|

ابوالحسن نجفی و نظریۀ او دربابِ عروض فارسی

امید طبیب‌زاده


مقدمه
مقالۀ «اختیارات شاعریِ» استاد ابوالحسن نجفی در سال1352 منتشر شد و تحولی شگرف در مطالعات عروض فارسی به‌وجود آورد و مسیر مطالعات وزن شعر فارسی را یکسر تغییر داد. از آن زمان تاکنون وی مقالات متعدد دیگری هم در زمینۀ تقطیع و طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی منتشر ساخت اما هیچگاه کتاب مستقلی در این حوزه منتشر نکرد. حال خبر خوب اینکه او بالاخره پس از بیش از 40 سال، مجموعۀ مقالاتش را دربارۀ طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی بازنویسی و آماده کرده و به ناشر تحویل داده است. در این کتاب که به‌زودی منتشر می‌شود با تمامی دست‌آوردهایِ نظری وی دربارۀ طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی آشنا می‌شویم. و خبر خوب‌تر اینکه او مجموعۀ مقالاتش را دربارۀ مبانی تقطیع وزن شعر فارسی نیز آماده کرده است که آن نیز تا یکی دو ماه دیگر منتشر می‌شود و بالاخره متنی دقیق و منسجم دربارۀ اصول تقطیع در اختیار دانشجویان و علاقمندان عروض قرار می‌گیرد. اما بهترین خبر اینکه استاد به‌جد مشغول آماده‌‌کردن کتاب اصلی خود است که به طبقه‌بندیِ اوزان شعر فارسی از قرن سه و چهار هجری تا به امروز اختصاص دارد. دو کتاب اول که در بالا به آنها اشاره کردم شامل مبانیِ نظریۀ نجفی در باب چگونگی تقطیع اشعار عروضی و طبقه‌بندی وزن‌ها و اشتقاق آنهاست، اما کتاب اخیر به اِعمالِ آن نظریه بر بیش از 500 وزن شعر فارسی اختصاص دارد؛ یعنی کتاب اخیر سندی کاربردی خواهد بود در اثباتِ صحتِ مطالب آن دو کتاب قبلی.
یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌هایِ آثار علمی با آثار هنری در این است که آثار علمی معمولاً عمر زیادی ندارند و پس از مدتی یا اعتبار خود را به‌کلی از دست می‌دهند، یا چنان به‌دفعات مورد نقد و اصلاح واقع می‌شوند که دیگر از نام صاحبان اولیه‌شان چیزی جز یادی در متون تاریخِ علم باقی نمی‌ماند، اما درمورد آثار هنری وضعیت به‌گونه‌ای دیگر است زیرا این آثار می‌توانند عمری ابدی بیابند و همواره در خاطرها بمانند و نام خالقان خود را برای همیشه زنده نگاه بدارند. و البته قاعدۀ فوق گاه به‌هم می‌خورد و در حوزۀ علوم نیز با دست‌آوردهایی مواجه می‌شویم که عمری جاودانه به نام صاحبان خود می‌بخشند. یکی از مثال‌هایی که همواره در این زمینه ذکر کرده‌اند، جدول تناوبی عناصر شیمیایی است که دمیتری ایوانویچ مندلیف (1907 -1834)، شیمی‌دان روسی در سال 1869 عرضه کرد. او در این جدول عناصر شیمیاییِ شناخته‌شدۀ زمان خودش را برحسب جرم اتمی‌شان مرتب کرد و درنتیجۀ این تمهید، خودبه‌خود عناصری را که خواصشان شبیه به‌ هم بود نزدیک به هم قرار داد؛ البته برخی از خانه‌های جدول خالی مانده بود زیرا جدول وی شامل 92 خانه بود که فقط 63 تای آنها با عناصری که تا آن زمان کشف شده بود پر شده بود، اما مندلیف تصریح کرده بود که خانه‌های خالی متعلق به عناصری است که تاکنون شناخته نشده‌اند و شاید روزگاری یافت شوند، و اتفاقاً چنین نیز شد! از آن زمان تاکنون نه‌تنها هیچ از اعتبار جدول تناوبی کاسته نشده است بلکه با به‌وقوع پیوستن پیش‌بینی‌های مندلیف صحت و اهمیت کشف عظیم او بر همگان روشن‌تر شده است. دست‌آوردهای نجفی را در حوزۀ مطالعات وزن شعر فارسی، از این حیث و نیز از بسیاری جهات دیگر، می‌توان قابل‌مقایسه با کار مندلیف دانست. نجفی با کشفِ اصول حاکم بر وزن شعر فارسی، نظامی را پدید آورد که نه‌تنها اوزان مشابه را در کنار هم قرار می‌دهد، بلکه جای خالی اوزان محتمل را نیز نشان می‌دهد. تحقیقات نجفی در حوزۀ وزن شعر را می‌توان به دو بخش عمده و البته به‌هم وابسته تقسیم کرد: او ابتدا با ارائۀ مجموعۀ بسیار محدودی از قواعد، شیوۀ یک‌دستی را برای تقطیع اوزان اشعار فارسی ارائه می‌کند، و سپس با اتکا بر همان قواعد، نظامی ساده و مُوَجّه برای طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی عرضه می‌دارد. دستاورد نجفی را همچنین می‌توان با شیوۀ خلیل‌بن‌ احمد در تقطیع و طبقه‌بندیِ اوزان شعر عربی مقایسه کرد که اساس آن تا به‌ امروز همچنان معتبر و دست‌نخورده باقی‌مانده است. در واقع نجفی همان کاری را که خلیل در قرن دوم هجری برای شعر عرب انجام داده بود، امروز برای شعر فارسی به انجام رسانده است؛ او زوائدی را که بر اثر تحمیل عروض عرب بر پیکر عروض فارسی نشسته بود زدود و نظام عروضی این شعر را آن‌گونه که به واقع هست توصیف و حتی تبیین کرد. در اینجا به‌اختصار به معرفی دست‌آوردهای مهم نجفی در دو حوزۀ تقطیع و طبقه‌بندی اوزان شعر عروضی فارسی می‌پردازیم.
تقطیع
نجفی می‌دانست که وزن شعر عروضی فارسی مبتنی بر کمیت هجاهاست، پس در نخستین گام بایست نشان می‌داد که چه تعداد هجا با چه کمیت‌هایی در این شعر وجود دارد. او در مقالۀ «اختیارات شاعری» (1352) به درستی نشان داد که شعر عروضی فارسی دارای شش هجا با سه کمیت گوناگون است به شرح زیر: 1. هجایِ صامت + مصوت کوتاه1، با کمیت کوتاه (مانند: نه، تو، سه)، 2. هجایِ صامت + مصوت بلند، با کمیت بلند (مانند: ما، بُو، سی)، 3. هجایِ «صامت + مصوت کوتاه + صامت»، با کمیت بلند (مانند: کَر، پُل، دِل)، 4. هجایِ «صامت + مصوت بلند + صامت»، با کمیت کشیده (مانند: کار، پول، پیر)، 5. هجایِ «صامت + مصوت کوتاه + صامت + صامت»، با کمیت کشیده (مانند: کرد، گفت، خشت)، و 6. هجایِ «صامت + مصوت بلند + صامت + صامت» با کمیت کشیده (مانند: کارد، کوشک، ریخت). وی سپس قاعدۀ کلیِ وزن در شعر فارسی را به شرح زیر عرضه کرد: کمیت‌های دو مصراعِ یک بیت باید نظیر به نظیر یکسان باشند، یعنی همواره باید کمیت کوتاه در مقابل کمیت کوتاه، کمیت بلند در مقابل کمیت بلند و کمیت کشیده در مقابل کمیت کشیده قرار بگیرد. مثلاً در بیت «عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود / گرچه با آدمی بزرگ شود»، توالیِ کمیت‌ها در هر دو مصراع یکسان و به شکل زیر است: «-ه - -ه - ه‌-ه ه»2. اما نکته اینجاست که این قاعده همواره رعایت نمی‌شود و در مواردی، بی‌آنکه وزن به‌هم بخورد، از آن عدول می‌شود. مثلاً در بیت «به نام خداوند جان و خرد/‌کزین برتر اندیشه برنگذرد»، کمیت‌های مصراع نخست به شکلِ «ه - ه ه - - ه - ه ه -»، و کمیت‌های مصراع دوم به شکلِ «ه -ه - ه - - ه - - ه -» است. چنانکه می‌بینیم توالی کمیت‌ها در دو مصراع بیت فوق یکسان نیست اما وزن بیت نیز به‌هم نخورده است. عروض سنتی برای توجیه چنین مواردی از مفهوم بسیار پیچیدۀ زحاف استفاده می‌کند، اما نجفی موارد عدول از قاعده را ذیل سه موضوع کلی استثنائات و اختیارات و ضرورت‌های وزنی می‌گنجاند و تکلیف آنها را به‌سادگی هرچه تمام‌تر به شرح زیر به‌دست می‌دهد:
استثنائات به مواردی از عدول از قاعده اطلاق می‌شود که حکمشان همواره لازم‌الاجراست و ربطی به اختیار و نظر شاعر ندارد. این موارد به سه دسته تقسیم می‌شوند: 1. تمایز سه کمیت کوتاه و بلند و کشیده در پایان مصراع خنثی، و هر سه مبدل به یک کمیت بلند می‌شوند، 2. هجاهایِ CVC همواره کشیده هستند مگر در مواردی که مختوم به صامت «ن» (همان «نون عروضی») باشند؛ مثلاً کمیت کلمات تک‌هجاییِ «کار، کام، کاش» همواره کشیده (-ه) است، اما کمیت واژۀ تک‌هجاییِ «کان» که مختوم به نونِ عروضی است، استثنائاً همواره بلند (-) محسوب می‌شود، 3. مصوت «ای» همواره مصوتی بلند محسوب می‌شود، اما اگر این مصوت در میان کلمه‌ای پیش از صامت «یِ» قرار بگیرد، استثنائاً باید آن را کوتاه محسوب کرد. مثلاً این مصوت در کلماتی چون «شیرین، میزبان و دیدار» دارای کمیت بلند است، اما در کلماتی چون «میان، زیاد و سیاه» همواره و استثنائاً دارای کمیتی کوتاه است.
اختیارات به ‌مواردی از عدول از قاعده اطلاق می‌شود که به اختیار شاعر بستگی دارد؛ یعنی شاعر اختیار دارد که از بین دو امکان متفاوت از هرکدام که خواست استفاده کند. در شعر فارسی دو اختیار بیشتر وجود ندارد: 1. شاعر اختیار دارد که بجای رکن فعلاتن (ه ه - -) فقط در آغاز مصراع از رکن فاعلاتن (- ه - -) استفاده بکند؛ توجه شود که عکس این قضیه مطلقاً امکان‌پذیر نیست، یعنی شاعر هیچگاه نمی‌تواند بجای فاعلاتن از فعلاتن استفاده کند، پس اصل همواره فعلاتن است، 2. شاعر اختیار دارد که بجای دو کمیت کوتاه (ه ه) در میان مصراع از یک کمیت بلند (-) استفاده بکند؛ توجه شود که عکس این قضیه نیز مطلقاً امکان‌پذیر نیست، یعنی شاعر هیچگاه نمی‌تواند بجای یک کمیت بلند از دو کمیت کوتاه استفاده کند، پس در اینجا نیز اصل، دو کمیت کوتاه است. جالب است بدانیم که در شعر عرب بیش از 50 اختیار یا اصطلاحاً زحاف وجود دارد و به همین دلیل سرودن شعر به عربی بسیار ساده‌تر از سرودن شعر به فارسی است. درواقع یکی از تفاوت‌های مهم میان وزن شعر عربی و وزن شعر فارسی به همین تعداد زیاد زحافات در عربی و تعداد کم آنها در فارسی مربوط می‌شود.
ضرورت‌های وزنی به مواردی از عدول از قاعده اطلاق می‌شود که طی آنها شاعر ناچار می‌شود برای حفظ همان قاعدۀ اصلی، در کمیتِ هجاییِ برخی از کلمات تغییراتی پدید آورد. بدیهی است که این موارد بسیار محدود است و شاعر نمی‌تواند هرکجا که دلش خواست کمیت هجاها را تغییر بدهد، که اگر چنین می‌بود بحث وزن شعر نیز خودبه‌خود منتفی می‌شد. یافتن محدودیت‌های حاکم بر تغییر کمیت هجاها، از کشفیات بسیار مهم نجفی بوده است: 1. شاعر می‌تواند کمیت مصوت‌های کوتاه را به ضرورت وزن بلند حساب کند به شرط آنکه آن مصوت‌ها در آخر کلمه قرار گرفته باشند. در این معنا شاعر می‌تواند به ضرورت وزن، کمیت کسرۀ اضافه یا واوِ عطف را هم بلند محسوب کند، 2. شاعر می‌تواند کمیت مصوت‌های بلندِ «ای» و «او» را نیز به ضرورت وزن کوتاه حساب کند به شرط آنکه اولاً آن مصوت‌ها در آخر کلمه، و ثانیاً قبل از صامت میانجی یا همزۀ آغازین قرار گرفته باشند. 3. شاعر می‌تواند به ضرورت وزن، همزۀ آغازین را از ابتدای کلماتی که با همزه شروع شده‌اند حذف کند و درنتیجه کمیت آن کلمات را کوتاه کند. پس کلاً تغییر کمیتِ کلمات به ضرورت وزن، یا در پایان کلمات صورت می‌گیرد (از طریق تبدیل مصوت‌های کوتاه به بلند و بالعکس)، یا در آغاز کلمات (از طریق حذف همزۀ آغازین). در هر حال توجه شود که این تغییرات هرگز در میان کلمه صورت نمی‌گیرد.
این کشفیات به حل مشکلات دیگری در عروض فارسی همچون وزن اشعار ذوبحرین (اشعاری که به دو یا چند وزن سروده شده‌اند)، وزن اشعار دوری (اشعاری که قواعد پایان مصراع به میان مصراع آنها عمل می‌کند)، و وزنِ رباعی انجامید. نجفی وزن را چنین تعریف می‌کند: «وزن ادراک تناسبی است که از تکرار مقادیر متساوی و منفصل حاصل می‌شود». حال با استفاده از موارد فوق می‌توان تمام اشعار فارسی را از زمان رودکی تا به امروز به‌راحتی تقطیع کرد و اساس وزن را در آنها نمایش داد.
طبقه‌بندی
خلیل‌بن‌احمد در قرن دوم هجری تمام وزن‌های شعر عرب را در درون پنج دایره که امروز به دوایر خلیل معروف است، گنجاند و به این طریق آنها را طبقه‌بندی کرد. به‌تدریج و با گذشت زمان بر تعداد اوزان شعر عرب افزوده شد و به‌همین‌دلیل دو دایرۀ دیگر به دوایر پنج‌گانۀ خلیل افزوده شد و تعداد آنها به هفت دایره رسید. امروز در شعر عرب حدود 80 وزن متفاوت وجود دارد که تمامی آنها به‌راحتی در هفت دایرۀ عروضی می‌گنجند. بزرگ‌ترین خطایِ عروضِ سنتی فارسی این بوده است که می‌کوشد تا با استناد به مفهوم زحاف، 500 وزن شعر فارسی را در درون همان هفت دایرۀ شعر عرب بگنجاند. بدیهی است که این هفت دایره به هیچ‌وجه برای طبقه‌بندی بیش از 500 وزن متفاوت شعر فارسی مناسب نیست، از این‌رو هرگاه عروض سنتی با وزنی روبرو می‌شود که در آن دوایر نمی‌گنجد، فرض را بر این می‌گذارد که آن وزن با یک یا چند زحاف از یکی از وزن‌های موجود در آن دوایر منشعب شده است! عروض سنتی برای اشتقاق اوزان ناموجود از اوزان موجود در دوایر به بیش از 50 زحاف با نام‌های عجیب‌وغریب متوسل می‌شود و نهایتاً تصویری بسیار پیچیده و حتی خوف‌انگیز از نظام وزن شعر فارسی به دست می‌دهد. نجفی در مقالۀ معروف دیگرش با عنوان «دربارۀ طبقه‌بندی وزن‌های شعر فارسی» (1359) به نقدِ طبقه‌بندی سنتی و نیز طبقه‌بندی‌های دانشمندان دیگری چون خانلری و الول ساتن پرداخت و نواقص و ایرادات هریک را به تفصیل برشمرد. وی بعدها در مقالۀ مهم خود با عنوان «دایره‌ای با 180 وزن» (1390)، شیوۀ جدیدی را برای طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی عرضه کرد. او در این شیوه که تا حدی ملهم از روش استادش پرویز ناتل‌ خانلری است، ابتدا ارکان یا پایه‌های شعر عروضی را به سه دسته ارکان سه هجایی (6 تا، مانند: فعولن، فاعلن و غیره)، چهار هجایی (9 تا، مانند: فاعلاتن، مفاعیلن و غیره) و پنج هجایی (21 تا 3، مانند: متفاعلن، مفاعلتن و غیره) تقسیم کرد، و سپس ‌کوشید تا براساس تعریف وزن («ادراک تناسب از تکرار مقادیر متساوی و منفصل») آن ارکان یا همان مقادیر تکرارشوندۀ متساوی و منفصل را در پیکرۀ انبوه اوزان متفاوت خود بیابد. این عمل وی نهایتاً منجر به شناسایی بیش از 220 وزن به‌اصطلاح متفق‌الارکان شد. پس از این مرحله وی به طرح مفهوم خانوادۀ وزنی پرداخت: طبق تعریف او هر خانوادۀ وزنی دارای یک بیت سرگروه یا سرسلسله است که هر مصراع آن چهار رکن دارد. او با کم‌کردن یک یا دو هجا از انتهای هر مصراعِ سرسلسله، توانست وزن‌های دیگر آن خانواده را استخراج کند؛ مثلاً از سرسلسلۀ «فعولن چهار بار»، ابتدا وزن «فعولن، فعولن، فعولن، فعل»، سپس اوزان «فعولن، فعولن، فعولن، فع»، و «فعولن، فعولن، فعولن» و غیره را استخراج کرد. بنابراین برای اشتقاق وزنی از یک وزن دیگر، نیازی به مفهوم زحاف نیست بلکه با کاستن تدریجی از هجاهای هر وزن به اوزان بالفعل و بالقوۀ دیگر در خانواده‌های وزنی گوناگون می‌رسیم. بدیهی است که این روش برای طبقه‌بندی اوزان به‌اصطلاح مختلف‌الارکان قابل استفاده نیست، پس حال این سؤال پیش می‌آید که این اوزان را کجا باید قرار داد؟ نجفی اوزان مختلف‌الارکان را که تعدادشان به بیش از 200 عدد می‌رسد متعلق به گروه وزنی متفاوتی می‌داند که به شکل حیرت‌انگیزی در دایرۀ خاصی که امروز به «دایرۀ نجفی» معروف شده است، می‌گنجند. توالی کمیت‌ها در این دایره در جهت حرکت عقربه‌های ساعت به شکل زیر است: ه - - ه ه - ه - ه - - ه ه - ه -، و توالی کمیت‌های همان دایره در خلاف جهت حرکت عقربه‌های ساعت به شکل زیر است: ه - ه - ه ه - - ه - ه - ه ه - -. حال اگر در این دایره در جهت حرکت عقربه‌های ساعت حرکت کنیم به حدود 100 وزن، و اگر برخلاف حرکت عقربه‌های ساعت حرکت کنیم به بیش از 100 وزن دیگر می‌رسیم. نجفی در مورد این دسته از اوزان نیز برای شناسایی اعضای هر خانوادۀ وزنی، از سرسلسله که مصراعی است متشکل از چهار رکن آغاز می‌کند و به‌تدریج با کاستن هجاهایی از پایان، تمام اعضای بالفعل و بالقوۀ هر خانواده را به‌دست می‌دهد. مثلاً از سرسلسلۀ «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن»، ابتدا وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن»، سپس اوزان «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فَعَل»، و « مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع» و غیره را استخراج می‌کند. این گفتار را با نقل بخشی از مقالۀ مقدمۀ خودم بر جلد نخست کتاب وزن شعر فارسی از دیروز تا امروز (1390) به پایان می‌رسانم: «... این نظام نه‌تنها 400 وزن مطبوع و بالفعل یا عملاً موجودِ شعر فارسی را دربر می‌گیرد، بلکه محل خالیِ حدود 200 وزن بالقوۀ دیگر را نیز نشان می‌دهد یا پیش‌بینی می‌کند... روزی استاد نجفی یکی از اوزانی را که به‌صورت بالقوه در طبقه‌بندی او وجود داشت، اما شاهد مثالی برای آن نیافته بود، به دوست شاعر و عروض‌دان خود دکتر سیروس شمیسا داد و از او خواست تا شعری بر آن وزن بسراید. حاصل در کمال حیرت هر دوی آنها، غزلی زیبا شد با مطلع و مقطع زیر که چون برای دیگران خوانده شد هیچ‌کس باور نکرد که این وزن دلکش در گذشتۀ شعر فارسی وجود نداشته است. مطلع آن شعر چنین است:
خاطره‌ات فسانه‌ای شد بر لب من ترانه‌ای شد
و مقطع آن چنین است:
شعر به وزن تازه گفتم وه که چه عاشقانه‌ای شد
فهرست مآخذ
نجفی، ابوالحسن، «اختیارات شاعری»، جُنگ اصفهان؛ ویژۀ شعر، دفتر دهم، 1352. -، «دربارۀ طبقه‌بندی وزن‌های شعر فارسی (بحث روش)»، آشنایی با دانش، فروردین 1359. -، «تقطیع در عروض جدید»، دانش‌نامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1386. -، «ذوبحرین، مشکل بزرگ عروض قدیم»، جشن‌نامۀ استاد احمد سمیعی، به همت سایه اقتصادی‌نیا، تهران، انتشارات هرمس، 1392. -، «طبقه‌بندی وزن‌های شعر فارسی»، نخستین مجموعه سخنرانی‌های مشترک فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد ایران‌شناسی، زیر نظر حسن حبیبی، به کوشش حسن قریبی، بنیاد ایران‌شناسی و فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، 1387. -، «عروض قدیم در برابر عروض جدید»، نخستین مجموعه سخنرانی‌های مشترک فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد ایران‌شناسی، زیر نظر حسن حبیبی، به کوشش حسن قریبی، بنیاد ایران‌شناسی و فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، 1387. -، «دایره‌ای با 180 وزن»، وزن شعر فارسی از دیروز تا امروز؛ مجموعه سخنرانی‌های نخستین هم‌اندیشی وزن شعر فارسی و اشعار ایرانی در انجمن زبان‌شناسی ایران در 9 و 10 اردیبهشت 1389، به کوشش امید طبیب‌زاده، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، 1390. -، «وزن دوری»، وزن شعر فارسی از دیروز تا امروز؛ مجموعه سخنرانی‌های دومین هم‌اندیشی وزن شعر فارسی و اشعار ایرانی در انجمن زبان‌شناسی ایران در 25 و 26 اردیبهشت 1392، به کوشش امید طبیب‌زاده، انتشارات هرمس، تهران، 1394.
دانشگاه بوعلی‌سینا
[email protected]
پی‌نوشت‌ها
1. مصوت‌های کوتاه عبارتند از اَ، اِ، اُ، و مصوت‌های بلند عبارتند از: آ، او، ای.
2. ه علامت کمیت کوتاه، - علامت کمیت بلند، و -ه علامت کمیت کشیده است.
3. از این تعداد فقط هشت رکن در فارسی مشاهده شده است.


مقدمه
مقالۀ «اختیارات شاعریِ» استاد ابوالحسن نجفی در سال1352 منتشر شد و تحولی شگرف در مطالعات عروض فارسی به‌وجود آورد و مسیر مطالعات وزن شعر فارسی را یکسر تغییر داد. از آن زمان تاکنون وی مقالات متعدد دیگری هم در زمینۀ تقطیع و طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی منتشر ساخت اما هیچگاه کتاب مستقلی در این حوزه منتشر نکرد. حال خبر خوب اینکه او بالاخره پس از بیش از 40 سال، مجموعۀ مقالاتش را دربارۀ طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی بازنویسی و آماده کرده و به ناشر تحویل داده است. در این کتاب که به‌زودی منتشر می‌شود با تمامی دست‌آوردهایِ نظری وی دربارۀ طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی آشنا می‌شویم. و خبر خوب‌تر اینکه او مجموعۀ مقالاتش را دربارۀ مبانی تقطیع وزن شعر فارسی نیز آماده کرده است که آن نیز تا یکی دو ماه دیگر منتشر می‌شود و بالاخره متنی دقیق و منسجم دربارۀ اصول تقطیع در اختیار دانشجویان و علاقمندان عروض قرار می‌گیرد. اما بهترین خبر اینکه استاد به‌جد مشغول آماده‌‌کردن کتاب اصلی خود است که به طبقه‌بندیِ اوزان شعر فارسی از قرن سه و چهار هجری تا به امروز اختصاص دارد. دو کتاب اول که در بالا به آنها اشاره کردم شامل مبانیِ نظریۀ نجفی در باب چگونگی تقطیع اشعار عروضی و طبقه‌بندی وزن‌ها و اشتقاق آنهاست، اما کتاب اخیر به اِعمالِ آن نظریه بر بیش از 500 وزن شعر فارسی اختصاص دارد؛ یعنی کتاب اخیر سندی کاربردی خواهد بود در اثباتِ صحتِ مطالب آن دو کتاب قبلی.
یکی از بزرگ‌ترین تفاوت‌هایِ آثار علمی با آثار هنری در این است که آثار علمی معمولاً عمر زیادی ندارند و پس از مدتی یا اعتبار خود را به‌کلی از دست می‌دهند، یا چنان به‌دفعات مورد نقد و اصلاح واقع می‌شوند که دیگر از نام صاحبان اولیه‌شان چیزی جز یادی در متون تاریخِ علم باقی نمی‌ماند، اما درمورد آثار هنری وضعیت به‌گونه‌ای دیگر است زیرا این آثار می‌توانند عمری ابدی بیابند و همواره در خاطرها بمانند و نام خالقان خود را برای همیشه زنده نگاه بدارند. و البته قاعدۀ فوق گاه به‌هم می‌خورد و در حوزۀ علوم نیز با دست‌آوردهایی مواجه می‌شویم که عمری جاودانه به نام صاحبان خود می‌بخشند. یکی از مثال‌هایی که همواره در این زمینه ذکر کرده‌اند، جدول تناوبی عناصر شیمیایی است که دمیتری ایوانویچ مندلیف (1907 -1834)، شیمی‌دان روسی در سال 1869 عرضه کرد. او در این جدول عناصر شیمیاییِ شناخته‌شدۀ زمان خودش را برحسب جرم اتمی‌شان مرتب کرد و درنتیجۀ این تمهید، خودبه‌خود عناصری را که خواصشان شبیه به‌ هم بود نزدیک به هم قرار داد؛ البته برخی از خانه‌های جدول خالی مانده بود زیرا جدول وی شامل 92 خانه بود که فقط 63 تای آنها با عناصری که تا آن زمان کشف شده بود پر شده بود، اما مندلیف تصریح کرده بود که خانه‌های خالی متعلق به عناصری است که تاکنون شناخته نشده‌اند و شاید روزگاری یافت شوند، و اتفاقاً چنین نیز شد! از آن زمان تاکنون نه‌تنها هیچ از اعتبار جدول تناوبی کاسته نشده است بلکه با به‌وقوع پیوستن پیش‌بینی‌های مندلیف صحت و اهمیت کشف عظیم او بر همگان روشن‌تر شده است. دست‌آوردهای نجفی را در حوزۀ مطالعات وزن شعر فارسی، از این حیث و نیز از بسیاری جهات دیگر، می‌توان قابل‌مقایسه با کار مندلیف دانست. نجفی با کشفِ اصول حاکم بر وزن شعر فارسی، نظامی را پدید آورد که نه‌تنها اوزان مشابه را در کنار هم قرار می‌دهد، بلکه جای خالی اوزان محتمل را نیز نشان می‌دهد. تحقیقات نجفی در حوزۀ وزن شعر را می‌توان به دو بخش عمده و البته به‌هم وابسته تقسیم کرد: او ابتدا با ارائۀ مجموعۀ بسیار محدودی از قواعد، شیوۀ یک‌دستی را برای تقطیع اوزان اشعار فارسی ارائه می‌کند، و سپس با اتکا بر همان قواعد، نظامی ساده و مُوَجّه برای طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی عرضه می‌دارد. دستاورد نجفی را همچنین می‌توان با شیوۀ خلیل‌بن‌ احمد در تقطیع و طبقه‌بندیِ اوزان شعر عربی مقایسه کرد که اساس آن تا به‌ امروز همچنان معتبر و دست‌نخورده باقی‌مانده است. در واقع نجفی همان کاری را که خلیل در قرن دوم هجری برای شعر عرب انجام داده بود، امروز برای شعر فارسی به انجام رسانده است؛ او زوائدی را که بر اثر تحمیل عروض عرب بر پیکر عروض فارسی نشسته بود زدود و نظام عروضی این شعر را آن‌گونه که به واقع هست توصیف و حتی تبیین کرد. در اینجا به‌اختصار به معرفی دست‌آوردهای مهم نجفی در دو حوزۀ تقطیع و طبقه‌بندی اوزان شعر عروضی فارسی می‌پردازیم.
تقطیع
نجفی می‌دانست که وزن شعر عروضی فارسی مبتنی بر کمیت هجاهاست، پس در نخستین گام بایست نشان می‌داد که چه تعداد هجا با چه کمیت‌هایی در این شعر وجود دارد. او در مقالۀ «اختیارات شاعری» (1352) به درستی نشان داد که شعر عروضی فارسی دارای شش هجا با سه کمیت گوناگون است به شرح زیر: 1. هجایِ صامت + مصوت کوتاه1، با کمیت کوتاه (مانند: نه، تو، سه)، 2. هجایِ صامت + مصوت بلند، با کمیت بلند (مانند: ما، بُو، سی)، 3. هجایِ «صامت + مصوت کوتاه + صامت»، با کمیت بلند (مانند: کَر، پُل، دِل)، 4. هجایِ «صامت + مصوت بلند + صامت»، با کمیت کشیده (مانند: کار، پول، پیر)، 5. هجایِ «صامت + مصوت کوتاه + صامت + صامت»، با کمیت کشیده (مانند: کرد، گفت، خشت)، و 6. هجایِ «صامت + مصوت بلند + صامت + صامت» با کمیت کشیده (مانند: کارد، کوشک، ریخت). وی سپس قاعدۀ کلیِ وزن در شعر فارسی را به شرح زیر عرضه کرد: کمیت‌های دو مصراعِ یک بیت باید نظیر به نظیر یکسان باشند، یعنی همواره باید کمیت کوتاه در مقابل کمیت کوتاه، کمیت بلند در مقابل کمیت بلند و کمیت کشیده در مقابل کمیت کشیده قرار بگیرد. مثلاً در بیت «عاقبت گرگ‌زاده گرگ شود / گرچه با آدمی بزرگ شود»، توالیِ کمیت‌ها در هر دو مصراع یکسان و به شکل زیر است: «-ه - -ه - ه‌-ه ه»2. اما نکته اینجاست که این قاعده همواره رعایت نمی‌شود و در مواردی، بی‌آنکه وزن به‌هم بخورد، از آن عدول می‌شود. مثلاً در بیت «به نام خداوند جان و خرد/‌کزین برتر اندیشه برنگذرد»، کمیت‌های مصراع نخست به شکلِ «ه - ه ه - - ه - ه ه -»، و کمیت‌های مصراع دوم به شکلِ «ه -ه - ه - - ه - - ه -» است. چنانکه می‌بینیم توالی کمیت‌ها در دو مصراع بیت فوق یکسان نیست اما وزن بیت نیز به‌هم نخورده است. عروض سنتی برای توجیه چنین مواردی از مفهوم بسیار پیچیدۀ زحاف استفاده می‌کند، اما نجفی موارد عدول از قاعده را ذیل سه موضوع کلی استثنائات و اختیارات و ضرورت‌های وزنی می‌گنجاند و تکلیف آنها را به‌سادگی هرچه تمام‌تر به شرح زیر به‌دست می‌دهد:
استثنائات به مواردی از عدول از قاعده اطلاق می‌شود که حکمشان همواره لازم‌الاجراست و ربطی به اختیار و نظر شاعر ندارد. این موارد به سه دسته تقسیم می‌شوند: 1. تمایز سه کمیت کوتاه و بلند و کشیده در پایان مصراع خنثی، و هر سه مبدل به یک کمیت بلند می‌شوند، 2. هجاهایِ CVC همواره کشیده هستند مگر در مواردی که مختوم به صامت «ن» (همان «نون عروضی») باشند؛ مثلاً کمیت کلمات تک‌هجاییِ «کار، کام، کاش» همواره کشیده (-ه) است، اما کمیت واژۀ تک‌هجاییِ «کان» که مختوم به نونِ عروضی است، استثنائاً همواره بلند (-) محسوب می‌شود، 3. مصوت «ای» همواره مصوتی بلند محسوب می‌شود، اما اگر این مصوت در میان کلمه‌ای پیش از صامت «یِ» قرار بگیرد، استثنائاً باید آن را کوتاه محسوب کرد. مثلاً این مصوت در کلماتی چون «شیرین، میزبان و دیدار» دارای کمیت بلند است، اما در کلماتی چون «میان، زیاد و سیاه» همواره و استثنائاً دارای کمیتی کوتاه است.
اختیارات به ‌مواردی از عدول از قاعده اطلاق می‌شود که به اختیار شاعر بستگی دارد؛ یعنی شاعر اختیار دارد که از بین دو امکان متفاوت از هرکدام که خواست استفاده کند. در شعر فارسی دو اختیار بیشتر وجود ندارد: 1. شاعر اختیار دارد که بجای رکن فعلاتن (ه ه - -) فقط در آغاز مصراع از رکن فاعلاتن (- ه - -) استفاده بکند؛ توجه شود که عکس این قضیه مطلقاً امکان‌پذیر نیست، یعنی شاعر هیچگاه نمی‌تواند بجای فاعلاتن از فعلاتن استفاده کند، پس اصل همواره فعلاتن است، 2. شاعر اختیار دارد که بجای دو کمیت کوتاه (ه ه) در میان مصراع از یک کمیت بلند (-) استفاده بکند؛ توجه شود که عکس این قضیه نیز مطلقاً امکان‌پذیر نیست، یعنی شاعر هیچگاه نمی‌تواند بجای یک کمیت بلند از دو کمیت کوتاه استفاده کند، پس در اینجا نیز اصل، دو کمیت کوتاه است. جالب است بدانیم که در شعر عرب بیش از 50 اختیار یا اصطلاحاً زحاف وجود دارد و به همین دلیل سرودن شعر به عربی بسیار ساده‌تر از سرودن شعر به فارسی است. درواقع یکی از تفاوت‌های مهم میان وزن شعر عربی و وزن شعر فارسی به همین تعداد زیاد زحافات در عربی و تعداد کم آنها در فارسی مربوط می‌شود.
ضرورت‌های وزنی به مواردی از عدول از قاعده اطلاق می‌شود که طی آنها شاعر ناچار می‌شود برای حفظ همان قاعدۀ اصلی، در کمیتِ هجاییِ برخی از کلمات تغییراتی پدید آورد. بدیهی است که این موارد بسیار محدود است و شاعر نمی‌تواند هرکجا که دلش خواست کمیت هجاها را تغییر بدهد، که اگر چنین می‌بود بحث وزن شعر نیز خودبه‌خود منتفی می‌شد. یافتن محدودیت‌های حاکم بر تغییر کمیت هجاها، از کشفیات بسیار مهم نجفی بوده است: 1. شاعر می‌تواند کمیت مصوت‌های کوتاه را به ضرورت وزن بلند حساب کند به شرط آنکه آن مصوت‌ها در آخر کلمه قرار گرفته باشند. در این معنا شاعر می‌تواند به ضرورت وزن، کمیت کسرۀ اضافه یا واوِ عطف را هم بلند محسوب کند، 2. شاعر می‌تواند کمیت مصوت‌های بلندِ «ای» و «او» را نیز به ضرورت وزن کوتاه حساب کند به شرط آنکه اولاً آن مصوت‌ها در آخر کلمه، و ثانیاً قبل از صامت میانجی یا همزۀ آغازین قرار گرفته باشند. 3. شاعر می‌تواند به ضرورت وزن، همزۀ آغازین را از ابتدای کلماتی که با همزه شروع شده‌اند حذف کند و درنتیجه کمیت آن کلمات را کوتاه کند. پس کلاً تغییر کمیتِ کلمات به ضرورت وزن، یا در پایان کلمات صورت می‌گیرد (از طریق تبدیل مصوت‌های کوتاه به بلند و بالعکس)، یا در آغاز کلمات (از طریق حذف همزۀ آغازین). در هر حال توجه شود که این تغییرات هرگز در میان کلمه صورت نمی‌گیرد.
این کشفیات به حل مشکلات دیگری در عروض فارسی همچون وزن اشعار ذوبحرین (اشعاری که به دو یا چند وزن سروده شده‌اند)، وزن اشعار دوری (اشعاری که قواعد پایان مصراع به میان مصراع آنها عمل می‌کند)، و وزنِ رباعی انجامید. نجفی وزن را چنین تعریف می‌کند: «وزن ادراک تناسبی است که از تکرار مقادیر متساوی و منفصل حاصل می‌شود». حال با استفاده از موارد فوق می‌توان تمام اشعار فارسی را از زمان رودکی تا به امروز به‌راحتی تقطیع کرد و اساس وزن را در آنها نمایش داد.
طبقه‌بندی
خلیل‌بن‌احمد در قرن دوم هجری تمام وزن‌های شعر عرب را در درون پنج دایره که امروز به دوایر خلیل معروف است، گنجاند و به این طریق آنها را طبقه‌بندی کرد. به‌تدریج و با گذشت زمان بر تعداد اوزان شعر عرب افزوده شد و به‌همین‌دلیل دو دایرۀ دیگر به دوایر پنج‌گانۀ خلیل افزوده شد و تعداد آنها به هفت دایره رسید. امروز در شعر عرب حدود 80 وزن متفاوت وجود دارد که تمامی آنها به‌راحتی در هفت دایرۀ عروضی می‌گنجند. بزرگ‌ترین خطایِ عروضِ سنتی فارسی این بوده است که می‌کوشد تا با استناد به مفهوم زحاف، 500 وزن شعر فارسی را در درون همان هفت دایرۀ شعر عرب بگنجاند. بدیهی است که این هفت دایره به هیچ‌وجه برای طبقه‌بندی بیش از 500 وزن متفاوت شعر فارسی مناسب نیست، از این‌رو هرگاه عروض سنتی با وزنی روبرو می‌شود که در آن دوایر نمی‌گنجد، فرض را بر این می‌گذارد که آن وزن با یک یا چند زحاف از یکی از وزن‌های موجود در آن دوایر منشعب شده است! عروض سنتی برای اشتقاق اوزان ناموجود از اوزان موجود در دوایر به بیش از 50 زحاف با نام‌های عجیب‌وغریب متوسل می‌شود و نهایتاً تصویری بسیار پیچیده و حتی خوف‌انگیز از نظام وزن شعر فارسی به دست می‌دهد. نجفی در مقالۀ معروف دیگرش با عنوان «دربارۀ طبقه‌بندی وزن‌های شعر فارسی» (1359) به نقدِ طبقه‌بندی سنتی و نیز طبقه‌بندی‌های دانشمندان دیگری چون خانلری و الول ساتن پرداخت و نواقص و ایرادات هریک را به تفصیل برشمرد. وی بعدها در مقالۀ مهم خود با عنوان «دایره‌ای با 180 وزن» (1390)، شیوۀ جدیدی را برای طبقه‌بندی اوزان شعر فارسی عرضه کرد. او در این شیوه که تا حدی ملهم از روش استادش پرویز ناتل‌ خانلری است، ابتدا ارکان یا پایه‌های شعر عروضی را به سه دسته ارکان سه هجایی (6 تا، مانند: فعولن، فاعلن و غیره)، چهار هجایی (9 تا، مانند: فاعلاتن، مفاعیلن و غیره) و پنج هجایی (21 تا 3، مانند: متفاعلن، مفاعلتن و غیره) تقسیم کرد، و سپس ‌کوشید تا براساس تعریف وزن («ادراک تناسب از تکرار مقادیر متساوی و منفصل») آن ارکان یا همان مقادیر تکرارشوندۀ متساوی و منفصل را در پیکرۀ انبوه اوزان متفاوت خود بیابد. این عمل وی نهایتاً منجر به شناسایی بیش از 220 وزن به‌اصطلاح متفق‌الارکان شد. پس از این مرحله وی به طرح مفهوم خانوادۀ وزنی پرداخت: طبق تعریف او هر خانوادۀ وزنی دارای یک بیت سرگروه یا سرسلسله است که هر مصراع آن چهار رکن دارد. او با کم‌کردن یک یا دو هجا از انتهای هر مصراعِ سرسلسله، توانست وزن‌های دیگر آن خانواده را استخراج کند؛ مثلاً از سرسلسلۀ «فعولن چهار بار»، ابتدا وزن «فعولن، فعولن، فعولن، فعل»، سپس اوزان «فعولن، فعولن، فعولن، فع»، و «فعولن، فعولن، فعولن» و غیره را استخراج کرد. بنابراین برای اشتقاق وزنی از یک وزن دیگر، نیازی به مفهوم زحاف نیست بلکه با کاستن تدریجی از هجاهای هر وزن به اوزان بالفعل و بالقوۀ دیگر در خانواده‌های وزنی گوناگون می‌رسیم. بدیهی است که این روش برای طبقه‌بندی اوزان به‌اصطلاح مختلف‌الارکان قابل استفاده نیست، پس حال این سؤال پیش می‌آید که این اوزان را کجا باید قرار داد؟ نجفی اوزان مختلف‌الارکان را که تعدادشان به بیش از 200 عدد می‌رسد متعلق به گروه وزنی متفاوتی می‌داند که به شکل حیرت‌انگیزی در دایرۀ خاصی که امروز به «دایرۀ نجفی» معروف شده است، می‌گنجند. توالی کمیت‌ها در این دایره در جهت حرکت عقربه‌های ساعت به شکل زیر است: ه - - ه ه - ه - ه - - ه ه - ه -، و توالی کمیت‌های همان دایره در خلاف جهت حرکت عقربه‌های ساعت به شکل زیر است: ه - ه - ه ه - - ه - ه - ه ه - -. حال اگر در این دایره در جهت حرکت عقربه‌های ساعت حرکت کنیم به حدود 100 وزن، و اگر برخلاف حرکت عقربه‌های ساعت حرکت کنیم به بیش از 100 وزن دیگر می‌رسیم. نجفی در مورد این دسته از اوزان نیز برای شناسایی اعضای هر خانوادۀ وزنی، از سرسلسله که مصراعی است متشکل از چهار رکن آغاز می‌کند و به‌تدریج با کاستن هجاهایی از پایان، تمام اعضای بالفعل و بالقوۀ هر خانواده را به‌دست می‌دهد. مثلاً از سرسلسلۀ «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن»، ابتدا وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن»، سپس اوزان «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فَعَل»، و « مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع» و غیره را استخراج می‌کند. این گفتار را با نقل بخشی از مقالۀ مقدمۀ خودم بر جلد نخست کتاب وزن شعر فارسی از دیروز تا امروز (1390) به پایان می‌رسانم: «... این نظام نه‌تنها 400 وزن مطبوع و بالفعل یا عملاً موجودِ شعر فارسی را دربر می‌گیرد، بلکه محل خالیِ حدود 200 وزن بالقوۀ دیگر را نیز نشان می‌دهد یا پیش‌بینی می‌کند... روزی استاد نجفی یکی از اوزانی را که به‌صورت بالقوه در طبقه‌بندی او وجود داشت، اما شاهد مثالی برای آن نیافته بود، به دوست شاعر و عروض‌دان خود دکتر سیروس شمیسا داد و از او خواست تا شعری بر آن وزن بسراید. حاصل در کمال حیرت هر دوی آنها، غزلی زیبا شد با مطلع و مقطع زیر که چون برای دیگران خوانده شد هیچ‌کس باور نکرد که این وزن دلکش در گذشتۀ شعر فارسی وجود نداشته است. مطلع آن شعر چنین است:
خاطره‌ات فسانه‌ای شد بر لب من ترانه‌ای شد
و مقطع آن چنین است:
شعر به وزن تازه گفتم وه که چه عاشقانه‌ای شد
فهرست مآخذ
نجفی، ابوالحسن، «اختیارات شاعری»، جُنگ اصفهان؛ ویژۀ شعر، دفتر دهم، 1352. -، «دربارۀ طبقه‌بندی وزن‌های شعر فارسی (بحث روش)»، آشنایی با دانش، فروردین 1359. -، «تقطیع در عروض جدید»، دانش‌نامۀ زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 1386. -، «ذوبحرین، مشکل بزرگ عروض قدیم»، جشن‌نامۀ استاد احمد سمیعی، به همت سایه اقتصادی‌نیا، تهران، انتشارات هرمس، 1392. -، «طبقه‌بندی وزن‌های شعر فارسی»، نخستین مجموعه سخنرانی‌های مشترک فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد ایران‌شناسی، زیر نظر حسن حبیبی، به کوشش حسن قریبی، بنیاد ایران‌شناسی و فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، 1387. -، «عروض قدیم در برابر عروض جدید»، نخستین مجموعه سخنرانی‌های مشترک فرهنگستان زبان و ادب فارسی و بنیاد ایران‌شناسی، زیر نظر حسن حبیبی، به کوشش حسن قریبی، بنیاد ایران‌شناسی و فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، 1387. -، «دایره‌ای با 180 وزن»، وزن شعر فارسی از دیروز تا امروز؛ مجموعه سخنرانی‌های نخستین هم‌اندیشی وزن شعر فارسی و اشعار ایرانی در انجمن زبان‌شناسی ایران در 9 و 10 اردیبهشت 1389، به کوشش امید طبیب‌زاده، فرهنگستان زبان و ادب فارسی، تهران، 1390. -، «وزن دوری»، وزن شعر فارسی از دیروز تا امروز؛ مجموعه سخنرانی‌های دومین هم‌اندیشی وزن شعر فارسی و اشعار ایرانی در انجمن زبان‌شناسی ایران در 25 و 26 اردیبهشت 1392، به کوشش امید طبیب‌زاده، انتشارات هرمس، تهران، 1394.
دانشگاه بوعلی‌سینا
[email protected]
پی‌نوشت‌ها
1. مصوت‌های کوتاه عبارتند از اَ، اِ، اُ، و مصوت‌های بلند عبارتند از: آ، او، ای.
2. ه علامت کمیت کوتاه، - علامت کمیت بلند، و -ه علامت کمیت کشیده است.
3. از این تعداد فقط هشت رکن در فارسی مشاهده شده است.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.