نگاهی به چهره جدید پوپولیسم در آمریکا
انتقام ترامپ از نخبگان
نخبگان فاسد سیاست آمریکا را اشغال کردهاند؛ این ایده اصلی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در هر دو دوره از ریاستجمهوری خود به آن پایبند است. در ۱۷ ژوئن ۲۰۱۷، دونالد ترامپ به مشاور حقوقی کاخ سفید، دان مکگان، دستور داد تا رابرت مولر، بازرس ویژه را اخراج کند. اما مکگان بهجای پیروی از این دستور، وسایلش را جمع و نامه استعفایش را آماده کرد و به رئیس دفتر کاخ سفید گفت که رئیسجمهور از او خواسته کارهای دیوانهوار انجام دهد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
نخبگان فاسد سیاست آمریکا را اشغال کردهاند؛ این ایده اصلی است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در هر دو دوره از ریاستجمهوری خود به آن پایبند است. در ۱۷ ژوئن ۲۰۱۷، دونالد ترامپ به مشاور حقوقی کاخ سفید، دان مکگان، دستور داد تا رابرت مولر، بازرس ویژه را اخراج کند. اما مکگان بهجای پیروی از این دستور، وسایلش را جمع و نامه استعفایش را آماده کرد و به رئیس دفتر کاخ سفید گفت که رئیسجمهور از او خواسته کارهای دیوانهوار انجام دهد.
جنگی بیپایان علیه حرفهایها
اگر بخواهیم سالهای کاری دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده را به دقت بررسی و توصیف کنیم، میتوان گفت او در جنگی بیوقفه و مداوم علیه متخصصان و حرفهایگری به سر میبرد. ترامپ و اطرافیانش بارها متخصصان، چه در داخل دولت و چه خارج از آن را تهدید کرده، آنها را دور زده یا تحقیر کردهاند. خود رئیسجمهور نیروهای مجری قانون را به خیانت متهم کرده، دانشمندان را از روند سیاستگذاری کنار گذاشته، فرماندهان ارشد نظامی را احمق و بچه خوانده و حتی ادعا کرده که کارشناسان هواشناسی علیه او توطئه میکنند. اخلاق حاکم بر سیاست آمریکا امروز علیه نخبگان و حرفهایهاست. رئیسجمهور خودش قانون را تعریف میکند. به باور او، صداقت تنها به معنای وفاداری است. اگر فردی حرفهای به او بگوید که در نظراتش درخصوص علم و دانش و پزشکی اشتباه میکند، ترامپ قطع به یقین خشمگین خواهد شد و حرفش را نخواهد پذیرفت. از سوی دیگر سیاستمداران قدیمی، همه کسانی که مانند ترامپ ناگهان از جعبه جادو بیرون نیامدهاند، راهی مشخص را طی کردهاند. آنها بهتدریج در ساختار حزب بالا میرفتند و سیاست را نوعی حرفه میدانستند و معمولا نگاه بلندمدت و بلندپروازانه داشتند و پس از طی مراحلی طولانی، در جایگاهی مطلوب قرار میگرفتند. این شیوه از سوی سیاستمداران آماتور در قرن جدید مورد حمله قرار گرفت. برای مقابله با این وضعیت، همین حالا هم زمان زیادی گذشته است. با گسترش هوش مصنوعی، امپراتوری رسانهها و شبکههای اجتماعی بازگشت به دوران گذشته بسیار دشوار است. امروزه سیاستمدارانی مانند ترامپ در حال افزایش هستند و هرچند در گوشه گوشه اروپا تلاشهایی برای مقابله با آنها صورت میگیرد، اما رقابت بسیار دشوار است.
نخبگان جدید
منتقدان دونالد ترامپ معتقدند او در دور دوم ریاستجمهوری خود، لاجرم به سراغ نخبگان رفته است، اما این نوع از طبقه نخبه سیاسی با آنچه آمریکاییها به آن عادت داشتند، متفاوت است. در حقیقت طبقه جدید که خود را در قالب مردان کتوشلوارپوش با وسواس مرتبشده و خانوادههای بزرگ به نمایش میگذارند، دغدغههای متفاوتی از پیشینیان خود دارند. مفاهیمی همچون عدالت و پایبندی به حقیقت که پس از جنگ دوم جهانی در غرب مورد ستایش قرار میگرفتند، در نگاه این گروه، دستوپاگیر و بیهوده بهنظر میآیند. از سال 1945 به این سو، نوعی توافق نانوشته درباره نخبگی دموکرات وجود داشت و حتی رؤسای جمهور جمهوریخواه ایالات متحده به آن تکیه داشتند. این نوع سیاستورزی بر دو امر احترام به نتایج انتخابات آزاد و رقابتی و استقلال نسبی نهادهای سیاسی استوار بود. در انتخابات سال 2016 وقتی دوقطبیهای سیاسی در ایالات متحده به اوج خود رسید، گفتمان ضد نخبگان هم تشدید شد. انتخاب مجدد ترامپ همراه با افزایش خصومت سیاسی و ورود مستقیم غولهای فناوری به عرصه سیاست، بهویژه در جناح جمهوریخواه، انکار نخبگی دموکراتیک را بیش از پیش تقویت کرد. آرجون آپدورای، انسانشناس هندی-آمریکایی، معتقد است پوپولیسم معاصر امری است که از بالا شکل میگیرد. به گفته او، اگر قرن بیستم عصر شورش تودهها بود، قرن بیستویکم با شورش نخبگان در تاریخ شناخته خواهد شد. این استاد دانشگاه شیکاگو معتقد است موفقیت پوپولیسم ترامپی، بهظاهر شورش مردم عادی علیه نخبگان است، اما در باطن بر این واقعیت که پس از پیروزی ترامپ، یک نخبه جدید جایگزین نخبه دموکرات منفور شده است، پرده میکشد. گروه تازه نخبگان ابایی از پاشیدن خاک بر چشمان نخبههای پیشین ندارند. آنها نهتنها با دموکراتها و ارزشهایشان به دشمنی برمیخیزند، بلکه جمهوریخواهان میانهرو را هم پس زده و بازی نمیدهند. روش آنها بیاعتبارکردن ارزشهایی مانند لیبرالیسم و ووکگرایی است. در نتیجه، این پوپولیسم از بالا نوعی پیکربندی جدید از نخبگان ایجاد میکند که اثر خود را بر دموکراسی آمریکا خواهد گذاشت.
نفرتی آشکار
نهادهای حاکمیتی در ایالات متحده آمریکا از دونالد ترامپ بیزارند و به همان اندازه، ترامپ، اطرافیانش و رأیدهندگان به او از نهادها نفرت دارند. در چنین شرایطی در میان نخبگان سیاسی دو سوی آتلانتیک، محبوبیت پایدار ترامپ همچنان یکی از معماهای بزرگ سیاسی زمانه ماست. محافظهکاران میگویند نخبگان سیاسی از ترامپ متنفرند چراکه او منافع، دستورکارها، امتیازها و جاهطلبیهایشان را تهدید کرده و قدرت را از چنگالشان درمیآورد. حزب جمهوریخواه مدتهاست که در این نقش فرو رفته، اما هرگز تا پیش از ترامپ اینگونه شمشیر را برای نخبگان از رو نبسته است.تقریبا همه رؤسایجمهور جمهوریخواه از زمان رونالد ریگان و حتی بسیاری از دموکراتها، خود را در حلقهای بیرون از واشنگتن معرفی کردهاند. جورج بوش پسر که خود نمونه کامل یک خودی بود، حتی توانست در انتخابات ۲۰۰۰ همین نقش را بازی کند. با همه اینها وقتی پای عمل به میان میآمد، این سیاستمداران مشقهای خود را از روی دست همان قواعدی مینوشتند که پیشینیانشان به آن اعتقاد داشتند. دونالد ترامپ تصور میکرد که آماده است یک انقلاب راه بیندازد. او در دور نخست ریاستجمهوری خود تصور میکرد این انقلاب را میتواند با کهنهکاران جمهوریخواه راه بیندازد. او در دور دوم، پس از یک شکست به این نتیجه رسید که باید از گروه نخبگان پیشین فاصله گرفت و به سمت چهرههای دیگری رفت که شهرت و شهامت خود را نه از دانشگاه و پایگاه خانوادگی و پیشینه سیاسی، بلکه از شبکههای اجتماعی میگیرند. طرفداران دونالد ترامپ لزوما آن دسته از افرادی نیستند که برای مصاحبههای پرشور او کف میزنند؛ گروه دیگری از این طرفداران، تنها به این دلیل ردای طرفداری را به تن میکنند که از نخبگان پیشین نفرت دارند. دونالد ترامپ بر روی این نفرت سوار شده است. کارکرد سیاسی ترامپ و اطرافیانش همین است؛ آنها روی شکافهای سیاسی حساب کرده، آنها را تشخیص میدهند و با تولید گفتمان نفرت، رأی میآورند. هر چقدر نخبگان سیاسی تلاش میکنند تا به جایگاه قبلی برگردند، راه به جایی نبرده و بالعکس از محبوبیت خود میکاهند.
دستهای پنهان و وحشت ترامپ
اگرچه ادعای وجود یک نخبه انتصابی و غیرپاسخگو که منافع عمومی مردم را در ایالات متحده تضعیف میکند، بیاساس به نظر میرسد، اما این باور در دولت ترامپ غالب است. او در این زمینه به رونالد ریگان و ایدهاش درباره دولتی پنهان اعتقاد دارد. ریگان کسی است که در مراسم تحلیف خود در سال 1985 گفته بود «دولت راهحل مشکل ما نیست؛ خودِ مشکل است»؛ سخنرانیای که ستیز با گذشته و نخبگان را در خود پنهان دارد. ترامپ و اطرافیانش معتقدند دموکراتهای استخوانداری همچون جو بایدن، هیلاری کلینتون و حتی کامالا هریس لایق محاکمهاند. به اعتقاد آنها این گروه منافع آمریکاییها را لگدمال کرده و باید بهسرعت پاکسازی شوند.
اهمیت وفاداری
دولت دوم دونالد ترامپ پر از وفادارانی است که سخنان او را قطع نمیکنند، حتی وقتی توهین میشنوند لبخند میزنند و مانند گروه سرود مدرسه، پشت سر ترامپ قرار میگیرند. در حقیقت دولت ایالات متحده اکنون بر اساس امر وفاداری بازسازی شده است. این اتفاق برای شخص ترامپ خبری خوش است. او به سادگی مخالفان را برکنار کرده و علیه آنها جوک میسازد. با همه اینها، چنین رویدادی به دموکراسی ضرباتی خردکننده خواهد زد. موضوع دیگر فقط کوچککردن دولت آمریکا نیست. این مسئله تنها در ماههای اول ریاستجمهوری او طرفدارانی داشت. امروز، دولتمردان ترامپ بلندپروازتر از گذشتهاند. آنها راه ریگان را دنبال نخواهند کرد و به دنبال وضعیتی هستند که در طولانیمدت نخبگان سنتی و قدیمی و پایبند به اصول لیبرالیسم را با نخبگان پوپولیست جایگزین کنند. برای مفسران، ترامپ همان راهی را میرود که کالیگولا یا سزار میرفتهاند. او مسیر خود را میسازد، نخبگان و دانشمندان را تحقیر کرده و با زرق و برق و حرفهای عجیب، طرفدارانش را مجاب میکند که چیز شگفتانگیزی در چنته دارد.