|

فاطمه قاسم‌زاده، عضو هیأت‌مدیره انجمن پژوهش‌های آموزشی پویا در گفت‌وگو با «شرق»:

پیش‌دبستانی و مهدکودک در ایران متولی ندارد

تعدد مراکز صدور مجوز تأسیس پیش‌دبستانی این سؤال را در ذهن ایجاد می‌کند که متولی اصلی این مرکز کیست؟ سابقه مراکز پیش‌دبستانی در ایران به اوایل سده حاضر برمی‌گردد. پس از انقلاب اسلامی ایران نیز براساس آیین‌نامه توافقی میان سازمان بهزیستی و وزارت آموزش‌وپرورش در سال 1367، صدور مجوز و اداره امور مهدهای کودک از سه‌ماهگی تا پایان پنج‌سالگی برعهده سازمان بهزیستی گذاشته شد و وزارت آموزش‌وپرورش نیز مسئولیت دوره پیش‌دبستانی برای کودکان پنج سال تمام را بر عهده گرفت. اما در سال 1377، شورای عالی انقلاب فرهنگی کلیه امور دوره پیش‌دبستانی را به شورای عالی آموزش‌وپرورش واگذار کرد. این شورا هم در سال 1382 با تصویب اساسنامه دوره پیش‌دبستانی، این دوره را از یک سال به دو سال توسعه داد و پیش‌دبستانی را به عنوان دوره‌ای دوساله برای کودکان چهار سال تمام و پنج سال تمام تعریف کرد. با وجود آنکه قانون مسیر حرکت به سمت آموزش و تربیت کودکان پیش از دبستان را مشخص کرده است، هنوز هم اختلافاتی میان دستگاه‌های مختلف برای اداره امور مراقبتی از کودکان از جمله آموزش‌وپرورش، سازمان بهزیستی و سایر نهادهای دارنده مهد‌های کودک وجود دارد. فاطمه قاسم‌زاده، عضو هیأت‌مدیره انجمن پژوهش‌های آموزشی پویا، سال‌های زیادی از عمر خود را در کنار کودکانی سپری کرده است که طعم کودکی را نچشیده‌ و بزرگ شده‌اند. وی مادر کودکانی است که کودکی نکرده‌اند. قاسم‌زاده در گفت‌وگو با «شرق» یکی از مهم‌ترین مسائل کودکان حوزه پیش از دبستان را نبود متولی ملی و یکپارچه‌نبودن مدیریت می‌داند.

‌‌ در ایران، مناسب‌تر است اعطای مجوز پیش‌دبستانی، بر عهده یک سازمان ملی باشد یا این امر را مانند بسیاری از کشورهای دنیا به دولت‌های محلی یا شوراهای شهر یا شوراهای استانی آموزش‌وپرورش واگذار کنیم؟
ما در ایران یک متولی واحد برای پیش‌دبستانی و مهدکودک‌ها نداریم، هم آموزش‌وپرورش هست، هم شهرداری، هم بهزیستی و هم مراکز دیگر. ما در بررسی‌هایی که انجام داده‌ایم 20 نوع مهدکودک را شناسایی کرده‌ایم که یا مجوز ندارند یا از جاهایی مجوز دارند که صلاحیت‌ دادن مجوز را ندارند. مثلا ما مهدهای قرآنی داریم، آدینه مهد داریم، برخی مساجد مهدکودک دارند یا شهرداری فضاهایی را به عنوان مهدکودک تعریف کرده است. در بسیاری از این مهدکودک‌ها فضا برای کودکان مناسب نیست و به لحاظ محتوایی هم اشکالات اساسی در آنها وجود دارد. ارتباط با خانواده‌ها در نظر گرفته نمی‌شود و به نقش والدین توجه ندارند. درحالی‌که امروزه نظریات بر این تأکید دارند که کودک را بدون بستر خانواده نمی‌توان در نظر گرفت. در مناطق روستایی نیز ما «روستامهدها» را داریم که براساس طرح یونیسف، برای کمک به آموزش پیش‌دبستانی برای کودکان این مناطق شکل گرفته است. قبلا این مهدها دولتی بوده‌اند درحال‌حاضر اما شهریه می‌گیرند. در کل ما یک مدیریت یکپارچه برای اداره پیش‌دبستانی‌ها نداریم.
‌‌ با توجه به مسائلی که عنوان شد، از نظر شما فقط یک نهاد باید متولی آموزش باشد یا نهادهای خرد و محلی هم می‌توانند این مسئولیت را بپذیرند؟ مدل‌های جایگزین چیست؟
اگر مروری بر مدل‌های موفق دنیا داشته باشیم، در کشورهای پیشرفته تنها یک نهاد ملی متولی آموزش کودکان پیش‌دبستانی نیست و چند سازمان این امر را بر عهده دارند. اما یک تفاوت اساسی با ایران دارند. غالبا چندسری برنامه تنظیم می‌شود و اجباری برای رعایت یک برنامه وجود ندارد و تا حدی زیادی آزادی عمل وجود دارد. عمدتا شهرداری‌ها و آموزش‌وپرورش متولی این بخش هستند و با همکاری هم در این حوزه عمل می‌کنند. منتها بچه‌ها در این کشورها در دو طبقه جای نمی‌گیرند و مدیریت یکپارچه است. مثلا به این صورت نیست که کودکان زیر سه سال را یک نهاد تحت پوشش قرار دهد و بالای سه سال را یک نهاد دیگر و کل شش سال را پوشش می‌دهند. غالبا بعد سخت‌افزاری آموزش را یک نهاد و بعد نرم‌افزاری و محتوایی را هم یک نهاد ساماندهی می‌کند. بنابراین مسئله در ایران این است که تمامیت کودک مدنظر قرار نمی‌گیرد و کودکان را دو دسته کرده‌اند و این بیشترین آسیب را به کودکان می‌زند.
درحال‌حاضر آموزش‌وپرورش بعد قانونی آموزش را دارد و به دنبال سند تحولی که نوشته شده است، هر استان می‌تواند درخصوص محتوای آموزشی برنامه‌ریزی کند. این نشان می‌دهد ساختاری غیرمتمرکز ایجاد شده است که این امر بسیار مطلوب است.
درهرحال باید توجه داشت که هریک از نهادهای اجتماعی که متولی آموزش کودکان در دوران پیش‌دبستانی می‌شوند، باید به مراقبت و رشد همه‌جانبه و یکپارچه کودک توجه کنند؛ به این معنا که شش جنبه اصلی رشد کودک که شامل رشد شناختی، کلامی، خلاقیت، عاطفی، رشد اجتماعی و رشد جسمی است، مدنظر قرار دهند. ممکن است برنامه‌ها متفاوت باشد اما هدف در حقیقت رشد این شش جنبه از رشد است. بنابراین نباید جدا‌سازی شود و باید تمام جنبه‌های رشد را در آموزش در نظر گرفت. چون جنبه‌ای بر جنبه دیگر ارجحیت ندارد.
‌‌ از نظر شما ریشه اختلافات بین آموزش‌وپرورش، سازمان بهزیستی و شهرداری‌ها در زمینه پیش‌دبستانی، کجاست؟ با چه فرمولی می‌توان این اختلافات را به شکلی پایدار حل کرد؟
به نظر می‌رسد خیلی کار دشواری نیست و سازمان‌های مختلف می‌توانند برای حل این مسئله اقدام کنند؛ از شورای عالی تا مجلس و سایر نهادها. درواقع این اختلافات ناشی از این است که به جای تقسیم‌بندی وظایف سازمانی، کودکان را به دو گروه تقسیم‌بندی کرده‌اند. برای اینکه آموزش‌وپرورش و بهزیستی هر دو متولی هستند و وظایفی دارند اما به جای تقسیم درست مسئولیت‌ها، کودکان زیر سه سال را به بهزیستی و کودکان بالای سه سال را به آموزش‌وپرورش سپرده‌اند، درحالی‌که آموزش باید فرایند یکپارچه‌ای باشد و برای حل این مسئله باید امر آموزش را به آموزش‌وپرورش سپرد و مسائل دیگر باید به بهزیستی سپرده شود؛ نظیر تأمین رفاهی کودکان. از طرف دیگر هم این‌ تصور ایجاد می‌شود که با وجود اهمیت سنین پیش‌دبستانی و مشخصا آموزش این دوره و نقش آن در رشد مهارت‌های زندگی در کودک، در ایران به این دوره آن‌چنان‌که شایسته است، پرداخته نشده است. به نظر می‌رسد در مجموع توجه چندان ویژه‌ای به این دوره وجود ندارد و آن اهمیتی که این مقطع در سایر کشورهای دنیا دارد، در ایران ندارد. برهمین‌اساس تا سال گذشته این دوره به‌لحاظ تأمین بودجه از نظارت دولت خارج بود. البته از منظر دیگری هم می‌توان به این مسئله نگاه کر؛ اینکه در حقیقت یکی از مسائلی که می‌تواند اشتغال زنان را تسهیل کند، گسترش این دست از مراکز برای مراقبت و نگهداری از کودکان است و در تاریخچه مهدکودک‌ها هم یکی از عوامل مؤثر، ورود زنان به عرصه کار بوده است. بر‌همین‌اساس می‌توان گفت شاید حل معضل پیش‌دبستانی‌ها خیلی در اولویت قرار ندارد.

تعدد مراکز صدور مجوز تأسیس پیش‌دبستانی این سؤال را در ذهن ایجاد می‌کند که متولی اصلی این مرکز کیست؟ سابقه مراکز پیش‌دبستانی در ایران به اوایل سده حاضر برمی‌گردد. پس از انقلاب اسلامی ایران نیز براساس آیین‌نامه توافقی میان سازمان بهزیستی و وزارت آموزش‌وپرورش در سال 1367، صدور مجوز و اداره امور مهدهای کودک از سه‌ماهگی تا پایان پنج‌سالگی برعهده سازمان بهزیستی گذاشته شد و وزارت آموزش‌وپرورش نیز مسئولیت دوره پیش‌دبستانی برای کودکان پنج سال تمام را بر عهده گرفت. اما در سال 1377، شورای عالی انقلاب فرهنگی کلیه امور دوره پیش‌دبستانی را به شورای عالی آموزش‌وپرورش واگذار کرد. این شورا هم در سال 1382 با تصویب اساسنامه دوره پیش‌دبستانی، این دوره را از یک سال به دو سال توسعه داد و پیش‌دبستانی را به عنوان دوره‌ای دوساله برای کودکان چهار سال تمام و پنج سال تمام تعریف کرد. با وجود آنکه قانون مسیر حرکت به سمت آموزش و تربیت کودکان پیش از دبستان را مشخص کرده است، هنوز هم اختلافاتی میان دستگاه‌های مختلف برای اداره امور مراقبتی از کودکان از جمله آموزش‌وپرورش، سازمان بهزیستی و سایر نهادهای دارنده مهد‌های کودک وجود دارد. فاطمه قاسم‌زاده، عضو هیأت‌مدیره انجمن پژوهش‌های آموزشی پویا، سال‌های زیادی از عمر خود را در کنار کودکانی سپری کرده است که طعم کودکی را نچشیده‌ و بزرگ شده‌اند. وی مادر کودکانی است که کودکی نکرده‌اند. قاسم‌زاده در گفت‌وگو با «شرق» یکی از مهم‌ترین مسائل کودکان حوزه پیش از دبستان را نبود متولی ملی و یکپارچه‌نبودن مدیریت می‌داند.

‌‌ در ایران، مناسب‌تر است اعطای مجوز پیش‌دبستانی، بر عهده یک سازمان ملی باشد یا این امر را مانند بسیاری از کشورهای دنیا به دولت‌های محلی یا شوراهای شهر یا شوراهای استانی آموزش‌وپرورش واگذار کنیم؟
ما در ایران یک متولی واحد برای پیش‌دبستانی و مهدکودک‌ها نداریم، هم آموزش‌وپرورش هست، هم شهرداری، هم بهزیستی و هم مراکز دیگر. ما در بررسی‌هایی که انجام داده‌ایم 20 نوع مهدکودک را شناسایی کرده‌ایم که یا مجوز ندارند یا از جاهایی مجوز دارند که صلاحیت‌ دادن مجوز را ندارند. مثلا ما مهدهای قرآنی داریم، آدینه مهد داریم، برخی مساجد مهدکودک دارند یا شهرداری فضاهایی را به عنوان مهدکودک تعریف کرده است. در بسیاری از این مهدکودک‌ها فضا برای کودکان مناسب نیست و به لحاظ محتوایی هم اشکالات اساسی در آنها وجود دارد. ارتباط با خانواده‌ها در نظر گرفته نمی‌شود و به نقش والدین توجه ندارند. درحالی‌که امروزه نظریات بر این تأکید دارند که کودک را بدون بستر خانواده نمی‌توان در نظر گرفت. در مناطق روستایی نیز ما «روستامهدها» را داریم که براساس طرح یونیسف، برای کمک به آموزش پیش‌دبستانی برای کودکان این مناطق شکل گرفته است. قبلا این مهدها دولتی بوده‌اند درحال‌حاضر اما شهریه می‌گیرند. در کل ما یک مدیریت یکپارچه برای اداره پیش‌دبستانی‌ها نداریم.
‌‌ با توجه به مسائلی که عنوان شد، از نظر شما فقط یک نهاد باید متولی آموزش باشد یا نهادهای خرد و محلی هم می‌توانند این مسئولیت را بپذیرند؟ مدل‌های جایگزین چیست؟
اگر مروری بر مدل‌های موفق دنیا داشته باشیم، در کشورهای پیشرفته تنها یک نهاد ملی متولی آموزش کودکان پیش‌دبستانی نیست و چند سازمان این امر را بر عهده دارند. اما یک تفاوت اساسی با ایران دارند. غالبا چندسری برنامه تنظیم می‌شود و اجباری برای رعایت یک برنامه وجود ندارد و تا حدی زیادی آزادی عمل وجود دارد. عمدتا شهرداری‌ها و آموزش‌وپرورش متولی این بخش هستند و با همکاری هم در این حوزه عمل می‌کنند. منتها بچه‌ها در این کشورها در دو طبقه جای نمی‌گیرند و مدیریت یکپارچه است. مثلا به این صورت نیست که کودکان زیر سه سال را یک نهاد تحت پوشش قرار دهد و بالای سه سال را یک نهاد دیگر و کل شش سال را پوشش می‌دهند. غالبا بعد سخت‌افزاری آموزش را یک نهاد و بعد نرم‌افزاری و محتوایی را هم یک نهاد ساماندهی می‌کند. بنابراین مسئله در ایران این است که تمامیت کودک مدنظر قرار نمی‌گیرد و کودکان را دو دسته کرده‌اند و این بیشترین آسیب را به کودکان می‌زند.
درحال‌حاضر آموزش‌وپرورش بعد قانونی آموزش را دارد و به دنبال سند تحولی که نوشته شده است، هر استان می‌تواند درخصوص محتوای آموزشی برنامه‌ریزی کند. این نشان می‌دهد ساختاری غیرمتمرکز ایجاد شده است که این امر بسیار مطلوب است.
درهرحال باید توجه داشت که هریک از نهادهای اجتماعی که متولی آموزش کودکان در دوران پیش‌دبستانی می‌شوند، باید به مراقبت و رشد همه‌جانبه و یکپارچه کودک توجه کنند؛ به این معنا که شش جنبه اصلی رشد کودک که شامل رشد شناختی، کلامی، خلاقیت، عاطفی، رشد اجتماعی و رشد جسمی است، مدنظر قرار دهند. ممکن است برنامه‌ها متفاوت باشد اما هدف در حقیقت رشد این شش جنبه از رشد است. بنابراین نباید جدا‌سازی شود و باید تمام جنبه‌های رشد را در آموزش در نظر گرفت. چون جنبه‌ای بر جنبه دیگر ارجحیت ندارد.
‌‌ از نظر شما ریشه اختلافات بین آموزش‌وپرورش، سازمان بهزیستی و شهرداری‌ها در زمینه پیش‌دبستانی، کجاست؟ با چه فرمولی می‌توان این اختلافات را به شکلی پایدار حل کرد؟
به نظر می‌رسد خیلی کار دشواری نیست و سازمان‌های مختلف می‌توانند برای حل این مسئله اقدام کنند؛ از شورای عالی تا مجلس و سایر نهادها. درواقع این اختلافات ناشی از این است که به جای تقسیم‌بندی وظایف سازمانی، کودکان را به دو گروه تقسیم‌بندی کرده‌اند. برای اینکه آموزش‌وپرورش و بهزیستی هر دو متولی هستند و وظایفی دارند اما به جای تقسیم درست مسئولیت‌ها، کودکان زیر سه سال را به بهزیستی و کودکان بالای سه سال را به آموزش‌وپرورش سپرده‌اند، درحالی‌که آموزش باید فرایند یکپارچه‌ای باشد و برای حل این مسئله باید امر آموزش را به آموزش‌وپرورش سپرد و مسائل دیگر باید به بهزیستی سپرده شود؛ نظیر تأمین رفاهی کودکان. از طرف دیگر هم این‌ تصور ایجاد می‌شود که با وجود اهمیت سنین پیش‌دبستانی و مشخصا آموزش این دوره و نقش آن در رشد مهارت‌های زندگی در کودک، در ایران به این دوره آن‌چنان‌که شایسته است، پرداخته نشده است. به نظر می‌رسد در مجموع توجه چندان ویژه‌ای به این دوره وجود ندارد و آن اهمیتی که این مقطع در سایر کشورهای دنیا دارد، در ایران ندارد. برهمین‌اساس تا سال گذشته این دوره به‌لحاظ تأمین بودجه از نظارت دولت خارج بود. البته از منظر دیگری هم می‌توان به این مسئله نگاه کر؛ اینکه در حقیقت یکی از مسائلی که می‌تواند اشتغال زنان را تسهیل کند، گسترش این دست از مراکز برای مراقبت و نگهداری از کودکان است و در تاریخچه مهدکودک‌ها هم یکی از عوامل مؤثر، ورود زنان به عرصه کار بوده است. بر‌همین‌اساس می‌توان گفت شاید حل معضل پیش‌دبستانی‌ها خیلی در اولویت قرار ندارد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.