آبشار ژئوپلیتیک جنگ روسیه و اوکراین در بالکان
منطقه بالکان با تاریخ پرتنش و پیچیدگیهای هویتی و سیاسی خود، همواره به عنوان «انبار باروت اروپا» شناخته شده است. نمونه آشکار آن، ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند در سارایوو در سال ۱۹۱۴ بود که جرقه جنگ جهانی اول را روشن کرد و اروپا را به بحران کشاند. فروپاشی یوگسلاوی در دهه ۱۹۹۰ نیز موجی از جنگها و تجزیهطلبی را به دنبال داشت که با مداخله ناتو در کوزوو در سال ۱۹۹۹ به اوج خود رسید.


به گزارش گروه رسانهای شرق،
محسن سوهانی-پژوهشگر میانرشتهای و استاد دانشگاه: منطقه بالکان با تاریخ پرتنش و پیچیدگیهای هویتی و سیاسی خود، همواره به عنوان «انبار باروت اروپا» شناخته شده است. نمونه آشکار آن، ترور آرشیدوک فرانتس فردیناند در سارایوو در سال ۱۹۱۴ بود که جرقه جنگ جهانی اول را روشن کرد و اروپا را به بحران کشاند. فروپاشی یوگسلاوی در دهه ۱۹۹۰ نیز موجی از جنگها و تجزیهطلبی را به دنبال داشت که با مداخله ناتو در کوزوو در سال ۱۹۹۹ به اوج خود رسید. این زمینه تاریخی نشان میدهد بالکان نهتنها یک نقطه جغرافیایی، بلکه آزمایشگاهی طبیعی برای مطالعه رقابت قدرتهاست. امروز جنگ اوکراین به عنوان یک شوک خارجی سیستمیک (Systemic External Shock) اثرات آبشاری خود را به بالکان منتقل کرده است. این کلیدواژه آبشار ژئوپلیتیک به معنای انتشار اثرات یک بحران بزرگ از یک منطقه به مناطق همجوار و تعامل آن با شبکههای پیچیده بازیگران داخلی و بینالمللی است. فشار نظامی و اقتصادی روسیه در شرق اروپا، سیاستهای ناتو و اتحادیه اروپا و واکنش دولتها و گروههای قومی در بالکان، همگی بخشی از این زنجیره پیچیده هستند.
صربستان نمونهای بارز از سیاست دوگانه شرق-غرب است. این کشور تحت رهبری الکساندار ووچیچ، هم همگرایی محدود با اتحادیه اروپا را دنبال میکند و هم روابط استراتژیک خود با روسیه و چین را حفظ کرده است. در سطح داخلی، اعتراضات علیه فساد، پروژههای زیستمحیطی پرحاشیه و محدودیت رسانههای مستقل نشان میدهد که ناسیونالیسم به عنوان ابزار بسیج سیاسی و کنترل اجتماعی استفاده میشود. از منظر اقتصادی و انرژی، وابستگی حدود ۵۰درصدی به گاز روسیه، سرمایهگذاریهای زیرساختی کلان چین از طریق ابتکار کمربند و جاده (Belt and Road Initiative – BRI) و دریافت تسلیحات از روسیه، محدودیتهای عملی برای اتخاذ سیاست کاملا غربگرایانه را ایجاد کرده است. این وضعیت، نمونهای از توازن شکننده قدرت و فشارهای آبشاری خارجی است که صربستان را به مرکز ثقل سیاست بالکان تبدیل کرده است.
در بوسنی و هرزگوین، جمهوری صربسکا تحت رهبری میلوراد دودیک، با تقویت نهادهای موازی و تضعیف توافق صلح دیتون یک تهدید ساختاری برای ثبات کشور ایجاد میکند. روسیه با استفاده از حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل و حمایت سیاسی و مالی، این روند را تقویت میکند. تهدید به برگزاری همهپرسی جدایی، مشابه سناریوی کریمه نشاندهنده استفاده از ابزارهای فشار ژئوپلیتیک غیرنظامی است که میتواند کل معماری امنیتی بوسنی را در معرض فروپاشی قرار دهد. این وضعیت، نمونه بارزی از اثر آبشار ژئوپلیتیک است که بحران در یک کشور را به یک معضل منطقهای تبدیل میکند.
روسیه در بالکان با یک استراتژی نفوذ چندلایه عمل میکند. اهداف آن شامل حفظ حوزه نفوذ سنتی، جلوگیری از گسترش ناتو به شرق و منحرفکردن توجه غرب از جبهه اوکراین است. ابزارهای آن شامل عملیات سخت مانند صادرات سلاح و عملیات اطلاعاتی، ابزارهای نرم شامل حمایت مالی و سیاسی از احزاب ناسیونالیست و راستگرا، بهرهگیری از رسانههای همسو و نفوذ مذهبی کلیسای ارتدکس و ابزارهای تیز مانند عملیات سایبری و کمپینهای خبر جعلی برای تشدید شکافهای اجتماعی است.
در این میان، جنگ اوکراین باعث افزایش فشارهای آبشاری به بالکان شده است، چراکه موفقیت یا شکست روسیه در شرق اروپا مستقیما ظرفیت و نوع نفوذ آن در بالکان را تعیین میکند. غرب نیز در این میدان با محدودیتهای استراتژیک مواجه است. اتحادیه اروپا با وعده عضویت، نفوذ خود را اعمال میکند، اما روند کند الحاق و شکافهای داخلی، اثرگذاری این ابزار را محدود کرده است. ناتو نیز از طریق مأموریت آلتئا-نیروی اتحادیه اروپا (EUFOR Althea) در بوسنی حضور دارد؛ مأموریتی با هدف حفظ ثبات و اجرای توافق دیتون، که ماهیت آن بیشتر نمادین است و تقویت حضور آن با مقاومت روسیه مواجه میشود. بازیگران فرامنطقهای دیگر نیز نقشآفرینی میکنند. ترکیه با نفوذ تاریخی و اقتصادی در بوسنی، کوزوو و آلبانی و بهرهگیری از ابزارهای فرهنگی و مذهبی، نقش مستقل و گاه متعارضی با روسیه یا غرب دارد. چین نیز با سرمایهگذاریهای کلان در پروژههای زیرساختی از طریق ابتکار کمربند و جاده، نفوذ اقتصادی و سیاسی خود را در منطقه گسترش داده و با همکاری استراتژیک با روسیه، تلاش میکند هنجارهای غربی را تضعیف کند. این تعاملات بین بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، شبکهای از فشارها و پاسخها ایجاد کرده که هر حرکت در اوکراین میتواند اثرات آبشاری آن را در بالکان تشدید کند. جنگ اوکراین باعث تغییر موازنه قدرت، بحران انرژی و اقتصادی و افزایش ابعاد امنیتی در بالکان شده است. انگیزه روسیه برای تقویت نفوذ، فشار بر ناتو و پیامدهای مستقیم در منطقه، نمونههای عینی اثر آبشار ژئوپلیتیک هستند. افزایش قیمت انرژی و تورم، وابستگی به منابع روسی و اختلال در زنجیره تأمین، چالشهای اقتصادی را تشدید میکند. در حوزه امنیتی، فعالیتهای اطلاعاتی، عملیات تأثیرگذاری روسیه و تشدید تنشهای قومی و مذهبی، ریسک درگیریهای محدود مسلحانه را افزایش داده است. بر این اساس، آینده بالکان میتواند در سه سناریوی تحلیلپذیر مشاهده شود. در سناریوی ثبات شکننده، وضعیت موجود با تغییرات جزئی ادامه یافته و سیاست دوگانه صربستان حفظ میشود. ناتو از درگیری مستقیم اجتناب میکند و تنش منجمد ادامه دارد. در سناریوی بحران ساختاری، برگزاری همهپرسی جدایی در صربسکا و بیثباتی داخلی در صربستان، همراه با پاسخ کند و نامنسجم غرب، چرخه بیثباتی را تشدید میکند. در سناریوی تشدید رقابت و درگیری محدود، برهمخوردن موازنه قدرت ناشی از بحران اوکراین، فروپاشی کامل توافق دیتون و آغاز درگیریهای پراکنده نظامی رخ میدهد و ناتو مجبور به مداخله میشود. این تحلیل نشان میدهد که بالکان بیش از یک بحران محلی است و یک آزمایشگاه ژئوپلیتیک واقعی محسوب میشود که ظرفیتهای قدرتهای بزرگ، تعاملات منطقهای و اثرات آبشاری یک بحران بینالمللی را نمایان میکند. آینده منطقه به سه عامل اصلی بستگی دارد: توانایی و اراده غرب برای اعمال فشارهای ترکیبی دیپلماتیک و اقتصادی، نتایج جنگ اوکراین و تأثیر آن بر قدرت مانور روسیه و تصمیمات رهبران محلی که میان منافع کوتاهمدت و ثبات بلندمدت در تعادل هستند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.