خاطراتی که برای اولینبار درباره سینماهای قدیمی و پرخاطره لالهزار میخوانید
زیر سقف پرخاطره «سینما ایران»
داوود قهردار یکی از عکاسان خبری خوشذوق و باسابقه است که در جریان برنامههای تهرانگردی و عکاسی از بخشهای مختلف تهران، به جزئیات تاریخی در خیابان لالهزار و داستان سینماهای خاموشمانده علاقهمند شده است. او در حداقل پنج سال گذشته تلاش کرده ضمن جمعآوری و مستندسازی گذشته و وضعیت امروز سینماهای تهران و بهخصوص خیابان لالهزار، برای بازپیرایی و زندهکردن دوباره برخی از این سینماها فعالیتهایی خبری و مدنی داشته باشد و تلاش برای جلوگیری از تخریب سینمای ایران یکی از همین موارد است. قهردار کتابی در دست انتشار درباره سینماهای تهران دارد و آنچه در ادامه برای اولینبار منتشر میشود، بخشهایی از همین کتاب است.
آرنولد یاکوبسون و الکساندر لوین در سال 1305 از بادکوبه به تبریز و بعد به تهران آمده و «سینما ایران» را در محل فعلی «سینما البرز» ساخته و در دوم اردیبهشت 1306 افتتاح کردند. آنها بعد «سینمای تابستانی سینما ایران» را که امروز تبدیل به پارکینگ فعلی سینما البرز شده، در دوم اردیبهشت 1307 با فیلم «دویروفسکی» یا «عقاب سیاه» بهرهبرداری کردند. در آن زمان، تنها سینمای فعال که برنامههای مرتبی داشت «گراند سینما» بود و تأسیس سینما ایران باعث رونق نمایش فیلم در لالهزار شد.
آرنولد یاکوبسون و الکساندر لوین به همراه امیل زورکوف، اسحاق قزلباشزنجانی و علی وکیلی، شرکت سهامی ایران را تأسیس کردند و این شرکت از طریق اجاره یا تأسیس چند سینمای دیگر ازجمله «سینما ملی» (سینما نادر فعلی واقع در لالهزار، کوچه ملی، باربد فعلی)، «میهن» (میدان حسنآباد)، «نور» (بالاتر از پل امیربهادر) و «اخبار» (لالهزار پاساژ رزاقمنش) به کار نمایش فیلم در تهران پرداخت. الکساندر لوین (دوست قدیمی و شریک آرنولد یاکوبسون در شرکت) در 12 تیر 1316 توسط آصف شیروانی در مقابل سینما ایران (البرز فعلی) به قتل میرسد؛ اما یاکوبسون با اراده و علاقه بیشتر به همراه شرکای دیگر خود به کار نمایش ادامه میدهند و در سال 1318 اقدام به ساخت «سینمای نوین ایران» در لالهزار میکنند. آنها محلی را که مدتی تئاتر دائمی «نکیسا» متعلق به ارباب افلاطون شاهرخ بود، در اختیار گرفته و بعد با خریدن خانههای آقای دکتر نوذری و دکتر گوهر خاکپور و تخریب آنها، سینمای فعلی ایران را ساخته و در سوم اسفند 1319 افتتاح کردند.
بعد از افتتاح این سینما، محل سابق سینما ایران به سینما البرز تغییر نام یافت. سینما ایران جدید با ظرفیت هزارو 200 صندلی، مجللترین و باشکوهترین سینمایی بود که در آن زمان تأسیس شده بود و در دهه 20 تبدیل به ممتازترین و بهترین سینمای کشور شد. سینما ایران در سال 1334 برای اولینبار نمایش «واید اسکرین» را باب کرد و با نمایش نخستین فیلم سینما «سکوپ» خود، «دلاوران میزگرد»، برای اولینبار صدای پخششده مجزا، طی نمایش فیلم به گوش تماشاچی میرسید. در 29 مهر 1335 «راج کاپور»، هنرپیشه معروف هندی، به ایران دعوت شد و فیلم «آقای420» خود را در سینما ایران افتتاح کرد.
آرنولد یاکوبسون در روز یکشنبه پنجم تیر 1339 درگذشت و در گورستان کلیمیان به خاک سپرده شد. سینما توسط وارثان او در سال 1341 به «مهدی حقگو» و «اسحاق زنجانی» واگذار شد. در سال 1352 «شرکت سهامی ایران» به «شرکت سینما ایران» تغییر نام داد و هیئتمدیره آن مهدی حقگو، اسحاق زنجانی و تقی مجیدی بودند. اسحاق زنجانی متولد 1281 و صاحب مجله «سینما و نمایشات» تمام عمر و جوانی خود را صرف گسترش و پیشرفت کار سینما کرد. او در سال 1353 توسط نورالدین آشتیانی، رئیس اتحادیه سینماها، به سمت مشاور اتحادیه برای انتقال تجربیاتش انتخاب شد و در حدود سال 1357 درگذشت.
سینما ایران بعد از انقلاب اسلامی هم به حیات خود ادامه داد؛ اما با نمایش فیلم «سفر جادویی» با بازی اکبر عبدی در سال 1370، به سفر 50ساله خود در لالهزار پایان داد و پرده سینما در سال 1370 خاموش شد. اکنون بعد از 30 سال خاموشی با بنایی کهنسال و 80ساله روبهرو هستیم که خاطرات چندین نسل از مردم تهران را در خود جای داده است. اگر تکتک آجرهای این سینما دهان بگشایند، اشک و لبخندها و داستانهای تلخ و شیرینی را از مردمانی که عاشقانه به این سینما میآمدند، برای شما تعریف خواهند کرد.
تا اینجا بخشهایی از تکهپازلهای تاریخ سینماهای تهران و خیابان لالهزار و بهخصوص «سینمای ایران» را که به سختی از میان اسناد و خاطرات جمعآوری کردهام، برایتان آوردم، اما بخشی از این مستندنگاری گفتوگو با افرادی بود که در گوشه حافظه سالخورده خود، هنوز خاطرات سینمای ایران و سینماهای دیگر را زنده نگه داشتهاند و من بخشی از آنها را برای اولینبار اینجا میآورم.
«ایوب شهبازی» که خاطرات خود را از سینماها منتشر کرده، چه خوب گفته است که «دیدن فیلم در زیر آسمان صاف و پرستاره تهران آنروزها که هوایش به آلودگی امروز نبود و فضای دلانگیز با باغچه تابستانی، بسیار لذتبخش بود». «پرویز دوایی» هم گفته است: «سینما ایران، گل سینماهای تهران بود؛ سینما ایران در قلب خیابان لالهزار بود که مشتریهای مرتب خود را از بین تیپ و طبقهای خاص داشت؛ طبقه مرفهتر یا طبقهای که به مسخره به آنها فکلیمآب میگفتند».
«چنگیز طالقانی»، صاحب «سینما تمدن» تعریف میکند: «در ایام قدیم در سینما ایران یک پیانو روی سن بود و فیلم که شروع میشد، چون ناطق نبود، پیانو میزدند. در آن زمان اسحاق زنجانی هم دیلماج بود و آن وسط راه میرفت و صحنهها را تعریف میکرد و از قول خودش میگفت آرتیست فیلم این را میگوید و صحنهها را با فحش تعریف میکرد و مثلا میگفت: زد طرف را فلان کرد و مردم هاها دست میزدند».
یا به قول علی رنجدوست، مدیر «سینما جمشید» که میگفت: «جمعهها صبح میآمد یک چهارپایه زیر پایش میگذاشت و میگفت بشتابید که اول برنامه است، درحالیکه 7 صبح در لالهزار پرنده پر نمیزند. فیلم را هم از وسطش شروع میکرد و میگفت بنشینید و اولش را بعدا ببینید و بیشتر مشتریهایش سربازها بودند». جلیل ملکزاده هم از آنهایی است که عمرش را در سینماهای لالهزار گذرانده و میگوید: «یادش بخیر، در سالن انتظار سینما فوتبال بازی میکردیم. این سینما در اوایل انقلاب همه فیلمهای قبل از انقلاب را نشان میداد، بهجز فیلمهای صمد که در عین کمدی، سیاسی هم بودند. اما فیلمهای دیگر صحنههای رقص و مشروبخوری و لختی را درمیآوردند و فیلم دل و روده بریدهشده را نشان میدادند. یادم هست فیلم «قیصر» را نمایش داد که قیامت شد؛ کمیته ریخت و فیلم را در سئانس دوم پایین کشید و دیگر اجازه پخش ندادند. بعد فیلمهای انقلابی مثل «سرباز اسلام» را اکران کردند که نفروخت و بعد «طلوع انفجار» داود رشیدی که از قیصر کپی شده بود و بعد «از فریاد تا ترور» را نمایش دادند که به خاطر آهنگ یار دبستانی توقیف شد و بعد «کرکسها میمیرند» و بعد« آفتابنشینها»
و...».
ملکزاده میگوید: «آنموقع حتی فیلمهای کاراتهای هم اجازه نمایش نداشت؛ یک روز دوستم رفته بود هندوستان و میگفت یک فیلم به نام «شعله» در هند یک سال است که روی پرده است. فیلم را «ناندو» وارد کرد و سینما حافظ و آسیا گذاشت. اگرچه فیلم طولانی بود، ولی قیامت کرد، چه فروشی کرد. یادم هست فیلم «برزخیها» که به «سینما ایران» آمد، تا سر کوچه برلن صف بود. فیلم «دادا» را هم که «سینما رکس» گذاشت، خیلی فروش کرد. یادم میآید صبح چهارشنبه و عید غدیر بود و میخواستم به سینما ایران بروم و فیلم «عقابها»ی سعید راد را ببینم؛ ساعت 9 صبح بود دیدم صف تا کوچه برلن رفته بود و بعد از انقلاب اولین فیلم ساموئل خاچیکیان و اولین بازی رضا رویگری بود و خیلی خوب فروخت حتی از «دادا» و «برزخیها» هم بیننده بیشتری داشت. بعد از آن فیلم «مرز» و «فرمان» هم خوب فروخت».
جلیل ملکزاده به دوران مسئولیت حجتالاسلام زم، رئیس حوزه هنری و سیدضیا هاشمی هم اشاره کرد و گفت: «هر دو آدمهای خوبی بودند و همه کارکنان از آنها راضی بودند و نانرسان بودند. فیلم «بایکوت» و «تیرباران» را کار کرده بودند که پوستر این فیلمها را من برایشان میزدم. فیلم «بایکوت» یکی از پرفروشترین فیلمهای سازمان تبلیغات شد. چون درباره زندانهای شاه بود و داریوش اقبالی هم در آن میخواند. اما قبل از آن فیلمهای «پرچمدار»، «گورکن» و «استعاذه» را تولید کرده بودند که فروش نداشت. «یوزپلنگ»، «ترن»، «کانی مانگا»، «مدرک جرم» و «شبح کژدم» هم خوب فروخت. اواخر دهه 60 فیلم «دزد عروسکها» شاهکار کرد و خیلی خوب فروخت و در مقابل فیلمی مثل «ریحانه» هم بود که دوزار هم نفروخت و بعد سینما تعطیل شد».
داوود قهردار یکی از عکاسان خبری خوشذوق و باسابقه است که در جریان برنامههای تهرانگردی و عکاسی از بخشهای مختلف تهران، به جزئیات تاریخی در خیابان لالهزار و داستان سینماهای خاموشمانده علاقهمند شده است. او در حداقل پنج سال گذشته تلاش کرده ضمن جمعآوری و مستندسازی گذشته و وضعیت امروز سینماهای تهران و بهخصوص خیابان لالهزار، برای بازپیرایی و زندهکردن دوباره برخی از این سینماها فعالیتهایی خبری و مدنی داشته باشد و تلاش برای جلوگیری از تخریب سینمای ایران یکی از همین موارد است. قهردار کتابی در دست انتشار درباره سینماهای تهران دارد و آنچه در ادامه برای اولینبار منتشر میشود، بخشهایی از همین کتاب است.
آرنولد یاکوبسون و الکساندر لوین در سال 1305 از بادکوبه به تبریز و بعد به تهران آمده و «سینما ایران» را در محل فعلی «سینما البرز» ساخته و در دوم اردیبهشت 1306 افتتاح کردند. آنها بعد «سینمای تابستانی سینما ایران» را که امروز تبدیل به پارکینگ فعلی سینما البرز شده، در دوم اردیبهشت 1307 با فیلم «دویروفسکی» یا «عقاب سیاه» بهرهبرداری کردند. در آن زمان، تنها سینمای فعال که برنامههای مرتبی داشت «گراند سینما» بود و تأسیس سینما ایران باعث رونق نمایش فیلم در لالهزار شد.
آرنولد یاکوبسون و الکساندر لوین به همراه امیل زورکوف، اسحاق قزلباشزنجانی و علی وکیلی، شرکت سهامی ایران را تأسیس کردند و این شرکت از طریق اجاره یا تأسیس چند سینمای دیگر ازجمله «سینما ملی» (سینما نادر فعلی واقع در لالهزار، کوچه ملی، باربد فعلی)، «میهن» (میدان حسنآباد)، «نور» (بالاتر از پل امیربهادر) و «اخبار» (لالهزار پاساژ رزاقمنش) به کار نمایش فیلم در تهران پرداخت. الکساندر لوین (دوست قدیمی و شریک آرنولد یاکوبسون در شرکت) در 12 تیر 1316 توسط آصف شیروانی در مقابل سینما ایران (البرز فعلی) به قتل میرسد؛ اما یاکوبسون با اراده و علاقه بیشتر به همراه شرکای دیگر خود به کار نمایش ادامه میدهند و در سال 1318 اقدام به ساخت «سینمای نوین ایران» در لالهزار میکنند. آنها محلی را که مدتی تئاتر دائمی «نکیسا» متعلق به ارباب افلاطون شاهرخ بود، در اختیار گرفته و بعد با خریدن خانههای آقای دکتر نوذری و دکتر گوهر خاکپور و تخریب آنها، سینمای فعلی ایران را ساخته و در سوم اسفند 1319 افتتاح کردند.
بعد از افتتاح این سینما، محل سابق سینما ایران به سینما البرز تغییر نام یافت. سینما ایران جدید با ظرفیت هزارو 200 صندلی، مجللترین و باشکوهترین سینمایی بود که در آن زمان تأسیس شده بود و در دهه 20 تبدیل به ممتازترین و بهترین سینمای کشور شد. سینما ایران در سال 1334 برای اولینبار نمایش «واید اسکرین» را باب کرد و با نمایش نخستین فیلم سینما «سکوپ» خود، «دلاوران میزگرد»، برای اولینبار صدای پخششده مجزا، طی نمایش فیلم به گوش تماشاچی میرسید. در 29 مهر 1335 «راج کاپور»، هنرپیشه معروف هندی، به ایران دعوت شد و فیلم «آقای420» خود را در سینما ایران افتتاح کرد.
آرنولد یاکوبسون در روز یکشنبه پنجم تیر 1339 درگذشت و در گورستان کلیمیان به خاک سپرده شد. سینما توسط وارثان او در سال 1341 به «مهدی حقگو» و «اسحاق زنجانی» واگذار شد. در سال 1352 «شرکت سهامی ایران» به «شرکت سینما ایران» تغییر نام داد و هیئتمدیره آن مهدی حقگو، اسحاق زنجانی و تقی مجیدی بودند. اسحاق زنجانی متولد 1281 و صاحب مجله «سینما و نمایشات» تمام عمر و جوانی خود را صرف گسترش و پیشرفت کار سینما کرد. او در سال 1353 توسط نورالدین آشتیانی، رئیس اتحادیه سینماها، به سمت مشاور اتحادیه برای انتقال تجربیاتش انتخاب شد و در حدود سال 1357 درگذشت.
سینما ایران بعد از انقلاب اسلامی هم به حیات خود ادامه داد؛ اما با نمایش فیلم «سفر جادویی» با بازی اکبر عبدی در سال 1370، به سفر 50ساله خود در لالهزار پایان داد و پرده سینما در سال 1370 خاموش شد. اکنون بعد از 30 سال خاموشی با بنایی کهنسال و 80ساله روبهرو هستیم که خاطرات چندین نسل از مردم تهران را در خود جای داده است. اگر تکتک آجرهای این سینما دهان بگشایند، اشک و لبخندها و داستانهای تلخ و شیرینی را از مردمانی که عاشقانه به این سینما میآمدند، برای شما تعریف خواهند کرد.
تا اینجا بخشهایی از تکهپازلهای تاریخ سینماهای تهران و خیابان لالهزار و بهخصوص «سینمای ایران» را که به سختی از میان اسناد و خاطرات جمعآوری کردهام، برایتان آوردم، اما بخشی از این مستندنگاری گفتوگو با افرادی بود که در گوشه حافظه سالخورده خود، هنوز خاطرات سینمای ایران و سینماهای دیگر را زنده نگه داشتهاند و من بخشی از آنها را برای اولینبار اینجا میآورم.
«ایوب شهبازی» که خاطرات خود را از سینماها منتشر کرده، چه خوب گفته است که «دیدن فیلم در زیر آسمان صاف و پرستاره تهران آنروزها که هوایش به آلودگی امروز نبود و فضای دلانگیز با باغچه تابستانی، بسیار لذتبخش بود». «پرویز دوایی» هم گفته است: «سینما ایران، گل سینماهای تهران بود؛ سینما ایران در قلب خیابان لالهزار بود که مشتریهای مرتب خود را از بین تیپ و طبقهای خاص داشت؛ طبقه مرفهتر یا طبقهای که به مسخره به آنها فکلیمآب میگفتند».
«چنگیز طالقانی»، صاحب «سینما تمدن» تعریف میکند: «در ایام قدیم در سینما ایران یک پیانو روی سن بود و فیلم که شروع میشد، چون ناطق نبود، پیانو میزدند. در آن زمان اسحاق زنجانی هم دیلماج بود و آن وسط راه میرفت و صحنهها را تعریف میکرد و از قول خودش میگفت آرتیست فیلم این را میگوید و صحنهها را با فحش تعریف میکرد و مثلا میگفت: زد طرف را فلان کرد و مردم هاها دست میزدند».
یا به قول علی رنجدوست، مدیر «سینما جمشید» که میگفت: «جمعهها صبح میآمد یک چهارپایه زیر پایش میگذاشت و میگفت بشتابید که اول برنامه است، درحالیکه 7 صبح در لالهزار پرنده پر نمیزند. فیلم را هم از وسطش شروع میکرد و میگفت بنشینید و اولش را بعدا ببینید و بیشتر مشتریهایش سربازها بودند». جلیل ملکزاده هم از آنهایی است که عمرش را در سینماهای لالهزار گذرانده و میگوید: «یادش بخیر، در سالن انتظار سینما فوتبال بازی میکردیم. این سینما در اوایل انقلاب همه فیلمهای قبل از انقلاب را نشان میداد، بهجز فیلمهای صمد که در عین کمدی، سیاسی هم بودند. اما فیلمهای دیگر صحنههای رقص و مشروبخوری و لختی را درمیآوردند و فیلم دل و روده بریدهشده را نشان میدادند. یادم هست فیلم «قیصر» را نمایش داد که قیامت شد؛ کمیته ریخت و فیلم را در سئانس دوم پایین کشید و دیگر اجازه پخش ندادند. بعد فیلمهای انقلابی مثل «سرباز اسلام» را اکران کردند که نفروخت و بعد «طلوع انفجار» داود رشیدی که از قیصر کپی شده بود و بعد «از فریاد تا ترور» را نمایش دادند که به خاطر آهنگ یار دبستانی توقیف شد و بعد «کرکسها میمیرند» و بعد« آفتابنشینها»
و...».
ملکزاده میگوید: «آنموقع حتی فیلمهای کاراتهای هم اجازه نمایش نداشت؛ یک روز دوستم رفته بود هندوستان و میگفت یک فیلم به نام «شعله» در هند یک سال است که روی پرده است. فیلم را «ناندو» وارد کرد و سینما حافظ و آسیا گذاشت. اگرچه فیلم طولانی بود، ولی قیامت کرد، چه فروشی کرد. یادم هست فیلم «برزخیها» که به «سینما ایران» آمد، تا سر کوچه برلن صف بود. فیلم «دادا» را هم که «سینما رکس» گذاشت، خیلی فروش کرد. یادم میآید صبح چهارشنبه و عید غدیر بود و میخواستم به سینما ایران بروم و فیلم «عقابها»ی سعید راد را ببینم؛ ساعت 9 صبح بود دیدم صف تا کوچه برلن رفته بود و بعد از انقلاب اولین فیلم ساموئل خاچیکیان و اولین بازی رضا رویگری بود و خیلی خوب فروخت حتی از «دادا» و «برزخیها» هم بیننده بیشتری داشت. بعد از آن فیلم «مرز» و «فرمان» هم خوب فروخت».
جلیل ملکزاده به دوران مسئولیت حجتالاسلام زم، رئیس حوزه هنری و سیدضیا هاشمی هم اشاره کرد و گفت: «هر دو آدمهای خوبی بودند و همه کارکنان از آنها راضی بودند و نانرسان بودند. فیلم «بایکوت» و «تیرباران» را کار کرده بودند که پوستر این فیلمها را من برایشان میزدم. فیلم «بایکوت» یکی از پرفروشترین فیلمهای سازمان تبلیغات شد. چون درباره زندانهای شاه بود و داریوش اقبالی هم در آن میخواند. اما قبل از آن فیلمهای «پرچمدار»، «گورکن» و «استعاذه» را تولید کرده بودند که فروش نداشت. «یوزپلنگ»، «ترن»، «کانی مانگا»، «مدرک جرم» و «شبح کژدم» هم خوب فروخت. اواخر دهه 60 فیلم «دزد عروسکها» شاهکار کرد و خیلی خوب فروخت و در مقابل فیلمی مثل «ریحانه» هم بود که دوزار هم نفروخت و بعد سینما تعطیل شد».