|

ترس نفت از جنگ ریخت؟

اگر کسی چند روز پیش، در اوج التهاب حمله به فجیره و افزایش هم‌زمان نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس، می‌گفت که نفت برنت تا پایان هفته اول ماه می‌نزدیک به ۱۸ دلار سقوط خواهد کرد، احتمالا حرفش را به حساب خوش‌بینی ساده‌لوحانه می‌گذاشتید.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

مهدی  عرب‌صادق-تحلیلگر دیپلماسی انرژی و ژئوپلیتیک:   اگر کسی چند روز پیش، در اوج التهاب حمله به فجیره و افزایش هم‌زمان نیروی دریایی آمریکا در خلیج فارس، می‌گفت که نفت برنت تا پایان هفته اول ماه می‌نزدیک به ۱۸ دلار سقوط خواهد کرد، احتمالا حرفش را به حساب خوش‌بینی ساده‌لوحانه می‌گذاشتید. درست در روزی که شاخص برنت با عبور از ۱۲۶ دلار، بالاترین قیمت خود را از زمان آغاز این جنگ ثبت کرد و معامله‌گران در سنگاپور و لندن خود را برای سناریوی ۱۴۰ دلاری آماده می‌کردند؛ فروش بی‌سابقه ذخایر استراتژیک آمریکا با سرعتی نزدیک به ۳.۵ میلیون بشکه در روز داشت آخرین برگ‌های بازی کاخ سفید را می‌سوزاند و ذخایر بنزین آمریکا نیز به پایین‌ترین سطح خود از سال ۲۰۱۴ رسیده بود. اما حالا، در ششمین روز ماه می، برنت در کانال ۱۰۸ دلار قرار گرفته و دیروز برای دومین روز متوالی باز هم ریخت. خب چه اتفاقی افتاده؟ چرا بزرگ‌ترین شوک عرضه تاریخ معاصر که به‌قول تحلیلگران گلدمن ساکس روزانه ۱۴.۵ میلیون بشکه نفت را از بازار جهانی حذف کرده، حالا دیگر نمی‌تواند قیمت‌ها را بالا نگه دارد؟

پاسخ در یک کلمه خلاصه نمی‌شود. آنچه این روزها شاهدش هستیم، «بازگشت ریسک از بشکه جنگ» است، فرایندی که در آن بازار نفت، لایه‌لایه، آن «صرف ترس» را که از ۲۸ فوریه به بعد وارد قیمت‌ها کرده بود، از بدنه شاخص‌ها جدا می‌کند و پشت‌ سر می‌گذارد. این روکش سه لایه اصلی داشت که اکنون هر سه در حال ترک‌خوردن هستند.

لایه اول، «روایت اختلال دائمی عرضه» بود. این روایت از نخستین روزهای جنگ در سرتیتر گزارش‌های مالی نشست: «تنگه هرمز بسته شده و باز نخواهد شد». قیمت‌ها براساس این مفروضِ تلویحی ساخته شدند که ۱۲ تا ۱۴ میلیون بشکه نفت خلیج فارس تا آینده قابل پیش‌بینی از بازار خارج شده است اما واقعیت متفاوت بود؟ درست در سوم می، اوپک‌پلاس اعلام کرد که هفت تولیدکننده اصلی این گروه تولید خود را برای ماه ژوئن ۱۸۸ هزار بشکه دیگر افزایش خواهند داد. این «حرکتی نمادین» بود و به قول رویترز «این افزایش مثل آوردن سطل آب برای سیلاب است»، اما معنای نمادین آن برای بازار بزرگ‌تر از عدد ۱۸۸ هزار بشکه بود: اوپک‌پلاس با این تصمیم به بازار گفت که «اختلال عرضه» را، برخلاف روایت ترس «موقتی» می‌بیند و حاضر است برای مهار قیمت‌ها وارد عمل شود، نه اینکه کنار بنشیند و تماشا کند.

هم‌زمان، در آمریکا، واقعیت دیگری در حال آشکارشدن بود. بنا بر آمار منتشرشده، ذخایر نفت خام آمریکا در هفته منتهی به اول می ‌۸.۱ میلیون بشکه کاهش یافت، ذخایر بنزین ۶.۱ میلیون بشکه آب رفت و ذخایر میعانات ۴.۶ میلیون بشکه. این اعداد را باید در کنار این واقعیت دید که ذخایر استراتژیک نفت آمریکا اکنون به ۳۹۸ میلیون بشکه رسیده و در پایین‌ترین سطح خود از نوامبر ۲۰۲۴ قرار دارد. بازار فهمید که این «سپر استراتژیک» دارد نازک می‌شود؛ این تناقض ظاهری ذخایر در حال سقوط و قیمت در حال کاهش در واقع یک پیام داشت: اگر قرار بود جنگ ادامه یابد، چرا باید ذخایر با این سرعت تخلیه شود؟ اگر قرار بود دیپلماسی شکست بخورد، چرا ترامپ باید «پروژه آزادی» را متوقف کند؟

اینجاست که به لایه دوم می‌رسیم: «روایت بن‌بست دیپلماتیک». از روزهای نخست جنگ، بخش بزرگی از صرف ریسک قیمت‌ها ناشی از این فرض بود اما دونالد ترامپ اعلام کرد که عملیات «پروژه آزادی» طرح بازکردن تنگه هرمز با اسکورت نظامی نفتکش‌ها به دلیل «پیشرفت عظیم» در مذاکرات صلح متوقف شده است. او گفت واشینگتن «در آستانه توافق کامل و نهایی با نمایندگان ایران» قرار دارد. این یک چرخش زبانی ساده نبود، یک سیگنال راهبردی بود که بازار آن را رمزگشایی کرد: اگر آمریکا حاضر شده عملیات حیثیتی خود در تنگه را متوقف کند، پس احتمال توافق واقعی بیش از آن چیزی است که تا دیروز تصور می‌شد. بازار سهام آمریکا این سیگنال را حتی زودتر از بازار نفت گرفته بود. شاخص S&P که در ۲۰ روز نخست جنگ پنج تریلیون دلار از ارزش خود را از دست داده بود، اکنون نه‌تنها آن افت را جبران کرده، بلکه سه تریلیون دلار بالاتر از سطح پیش از جنگ ایستاده است. این یعنی سرمایه‌گذاران بزرگ، همان‌ها که پول هوشمند را مدیریت می‌کنند، جنگ را «بحران دائمی» ندیده‌اند.

و اما لایه سوم که شاید مهم‌ترین باشد: «روایت تورم». وقتی نفت از ۶۹ دلار به ۱۲۶ دلار رسید، تحلیلگران وال‌استریت پیش‌بینی کردند که شاخص قیمت مصرف‌کننده در آمریکا از ۳.۳ درصد مارس به ۳.۷ درصد در آوریل جهش کند و حتی برخی سناریوهای چهاردرصدی را نیز مطرح کردند. فدرال‌رزرو در پاسخ، عملا سیگنال داد که هرگونه کاهش نرخ بهره را تا آینده نامعلوم به تعویق انداخته و حتی برخی اعضای کمیته بازار آزاد فدرال، حالا با ترکیبی که گفته می‌شود تحت نفوذ کوین وارش (Kevin Warsh) است، احتمال افزایش نرخ بهره را نیز روی میز گذاشته‌اند. این یعنی سیاست پولی آمریکا درست در جهت مخالف رشد اقتصادی و تقاضای نفت تنظیم شده است. پول گران‌تر، یعنی اقتصاد کندتر، یعنی نفت کمتر خواستن. به زبان ساده: فدرال‌رزرو ناخواسته به «هم‌پیمان نزولی» قیمت نفت تبدیل شده است.

این سوی ماجرا را هم نباید از نظر دور داشت که چین، بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان، پیش از جنگ حدود ۱.۳۹ میلیارد بشکه نفت در ذخایر تجاری و استراتژیک خود انباشته بود، معادل ۱۲۰ روز واردات خالص. این سپر عظیم به پکن اجازه داد که در دو ماه گذشته، بدون وحشت از کمبود، خریدهای خود را مدیریت کند و حتی با آرامش نسبی وارد مذاکرات میانجیگرانه میان ایران و آمریکا شود. چین نشان داد که «ضربه‌گیر» ذخایر، نه‌تنها یک ابزار اقتصادی، که یک سلاح ژئوپلیتیکی است. حال بیایید تمام این نخ‌ها را به هم گره بزنیم و ببینیم روایت جدید بازار چیست. معامله‌گران نفت امروز با سه واقعیت هم‌زمان روبه‌رو هستند: نخست، عرضه دارد آرام‌آرام از لای درزهای دیپلماسی بیرون می‌زند. دوم، آمریکا دیگر ذخایر کافی برای بلوف‌زدن ندارد. سوم، فدرال‌رزرو با سیاست‌های ضدتورمی خود عملا سقف قیمت نفت را پایین می‌آورد. این یعنی «داستان ۱۴۰ دلاری» که گلدمن‌ساکس روایت می‌کرد، هنوز روی کاغذ ممکن است، اما دیگر محتمل‌ترین سناریو نیست. بازار فهمیده که با «احتمال صلح» طرف است، نه «قطعیت جنگ» و بازار همیشه «احتمال» را در قیمت‌ها می‌ریزد، چه صعودی، چه نزولی.

منتقدان خواهند گفت این تحلیل زیادی خوش‌بینانه است. خواهند گفت آتش‌بس هنوز شکننده است، تنگه هرمز همچنان عملا بسته است، نفتکش‌های ایرانی پشت گیت‌های چابهار و خارک منتظر ایستاده‌اند. پس این کاهش قیمت به معنای پایان بحران نیست، بلکه به معنای پایان «فاز اول» بحران است، فازی که در آن ترسِ محض، منطق بازار را از کار انداخته بود. اکنون بازار وارد فاز دوم می‌شود: فازی که در آن، قیمت‌ها بر اساس «سناریوهای قابل راستی‌آزمایی» تعیین می‌شوند، نه «سناریوهای آخرالزمانی». برای ایران، این تحول یک پیام راهبردی دارد: «وقت» در حال حاضر بزرگ‌ترین برگ برنده ماست. ترامپ ذخایر استراتژیکش را آب می‌کند. افکار عمومی آمریکا زیر بار تورم نان شب نمی‌برد. دیپلماسی دارد از زیر آوار لفاظی‌های جنگی سرک می‌کشد. ما نباید در دام تحلیل‌های هیجانی بیفتیم که هر کاهش قیمت نفت را «شکست» و هر افزایش آن را «پیروزی» می‌خوانند. نفت یک زبان است، یک دماسنج، یک میدان نبرد روایت‌ها و در این نبرد، آن‌کس برنده است که روایت خود را زودتر از رقیب بر قلب بازار حاکم کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.