی با یکدیگر نداشتند جز مشکلات رایج در هر ازدواجی. اما در دوران جنگ، رفتار شوهرش عوض شد. در برابر هر اتفاق ساده، پرخاشگری میکرد و یک بار او را بهشدت مورد ضرب و شتم قرار داد». در حالت عادی و مورد تصور، خانه باید مهمترین و امنترین مکان برای هر شخص باشد، اما جنگ این قدرت را دارد که میتواند این نقش را بر هم بزند. فشار روانی، ترس و استرسهای ناشی از جنگ این توانایی را دارد که به داخل خانه منتقل شود. در چنین حالتی، خانه دیگر مکانی امن برای پناهگرفتن نیست و به محیطی تبدیل میشود که تمام تنشها به آن منتقل میشود. در واقع فرد نهتنها در خارج از خانه بلکه در درون هم دچار جنگی مضاعف میشود. این تغییر کارکرد، یکی از مهمترین دلایل افزایش خشونت خانگی در دوران جنگ است.
انواع خشونت خانگی در دوران جنگ
«نزدیک سه ماه است که تحت فشار مالی است. شوهرش معتقد است حالا که خودش در خانه است دیگر نیازی نیست بهعنوان خرجی مبلغی به حساب او واریز کند، به همین دلیل برای هر خرید ساده باید هزینه را با کلی سؤال و جواب از شوهرش بگیرد. بچهها از خانهماندن خستهاند، اینترنت نیست، مدرسه تعطیل است، امکان خروج از خانه نیست، به همین دلیل بهانهگیر شدهاند. دیروز به خاطر یک سروصدای ساده بچهها، هر دو را بهشدت کتک زد و ساعتها در اتاقشان حبس کرد». در دوران جنگ خشونت خانگی تنها شامل خشونت فیزیکی نمیشود، بلکه تمام تقسیمبندیهای خشونت را شامل میشود مثل:
خشونت فیزیکی: ضرب و جرح، تهدید با سلاح، حبس در خانه
خشونت روانی: تحقیر، کنترل شدید، تهدید به ترک یا آسیب
خشونت اقتصادی: قطع دسترسی به پول، جلوگیری از کار، مصادره دارایی
خشونت علیه کودکان: تنبیه شدید، بیتوجهی، استفاده از کودک برای تخلیه خشم
چرا جنگ، خشونت خانگی را تشدید میکند؟
۱. انتقال خشونت از عرصه عمومی به عرصه خصوصی: عادیشدن خشونت، انتشار پیدرپی اخبار کشتههای بمباران و تصاویر دهشتناک جنگ، ورود اخبار جنگ به گفتوگوهای روزمره، تا جایی که حساسیت جامعه نسبت به خشونت کاهش مییابد. در نهایت خشونت در سطح کلان جامعه عادی میشود و همین موضوع باعث انتقال آن به سطح خرد یعنی خانواده میشود. در ادامه فرد خود را با خشونت جاری توجیه میکند و رفتارهای پرخاشگرانه را به استرس، بیکاری و تنش ناشی از ناامنی جنگ ربط میدهد؛ این همان چرخهای است که جامعهشناسان از آن با عنوان «انتقال خشونت از عرصه عمومی به عرصه خصوصی» یاد میکنند.
۲. اختلالات روانی ناشی از جنگ: جنگ و پیامدهایش میتواند فرد را از یک انسان نرمال به انسانی پرخاشگر بدل کند. اضطراب، افسردگی و بیخوابی ناشی از جنگ که تحت عنوان PTSD شناحته میشود، اگر درمان نشود، میتواند عامل مهمی در ایجاد رفتارهای خشونتآمیز باشد و ممکن است افراد بدون آگاهی از وضعیت خود، رفتارهای پرخاشگرانه نشان دهند.
۳. فروپاشی ساختارهای حمایتی: در دوران جنگ به علت بحرانهای مهمتر، دسترسی به نهادهای حمایتی مانند مراکز مشاوره، خطوط امداد و پلیس راحت و آسان نیست. این مراکز به دلایل امنیت و بیثباتی ناشی از جنگ تعطیل میشوند یا ظرفیت و توان پاسخگویی را ندارند. در این میان، زنان و کودکان که معمولا بیشترین قربانیان خشونت خانگی هستند، راهی برای درخواست کمک نمییابند. نبود پناهگاههای امن، کاهش حضور پلیس و بیثباتی اداری و از کار افتادن سازمانهای مدنی، باعث میشود خشونت خانگی بدون نظارت و مداخله ادامه یابد.
۴. فشارهای اقتصادی و بیکاری: یکی از پیامدهای مهم جنگ بیکاری، گرانی، تورم، کاهش درآمد و رکود اقتصادی است. این فشارها میتواند روابط عادی یک خانواده را شکننده کند. جنگ فیالنفسه توان این را دارد که اقتصاد را فلج کند، اما بیکاری، گرانی، کمبود اجناس یا دسترسی راحت نداشتن به مایحتاج میتواند باعث تشدید خشم شود و تنها راه تخلیه این انباشت خشم، برخوردهای خشونتآمیز با همسر یا فرزند است.
۵. آوارگی و زندگی در شرایط ناپایدار: در جنگ اخیر بسیاری از خانههای مسکونی آسیب دید و شهروندان بسیاری خانه خود را از دست دادند که تحت تدابیری در اماکن موقت اسکان داده شدند. این تعلیق، از دست دادن خانه و تمام اموال و وسایل باارزش و نبود حریم خصوصی باعث میشود فرد در کنترل خشم به مشکل بخورد.
با اینکه به لطف پژوهشها میدانیم کسانی که در هنگامه جنگ درگیر خشونتهای خانگی میشوند کم نیستند، اما چرا این موارد (خشونت خانگی نسبت به زنان، کودکان و معلولان) کمتر دیده میشود یا کمتر به آن توجه میشود؟ شاید مهمترین دلایل آن را میتوان اینگونه برشمرد: ترسی که قربانی از گزارشدادن دارد، قطعشدن اینترنت و باقی روشهای ارتباطی، شرم اجتماعی که در این اوضاع که مشکلات بزرگتری در جریان است و اگر در اینباره با کسی حرف بزنم از من حمایتی نخواهد کرد.
پیامدهای بلندمدت
افزایش اختلالات روانی در کودکان، بازتولید چرخه خشونت در نسل بعد، فروپاشی خانوادهها،کاهش اعتماد اجتماعی، افزایش جرم و بزهکاری پس از جنگ و آسیبهای جسمی و روانی ماندگار در زنان، پیامدهای بلندمدت خشونت خانگی در دوران جنگ است. بدیهی است با توجه به علم نسبت به پیامدهای جنگهای گذشته، هر جامعهای که خشونت خانگی جاری در جنگ را نادیده بگیرد، پس از آن با بحرانهای اجتماعی مهم و قابل توجهی مواجه خواهد شد. هرچند خشونت خانگی در دوران جنگ، بحرانی پنهان و دور از چشم است (که با توجه به بحرانهای آشکار و روشن جنگ دور از ذهن هم نیست)، اما اثراتش بسیار ماندگارتر است. ساختمان آسیبدیده در آخر بازسازی خواهد شد، ولی روان آدمها میتواند در درازمدت تبدیل به ناهنجاریهای بزرگ اجتماعی شود. در نتیجه تقویت حمایتهای روانی، ایجاد سازوکارهای اضطراری برای گزارش خشونت و توجه رسانهها میتواند بخشی از این زخم پنهان را آشکار و درمانپذیر کند.