درباره نظم نوین غرب آسیا
به نظر میرسد جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایجاد کرد، با این مضمون که خاورمیانه جدیدی در حال بازآرایی است که با آنچه آمریکا و اسرائیل اراده کرده بودند، بسیار متفاوت خواهد بود.
به نظر میرسد جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایجاد کرد، با این مضمون که خاورمیانه جدیدی در حال بازآرایی است که با آنچه آمریکا و اسرائیل اراده کرده بودند، بسیار متفاوت خواهد بود.
اکنون آشکار شده است که جنگ تحمیلی به نتیجه مطلوب اردوگاه غرب نرسید و اهداف آنان برای براندازی، تغییر و تسلیم جمهوری اسلامی ناکام ماند و آنچه از سوی غرب، بهویژه آمریکا و اسرائیل، تحت عنوان خاورمیانه جدید مدتها بود که بازاریابی میشد، پس از جنگ تحمیلی خریداران خود را از دست داد و پیوستن کشورهای عربی و اسلامی به توافق ابراهیم اکنون به طنز تلخی تبدیل شده است. حمله به ایران و یکجانبهگرایی و یکهتازی آمریکا و اسرائیل که با بیاعتنایی به سرنوشت همپیمانان خود در جهان عرب و بهویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس همراه بود، درس بزرگی را به کشورهای عربی و اسلامی آموخت؛ اینکه آمریکا به دلیل پیروی کورکورانه از رژیم صهیونیستی، نمیتواند شریک پایدار و قابل اعتمادی باشد.
از سوی دیگر، رژیم اسرائیل با تغییر آشکار در استراتژی امنیت ملی خود از بازدارندگی به سوی هیمنه و سلطه راهبردی بر محیط پیرامونی خود و با اعلام تمایل به تغییر نقشه ژئوپلیتیک منطقهای تحت عنوان اسرائیل بزرگ که از سوی جناح افراطی، راستگرا و راستکیش اسرائیل مطرح میشد، تقریبا برای همگان در خاورمیانه روشن کرد که این رژیم نهفقط با جمهوری اسلامی ایران، بلکه با کشورهای عربی و اسلامی ذاتا دشمنی دارد. در نقشه اسرائیل بزرگ که از سوی استراتژیستهای اسرائیلی نظیر «ادید دعنون» طراحی شده و از سوی نتانیاهو و دولت راستگرای کنونی دنبال میشود، کشورهای عربی در محیط پیرامونی رژیم صهیونیستی برای تضمین برتری اسرائیل تجزیه خواهند شد. سوریه، لبنان، عربستان، اردن، عراق و مصر در این طرح برای تضمین امنیت اسرائیل، بخشهایی از خاک خود را به صورت زمینهای سوخته از دست خواهند داد و اساسا فلسطینی در کار نخواهد بود که طرح دودولتی مورد تقاضای بینالمللی و اعراب به سامان برسد. همزمان با پیشبرد نظامی طرح مزبور، رهبری افراطی رژیم اسرائیل نیز با برافراشتن شعار اسرائیل بزرگ، سلطه بر سرزمینهای عربی را با عنوان تمدن یهودی و مطالبه تاریخی یهودیان از خاورمیانه دنبال میکند. به نظر میرسد مدتی است کشورهای عربی متوجه چنین خطر بزرگی برای موجودیت خود شدهاند؛ ترکی فیصل، رئیس پیشین سازمان اطلاعات عربستان در ۹ ماه می ۲۰۲۶ در روزنامه الشرقالاوسط نسبت به این پدیده هشدار داد و از کشورهای عربی خواست در مقابل حملات ایران در جنگ رمضان خویشتنداری کنند. اکنون به نظر میرسد کشورهای حاشیه خلیج فارس دریافتهاند که افزایش تنش و دعوت به تشدید جنگ و تأکید بر اختلافات خود با ایران، در نهایت خواست رژیم اسرائیل است.
پروژه توافق ابراهیم که جوهره آن عادیسازی روابط کشورهای عربی و اسلامی با اسرائیل است، طرح شکستخوردهای است که یک طرف آن که اسرائیل باشد، اساسا تمایلی برای عادیسازی با محیط پیرامونی خود به صورت مسالمتآمیز ندارد، بلکه خواهان اعمال قدرت و تسلیم بلاشرط این کشورهاست. به نظر میرسد کشورهای عربی نیز اکنون حتی حضور نظامی آمریکا در کشورهای خود را مضر به منافع خود تشخیص دادهاند؛ زیرا بیش از آنکه استقرار این نیروها به افزایش امنیت آنان کمک کند، به تحکیم سلطه اسرائیل و حمایت از ماجراجوییهای نتانیاهو خدمت میکند. همچنین کشورهای حاشیه خلیج فارس اینک با یادداشتبرداری از یافته و نتایج جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر سر دوراهی تعیین تکلیف در سیاست خارجی خود قرار دارند. از یک سو میدانند واقعیتهای تاریخی و جغرافیایی پایدار جبر ژئوپلیتیک آنان را به تداوم روابط حسن همجواری با ایران و بهبود و ترمیم روابط ناگزیر میکند و از سوی دیگر بیداری ایران در کشف استراتژیک تنگه هرمز بهعنوان یک سلاح ژئوپلیتیک قدرتمند آیندهای غیرقابل پیشبینی برای توسعه و حیات اقتصادی این کشورها را ترسیم میکند.
از اینرو طبیعتا ترجیح میدهند از در صلح با ایران وارد شوند؛ بهویژه آنکه ایران در مقابله با آمریکا و اسرائیل، دو قدرت جهانی و منطقهای، با پایداری در مقابل سهمگینترین ضربات نظامی، سربلند و پیروز از آتش جنگ درآمده و بدیهی است که ناگزیر خواهند بود ضمن پذیرش این جایگاه برای بهبود روابط تلاش کنند. اما متأسفانه به نظر میرسد همچنان کشورهای عربی نگران آن هستند که خلأ قدرت ناشی از عدم حضور آمریکا در خلیج فارس که حداقل با در هم کوبیدهشدن پایگاهای آمریکا در این کشورها و نیز کاهش عبور ناوگانهای آمریکایی از تنگه هرمز اکنون تحقق یافته، اینک با حضور نظامی ایران پر شود؛ در حالی که تجربه نشان داده است هرگاه کشورهای حاشیه خلیج فارس دست دوستی به سوی ایران دراز کردهاند، با پاسخ برادرانه روبهرو شدهاند. روشن است که در صورت توقف اقدامات خصمانه آنان، عوامل همزیستی عمیقتر از عوامل تفرقهبرانگیز در حوزه خلیج فارس خواهد بود. برای نمونه موضوع لبنان آزمونی برای سنجش اراده جهان عرب در همراهی با ایران میتواند باشد. حزبالله بهعنوان بخش بزرگی از جامعه شیعه لبنان در دفاع از سرزمین خود در برابر سیاست تصرف سرزمینی اسرائیل و هیمنه بر لبنان اقدامات مشروعی را آغاز کرده است. آمریکا برای آنکه این پرونده به مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا گره نخورد، بر دولت لبنان فشار مضاعفی را برای گفتوگوهای سهجانبه در واشینگتن وارد کرده است که تن به گفتوگو با اسرائیل دهد. مشخص است اهداف این نشست که دور سوم آن اخیرا برگزار شد، هیچ تضمینی برای پایاندادن به تجاوزات مداوم و مکرر اسرائیل علیه لبنان ارائه نمیدهد. همچنان که گفته شد استراتژی امنیتی اسرائیل تجزیه کشورهای پیرامونی است. هدف اسرائیل از ورود به این نشست سهجانبه صرفا ترغیب دولت لبنان به خلع سلاح حزبالله است. اسرائیل میخواهد دولت لبنان بهعنوان یک شریک سیاسی علیه حزبالله عمل کند، حتی اگر بهای آن فرورفتن لبنان در گرداب یک جنگ داخلی باشد. ضمن آنکه تجربه نشان داده است اسرائیل هرگز به توافقات خود پایبند نمیماند و اهداف خود را دنبال میکند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس میتوانستند در روند مذاکرات ایران و آمریکا اکنون که ایران بر گنجاندن آتشبس فراگیر و توقف جنگ در لبنان در بندهای تفاهم اصرار دارد، از آن حمایت قاطع کرده و از اهرم ایجادشده توسط ایران در مذاکره با آمریکا بر سر عقبنشینی اسرائیل از لبنان همراهی کنند. همگان میدانند که دولت لبنان در این مذاکرات چیزی جز قاشق و چنگال بر سر میز ندارد و نتیجه چنین مذاکراتی جز تشویق دولت لبنان به جنگ داخلی نخواهد بود. بروز نشانههای حسن نیت از سوی کشورهای عربی و بهویژه حاشیه خلیج فارس میتواند در افزایش اعتماد میان ایران و این کشورها کمک کند تا تدریجا ساختارهای نوینی در غرب آسیا برای همزیستی و همکاری راهبردی ایجاد شود.