مروری بر همکاریهای منافقین با دولت بعث عراق در دوران جنگ
نفوذی
رابطه بین سازمان منافقین و دولت عراق به سالهای اولیه دهه 50 شمسی برمیگردد. کتاب «سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام» به طور کامل به این رابطه و ارتباطات منافقین با دولت صدام در دوران جنگ پرداخته است. اولین برخورد نیروهای سازمان با حکومت عراق، پس از ورود هواپیمایی است که از «دوبی» ربوده شده بود و مجبور به فرود اجباری در فرودگاه بغداد شد. همسایگی ایران و عراق، همچنین اختلافاتی که بین این کشور با رژیم شاه وجود داشت، باعث شد محیط مناسبی برای آموزش و فعالیتهای تبلیغاتی مجاهدین خلق ایجاد شود. به همین منظور، یک فرستنده رادیویی نیز در اختیار آنان قرار گرفت. همین روابط باعث شد کمکم سازمان با دولت عراق رفاقت و دوستی بیشتری را پیدا کند و همدیگر را متحد «استراتژیک و تاکتیتی» بدانند. در سال 57 و در کشوقوسهای پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق ساختمان بزرگ و مجهزی را که درست دیوار به دیوار سفارت عراق و متعلق به «بنیاد پهلوی» بود، اشغال کرده و بهعنوان دفتر مرکزی سازمان اعلام میکند. این همسایگی باعث میشد که ارتباط بین عناصر بعثی و مجاهدین خلق هرگز لو نرود. با شروع جنگ بین ایران و عراق، پروژه بهرهبرداری
رژیم بعث از مجاهدین به نتیجه خود نزدیک شد. در آستانه 30 خرداد 1360 و پس از آن، دولت عراق به مثابه پشتیبان تغذیهکننده نیروهای سازمان عمل میکند و علاوه بر فراهمکردن شرایط استقرار و نصب «رادیو مجاهد»، راههای ارتباطی بین بغداد و اروپا را نیز برای کادرهای مجاهدین خلق که مخفیانه تردد میکردند، فراهم میکند. از این به بعد است که عراق تلاش میکند با سازمان به صورت علنی و رسمی گفتوگو کند. دستگاه اطلاعاتی عراق هم تلاش میکند تا این سازمان را که در حال جنگ علیه ایران و مورد حمایت آمریکا و اروپاست، بهعنوان آلترناتیو و جایگزین نظام جمهوری اسلامی معرفی کند. رابطه سازمان و نیروهای صدام پس از استقرار آنها در « قرارگاه اشرف» بروز بیشتری پیدا میکند؛ حضور افسران و سربازان عراقی برای تعمیرات زرهی، هنگ آموزش، انبارهای مرکزی و زاغهها، همچنین پدافند و مربیگری در برخی امور نظامی و حفاظت از ابزارهای نظامی مانند موشکهای مجهز به رادار، توپهای ضدهوایی و برجهای مراقبت، از جمله فعالیتهای نظامی دولت عراق برای منافقین است.حکومت بعث عراق به وسیله «مخابرات» و «استخبارات» که متشکل از چندین دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی بود،
مسئولیت سیاسی، نظامی، امنیتی و مالی سازمان را کنترل میکرد. اسناد و مدارک بهدستآمده از مذاکرات محرمانه مسعود رجوی با مسئولان امنیتی عراق، همه به سازمان «مخابرات» مربوط میشود که در کتابی با نام «برای قضاوت تاریخ» آورده شده است.
با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران و هجوم همهجانبه نیروهای نظامی عراق، حدود و اختیارات «استخبارات» نیز بیشتر میشود. همکاری منافقین باعث شد تا «استخبارات» شعبههای جمعآوری و عملیاتی نیرومندی را در ایران به راه اندازد که باعث میشد اطلاعات بسیاری درباره تغییر و تحولات و نقل و انتقالات نیروهای جمهوری اسلامی ایران از طریق این سازمان در اختیار«استخبارات» قرار گیرد. سازمان نیز در دوران جنگ، از زمان حضور تشکیلاتی در کردستان عراق و افزایش همکاریهای متقابل، اطلاعات بهدستآمده را بیشتر در زمینه اطلاعرسانی به عراق (برای افزایش اعتماد مقامات امنیتی و سیاسی رژیم صدام و سرویسدهی بیشتر و کسب امکانات مالی و نظامی) خرج میکرده است.
اقامت در خاک دشمن
پس از اعلام رسمی حضور کامل منافقین در عراق از سال 1365، که مقدمات علنی آن در ملاقات «طارق عزیز»، نایب نخستوزیر عراق، با مسعود رجوی در دیماه ٬1361 فراهم شد و روابط اطلاعاتی و نظامی با عراق «رسمیت تبلیغاتی» یافت، بالاترین سطح خدماترسانی ممکن به ارتش عراق در تداوم علیه ایران، از سوی سازمان انجام شده است. «مسعود جابانی»، عضو سابق سازمان، درباره نوع روابط سازمان و عراق گفته: «کشور عراق زمین و تدارکات و تجهیزات نظامی و لجستیکی و هزینه ارتش آزادیبخش مجاهدین را تأمین میکرد و در مقابل، مجاهدین اطلاعات جبههها و تحرکات نظامی ایران و شنود بیسیم ارتش ایران را به دولت عراق میداد... عراق بود که سازمان را کامل در خدمت خود گرفته بود».
سازمان منافقین در آن زمان در پی این بود که چند کار را انجام دهد:
1- برنامههای جاری و طرحهای درازمدت ارتقای توان دفاعی کشور را شناسایی کند.
2- از محتوای دستورهای فرماندهی کل قوا به سیاستگذاران و مجریان نیروهای مسلح مطلع شود.
3- زمان و انگیزه ورود هیأتهای نظامی و سیاسی خارجی و نوع مذاکرات و مشخصات و اهداف مأموران اعزامی نیروهای مسلح به خارج از کشور را پی ببرد.
4- با شناسایی تغییر و تحولات پایگاههای هوایی و پادگانها، مأموریتها و نقل و انتقالات فرماندهان و تجهیزات و خطوط تولید کارخانجات نظامی، امکان ارزیابی دقیقتر توان دفاعی و تهاجمی را برای رژیم عراق تأمین کند.
5- از زمان و مکان و محتوای مراسم مهم نظامی و کمیسیونهایی که در سطح عالی ستادی تشکیل میشد، مطلع شود.
6- مسائل و معضلات و نارساییهای پرسنل و مشکلات ستادی و لجستیکی نیروهای مسلح را به دست آورد.
در کنار پشتیبانی نظامی، مالی، اطلاعاتی و تبلیغاتی رژیم بعث از سازمان، بهترین و گستردهترین امکانات با دستور شخص صدام حسین در اختیار منافقین قرار میگرفت.
اسناد موجود حاکی است که یکی از وظایف اصلی مقرهای مختلف سازمان در مناطق همجوار با ایران، تخلیه تلفنی و جمعآوری اطلاعات جبهه و جنگ بوده است. راهاندازی شبکه ارتباطات بین پادگانها و مقرهای تاکتیکی سازمان در عراق، علاوه بر نقش کاربردی در انسجام تشکیلاتی و به تعبیر خود سازمان، اعمال رهبری رجوی بر سازمان، تأثیر بسزایی در انتقال سریع اطلاعات بهدستآمده از جاسوسیها و تخلیه تلفنی و انتقال بهموقع این اطلاعات به سرویس اطلاعاتی عراق داشت. پس از سقوط صدام، بعضی از نوارهای ویدئویی ضبط مخفی استخبارات از جلسات بین مقامات عراقی با سران منافقین (رجوی، ابریشمچی، داوری و...)، افشا شد. آنها در این جلسات درخواستها و احتیاجهای خود را با افسران و مأموران اطلاعاتی عراق در میان میگذاشتند. مهدی ابریشمچی در یکی از جلسات سِری با یکی از افسران استخبارات عراق، صمیمیت خود را اینگونه اظهار میکند که در صورت انجامنشدن درخواست وی، اعضای سازمان را برای راهپیمایی به در خانه او خواهد برد. رهبری سازمان منافقین با این تصور که سرنوشت جمهوری اسلامی به نتیجه جنگ عراق علیه ایران گره خورده است، بهصورت رسمی و علنی در کنار عراق قرار گرفت.
نیروهای نظامی سازمان که از سال 61 بهتدریج در کردستان عراق مستقر شده بودند و سایر نیروهای گردآوریشده از داخل ایران، ترکیه و پاکستان، در داخل قرارگاههای تشکیلاتی سازماندهی شدند و سلسله عملیاتهای متعددی را در نوار مرزی ایران، با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق، علیه نیروهای ایرانی در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات کرمانشاه، به انجام رساندند که نام «جنگ آزادیبخش» را روی آن گذاشته و عملا از جنگ چریکی شهری تغییر فاز میدهند. این عملیاتها از یک سو برای منافقین یک موفقیت محسوب میشد و از سوی دیگر، با طراحی و خواست ارتش عراق و در قالب برنامههای جنگی رژیم صدام، سیر صعودی داشت.
«مسعود جابانی»، عضو سابق منافقین، دراینباره میگوید: «جایگزینی جنگ جبههای به جای جنگ چریکی شهری، به دلیل شکست جنگ چریکی شهری در داخل ایران، ضرورت وابستگی به دولت عراق را که درحال جنگ با ایران بود، میطلبید... . پذیرش جنگ جبههای آن هم از مرزی که دشمن متجاوز، آن را شروع کرده و بمبها و موشکهای آن هر روز بر سر مردم کوچه و بازار فرود میآمد وخانههای مردم را خراب میکرد و مردم را به عزا مینشاند، بسیار ضدملی و نامشروعتر از جنگ چریکی شهری بود. سال 1365 بهطور رسمی و علنی پایان جنگ بینتیجه شهری اعلام شد و رجوی در نشستی اعلام کرد: از این به بعد جنگ میکروشهری جای خود را به جنگ ماکروی مرزی میدهد و این سرآغاز ادای دین به رژیم بعثی بود و سازمان را در مناسبات رژیم صدام به سمت حلشدگی سوق داد».
تأسیس ارتش آزادیبخش ملی
در تاریخ 29 خرداد 1366، یک سال پس از استقرار کامل تشکیلات سازمان در عراق، رجوی درآستانه 30 خرداد، پیامی را مبنی بر اعلام تأسیس آنچه «ارتش آزادیبخش ملی» میخواند، منتشر کرد. در اطلاعیه تأسیس ارتش سازمان، مسعود رجوی اعلام کرد: «تأسیس ارتش آزادیبخش ملی به مثابه بازوی استقرار و پراقتدار خلق از دیرباز در صدر آرزوهای عموم وطندوستان و آزادیخواهان این مرزوبوم و همه مشتاقان استقلال بود و کمبود آن یکی از مهمترین حلقههای مفقود در تاریخ جنبشهای رهاییبخش مردم ایران در دوران معاصر است».دو هفته پس از تشکیل ارتش سازمان، خبر یک ملاقات دیگر مسعود رجوی و صدام حسین انتشار یافت. در این دیدار، رئیسجمهور عراق، تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران را به رجوی تبریک گفت و آن را ارتشی که برای صلح مبارزه میکند، نامید. با اعلام تشکیل ارتش آزادیبخش که با تبلیغات زیاد و اغراقآمیز در رسانههای گروهی منطقه و غرب مطرح شد، سازمان با کمک ارتش عراق، کمیت و کیفیت عملیاتهای خود را شدت بخشید. البته آنچه به نام ارتش آزادیبخش سازمان، در عرصه تبلیغات ارائه میشد، درواقع چیزی نبود جز بخشی از ارتش عراق. با این تفاوت که نفرات آن ملیت عراقی
نداشتند و به زبان فارسی سخن میگفتند، ولی در کنار نیروهای صدام علیه کشور سابق خود میجنگیدند.
سیر عملیاتهای نظامی و تبلیغات گسترده روی آنها و افزایش حمایت حامیان عراق از سازمان، موجب شد منافقین به حرکت جهشی (ماکرو) روی آورند و خواستار سهم و نقش بیشتری در استراتژی نظامی رژیم بعث عراق شوند. نتیجه آن پس از چند ماه توقف، تغییر و تقویت، سازماندهی ارتش سازمان بود که اولین نمود آن، اقدام به عملیات موسوم به «آفتاب»، در آستانه حمله گسترده عراق برای بازپسگیری «فاو»، در منطقه «فکه» بود. این عملیات که «عملیات آفتاب» نام داشت، با هدف انهدام لشکر 77 خراسان (مستقر در غرب منطقه شوش)، صورت گرفت و در آن چند تیپ مکانیزه ارتش عراق نقش اصلی را ایفا میکردند. آنها با استفاده از اصل غافلگیری و فریب، پس از تصرف خط پدافندی ارتش جمهوری اسلامی از سوی ارتش عراق، تمامی سنگرها و استحکامات موجود را به آتش کشیدند و سپس به برافراشتن پرچمهای منافقین روی خاکریزها و پخش اعلامیه اقدام کرده و دوباره به پشت خط پدافندی رژیم بعث عراق، عقبنشینی کردند. براساس گزارش منابع نظامی ایران، تلفات سنگینی به مهاجمان وارد آمد و آنان مجبور به عقبنشینی از خاک ایران شدند. سقوط فاو در 36 ساعت، پس از آنکه دو سال و سه ماه در اختیار ایران بود و
درحالیکه عراق از حضور عمده قوای ایران در منطقه غرب اطلاع داشت، با بهکارگیری سلاحهای شیمیایی و با استفاده از گاز خردل و سیانور، انجام گرفت. بعدها روشن شد اطلاعات گردآوریشده از طریق منافقین از وضعیت جبههها و نیروهای نظامی ایران، در بهثمررسیدن این عملیات نقش داشته است. عملیات آفتاب و دستاوردهای تبلیغاتی آن، سازمان را در مسیر جدیدی از عملیاتهای گستردهتر قرار داد. پس از عملیات آفتاب، رهبری تشکیلات، مدعی شد: «وقتی میتوانیم در یک عملیات، شهری را آزاد کنیم، پس دسترسی به تهران چندان مشکل نخواهد بود». اینگونه بود که عملیات «چلچراغ» از سوی سازمان در خرداد سال 67 طرحریزی شد. این عملیات از سوی تیپهای زرهی عراق و پیاده سازمان انجام شد و در چهار محور به طول 50کیلومتر و عمق 20کیلومتری نیروهای ایران انجام شد. هدف از این عملیات تصرف شهر مهران بود که به آن نیز دست پیدا میکنند و عدهای از نیروهای ایرانی را به اسارت میگیرند. در این نبرد ارتش عراق از تسلیحات شیمیایی استفاده کرد. پس از عملیات چلچراغ در مهران، در جمعبندی رجوی، هدف عملیات بعدی، تهران در نظر گرفته شده و برای حداکثر توان برای انجام این عملیات یک مقطع
سهماهه در نظر گرفته شد. منافقین در این مقطع به منظور جذب اسرا و استفاده از آنها در عملیات نهایی فعالتر شده بودند. افراد تازهوارد و نیروهای منافقین تحت آموزش و مانورهای فشرده قرار گرفته بودند و در آموزشهای جدید، آموزش سلاحهای ضدهوایی هم منظور شده بود. این در حالی بود که ایران در تیر 67 رسما قطعنامه 598 را پذیرفته بود.
فرماندهان عملیاتی سازمان در عملیات «فروغ جاویدان» از ردههای بالای تشکیلاتی بودهاند که نظامی نبوده و بعضا اصول اولیه فرماندهی یک عملیات نظامی را هم نمیدانستند. همه نیروهای سازمان، اعم از کادر و عضو و هوادار، به استثنای تعدادی که هدایت و پشتیبانی را به عهده داشتند در این عملیات شرکت کردند. مجموعا حدود چهارهزارو 500 تا پنج هزار نفر از منافقین در این عملیات حضور داشتند که حدود 25 درصد از آنان را زنان و دختران تشکیل میدادند. ستاد کل هم تحت فرماندهی مسعود و مریم رجوی بود. سوم مرداد نیرویهای منافقین از طریق مرز خسروی وارد ایران شدند. همزمان با شروع عملیات، ارتش عراق با حجم وسیعی اقدام به حمله گسترده در منطقه جنوب، با تظاهر به قصد تصرف خرمشهر کرد که هدف آن در حقیقت زمینگیرکردن قویترین لشکرها و تیپهای رزمی ایران بود. برای تکمیل رفع موانع٬ نیروی هوایی عراق روزهای قبل از آغاز عملیات منافقین٬ به دفعات مناطق تجمع نیرو در اطراف کرند و اسلامآباد را نیز بمباران کرد. اما برخلاف دو عملیات قبلی، این نبرد به شکست گسترده و تلفات شدید سازمان منتهی شد. مطابق اعلام رسمی سازمان منافقین هزارو 304 نفر از اعضای آن در این
عملیات کشته شدند. این شکست درواقع آخرین فرصتی بود که رژیم بعث عراق برای سازمان منافقین فراهم کرد. مسعود رجوی بعد از این عملیات علت این شکست را در بیایمانی و ضعف پرسنل سازمان عنوان کرد.
آنان که اسیر منافقین شدند
با پایان جنگ هشتساله ایران و عراق، در مرداد سال 69 تبادل اسرا بین این دو کشور صورت میگیرد. بعد از آزادی اسرای ایرانی، مشخص شد منافقین برای یارگیری از این افراد نیز دست به اقداماتی زده و توانسته بودند عدهای از آنان را جذب کنند. مجله «رمز عبور» در ویژهنامهای با عنوان «منافقین بدون سانسور» که در آن به پنج دهه فعالیت این سازمان پرداخته، در رابطه با این اسرا، گفتوگویی با کارشناس وقت اداره کل التقاط وزارت اطلاعات انجام داده است. این کارشناس که نامی از او نیامده، میگوید: «از شش هزار نفر نیرویی که سازمان به خارج از کشور برده بود، سههزارو 500 نفر از اینها اسیر پیوسته بودند، نیروی خودشان بالاتر از دو هزار نفر نبود و بیشتر افراد سازمان از اسرا بودند. تعداد ایرانیان در بند عراق حدود 25 هزار نفر بود که حدود 15 تا 20 درصد اسرای ما به سازمان پیوسته بودند».
او سازمان را در جذب اسرا موفق دانسته و گفته «نزدیک به چهار هزار نفر از اسرا را اینگونه به سازمان بردند. متأسفانه اینها آمار نشده است و این از ضعف ما است. چهار هزار تا چهارهزارو 500 نفر اسیر و باقی کادر سازمان بودند. نیرویی که سازمان از داخل کشور به بیرون برد، ما جلوی تعدادی از اینها را گرفتیم و نگذاشتیم بروند. وقتی خط فرار آمد ما جلوی خیلی از گلوگاهها را گرفتیم و خیلیها ضربه خوردند، خیلیها به زندان رفتند، خیلیها بریدند و خیلیها هم اصلا نرفتند. زمانی که سازمان وارد زد و خورد با ما شد در همان بدو یک ریزش نیرو داشت. به دلیل اینکه همه نیروها تا پای جان نمیایستادند و بعضا به دلیل اینکه وقتی به یک آدم از اول بگویید این رهبر انقلاب و مقدس است، بعد بگوییم دشمن است، این خودش ریزش دارد. تعداد زیادی از خانوادهها مذهبی بودند و حتی خیلیها بچههای خود را کنترل کردند. سازمان در داخل کشور نزدیک به 500 هزار نفر هوادار داشت. این 500 هزار نفر هوادار در شرایط آزاد بود، در شرایط زد و خورد نیمی از این جمعیت خودشان را کنار میکشند که برای چه ما با این انقلاب بجنگیم؟ خیلیها خودشان را معرفی کردند، خیلیها هم دیگران را
معرفی کردند، خیلیها توبهنامه نوشتند و بعضی هم اعدام شدند و بعضی هم به زندان افتادند». این کارشناس میگوید: «از حدود چهارهزارو 500 نفری که دست سازمان بود، حدود نیمی از اینها را خودشان اسیر گرفته و نیمی دیگر را از اردوگاهها آورده بود. آنها یا تحت فشار اسارت به سازمان پیوستند چون سازمان برایشان جذابیتهایی داشت یا انگیزه جنگ با نظام داشتند».
او میگوید: «اکثر آنها سرباز وظیفه بودند. تردید دارم که بین اینها پاسدار بوده باشد. ما متأسفانه آمار را تفکیک نکردیم. اگر پاسداری هم بود از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمیکند، یعنی مطرح نیست، اما در کل 90 درصد یا وظیفه یا سرباز بودند که اسیر شده بودند و بعد آرامآرام تحتتأثیر آموزشهای سازمان، شستوشوی مغزی شدند و برای سازمان شده بودند. بعد وقتی با عراق وارد مبادله اسرا شدیم، فقط در یک دفعه هزارواندی از اینها برگشتند و ما در کرمانشاه قرنطینهای تشکیل دادیم که خود من مسئول بودم. بعد هم آنها را به پادگان ساصد منتقل کردیم و گروه بعدی را به کردان کرج بردیم. گروهی را که به کردان بردیم اتفاقا اکثر آنها از بچههای سازمان بودند. آمریکاییها هم گفتند هرکسی میخواهد به ایران برود مشکلی نیست. این برای زمانی بود که آمریکاییها آمده بودند. سال 70 اینها را به ساصد آوردیم که حدود هزارو خردهای بودند. وقتی بچهها با اینها مصاحبه میکردند میگفتند مثلا من با فلانی رابطه داشتم، یکی دیگر میگفت من با شهرزاد صدر حاجسیدجوادی رابطه داشتم که من وقتی فهمیدم، به بچهها تذکر دادم و مصاحبهها را هم قدغن کردم و گفتم اینها
چرتوپرت میگویند. اینها برای اینکه شما خوشتان بیاید این حرفها را میزنند». این کارشناس وزارت اطلاعات درباره شیوه برخورد با این اسرا گفت: «ما آنها را آزاد کردیم. اینها را قرنطینه کردیم و برایشان یکییکی پرونده تشکیل دادیم و مشخصاتشان را گرفتیم. خودم چند نفر از اینها را به جاهای خصوصی که میشناختم فرستادم و مشغول به کار شدند. مراعات بعضی از این افراد را هم کردیم که در محلهشان نگویند اینها منافق هستند، گفتیم آزاده است، اما در ردیف حقوق آزادگی که به باقی اسرا تعلق میگرفت. تعداد کمی از اینها از این حقوق بهرهمند شدند، اکثرا را قبول نکردیم، ولی از نظر رفتار اجتماعی اینها را آزاده معرفی کردیم، یعنی اجازه دادیم که پلاکارد بزنند و گوسفندی هم برای اینها بکشند». او با اعلام اینکه «کشتههای سازمان در مرصاد کسانی بودند که در جمهوری اسلامی زندانی بودند عفو خوردند و آزاد شدند و باز هم به سازمان پیوستند»، گفت: «علیالقاعده آمار این کشتهها بیشتر از 20 درصد است، ساواک یک روش خیلی خوبی داشت، فرد را به اجتماع برمیگرداند، برای جمهوری اسلامی این امکانات فراهم نبود. هم تعداد زندانیان زیاد و هم مشکلات اجتماعی ما به نسبت
زمان شاه بیشتر بود. آمار بیکاری و فقر به نسبت زمان شاه رشد پیدا کرده بود. ما در جنگ بودیم و صدور نفت نداشتیم، کشور در دوران سالهای 63 تا 68، بنیه اقتصادی ضعیفی داشت. کشور واقعا ضعیف بود. الان هر شغل صد تا 200 میلیون تومان میارزد، یعنی الان اگر شما یک نفر را در یک اداره شاغل کنید او را تا 200 میلیون تومان جلو انداختهاید، چرا؟ چون اگر بخواهد برای خودش شغلی ایجاد کند باید چنین سرمایهای داشته باشد. آن موقع، این امکانات نبود. برای بسیجی هم مشکل داشتیم که به سر کار برود و مشغول شود چه برسد به سازمان. این آمار درست است. وقتی بیرون میآمدند، مشکلات و معضلات زیادی داشتند، این مشکلات و معضلات را دوباره فردا به سازمان سوق میدادند و دوباره او به سازمان میپیوستند. خیلیها این وضعیت را داشتند. الان هم در سیمای منافقین خیلی از اینها مصاحبه میکنند و میگویند که ما زندان بودیم، اینها بیشتر به دلیل مسائل اجتماعی است، نه اینکه بگویند حکومت اینقدر چهره بدی دارد که اینها دوباره به سازمان برمیگردند، بههرحال این وابستگیها در سازمان بود».
رابطه بین سازمان منافقین و دولت عراق به سالهای اولیه دهه 50 شمسی برمیگردد. کتاب «سازمان مجاهدین خلق؛ پیدایی تا فرجام» به طور کامل به این رابطه و ارتباطات منافقین با دولت صدام در دوران جنگ پرداخته است. اولین برخورد نیروهای سازمان با حکومت عراق، پس از ورود هواپیمایی است که از «دوبی» ربوده شده بود و مجبور به فرود اجباری در فرودگاه بغداد شد. همسایگی ایران و عراق، همچنین اختلافاتی که بین این کشور با رژیم شاه وجود داشت، باعث شد محیط مناسبی برای آموزش و فعالیتهای تبلیغاتی مجاهدین خلق ایجاد شود. به همین منظور، یک فرستنده رادیویی نیز در اختیار آنان قرار گرفت. همین روابط باعث شد کمکم سازمان با دولت عراق رفاقت و دوستی بیشتری را پیدا کند و همدیگر را متحد «استراتژیک و تاکتیتی» بدانند. در سال 57 و در کشوقوسهای پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان مجاهدین خلق ساختمان بزرگ و مجهزی را که درست دیوار به دیوار سفارت عراق و متعلق به «بنیاد پهلوی» بود، اشغال کرده و بهعنوان دفتر مرکزی سازمان اعلام میکند. این همسایگی باعث میشد که ارتباط بین عناصر بعثی و مجاهدین خلق هرگز لو نرود. با شروع جنگ بین ایران و عراق، پروژه بهرهبرداری
رژیم بعث از مجاهدین به نتیجه خود نزدیک شد. در آستانه 30 خرداد 1360 و پس از آن، دولت عراق به مثابه پشتیبان تغذیهکننده نیروهای سازمان عمل میکند و علاوه بر فراهمکردن شرایط استقرار و نصب «رادیو مجاهد»، راههای ارتباطی بین بغداد و اروپا را نیز برای کادرهای مجاهدین خلق که مخفیانه تردد میکردند، فراهم میکند. از این به بعد است که عراق تلاش میکند با سازمان به صورت علنی و رسمی گفتوگو کند. دستگاه اطلاعاتی عراق هم تلاش میکند تا این سازمان را که در حال جنگ علیه ایران و مورد حمایت آمریکا و اروپاست، بهعنوان آلترناتیو و جایگزین نظام جمهوری اسلامی معرفی کند. رابطه سازمان و نیروهای صدام پس از استقرار آنها در « قرارگاه اشرف» بروز بیشتری پیدا میکند؛ حضور افسران و سربازان عراقی برای تعمیرات زرهی، هنگ آموزش، انبارهای مرکزی و زاغهها، همچنین پدافند و مربیگری در برخی امور نظامی و حفاظت از ابزارهای نظامی مانند موشکهای مجهز به رادار، توپهای ضدهوایی و برجهای مراقبت، از جمله فعالیتهای نظامی دولت عراق برای منافقین است.حکومت بعث عراق به وسیله «مخابرات» و «استخبارات» که متشکل از چندین دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی بود،
مسئولیت سیاسی، نظامی، امنیتی و مالی سازمان را کنترل میکرد. اسناد و مدارک بهدستآمده از مذاکرات محرمانه مسعود رجوی با مسئولان امنیتی عراق، همه به سازمان «مخابرات» مربوط میشود که در کتابی با نام «برای قضاوت تاریخ» آورده شده است.
با شروع جنگ تحمیلی علیه ایران و هجوم همهجانبه نیروهای نظامی عراق، حدود و اختیارات «استخبارات» نیز بیشتر میشود. همکاری منافقین باعث شد تا «استخبارات» شعبههای جمعآوری و عملیاتی نیرومندی را در ایران به راه اندازد که باعث میشد اطلاعات بسیاری درباره تغییر و تحولات و نقل و انتقالات نیروهای جمهوری اسلامی ایران از طریق این سازمان در اختیار«استخبارات» قرار گیرد. سازمان نیز در دوران جنگ، از زمان حضور تشکیلاتی در کردستان عراق و افزایش همکاریهای متقابل، اطلاعات بهدستآمده را بیشتر در زمینه اطلاعرسانی به عراق (برای افزایش اعتماد مقامات امنیتی و سیاسی رژیم صدام و سرویسدهی بیشتر و کسب امکانات مالی و نظامی) خرج میکرده است.
اقامت در خاک دشمن
پس از اعلام رسمی حضور کامل منافقین در عراق از سال 1365، که مقدمات علنی آن در ملاقات «طارق عزیز»، نایب نخستوزیر عراق، با مسعود رجوی در دیماه ٬1361 فراهم شد و روابط اطلاعاتی و نظامی با عراق «رسمیت تبلیغاتی» یافت، بالاترین سطح خدماترسانی ممکن به ارتش عراق در تداوم علیه ایران، از سوی سازمان انجام شده است. «مسعود جابانی»، عضو سابق سازمان، درباره نوع روابط سازمان و عراق گفته: «کشور عراق زمین و تدارکات و تجهیزات نظامی و لجستیکی و هزینه ارتش آزادیبخش مجاهدین را تأمین میکرد و در مقابل، مجاهدین اطلاعات جبههها و تحرکات نظامی ایران و شنود بیسیم ارتش ایران را به دولت عراق میداد... عراق بود که سازمان را کامل در خدمت خود گرفته بود».
سازمان منافقین در آن زمان در پی این بود که چند کار را انجام دهد:
1- برنامههای جاری و طرحهای درازمدت ارتقای توان دفاعی کشور را شناسایی کند.
2- از محتوای دستورهای فرماندهی کل قوا به سیاستگذاران و مجریان نیروهای مسلح مطلع شود.
3- زمان و انگیزه ورود هیأتهای نظامی و سیاسی خارجی و نوع مذاکرات و مشخصات و اهداف مأموران اعزامی نیروهای مسلح به خارج از کشور را پی ببرد.
4- با شناسایی تغییر و تحولات پایگاههای هوایی و پادگانها، مأموریتها و نقل و انتقالات فرماندهان و تجهیزات و خطوط تولید کارخانجات نظامی، امکان ارزیابی دقیقتر توان دفاعی و تهاجمی را برای رژیم عراق تأمین کند.
5- از زمان و مکان و محتوای مراسم مهم نظامی و کمیسیونهایی که در سطح عالی ستادی تشکیل میشد، مطلع شود.
6- مسائل و معضلات و نارساییهای پرسنل و مشکلات ستادی و لجستیکی نیروهای مسلح را به دست آورد.
در کنار پشتیبانی نظامی، مالی، اطلاعاتی و تبلیغاتی رژیم بعث از سازمان، بهترین و گستردهترین امکانات با دستور شخص صدام حسین در اختیار منافقین قرار میگرفت.
اسناد موجود حاکی است که یکی از وظایف اصلی مقرهای مختلف سازمان در مناطق همجوار با ایران، تخلیه تلفنی و جمعآوری اطلاعات جبهه و جنگ بوده است. راهاندازی شبکه ارتباطات بین پادگانها و مقرهای تاکتیکی سازمان در عراق، علاوه بر نقش کاربردی در انسجام تشکیلاتی و به تعبیر خود سازمان، اعمال رهبری رجوی بر سازمان، تأثیر بسزایی در انتقال سریع اطلاعات بهدستآمده از جاسوسیها و تخلیه تلفنی و انتقال بهموقع این اطلاعات به سرویس اطلاعاتی عراق داشت. پس از سقوط صدام، بعضی از نوارهای ویدئویی ضبط مخفی استخبارات از جلسات بین مقامات عراقی با سران منافقین (رجوی، ابریشمچی، داوری و...)، افشا شد. آنها در این جلسات درخواستها و احتیاجهای خود را با افسران و مأموران اطلاعاتی عراق در میان میگذاشتند. مهدی ابریشمچی در یکی از جلسات سِری با یکی از افسران استخبارات عراق، صمیمیت خود را اینگونه اظهار میکند که در صورت انجامنشدن درخواست وی، اعضای سازمان را برای راهپیمایی به در خانه او خواهد برد. رهبری سازمان منافقین با این تصور که سرنوشت جمهوری اسلامی به نتیجه جنگ عراق علیه ایران گره خورده است، بهصورت رسمی و علنی در کنار عراق قرار گرفت.
نیروهای نظامی سازمان که از سال 61 بهتدریج در کردستان عراق مستقر شده بودند و سایر نیروهای گردآوریشده از داخل ایران، ترکیه و پاکستان، در داخل قرارگاههای تشکیلاتی سازماندهی شدند و سلسله عملیاتهای متعددی را در نوار مرزی ایران، با حمایت و پشتیبانی ارتش عراق، علیه نیروهای ایرانی در مناطقی مانند سردشت، دهلران، مریوان، سرپل ذهاب، جنوب بانه و ارتفاعات کرمانشاه، به انجام رساندند که نام «جنگ آزادیبخش» را روی آن گذاشته و عملا از جنگ چریکی شهری تغییر فاز میدهند. این عملیاتها از یک سو برای منافقین یک موفقیت محسوب میشد و از سوی دیگر، با طراحی و خواست ارتش عراق و در قالب برنامههای جنگی رژیم صدام، سیر صعودی داشت.
«مسعود جابانی»، عضو سابق منافقین، دراینباره میگوید: «جایگزینی جنگ جبههای به جای جنگ چریکی شهری، به دلیل شکست جنگ چریکی شهری در داخل ایران، ضرورت وابستگی به دولت عراق را که درحال جنگ با ایران بود، میطلبید... . پذیرش جنگ جبههای آن هم از مرزی که دشمن متجاوز، آن را شروع کرده و بمبها و موشکهای آن هر روز بر سر مردم کوچه و بازار فرود میآمد وخانههای مردم را خراب میکرد و مردم را به عزا مینشاند، بسیار ضدملی و نامشروعتر از جنگ چریکی شهری بود. سال 1365 بهطور رسمی و علنی پایان جنگ بینتیجه شهری اعلام شد و رجوی در نشستی اعلام کرد: از این به بعد جنگ میکروشهری جای خود را به جنگ ماکروی مرزی میدهد و این سرآغاز ادای دین به رژیم بعثی بود و سازمان را در مناسبات رژیم صدام به سمت حلشدگی سوق داد».
تأسیس ارتش آزادیبخش ملی
در تاریخ 29 خرداد 1366، یک سال پس از استقرار کامل تشکیلات سازمان در عراق، رجوی درآستانه 30 خرداد، پیامی را مبنی بر اعلام تأسیس آنچه «ارتش آزادیبخش ملی» میخواند، منتشر کرد. در اطلاعیه تأسیس ارتش سازمان، مسعود رجوی اعلام کرد: «تأسیس ارتش آزادیبخش ملی به مثابه بازوی استقرار و پراقتدار خلق از دیرباز در صدر آرزوهای عموم وطندوستان و آزادیخواهان این مرزوبوم و همه مشتاقان استقلال بود و کمبود آن یکی از مهمترین حلقههای مفقود در تاریخ جنبشهای رهاییبخش مردم ایران در دوران معاصر است».دو هفته پس از تشکیل ارتش سازمان، خبر یک ملاقات دیگر مسعود رجوی و صدام حسین انتشار یافت. در این دیدار، رئیسجمهور عراق، تأسیس ارتش آزادیبخش ملی ایران را به رجوی تبریک گفت و آن را ارتشی که برای صلح مبارزه میکند، نامید. با اعلام تشکیل ارتش آزادیبخش که با تبلیغات زیاد و اغراقآمیز در رسانههای گروهی منطقه و غرب مطرح شد، سازمان با کمک ارتش عراق، کمیت و کیفیت عملیاتهای خود را شدت بخشید. البته آنچه به نام ارتش آزادیبخش سازمان، در عرصه تبلیغات ارائه میشد، درواقع چیزی نبود جز بخشی از ارتش عراق. با این تفاوت که نفرات آن ملیت عراقی
نداشتند و به زبان فارسی سخن میگفتند، ولی در کنار نیروهای صدام علیه کشور سابق خود میجنگیدند.
سیر عملیاتهای نظامی و تبلیغات گسترده روی آنها و افزایش حمایت حامیان عراق از سازمان، موجب شد منافقین به حرکت جهشی (ماکرو) روی آورند و خواستار سهم و نقش بیشتری در استراتژی نظامی رژیم بعث عراق شوند. نتیجه آن پس از چند ماه توقف، تغییر و تقویت، سازماندهی ارتش سازمان بود که اولین نمود آن، اقدام به عملیات موسوم به «آفتاب»، در آستانه حمله گسترده عراق برای بازپسگیری «فاو»، در منطقه «فکه» بود. این عملیات که «عملیات آفتاب» نام داشت، با هدف انهدام لشکر 77 خراسان (مستقر در غرب منطقه شوش)، صورت گرفت و در آن چند تیپ مکانیزه ارتش عراق نقش اصلی را ایفا میکردند. آنها با استفاده از اصل غافلگیری و فریب، پس از تصرف خط پدافندی ارتش جمهوری اسلامی از سوی ارتش عراق، تمامی سنگرها و استحکامات موجود را به آتش کشیدند و سپس به برافراشتن پرچمهای منافقین روی خاکریزها و پخش اعلامیه اقدام کرده و دوباره به پشت خط پدافندی رژیم بعث عراق، عقبنشینی کردند. براساس گزارش منابع نظامی ایران، تلفات سنگینی به مهاجمان وارد آمد و آنان مجبور به عقبنشینی از خاک ایران شدند. سقوط فاو در 36 ساعت، پس از آنکه دو سال و سه ماه در اختیار ایران بود و
درحالیکه عراق از حضور عمده قوای ایران در منطقه غرب اطلاع داشت، با بهکارگیری سلاحهای شیمیایی و با استفاده از گاز خردل و سیانور، انجام گرفت. بعدها روشن شد اطلاعات گردآوریشده از طریق منافقین از وضعیت جبههها و نیروهای نظامی ایران، در بهثمررسیدن این عملیات نقش داشته است. عملیات آفتاب و دستاوردهای تبلیغاتی آن، سازمان را در مسیر جدیدی از عملیاتهای گستردهتر قرار داد. پس از عملیات آفتاب، رهبری تشکیلات، مدعی شد: «وقتی میتوانیم در یک عملیات، شهری را آزاد کنیم، پس دسترسی به تهران چندان مشکل نخواهد بود». اینگونه بود که عملیات «چلچراغ» از سوی سازمان در خرداد سال 67 طرحریزی شد. این عملیات از سوی تیپهای زرهی عراق و پیاده سازمان انجام شد و در چهار محور به طول 50کیلومتر و عمق 20کیلومتری نیروهای ایران انجام شد. هدف از این عملیات تصرف شهر مهران بود که به آن نیز دست پیدا میکنند و عدهای از نیروهای ایرانی را به اسارت میگیرند. در این نبرد ارتش عراق از تسلیحات شیمیایی استفاده کرد. پس از عملیات چلچراغ در مهران، در جمعبندی رجوی، هدف عملیات بعدی، تهران در نظر گرفته شده و برای حداکثر توان برای انجام این عملیات یک مقطع
سهماهه در نظر گرفته شد. منافقین در این مقطع به منظور جذب اسرا و استفاده از آنها در عملیات نهایی فعالتر شده بودند. افراد تازهوارد و نیروهای منافقین تحت آموزش و مانورهای فشرده قرار گرفته بودند و در آموزشهای جدید، آموزش سلاحهای ضدهوایی هم منظور شده بود. این در حالی بود که ایران در تیر 67 رسما قطعنامه 598 را پذیرفته بود.
فرماندهان عملیاتی سازمان در عملیات «فروغ جاویدان» از ردههای بالای تشکیلاتی بودهاند که نظامی نبوده و بعضا اصول اولیه فرماندهی یک عملیات نظامی را هم نمیدانستند. همه نیروهای سازمان، اعم از کادر و عضو و هوادار، به استثنای تعدادی که هدایت و پشتیبانی را به عهده داشتند در این عملیات شرکت کردند. مجموعا حدود چهارهزارو 500 تا پنج هزار نفر از منافقین در این عملیات حضور داشتند که حدود 25 درصد از آنان را زنان و دختران تشکیل میدادند. ستاد کل هم تحت فرماندهی مسعود و مریم رجوی بود. سوم مرداد نیرویهای منافقین از طریق مرز خسروی وارد ایران شدند. همزمان با شروع عملیات، ارتش عراق با حجم وسیعی اقدام به حمله گسترده در منطقه جنوب، با تظاهر به قصد تصرف خرمشهر کرد که هدف آن در حقیقت زمینگیرکردن قویترین لشکرها و تیپهای رزمی ایران بود. برای تکمیل رفع موانع٬ نیروی هوایی عراق روزهای قبل از آغاز عملیات منافقین٬ به دفعات مناطق تجمع نیرو در اطراف کرند و اسلامآباد را نیز بمباران کرد. اما برخلاف دو عملیات قبلی، این نبرد به شکست گسترده و تلفات شدید سازمان منتهی شد. مطابق اعلام رسمی سازمان منافقین هزارو 304 نفر از اعضای آن در این
عملیات کشته شدند. این شکست درواقع آخرین فرصتی بود که رژیم بعث عراق برای سازمان منافقین فراهم کرد. مسعود رجوی بعد از این عملیات علت این شکست را در بیایمانی و ضعف پرسنل سازمان عنوان کرد.
آنان که اسیر منافقین شدند
با پایان جنگ هشتساله ایران و عراق، در مرداد سال 69 تبادل اسرا بین این دو کشور صورت میگیرد. بعد از آزادی اسرای ایرانی، مشخص شد منافقین برای یارگیری از این افراد نیز دست به اقداماتی زده و توانسته بودند عدهای از آنان را جذب کنند. مجله «رمز عبور» در ویژهنامهای با عنوان «منافقین بدون سانسور» که در آن به پنج دهه فعالیت این سازمان پرداخته، در رابطه با این اسرا، گفتوگویی با کارشناس وقت اداره کل التقاط وزارت اطلاعات انجام داده است. این کارشناس که نامی از او نیامده، میگوید: «از شش هزار نفر نیرویی که سازمان به خارج از کشور برده بود، سههزارو 500 نفر از اینها اسیر پیوسته بودند، نیروی خودشان بالاتر از دو هزار نفر نبود و بیشتر افراد سازمان از اسرا بودند. تعداد ایرانیان در بند عراق حدود 25 هزار نفر بود که حدود 15 تا 20 درصد اسرای ما به سازمان پیوسته بودند».
او سازمان را در جذب اسرا موفق دانسته و گفته «نزدیک به چهار هزار نفر از اسرا را اینگونه به سازمان بردند. متأسفانه اینها آمار نشده است و این از ضعف ما است. چهار هزار تا چهارهزارو 500 نفر اسیر و باقی کادر سازمان بودند. نیرویی که سازمان از داخل کشور به بیرون برد، ما جلوی تعدادی از اینها را گرفتیم و نگذاشتیم بروند. وقتی خط فرار آمد ما جلوی خیلی از گلوگاهها را گرفتیم و خیلیها ضربه خوردند، خیلیها به زندان رفتند، خیلیها بریدند و خیلیها هم اصلا نرفتند. زمانی که سازمان وارد زد و خورد با ما شد در همان بدو یک ریزش نیرو داشت. به دلیل اینکه همه نیروها تا پای جان نمیایستادند و بعضا به دلیل اینکه وقتی به یک آدم از اول بگویید این رهبر انقلاب و مقدس است، بعد بگوییم دشمن است، این خودش ریزش دارد. تعداد زیادی از خانوادهها مذهبی بودند و حتی خیلیها بچههای خود را کنترل کردند. سازمان در داخل کشور نزدیک به 500 هزار نفر هوادار داشت. این 500 هزار نفر هوادار در شرایط آزاد بود، در شرایط زد و خورد نیمی از این جمعیت خودشان را کنار میکشند که برای چه ما با این انقلاب بجنگیم؟ خیلیها خودشان را معرفی کردند، خیلیها هم دیگران را
معرفی کردند، خیلیها توبهنامه نوشتند و بعضی هم اعدام شدند و بعضی هم به زندان افتادند». این کارشناس میگوید: «از حدود چهارهزارو 500 نفری که دست سازمان بود، حدود نیمی از اینها را خودشان اسیر گرفته و نیمی دیگر را از اردوگاهها آورده بود. آنها یا تحت فشار اسارت به سازمان پیوستند چون سازمان برایشان جذابیتهایی داشت یا انگیزه جنگ با نظام داشتند».
او میگوید: «اکثر آنها سرباز وظیفه بودند. تردید دارم که بین اینها پاسدار بوده باشد. ما متأسفانه آمار را تفکیک نکردیم. اگر پاسداری هم بود از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمیکند، یعنی مطرح نیست، اما در کل 90 درصد یا وظیفه یا سرباز بودند که اسیر شده بودند و بعد آرامآرام تحتتأثیر آموزشهای سازمان، شستوشوی مغزی شدند و برای سازمان شده بودند. بعد وقتی با عراق وارد مبادله اسرا شدیم، فقط در یک دفعه هزارواندی از اینها برگشتند و ما در کرمانشاه قرنطینهای تشکیل دادیم که خود من مسئول بودم. بعد هم آنها را به پادگان ساصد منتقل کردیم و گروه بعدی را به کردان کرج بردیم. گروهی را که به کردان بردیم اتفاقا اکثر آنها از بچههای سازمان بودند. آمریکاییها هم گفتند هرکسی میخواهد به ایران برود مشکلی نیست. این برای زمانی بود که آمریکاییها آمده بودند. سال 70 اینها را به ساصد آوردیم که حدود هزارو خردهای بودند. وقتی بچهها با اینها مصاحبه میکردند میگفتند مثلا من با فلانی رابطه داشتم، یکی دیگر میگفت من با شهرزاد صدر حاجسیدجوادی رابطه داشتم که من وقتی فهمیدم، به بچهها تذکر دادم و مصاحبهها را هم قدغن کردم و گفتم اینها
چرتوپرت میگویند. اینها برای اینکه شما خوشتان بیاید این حرفها را میزنند». این کارشناس وزارت اطلاعات درباره شیوه برخورد با این اسرا گفت: «ما آنها را آزاد کردیم. اینها را قرنطینه کردیم و برایشان یکییکی پرونده تشکیل دادیم و مشخصاتشان را گرفتیم. خودم چند نفر از اینها را به جاهای خصوصی که میشناختم فرستادم و مشغول به کار شدند. مراعات بعضی از این افراد را هم کردیم که در محلهشان نگویند اینها منافق هستند، گفتیم آزاده است، اما در ردیف حقوق آزادگی که به باقی اسرا تعلق میگرفت. تعداد کمی از اینها از این حقوق بهرهمند شدند، اکثرا را قبول نکردیم، ولی از نظر رفتار اجتماعی اینها را آزاده معرفی کردیم، یعنی اجازه دادیم که پلاکارد بزنند و گوسفندی هم برای اینها بکشند». او با اعلام اینکه «کشتههای سازمان در مرصاد کسانی بودند که در جمهوری اسلامی زندانی بودند عفو خوردند و آزاد شدند و باز هم به سازمان پیوستند»، گفت: «علیالقاعده آمار این کشتهها بیشتر از 20 درصد است، ساواک یک روش خیلی خوبی داشت، فرد را به اجتماع برمیگرداند، برای جمهوری اسلامی این امکانات فراهم نبود. هم تعداد زندانیان زیاد و هم مشکلات اجتماعی ما به نسبت
زمان شاه بیشتر بود. آمار بیکاری و فقر به نسبت زمان شاه رشد پیدا کرده بود. ما در جنگ بودیم و صدور نفت نداشتیم، کشور در دوران سالهای 63 تا 68، بنیه اقتصادی ضعیفی داشت. کشور واقعا ضعیف بود. الان هر شغل صد تا 200 میلیون تومان میارزد، یعنی الان اگر شما یک نفر را در یک اداره شاغل کنید او را تا 200 میلیون تومان جلو انداختهاید، چرا؟ چون اگر بخواهد برای خودش شغلی ایجاد کند باید چنین سرمایهای داشته باشد. آن موقع، این امکانات نبود. برای بسیجی هم مشکل داشتیم که به سر کار برود و مشغول شود چه برسد به سازمان. این آمار درست است. وقتی بیرون میآمدند، مشکلات و معضلات زیادی داشتند، این مشکلات و معضلات را دوباره فردا به سازمان سوق میدادند و دوباره او به سازمان میپیوستند. خیلیها این وضعیت را داشتند. الان هم در سیمای منافقین خیلی از اینها مصاحبه میکنند و میگویند که ما زندان بودیم، اینها بیشتر به دلیل مسائل اجتماعی است، نه اینکه بگویند حکومت اینقدر چهره بدی دارد که اینها دوباره به سازمان برمیگردند، بههرحال این وابستگیها در سازمان بود».