|

شکل‌های زندگی: بازخواندن «چشم‌هایش»

اثر بزرگ علوی عشق مصرف‌شده

‌بزرگ علوی رمانش را با توصیف چشم‌هایش آغاز می‌کند: «پردۀ چشم‌هایش صورت سادۀ زنی بیش نبود... همه چیز این صورت محو می‌نمود، بینی و دهن و گونه‌ها و پیشانی با رنگ تیره‌ای نمایان شده بود. گویی می‌خواسته است بگوید که صاحب صورت دیگر در عالم خارج وجود ندارد و فقط چشم‌ها در خاطرۀ او اثری ماندنی گذاشته‌اند. چشم‌ها با گیرندگی عجیبی به آدم نگاه می‌کردند».۱ رمان «چشم‌هایش» داستان معلمی است که در مدرسه‌ای درس می‌دهد که قبلا استاد ماکان در آنجا تدریس می‌کرد. معلم که در همان حال ناظم مدرسه است، مسحور تابلوی «چشم‌هایش» اثر استاد ماکان می‌شود که بر دیوار مدرسه نصب شده و تلاش می‌کند که صاحب چشم‌ها را پیدا کند.

اثر بزرگ علوی عشق مصرف‌شده

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

نادر شهریوری (صدقی): ‌بزرگ علوی رمانش را با توصیف چشم‌هایش آغاز می‌کند: «پردۀ چشم‌هایش صورت سادۀ زنی بیش نبود... همه چیز این صورت محو می‌نمود، بینی و دهن و گونه‌ها و پیشانی با رنگ تیره‌ای نمایان شده بود. گویی می‌خواسته است بگوید که صاحب صورت دیگر در عالم خارج وجود ندارد و فقط چشم‌ها در خاطرۀ او اثری ماندنی گذاشته‌اند. چشم‌ها با گیرندگی عجیبی به آدم نگاه می‌کردند».۱ رمان «چشم‌هایش» داستان معلمی است که در مدرسه‌ای درس می‌دهد که قبلا استاد ماکان در آنجا تدریس می‌کرد. معلم که در همان حال ناظم مدرسه است، مسحور تابلوی «چشم‌هایش» اثر استاد ماکان می‌شود که بر دیوار مدرسه نصب شده و تلاش می‌کند که صاحب چشم‌ها را پیدا کند. سال‌ها می‌گذرد و بعد از مدتی زنی که صاحب چشم‌ها‌ست و خود را فرنگیس معرفی می‌کند به تماشای تابلو می‌آید و در حین صحبت با ناظم مدرسه از گذشته‌اش می‌گوید و از اینکه از خانواده اشرافی بود و عاشق استاد ماکان شده، تا بدان حد که حاضر به هر کاری بوده تا نظر ماکان را جلب کند، اما ماکان توجهی نشان نمی‌دهد و تنها چشم‌هایش را نقاشی می‌کند، بدون آنکه با او دوستی صمیمانه‌ای برقرار کند. شاید ماکان در عالم تصوراتش زندگی می‌کرده یا چه‌بسا منظره‌ای زیباتر از چشم‌هایش را در خیال خود تجسم کرده که به آن بیشتر توجه نشان می‌دهد تا بدان‌‌جا که چشم‌های فرنگیس را متناسب با همان حال‌و‌هوا رسم می‌کند. رمان «چشم‌هایش» تِم سیاسی-عشقی دارد. سیاسی‌بودنش به خاطر حضور ماکان است که اگرچه نقاشی چیره‌دست است، اما بیشتر سوژه سیاسی است که استبداد را برنمی‌تابد و ازاین‌رو در انزوایی ناگزیر زندگی می‌کند. از طرفی «چشم‌هایش» رمانی عشقی است، آن‌هم به خاطر حضور فرنگیس که به نیروی عشق در زندگی باور دارد و می‌خواهد از این نیرو برخوردار شود. به نظر آلن بدیو -فیلسوف فرانسوی‌- عشق یک رخداد است، یعنی واقعه‌ای غیرمنتظره که روال عادی زندگی را به‌ناگاه برهم می‌زند. عشق با یک اتفاق آغاز می‌شود و با وفاداری ادامه پیدا می‌کند، اما وفاداری خود پروسه‌ای زمان‌بر است که همواره در معرض آزمون قرار می‌گیرد، آزمونی که لازمۀ آن قبل از هر چیز پذیرش تفاوت‌های یکدیگر است. در «چشم‌هایش» بزرگ علوی میان دو طرف رابطه -ماکان و فرنگیس- تفاوت وجود دارد، اما این تفاوت تنها از یک طرف رابطه یعنی فرنگیس پذیرفته می‌شود. ماکان اگرچه مجذوب زیبایی فرنگیس می‌شود، اما تصوری از عشق واقعی و در حقیقت زمینی و پذیرش تفاوت‌هایی که لازمۀ وقوع عشق است ندارد و چه‌بسا ماکان تفاوتی هم میان عشق با زیبایی قائل نشود. او تنها مجذوب زیبایی چشم‌هایش می‌شود و آن را ذیل درک سیاسی‌ تعبیر می‌کند، سیاستی که به او انگیزه می‌دهد تا به‌‌واسطۀ آن آمال و آرزوهای خود را در افق‌های پیش‌رو ببیند و تنها این افق آینده است که به او نیرو می‌دهد. در حقیقت او منظره‌ای زیباتر از عشق در جهان تصور می‌کند و آن تصور را به صورت تصویر زیبا رسم می‌کند، در حالی که فرنگیس واقعی‌تر به رابطۀ خود با ماکان می‌اندیشد. او موقعیت گذشته و حال را در نظر می‌گیرد و به دنبال آرزوی خود در اکنون است. اما ماکان اسیر آینده است، آینده‌ای که نامعلوم است اما نقاش زبردست آن را روشن و خالی از ابهام می‌بیند. «... او اسیر آینده بود، آینده را زیبا و روشن و صاف و خالی از گرفتاری و عاری از زجر و خشم می‌دید اما برعکس، من -فرنگیس- عوض آینده، گذشته داشتم، گذشته بی‌روح، گذشته تیره که در آن یک شعاع نور وجود نداشت».2 بدین‌سان فرنگیس که به موضوع واقعی‌تر می‌نگرد، تفاوت‌ها را بهتر درمی‌یابد و آن را بهتر می‌پذیرد و به خاطر آنکه تمایز خود را به‌عنوان سوژه عشق اثبات کند دست به هر کاری می‌زند. «... بی‌گدار به آب می‌زدم، حاضر بودم جانم را به خطر بیندازم، می‌افتادم، پایم به سنگ می‌خورد، از میان ریگ‌زار داغ و خس و خاشاک می‌دویدم که شیشه‌ای بیش نیست».3 در حالی که «سوژه سیاسی» اساسا خود را در قید و بند این رابطه ملموس و زمینی قرار نمی‌دهد، زیرا آن را تماما مانعی در افق‌های نامتناهی پیش روی خود می‌بیند. «سوژه سیاسی» نه جهانی متفاوت که جهانی هم‌گرا و واحد طلب می‌کند و این جهان را به جهان‌های دیگر و ازجمله عشق تسری می‌دهد و به نظرش عشق نیز باید نوعی تلقی هم‌گرایانه باشد از آن نوع که عاشق در معشوق ذوب می‌شود و یکی می‌شود تا به وحدت یگانه و متعالی نایل آید. اما این تلقی از عشق که با سویه‌های عرفانی پهلو می‌زند تنها در خیال آن فرد متعالی و در اینجا ماکان، معنا و مفهوم خاص خودش را پیدا می‌کند، در صورتی که منطق عشق، اگر منطقی برای آن قائل شویم چیز دیگری است. عشق هر بار از جانب دو طرف رابطه مورد تفسیر و بازخوانی قرار می‌گیرد و همواره در معرض آزمون و سنجش واقع می‌شود تا میزان وفاداری هر دو هر بار تجدید شود. این همان تفاوت میان سوژه عشق -فرنگیس- با سوژه سیاسی -ماکان- است یا در حقیقت تفاوت میان عشق و سیاست است؛ جایی که سیاست در پی وحدت است و بر یکی‌بودن و اتحاد در مقابل دیگری تأکید می‌کند، عشق به دنبال تمایز است و بر «دو» و نه «یکی» تأکید می‌کند،* تا جایگاه واقعی خود را هر بار تجدید کند. تمایز یا تفاوتی که تا قبل از آن «اتفاق» آغازین اصلا وجود نداشت و تنها به‌ واسطه رخداد عشق بود که این تفاوت آشکار و بسی آشکار گردید. از طرفی دیگر شخصیتی که بزرگ علوی از ماکان ارائه می‌دهد، شخصیتی کلاسیک است، نوعی قهرمان که می‌خواهد قهرمان بماند و قهرمان به پایان برسد. بدین منظور قهرمان متعالی مجبور است که خود را همواره نه در موقعیتی واقعی مانند فرنگیس، بلکه در موقعیت نمادین قرار دهد، زیرا خود را قهرمان تماما یکپارچه و هماهنگ می‌داند که می‌بایست در همه‌چیز حتی در رفتارهای روزمره‌اش الگو باشد و الگو‌بودن فی‌الواقع بار سنگینی است که او را از تحرک بازمی‌دارد. در این شرایط او به‌ ناگزیر از احساسات و خواسته‌های واقعی خود و از‌جمله عشق دور می‌شود، در حالی که عشق همواره آدمی را در موقعیت «واقعی» قرار می‌دهد و دقیقا به همین دلیل کمتر تن به «نمادین‌شدن» می‌دهد. ماکان تا مادامی که در موقعیت نمادین قرار دارد، تنها می‌تواند یا در حقیقت مجاز است که «نمونه‌وار» زندگی کند و پیشاپیش برای هر کار خود توجیهی بیاورد، گویی در برابر مرجع بسی بزرگ‌تر از خود قرار گرفته که می‌بایستی در هر حال پاسخ‌گوی اعمال خود باشد و این مرجع می‌تواند هر «دیگری بزرگ»ی باشد.** در اینجا سوژه سیاسی در موقعیت سختی قرار می‌گیرد، زیرا می‌بایست «عشق‌ورزیدن» را به‌مثابه امری طبیعی توجیه کند و برای کاری که به‌طور طبیعی رخ می‌دهد توجیهی بیاورد. در حالی که فرنگیس بی‌وقفه و بدون توجیه عشق می‌ورزد و برای او عشق نه مقوله‌ای منتزع و کلی که ملموس، واقعی و البته حیاتی است که به خاطرش به هر کاری دست می‌زند و زندگی، آینده و آبروی خود را به خطر می‌اندازد تا به ماکان یاری برساند. او حتی اسم خود را عوض می‌کند تا به مبارزه ماکان کمک کند، بی‌آنکه درکی از سیاست داشته باشد. او همه اینها را برای ماکان انجام می‌دهد چون عاشق او است، در حالی که ماکان تلاشی نمی‌کند تا احساسش را حتی به صورت کلامی عاشقانه بیان کند. او دوست می‌دارد اما عشق نمی‌ورزد، حتی دوست‌داشتن خود را نیز ذیل موقعیت قهرمانی-نمادین پنهان می‌کند و از بیان مکنونات خود پرهیز می‌کند، چه‌بسا آن را نقطه ضعف قهرمانی تلقی کند. «آنچه بیشتر مرا عذاب می‌داد این بود که از کجا معلوم است که مرا دوست بدارد؟»4 این مسئله باعث سوءتعبیر فرنگیس می‌شود و در ادامه با صراحت بیشتر گله‌مند است و می‌گوید که «او اصلا کسی را دوست ندارد. مگر هزار بار ثابت نکرده که از همه چیز بیشتر در زندگی به آرزو و آمال خود علاقه‌مند است، او که به هیچ چیز پایبند نیست... او یک بار هم زیبایی مرا به رخم نکشید، در صورتی که هنرمند بااستعداد می‌بایستی بیش از هر کس دیگری متوجه من باشد».5 سپس فرنگیس در جمله‌ای که نشان از درک واقعی‌اش از رابطه میان خود و ماکان دارد می‌گوید: «او فقط دلیری مرا می‌پسندد».۶ اتفاقا دلیری فرنگیس که نشان از عشق واقعی او به ماکان و نه چیز دیگری دارد سخت به کار ماکان می‌آید، زیرا موقعیت سیاسی ماکان که تحت کنترل حکومت است، در بسیاری مواقع ایجاب می‌کند که از دلیری فرنگیس در جهت همان آمال و آرزوهای خویش بهره بگیرد. در اینجا ماکان حتی به‌عنوان فیگوری سیاسی که هزینه می‌دهد، می‌کوشد عشق را به چیزی تبدیل کند که فقط مصرف می‌شود.

‌   

* در «دو بودن»، یعنی دو نفر متمایز و جداگانه است که وفاداری در عشق معنا پیدا می‌کند، زیرا لازمه‌اش اثبات وفاداری خود به دیگران است.

** مقصود از «دیگری بزرگ» که بیشتر از ایده‌های ژاک لاکان گرفته شده به معنای هنجار، مرجع یا نظامی ساختاری است که فراتر از یک فرد قرار می‌گیرد و او را متأثر از حضور خود می‌کند. «دیگری بزرگ» می‌تواند تاریخ باشد؛ تاریخ به‌مثابه «دیگری بزرگ» که فرد یا افراد را گویی موظف به پاسخ‌گویی به خود می‌کند. به نظر می‌رسد که درک علوی کم‌وبیش مانند نویسندگان هم‌عصرش از «دیگری بزرگ» تاریخ باشد.

1-6. نقل‌قول‌ها از رمان «چشم‌هایش» بزرگ علوی

 

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.