پتکی بر شخصیت: بررسی حس تحقیر در روان افراد
شاید بسیاری از ما حس تحقیرشدن را در شرایطی تجربه کرده باشیم؛ حسی که تا مدتها اثراتش بر روان ما باقی میماند. اما این حس چیست و سازوکار آن چطور اثر میگذارد؟ موضوعی که در مجله روانشناسی مانگ، متیندخت ساعی بهطور کامل درباره آن صحبت کرده و در ادامه میآید.
شاید بسیاری از ما حس تحقیرشدن را در شرایطی تجربه کرده باشیم؛ حسی که تا مدتها اثراتش بر روان ما باقی میماند. اما این حس چیست و سازوکار آن چطور اثر میگذارد؟ موضوعی که در مجله روانشناسی مانگ، متیندخت ساعی بهطور کامل درباره آن صحبت کرده و در ادامه میآید.
واژه تحقیر از «humus» به معنای زمین یا خاک، از ریشه لاتین است. به این معنا که تحقیر مستلزم از بین رفتن جایگاه و منزلت فرد است. در حقیقت، همه ما در زندگی جایگاه و وضعیتی داریم. برای مثال، «من یک پزشک موفق هستم»، «من یک مادر با محبت هستم» یا حتی «من یک انسان هستم».
در همه این وضعیتها، روانشناسی تحقیر میگوید اگر فرد یا افرادی ما را دچار این احساس کنند، جایگاهمان تضعیف میشود و این وضعیت به راحتی قابل بازیابی و برگشت نیست. میتوان گفت این شرایط، یک شکست علنی برای جایگاه اجتماعی و شخصی فرد است؛ خصوصا زمانی که عمل تحقیر در مقابل جمعیتی از مردم صورت بگیرد.
تفاوت احساس شرم و احساس تحقیر در روانشناسی تحقیر چیست؟
شاید بسیاری از افراد تفاوت زیادی میان این مفاهیم قائل نشوند، اما بهطور کلی باید میان این دو مفهوم تمایز قائل شد. تعریفی که برای احساس شرم میتوان بیان کرد، عبارت است از «نگرانی آزاردهنده در مورد بیکفایتی یا شکست حاصل از ارزشیابی منفی از وجود خویش». به عبارتی شرم نتیجه ارزیابی از خودمان بوده و احساسی است که از درونمان سرچشمه میگیرد. اما در روانشناسی تحقیر، به «ایجاد احساس پشیمانی و حماقت در دیگران با صدمهزدن به احترام و موقعیت آنها» گفته میشود. افرادی که تحقیر میشوند، اغلب نسبت به خود احساس بسیار بدی پیدا کرده و اعتمادبهنفس و غرورشان را از دست میدهند. به عبارتی در روانشناسی تحقیر، این احساس، نتیجه ارزیابی و رفتار یک یا چند نفر دیگر است.
به زبانی دیگر، جنبه مهم تفاوت احساس حقارت و شرم، این است که در حالی که ما شرمساری را برای خود به ارمغان میآوریم، تحقیر چیزی است که توسط دیگران به ما وارد میشود. پس با این اوصاف شاید بتوان گفت در احساس شرم، جایگاه ما تضعیف نمیشود و حتی اگر فرض بگیریم که جایگاه ما در جامعه تهدید بشود، باز هم قابل برگشت است. در اینجا مثالی میتواند این تفاوت را بیشتر آشکار کند. زمانی که شخصی در میان جمعیت به ناحق کشته شود، ممکن است تحقیر شده باشد، اما او مطمئنا احساس شرم نکرده است. افرادی که مطمئن هستند حق با آنهاست، به ندرت از تحقیر خود احساس شرمندگی میکنند. یعنی این افراد ارزیابی درونی منفی نسبت به خود نداشتهاند و در نتیجه احساس شرم در آنها به وجود نیامده است.
روانشناسی تحقیر به ما میگوید که تحقیر رفتاری است که از طرف دیگران بر ما عارض میشود.
فرایند خجالت، شرم و در نهایت تحقیرشدن
بگذارید این فرایند را با داستانی تشریح کنم. دانشآموزی در امتحان نمره پایینی کسب کرده است. وقتی که نمرهاش را مشاهده میکند، احساس ناخوشایند خجالتزدگی به او دست میدهد. در ادامه، معلم به دانشآموز به صورت خصوصی اظهار میکند که او اصلا نمره خوبی در این امتحان کسب نکرده است. در این وضعیت دانشآموز احساس درونی شرمندگی را تجربه میکند.
حال فرض کنیم که معلم نمره این دانشآموز را با صدای بلند در مقابل جمعیت کلاس اعلام میکند. دیگر دانشآموزان با صدای پچپچ و خنده واکنش نشان میدهند؛ اینجاست که احساس تحقیر در فرد به وجود میآید. این فرایند در هر جایی از زندگی روزمره ممکن است جریان داشته باشد. مدرسه، محل کار، رابطه با همسر، دوست، خانواده و... .
اثرات تحقیر بر روان انسان (بر اساس روانشناسی تحقیر)
تحقیر، عملی است که احساس خردکننده آن ساعتها یا حتی سالها از زندگی یک فرد را تحت تأثیر قرار میدهد. وقتی تحقیر میشویم، تقریبا میتوانیم احساس کنیم که قلبمان چروکیده شده است. ممکن است ماهها و گاهی سالها درگیر تحقیر خود و عاملان واقعی یا خیالی آن باشیم.
افراد امکان دارد در این شرایط با خشم، تخیلات انتقامجویی، بزهکاری یا رفتار فیزیکی و... واکنش نشان دهند. ما همچنین ممکن است آسیب را درونی کنیم؛ که این کار منجر به ترس و اضطراب، تروما، بیخوابی، انزوای اجتماعی، افسردگی و افکار خودکشی میشود. تحقیر شدید، سرنوشتی بدتر از مرگ است؛ به این دلیل که روانشناسی تحقیر ادعا دارد که تحقیر شدن، موقعیت و زندگی ما را از بین میبرد، درحالیکه مرگ فقط زندگی ما را نابود میکند. زمانی که تحقیر میشویم، اثرات روانی این اتفاق میتواند لحظههای زندگیمان را لبریز از درد و رنج کند.
در روانشناسی تحقیر میتوان گفت که احساس حقارت دردی روانی و ذهنی را بر فرد متحمل میکند.
چرا احساس حقارت آنقدر دردناک است؟
یک مطالعه توسط محققان دانشگاه میشیگان در باب روانشناسی تحقیر نشان داد که «همان مناطقی از مغز که در پاسخ به تجربیات حسی دردناک ـ مانند ضربه جسمانیـ فعال میشوند، در طول تجارب شدید تحقیر ـبرای مثال طرد اجتماعیـ نیز فعال میشوند». به عبارت دیگر، تحقیر و تنهایی، به شدت درد جسمانی تجربه میشوند (برای کسب اطلاعات بیشتر، اینجا کلیک کنید).
اختلال اضطراب اجتماعی و تحقیر
بعضی اوقات، افراد از ترس تحقیرشدن، از یکسری رفتارها اجتناب میکنند. برای مثال از جمع و گروهها دوری میکنند، از گفتن بعضی حرفها که احتمال میدهند مورد قضاوت قرار بگیرند، اجتناب میکنند و دیگر مواردی از این قبیل. در این شرایط، شاید بتوانیم اذعان کنیم که فرد میتواند دچار اختلال اضطراب اجتماعی یا همان فوبیای اجتماعی باشد.
این فوبیا شامل اضطراب شدید و خودآگاهی بیش از حد در موقعیتهای اجتماعی روزمره است. افراد مبتلا به فوبیای اجتماعی، ترس دائمی و مزمن از تحت نظر گرفتن و قضاوتشدن توسط دیگران و شرمسارشدن یا تحقیرشدن با اعمال خود دارند.
حال، زمانی که ما در معرض احساس تحقیرشدگی باشیم، با اضطراب و افسردگیای مواجه میشویم که عملکرد روزانه ما را مختل میکند و در نهایت وضعیتی شبیه به کسی که دچار اختلال اضطراب اجتماعی است، برای ما ایجاد میکند. پس با توجه به روانشناسی تحقیر میتوان گفت رابطهای قوی بین این دو مفهوم یعنی تحقیر و فوبیای اجتماعی وجود دارد.
احساس حقارت در کودکان، با توجه به روانشناسی تحقیر، اضطراب اجتماعی شدیدی را به وجود آورد.
علت و چگونگی احساس تحقیر چیست؟
ما در طول تاریخ انواع مختلفی از تحقیرکردن را دیده یا حداقل خواندهایم. تحقیر شکلی رایج از مجازاتکردن، سرکوبکردن و انتقامگرفتن است. تحقیر نیازی به تجاوز یا اجبار ندارد. مردم را میتوان به آسانی از طریق ابزارهای منفعلانهتری تحقیر کرد، مانند نادیده گرفتهشدن یا محرومکردن از یک حق یا امتیاز خاص.
گاهی اوقات احساس حقارت، از اثرات جانبی تعصبات مختلف است، مانند زمانی که نژادپرستی، جنسیتگرایی، سنگرایی که در ساختار قوانین گنجانده شدهاند. در این شرایط امکان دارد کاری از دست کسی برای از بین بردن آن برنیاید (شاید حداقل بتوان گفت که از دست یک نفر برنمیآید).
روانشناسی تحقیر از دیدگاه فلسفه
افراد میتوانند با طردشدن، رهاشدن، سوءاستفاده، خیانت یا استفاده بهعنوان وسیلهای برای رسیدن به هدف، مورد تحقیر قرار گیرند. در رابطه با عبارت «وسیلهای برای رسیدن به هدف». نظر امانوئل کانت، فیلسوف معروف، این است که انسانها به موجب اراده آزاد خود، وسیلهای برای رسیدن به هدف نیستند، بلکه در نوع خود، غایت و هدف هستند.
تحقیر مردم، یعنی اینکه با آنها بهعنوان چیزی کمتر از هدف خود رفتار کنیم؛ به بیانی دیگر، در روانشناسی تحقیر، این موضوع به این معنا است که انسانیت افراد را انکار کنیم. اگر بخواهم مثالی ساده از این استدلال بیاورم، میتوان به بردهبودن انسانها در طول تاریخ اشاره کرد. بردگان بیش از آزار جسمی که متحمل میشدند، دچار آزار روحی برگرفته از انکار انسانیتشان میشدند؛ درواقع آنها با توجه به روانشناسی تحقیر، دچار احساس حقارت میشدند.
عللی برای تحقیر شخصی توسط فردی دیگر
دلایل مختلفی وجود دارد برای اینکه شخصی بخواهد شخص دیگری را تحقیر کند. این موضوع بستگی به رفتار، جایگاه، برخورد و شخصیت فرد تحقیرکننده دارد. زمانی که فرد توانایی اعمال قدرت و زور به صورت معمول در جامعه را ندارد، میتواند از تحقیر کلامی بهعنوان ابزار انتقام استفاده کند.
دلیل دیگری که میتوان برای تحقیرکردن فرد یا افراد ذکر کرد، بر اساس روانشناسی تحقیر، کنترلکردن فرد یا افرادی است که نخواهند مطابق میل فرد تحقیرکننده رفتار کنند. زمانی که اعمال قدرت مستقیم در هر جا و مکانی، تأثیرگذار نباشد، تحقیر برای تضعیف توانایی افراد استفاده میشود.
با گذری به روانشناسی تحقیر درمییابیم که اعمال قدرت بهانه خوبی برای افرادی است که از تحقیرکردن دیگران لذت میبرند.
چگونه با احساس تحقیر مقابله کنیم؟
در وهله اول، مهم است بدانیم که احساس تحقیرشدن اجتنابناپذیر است؛ چه بخواهیم چه نخواهیم ممکن است پیش بیاید. در طول زندگیمان ممکن است حداقل یک بار یا حتی بیشتر، به دلایل مختلف تحقیر شده باشیم. حقیرشدن و احساس حقارت میتواند بهشدت دردناک و ناتوانکننده باشد؛ به این معنا که توصیه برای مقابله با آن ممکن است بیهوده به نظر برسد.
شاید در آن لحظات اولیه، انجام کاری جز غرقشدن در پریشانی حاصل از اتفاق سخت باشد، اما نکات مفیدی برای کمکردن این احساس وجود دارند. یکی از مشهورترین دانشمندان روانشناسی معاصر، رابرت جی استرنبرگ (Robert Sternberg)، اخیرا خود دچار تحقیری در زندگی شغلیاش شد، که از آن به عنوان بحران شغلی یاد کرد. با توجه به این تجربه، استرنبرگ نکات ارزشمندی را با نظر به روانشناسی تحقیر برای مقابله با این احساس بیان کرد که ذکر این نکتهها در این نوشتار، خالی از لطف نیست:
درک کنید که در این احساس، تنها نیستید. اگر میتوانید افرادی را بیابید که بحرانی مشابه بحران شما داشتهاند، با آنها صحبت کنید.
شما باید انعطافپذیر باشید، نه فقط باهوش. گاهی اوقات چیزی که افراد موفق را از کسانی که شکست میخورند جدا میکند استعداد نیست، بلکه تمایل به بازگشت پس از شکستهای وحشتناک، به جای تسلیمشدن است.
بیشتر اوقات، این اتفاقات دلیلش خود شما نیستید. گاهی اوقات شرایط و محیط این احساس را برای شما به وجود میآورند. این در حالی است که رفتار خاصی از شما سرنزده است. در این شرایط خوب است محیط بهتری را برای خود به وجود آورید؛ به دنبال فرد یا افرادی باشید که در این مسیر، شما را پشتیبانی و حمایت کنند. برای مثال تشریح جزئیات به وجود آمدن این احساس، برای یک متخصص و روانشناس میتواند در مسیر بهبودی شما مؤثر باشد؛
به بحران به عنوان یک فرصت نگاه کنید. به عنوان مثال، از آن به عنوان زمانی برای دنبالکردن چیزی که دوست دارید استفاده کنید.
خودتان را پنهان نکنید. شما باید به مردم و شاید به خودتان اثبات کنید که چه کسی هستید و از چه ارزشهایی دفاع میکنید؛ و اینکه به مردم نشان دهید که بحران شما را نابود نکرده است.
از این اتفاق گذر کنید و در تحقیر خود غرق نشوید. این به این معناست که سعی کنید نگاهی به آینده داشته باشید و باید برای آن برنامهریزی کنید.
برای مقابله با احساس حقارت، روانشناسی تحقیر به ما میگوید که کمکگرفتن از متخصص برای تسهیل فرایند بهبودی بسیار لازم است.
سخن پایانی
گرچه نکاتی که استرنبرگ بیان کرد بسیار ارزشمند و مؤثر هستند، اما من با توجه به روانشناسی تحقیر، فکر میکنم راه بهبودی احتمالا برای افراد مختلف متفاوت است. برای مثال، برخی ممکن است واقعا به زمان نیاز داشته باشند و خود را از چشم مردم پنهان کنند و تنها باشند و حتی قبل از اینکه بخواهند دوباره وارد جمع بشوند، نیاز به حمایت کامل از طرف شخصی حرفهای داشته باشند.
به هر حال، تابآوری افراد در شرایط مختلف، کاملا متفاوت است. ما به تناسب شخصیتمان، نوع تحقیری که متحمل شدهایم، حمایت اطرافیانمان و... میتوانیم از این بحران روانی عبور کنیم. با این حال، به این دلیل که تحقیر همانند پتکی میتواند شخصیت ما را بکوبد، ساختن دوباره آن نیازمند زمان و همتی است که باید برای بازسازی شخصیت خود بگذاریم.