خودمان، با کوچه بالائیها و کوچه پائینیها…
در این روزهای آشوب و سردرگمی، که بعضی بسیار میترسند و برخی شجاعالسلطنهاند، خیلیها هم بنای آن گذاشتهاند تا آنچه برایشان مهمترین است را ارجح شمارند و بدان بپردازند. بدیهی است که غرور و شجاعت زیاده از حد هم میتواند برای جامعه زیانبار باشد. به تجربه میبینم که دوستان هممحلی بیشتر سراغ همدیگر را میگیرند و به محل اصابت موشک و پهپاد در محل حساس ترند. برای دوستداران شهر تهران که در این سه هفته بیشتر از هر کجای دیگر آماج بمباران و موشکباران بود، تلفات انسانی و خرابیهای جانبی حملات در محلات مختلف تهران اسفبار بوده است و خدا میداند چگونه قرارست برای بازسازیها برنامهریزی شود؟
در این روزهای آشوب و سردرگمی، که بعضی بسیار میترسند و برخی شجاعالسلطنهاند، خیلیها هم بنای آن گذاشتهاند تا آنچه برایشان مهمترین است را ارجح شمارند و بدان بپردازند. بدیهی است که غرور و شجاعت زیاده از حد هم میتواند برای جامعه زیانبار باشد. به تجربه میبینم که دوستان هممحلی بیشتر سراغ همدیگر را میگیرند و به محل اصابت موشک و پهپاد در محل حساس ترند. برای دوستداران شهر تهران که در این سه هفته بیشتر از هر کجای دیگر آماج بمباران و موشکباران بود، تلفات انسانی و خرابیهای جانبی حملات در محلات مختلف تهران اسفبار بوده است و خدا میداند چگونه قرارست برای بازسازیها برنامهریزی شود؟ روشن است که با ادامه جنگ این بازسازیهای کوچه به کوچه، یا برخی ساختمانهای عمومی آسیب دیده مرتبا به تعویق نیز خواهند افتاد و فعلا خانوادههای بیخانمان شده به سکونتگاههای موقت انتقال یافتهاند که بزودی با انبوه مراجعات پر خواهند شد. معذلک در همین حالت تعلیق نیز آنچه بیش ازهمه چیز ضروری بنظر میرسد، ایجاد جمعها و انجمنهای محلی برای چارهجوئی در جهت حل مشکلات مختلف محلات از طریق مشارکتهای سازمان یافته محلی است.
در یادداشت هفته گذشتهام در همین صفحه، دو سه نمونه CBOی محلی را مثال آوردم از محلاتی در تهران که توانسته بودند این راه سربالائی و سنگلاخ را دست در دست هم طی کنند و با کشانیدن پای شهرداریهای محلی و دانشگاهیان و متخصصین به درون انجمنهای محلی شان، وضعیتی پویا و مناسب را برای ارتقای کیفیت محله با جلب مشارکت مردم محل بوجود بیاورند. در ضمن گفتیم که تعطیل کردن شورایاریها کار بسیار نامقبولی بود و مشارکتها را بطور محوری در تمام 352 محله تهران تضعیف کرد، اگرچه در بسیاری محلات، بخصوص در جنوب شهر تهران و در زیر خط انقلاب، همبستگیهای محلی همچنان پابرجا ماند و مردم علاقهها و دوستیهای خود را همچنان حفظ کردند. بهر صورت، هر محله مشکلات و خواستههای خودش را دارد و با یک بار همه پرسی اینترنتی با "من شهردارم"! هم مسائل حل نمیشود. ظاهراً با وضعیتی که در ماههای زمستان گذشته داشتیم، قطعاً نمیشود به تشکیل شورای شهری کارآمد خیلی امیدوار بود. تازه با فرض اینکه شورای شهر هم انتخاب و تشکیل شود، باز مسائل محلات سر جای خود باقی خواهد ماند، زیرا با جنگی که پیش آمده و آسیبی که به ساختمانهای اصلی شهر خورده، باز مسائل محلات در اولویت قرار نخواهند گرفت.
میدانیم که در کلانشهری مثل تهران جلب مشارکت مردم برای کار محلی بسیار سخت است. با وضعیت اقتصادی بحرانی و ناپایدار جمعیت و سکونت در محلات نیز پایدار نبوده است. هرچند ساختار و عملکرد شورایاریها نیز در گذشته نیاز به بازبینی داشت، اما تنشهای چند سال اخیر بین شورایاران و مدیریت محله و بازیهای شورا و شهرداری، خیلیها را هوشیار کرد که در چه سطح نازلی از آمادگی و فهم از مشارکت و کار داوطلبانه در محله قرار دارند. کارآفرینی در بعضی محلات میتوانست افراد محل، بخصوص خانمها را به هم نزدیک کند، که این حرکت نیز بعد از دوره شهرداری آقای قالیباف ضعیفتر شد. برخی موارد بازآفرینی همسایگیها توسط سازندگان و شهرداری، خانمها را از داشتن یک حیاط کوچک هم محروم کرد. صندوقهای محلی (خانوادگی یا همسایگی) نیز با اینکه همیشه سرمایه اجتماعی فوقالعادهای در محلات ایجاد کرده اند، اما جهت و هدفشان اکثرا شخصی بوده است و رو به مسائل کارآفرینی محلی نداشتهاند. شاید بعضی نمونههای تولید بستههای محصولات غذائی در محلات جنوب شهر را بتوان مثال زد که تا حدودی موفق بودهاند.
بهرحال، ایجاد ارتباط با همسایگان در محل از خودمان شروع میشود. یک زمانی دوستی داشتیم که بسیار سعی کرد برای کاهش تلفات بهنگام زلزله، راهگشای ایجاد ساختارهائی از آشنائی و انسجام محلی باشد. میگفت هرکس اگر بین کوچه بالائیها و کوچه پائینیهایش پیوندی ایجاد کند، محله زنده میشود. درواقع خود همین رفت و آمدها و آشنائیها باعث شکلگیری علقههای لازم خواهند شد. فرض کنید محله یک پارک دارد. اگر هر هفته مردم محله که به آنجا سری میزنند، برنامه کوچکی برای دور همی داشته باشند - مثلا آموزش در مورد کمکهای اولیه، گیاهان و حیوانات، نجوم، آشپزی، مدرسه بچهها یا هر چیز دیگر، و دو دقیقه هم در مورد محله با هم صحبت بکنند، این کار نیازی به اجازه یا یاد دادن از طرف مقامات دولتی نخواهد داشت. این دقیقا همان اتفاقی است که باید بیفتد. همه ما معتاد به امکانات دولتی هستیم. موضوع تکدیگری یا زباله یا حتی درختان نیستند. موضوع این است که شورایاری که حداقل نهاد مدنی بدون اختیارات قانونی در ارتباط مردم با شهرداری بود، دیگر وجود ندارد و طبیعتا این کانال ارتباطی هم از بین رفته است. بهرغم تلاشهای برخی مسئولان چیزی جای آن را نگرفته است.
برای من مثل روز روشن است که کارهای فرهنگی برای جوانان، و بازارچه یا جلسات خانمها، همه مستقل از شورا و شهرداری، میتوانند شروع خوبی باشند. بعد که این گونه کارها پا گرفت، تعامل و مطالبه با شهرداری برسر موضوعات واقعی محله تازه آغاز خواهد شد.
حرف آخر را الهام مولویزاده میزند: رسانه و همین گروههای مجازی موفق تر بوده چون سرعت انتشار انتقادات و نظارت مردمی را بالا برده است. و موجب شده شورا و شهردای مرتب واکنش نشان بدهند. پاسخها و دفاعیات مدیریت شهری هرچند مورد قبول شهروندان و منتقدین نباشد، اما خوبست. شهرداری باید بفهمد که مردم دشمن سرزمینشان نیستند و گلایهها از سر دلسوزی است و باید یک جایی به تفاهم و آشتی با ملت برسند!