|

کالبدشکافی قیمت نفت در تنش‌های خاورمیانه

هژمونی ژئوپلیتیک بر فاندامنتال‌های بازار

در مقطع کنونی، بازار جهانی انرژی نقطه عطف تاریخی خود را تجربه می‌کند. با تأیید رسمی توقف تردد ناوگان تجاری و نفتکش‌ها از کریدور استراتژیک تنگه هرمز، بازار از فاز احتیاطی «قیمت‌گذاری صرف ریسک» خارج شده و رسما به قلمروی وحشت‌زده «قیمت‌گذاری بر مبنای کمبود مطلق» قدم گذاشته است.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

در مقطع کنونی، بازار جهانی انرژی نقطه عطف تاریخی خود را تجربه می‌کند. با تأیید رسمی توقف تردد ناوگان تجاری و نفتکش‌ها از کریدور استراتژیک تنگه هرمز، بازار از فاز احتیاطی «قیمت‌گذاری صرف ریسک» خارج شده و رسما به قلمروی وحشت‌زده «قیمت‌گذاری بر مبنای کمبود مطلق» قدم گذاشته است. هژمونی ژئوپلیتیک اکنون نه‌تنها بر فاندامنتال‌های کلان سایه افکنده، بلکه ساختار فیزیکی و لجستیکی بازار را به طور کامل فلج کرده است. در این اتمسفر فوق‌ بحرانی، آناتومی بازار نفت دستخوش تغییرات بنیادین زیر شده است:

۱. فلج سیستمی لجستیک و ظهور پدیده «ظرفیت مازاد محبوس»

بسته‌شدن تنگه هرمز به معنای خروج روزانه بیش از 20 (میلیون بشکه در روز) نفت خام و میعانات گازی از چرخه تأمین جهانی است؛ رقمی معادل تقریبا 20 درصد از کل مصرف روزانه جهان است. مهم‌ترین ضربه‌گیر بازار یعنی «ظرفیت مازاد تولید اوپک‌پلاس» کارایی خود را از دست داده است. اگرچه عربستان سعودی و امارات متحده عربی روی کاغذ دارای میلیون‌ها بشکه ظرفیت تولید رزرو هستند، اما در غیاب دسترسی به آب‌های آزاد، این بشکه‌ها تبدیل به دارایی‌های محبوس شده‌اند. ظرفیت خطوط لوله‌ای که تنگه هرمز را دور می‌زنند (نظیر خط لوله پترولاین عربستان به سمت دریای سرخ و خط لوله حبشان-فجیره امارات به سمت دریای عمان) در خوش‌بینانه‌ترین حالت و با فشار حداکثری پمپ‌ها، تنها قادر به انتقال روزانه 6.5 تا 7 میلیون بشکه هستند. این بدان معناست که بازار با یک کسری عرضه فیزیکی و غیرقابل جبران حداقل 13 تا 15 میلیون بشکه به‌صورت روزانه مواجه است.

۲. فروپاشی ساختار زمانی بازار: ورود به فاز  (Hyper-Backwardation)

انسداد این شریان حیاتی، روان‌شناسی بازار اوراق مشتقه را متلاشی کرده است. پالایشگاه‌های آسیایی و اروپایی که با خطر توقف فوری خطوط تولید خود مواجه هستند، برای تصاحب معدود محموله‌های فیزیکی در دسترس (روی آب یا در مخازن خارج از خلیج فارس) وارد یک جنگ قیمتی بی‌امان شده‌اند. این وحشت خرید (Panic Buying) ساختار بازار را به یک سوپر بک‌واردیژن کشانده است. اختلاف قیمت میان قراردادهای تحویل فوری (Spot) و قراردادهای تحویل شش‌ماهه به ارقام نجومی و بی‌سابقه‌ای رسیده است. در این شرایط، قیمت‌گذاری بنچمارک برنت عملا سقف تکنیکال خود را از دست داده و با عبور از کانال 120 با هر تیتر خبری قابلیت جهش به سمت مقاومت‌‌های روانی 140 و فراتر را پیدا کرده است. با پرش‌های ناگهانی قیمت، فروشندگان استقراضی در تله‌ای مرگ‌بار گرفتار شده‌اند. اتاق‌های پایاپای بورس برای مدیریت ریسک نکول، الزامات وثیقه را به‌صورت تصاعدی افزایش داده‌اند که این امر به خروج اجباری بسیاری از صندوق‌های پوشش ریسک از بازار و کاهش شدید نقدینگی انجامیده؛ پدیده‌ای که خود کاتالیزوری برای نوسانات وحشیانه‌تر است.

۳. سرایت بحران: شوک متقارن به بازار  گاز طبیعی (LNG) و اثر جایگزینی

هژمونی ژئوپلیتیک کنونی تنها محدود به طلای سیاه نیست. روزانه حدود 20 درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) - عمدتا از مبدأ قطر - از همین آبراه عبور می‌کند. توقف صادرات LNG خاورمیانه، قیمت بنچمارک‌های گازی نظیر TTF اروپا و JKM آسیا را به سقف‌های تاریخی جدیدی پرتاب کرده است. با کمیاب‌شدن و گرانی شدید گاز طبیعی، نیروگاه‌های تولید برق در آسیا و اروپا به ناچار به سمت سوزاندن سوخت‌های مایع (مانند مازوت و گازوئیل) روی می‌آورند. این چرخش اجباری، در بدترین زمان ممکن، روزانه بین یک تا 1.5 میلیون بشکه تقاضای جدید برای نفت خام و فراورده ایجاد می‌کند که به‌مثابه بنزینی بر آتش بحران کمبود عرضه عمل می‌کند.

۴. بن‌بست نهادهای بین‌المللی و توهم ذخایر استراتژیک (SPR)

در مواجهه با این اختلال عظیم، چشم‌ها به سمت آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) و آزادسازی هماهنگ ذخایر استراتژیک نفت (SPR) توسط کشورهای مصرف‌کننده دوخته شده است. با این حال، ریاضیات بازار بی‌رحم است، بازار به‌سرعت درمی‌یابد که استفاده از ذخایر استراتژیک در شرایطی که چشم‌انداز مشخصی برای بازگشایی تنگه وجود ندارد، صرفا به معنای تخلیه آخرین سپرهای دفاعی اقتصاد جهانی است؛ ادراکی که پس از اثر کاهشی اولیه، موج دوم و سهمگین‌تری از خریدها را در پی خواهد داشت.

تحلیل تفصیلی سناریوهای سه‌گانه در سایه جنگ

سناریوی اول: تخریب ساختاری و انسداد فرسایشی

این سناریو، تاریک‌ترین چشم‌انداز ممکن برای اقتصاد جهانی است. در این حالت، بحران از انسداد صرفا «لجستیکی و دریایی» فراتر رفته و به تخریب فیزیکی زیرساخت‌های استخراج، پالایش و خطوط لوله جایگزین تسری می‌یابد. با طولانی‌شدن توقف جریان روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز، بازار به این قطعیت می‌رسد که کمبود عرضه با هیچ ابزار پولی یا ذخایر استراتژیک (SPR) قابل جبران نیست. اعلام فورس‌ماژور (Force Majeure) از سوی شرکت‌های ملی نفت خاورمیانه، پالایشگاه‌های مستقل آسیایی و اروپایی را به مرز ورشکستگی و توقف عملیات می‌کشاند. در این نقطه، بازار از فاز «تخلیه ذخایر» وارد فاز بی‌رحمانه «تخریب تقاضا» می‌شود؛ یعنی قیمت‌ها آن‌قدر بالا می‌روند که مصرف‌کنندگان نهایی (از صنایع پتروشیمی تا حمل‌ونقل هوایی) توان پرداخت را از دست داده و اقتصاد جهانی وارد رکود تورمی (Stagflation) عمیق می‌شود. در این سناریو، چشم بازار به خطوط لوله دورزننده تنگه (مانند خط لوله حبشان-فجیره یا پترولاین) دوخته شده است. در صورت هدف قرارگرفتن این شریان‌های تنفسی جایگزین، بازار آخرین امید خود برای دریافت فیزیکی کالا را از دست خواهد داد. بروز رفتار توده‌ای و خریدهای عصبی با هدف تضمین امنیت انرژی ملی، قیمت نفت برنت را به‌راحتی به کانال 150 سوق می‌دهد. در صورت فعال‌شدن فشردگی استقراضی (Short Squeeze) در بازار کاغذی، قیمت‌ها می‌توانند به‌صورت لحظه‌ای و با جهش‌های ناپیوسته به سمت 200 دلار پرتاپ شود.

سناریوی دوم: گشایش دیپلماتیک برق‌آسا و احیای شریان‌ها

این سناریو، نمایانگر پایان ناگهانی کابوس لجستیکی و بازگشایی کامل، ایمن و تضمین‌شده تنگه هرمز در سایه یک توافق جامع بین‌المللی است. بازگشایی آبراه‌ها به معنای آزادسازی ناگهانی میلیون‌ها بشکه نفت محبوس (Stranded Oil) است که طی هفته‌های گذشته در مخازن روی خشکی و نفتکش‌های لنگرانداخته تلنبار شده‌اند. بازار کاغذی که مملو از موقعیت‌های خرید متورم در قیمت‌های بالای 100 دلار است، با مخابره اولین سیگنال‌های معتبر مین‌روبی و اسکورت ایمن ناوگان تجاری، دچار یک «فشردگی خرید» معکوس می‌شود. معامله‌گران برای خروج از بازار به سمت درهای خروجی هجوم می‌آورند. با فروکش‌کردن غبار بحران، معامله‌گران ناگهان به یاد می‌آورند که اقتصاد جهانی در چه وضعیت شکننده‌ای قرار دارد. رکود در بخش املاک چین، کاهش تقاضای صنعتی اروپا و نرخ‌های بهره بالا مجددا به‌عنوان وزنه‌های سنگین به پای قیمت‌ها بسته می‌شوند. اوپک‌پلاس در این سناریو با چالشی تاریخی مواجه است: چگونه سیلاب نفت‌های تلنبارشده و آزادشده پس از بازگشایی را مدیریت کند تا بازار غرق در مازاد عرضه نشود؟ یک سقوط آزاد و خشن (Flash Crash) در بازار رخ خواهد داد. قیمت‌ها در کوتاه‌مدت از قله‌های بالای 100 دلار به‌سرعت کانال‌های 80 و 90 را از دست داده و با شیب تند به سمت سطوح حمایتی بنیادین در بازه 70 سقوط می‌کنند.

سناریوی سوم: بازگشایی قطره‌چکانی و نظامی‌شدن لجستیک

این محتمل‌ترین سناریوی میان‌مدت در صورت حصول یک آتش‌بس شکننده است. تنگه هرمز روی کاغذ باز می‌شود، اما اتمسفر بی‌اعتمادی و ترس همچنان بر آب‌های خلیج فارس حاکم است. این «جنگ سرد دریایی»، شرکت‌های بیمه بین‌المللی حق بیمه ریسک جنگ را در ارقام نجومی (مثلا پنج درصد تا ۱۰ درصد ارزش کل محموله) حفظ می‌کنند. بسیاری از مالکان نفتکش‌های غول‌پیکر (VLCC) از شرکت‌های غربی و ژاپنی، از ورود به منطقه امتناع می‌ورزند. در نتیجه، اگرچه انسداد کامل رفع شده، اما خروج نفت به‌صورت قطره‌چکانی و عمدتا توسط «ناوگان سایه» (Shadow Fleet) یا نفتکش‌های دولتی کشورهایی خاص با اسکورت سنگین نظامی انجام می‌پذیرد. اصطکاک در زنجیره تأمین به طور کامل رفع نمی‌شود. بازار دائما در ترس از بازگشت به سناریوی اول (انسداد مجدد) به سر می‌برد. «صرف ریسک» در این حالت به یک متغیر ساختاری و چسبنده تبدیل می‌شود که نمی‌توان آن را از قیمت پایه نفت جدا کرد. قیمت‌ها از سقف‌های هیجانی دوران انسداد کامل عقب‌نشینی می‌کنند، اما به دلیل هزینه‌های سرسام‌آور بیمه، کمبود تناژ در دسترس ناوگان دریایی و تداوم ترس، هرگز به زیر 90 دلار باز نخواهند گشت. بازار در یک کانال فرسایشی، ملتهب و پرنوسان بین 90 تا 115 دلار نوسان خواهد کرد و هر تیتر خبری مربوط به تحرکات ناوگان‌های نظامی، می‌تواند نوسانات روزانه بین پنج تا هشت دلاری ایجاد کند.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.