|

کتابخانه استالین

ژوزف استالین در ۱۹۵۳ در کتابخانه‌اش سکته مغزی کرد و جان باخت. این در حالی بود که میز کارش پر از کتاب بود. دیکتاتور شوروی یک علاقه‌مند شدید به کتاب و کتابخوانی بود این علاقه هم موجب شد به‌تازگی کتابی درباره او و کتاب‌هایش نوشته شود. کتابی که سعی دارد استالین را از دریچه کتاب‌هایی که خوانده بشناسد. گاردین در گزارشی به این کتاب که عنوانش «کتابخانه استالین» است و «جفری رابرتز» آن را نوشته پرداخته است که بخش‌هایی از آن را اینجا می‌خوانید. کتاب یک پرسش کلیدی در دل خود جای داده است: «آیا از کتابخانه استالین می‌توان به شخصیت واقعی او پی برد؟». کتابخانه بزرگ استالین بیش ار ۲۰ هزار نسخه کتاب در دل خود جای داده بود و آن‌چنان که معلوم است کتاب‌خوانی بخش مهمی از برنامه روزانه استالین بوده‌ است. استالین در برنامه روزانه‌اش خواندن چیزی بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ صفحه کتاب را گنجانده بود. همچنین او به حاشیه‌نویسی بر کتاب هم علاقه زیادی داشت. در این کتاب اشاره شده که او آداب خاصی برای حاشیه‌نویسی بر کتاب داشت و با مدادهای قرمز، آبی و سبز در صفحات کتاب‌ها یادداشت‌هایی می‌نوشت. همچنین تلاش می‌کرد نکات مهم کتاب را شماره‌گذاری کند که احتمالا در یافتن بعدی آنها کمکش می‌کرده است. اغلب جملاتی که در حاشیه کتاب‌ها نوشته شامل عبارت‌هایی چون «موافقم»، «خوب است»، «درست است»، «مزخرف»، «آشغال» و... است. همچنین وقتی کتابی غلط املایی داشته به‌شدت عصبانی می‌شده و با قرمز غلط را تصحیح می‌کرده است. بعد از مرگش شمار کتاب‌های کتابخانه‌اش بیش از ۲۰ هزار جلد تخمین زده شده ولی آن‌چنان که در خاطرات دیگران آمده است، او در کار قرض‌گرفتن و احتمالا پس‌ندادن کتاب‌های دوستانش هم بود. «دمیان بدنی»، از شاعران روس و هم‌عصر استالین، در خاطرات روزانه‌اش شکایت می‌کند که استالین روی کتاب‌هایی که قرض گرفته رد انگشتان چرب باقی گذاشته است. بعد از مرگ استالین و در نتیجه انتقادهای خروشچف نگهداری از کتابخانه استالین با کوتاهی‌هایی همراه بود که منجر به ازبین‌رفتن بخشی از کتابخانه او شد. «جفری رابرتز» که کتاب را نوشته می‌گوید همین مسئله موجب شده بود کار بررسی کتاب‌های استالین کمی سخت باشد و او هر گوشه از کتاب را در جایی پیدا کند. برخی از دانشگاه‌ها نیز بخشی از مجموعه کتاب‌های او را گرد آورده بودند تا به کمک آنها درباره شخصیت دیکتاتور شوروی مطالعه کنند. رابرت می‌گوید با خواندن و جست‌وجو در کتاب‌های استالین می‌توانیم کمی به او نزدیک شویم. او همچنین می‌گوید: «شاید نتوانیم روح او را ببینیم ولی می‌توانیم عینک او را بزنیم». آنچه از لابه‌لای کتاب‌ها معلوم است این است که استالین به نویسندگان علاقه داشت. معروف است که او به کنگره نویسندگان شوروی در سال ۱۹۴۳ پیام داده بود که «همان‌طورکه برای ساختن سوسیالیسم به مهندس احتیاج داریم، برای ساختن روح انسان هم به نویسنده نیاز داریم». روی یکی از کتاب‌هایی که استالین به نوه‌اش هدیه داده نوشته است: «امیدوارم روزی بلشویکی آگاه، استوار و نترس بشوی!» و چه کتابی را برای هدیه به نوه‌اش انتخاب کرده بود؟ «رابینسون کروزوئه!».
نکته ناامیدکننده در مسیر این پژوهش گم‌شدن بخشی از گنجینه استالین است. به‌ویژه بخش ادبیات کلاسیک. برای همین نمی‌توان از لابه‌لای کتاب‌های استالین فهمید او درباره داستایفسکی چه نظری دارد و تنها می‌توان از خلال صحبت‌هایی که دوستانش می‌کنند، به نظر او درباره این نویسنده و آثارش پی برد؛ اما اگر کتاب‌های داستایفسکی در دسترس بود، قطعا با پاورقی‌های صریح استالین بهتر می‌توانستیم نظر او درباره این نویسنده و آثارش را بدانیم. اما از آنچه باقی مانده معلوم است که به‌شدت درگیر تاریخ بوده. به حکومت تزاری علاقه داشته و به‌شدت شیفته شخصیت تاریخی «ایوان مخوف» بود. شاید بهترین چیزی که از بررسی این کتاب‌ها دستگیرمان شود این است که استالین یک خواننده کوشا، وفادار و مشتاق آثار لنین بوده است. حاشیه‌نویسی‌های استالین از این جهت هم مهم هستند که او هیچ‌گاه خاطره ننوشته بود. دفتر خاطراتی نداشت و علاقه‌ای به ثبت روزانه رویدادها نداشت. برای همین اطلاعات کمی درباره خلق‌و‌خوی او و آنچه بر او گذشته است در دسترس قرار دارد. برای همین برنامه روزانه کتابخوانی‌اش و علاقه او به نوشتن این فرصت را پدید آورده تا کمی او را بشناسیم. برای نمونه او روی جلد کتابی درباره «ایوان مخوف» نوشته «معلم» که نشان می‌دهد تا چه میزان به این چهره به‌عنوان یک الگو نگاه می‌کرده است. نکته عجیب اما اینکه با همه علاقه استالین به کتاب و ادبیات دوران او سیاه‌ترین دوران برای نویسندگان بود. در زمان او ۱۵۰۰ نویسنده و شاعر یا کشته شدند و یا به گولاک تبعید شدند. مردی غرق در کتاب که روزگار سیاهی برای نویسندگان کشورش رقم زد.

ژوزف استالین در ۱۹۵۳ در کتابخانه‌اش سکته مغزی کرد و جان باخت. این در حالی بود که میز کارش پر از کتاب بود. دیکتاتور شوروی یک علاقه‌مند شدید به کتاب و کتابخوانی بود این علاقه هم موجب شد به‌تازگی کتابی درباره او و کتاب‌هایش نوشته شود. کتابی که سعی دارد استالین را از دریچه کتاب‌هایی که خوانده بشناسد. گاردین در گزارشی به این کتاب که عنوانش «کتابخانه استالین» است و «جفری رابرتز» آن را نوشته پرداخته است که بخش‌هایی از آن را اینجا می‌خوانید. کتاب یک پرسش کلیدی در دل خود جای داده است: «آیا از کتابخانه استالین می‌توان به شخصیت واقعی او پی برد؟». کتابخانه بزرگ استالین بیش ار ۲۰ هزار نسخه کتاب در دل خود جای داده بود و آن‌چنان که معلوم است کتاب‌خوانی بخش مهمی از برنامه روزانه استالین بوده‌ است. استالین در برنامه روزانه‌اش خواندن چیزی بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ صفحه کتاب را گنجانده بود. همچنین او به حاشیه‌نویسی بر کتاب هم علاقه زیادی داشت. در این کتاب اشاره شده که او آداب خاصی برای حاشیه‌نویسی بر کتاب داشت و با مدادهای قرمز، آبی و سبز در صفحات کتاب‌ها یادداشت‌هایی می‌نوشت. همچنین تلاش می‌کرد نکات مهم کتاب را شماره‌گذاری کند که احتمالا در یافتن بعدی آنها کمکش می‌کرده است. اغلب جملاتی که در حاشیه کتاب‌ها نوشته شامل عبارت‌هایی چون «موافقم»، «خوب است»، «درست است»، «مزخرف»، «آشغال» و... است. همچنین وقتی کتابی غلط املایی داشته به‌شدت عصبانی می‌شده و با قرمز غلط را تصحیح می‌کرده است. بعد از مرگش شمار کتاب‌های کتابخانه‌اش بیش از ۲۰ هزار جلد تخمین زده شده ولی آن‌چنان که در خاطرات دیگران آمده است، او در کار قرض‌گرفتن و احتمالا پس‌ندادن کتاب‌های دوستانش هم بود. «دمیان بدنی»، از شاعران روس و هم‌عصر استالین، در خاطرات روزانه‌اش شکایت می‌کند که استالین روی کتاب‌هایی که قرض گرفته رد انگشتان چرب باقی گذاشته است. بعد از مرگ استالین و در نتیجه انتقادهای خروشچف نگهداری از کتابخانه استالین با کوتاهی‌هایی همراه بود که منجر به ازبین‌رفتن بخشی از کتابخانه او شد. «جفری رابرتز» که کتاب را نوشته می‌گوید همین مسئله موجب شده بود کار بررسی کتاب‌های استالین کمی سخت باشد و او هر گوشه از کتاب را در جایی پیدا کند. برخی از دانشگاه‌ها نیز بخشی از مجموعه کتاب‌های او را گرد آورده بودند تا به کمک آنها درباره شخصیت دیکتاتور شوروی مطالعه کنند. رابرت می‌گوید با خواندن و جست‌وجو در کتاب‌های استالین می‌توانیم کمی به او نزدیک شویم. او همچنین می‌گوید: «شاید نتوانیم روح او را ببینیم ولی می‌توانیم عینک او را بزنیم». آنچه از لابه‌لای کتاب‌ها معلوم است این است که استالین به نویسندگان علاقه داشت. معروف است که او به کنگره نویسندگان شوروی در سال ۱۹۴۳ پیام داده بود که «همان‌طورکه برای ساختن سوسیالیسم به مهندس احتیاج داریم، برای ساختن روح انسان هم به نویسنده نیاز داریم». روی یکی از کتاب‌هایی که استالین به نوه‌اش هدیه داده نوشته است: «امیدوارم روزی بلشویکی آگاه، استوار و نترس بشوی!» و چه کتابی را برای هدیه به نوه‌اش انتخاب کرده بود؟ «رابینسون کروزوئه!».
نکته ناامیدکننده در مسیر این پژوهش گم‌شدن بخشی از گنجینه استالین است. به‌ویژه بخش ادبیات کلاسیک. برای همین نمی‌توان از لابه‌لای کتاب‌های استالین فهمید او درباره داستایفسکی چه نظری دارد و تنها می‌توان از خلال صحبت‌هایی که دوستانش می‌کنند، به نظر او درباره این نویسنده و آثارش پی برد؛ اما اگر کتاب‌های داستایفسکی در دسترس بود، قطعا با پاورقی‌های صریح استالین بهتر می‌توانستیم نظر او درباره این نویسنده و آثارش را بدانیم. اما از آنچه باقی مانده معلوم است که به‌شدت درگیر تاریخ بوده. به حکومت تزاری علاقه داشته و به‌شدت شیفته شخصیت تاریخی «ایوان مخوف» بود. شاید بهترین چیزی که از بررسی این کتاب‌ها دستگیرمان شود این است که استالین یک خواننده کوشا، وفادار و مشتاق آثار لنین بوده است. حاشیه‌نویسی‌های استالین از این جهت هم مهم هستند که او هیچ‌گاه خاطره ننوشته بود. دفتر خاطراتی نداشت و علاقه‌ای به ثبت روزانه رویدادها نداشت. برای همین اطلاعات کمی درباره خلق‌و‌خوی او و آنچه بر او گذشته است در دسترس قرار دارد. برای همین برنامه روزانه کتابخوانی‌اش و علاقه او به نوشتن این فرصت را پدید آورده تا کمی او را بشناسیم. برای نمونه او روی جلد کتابی درباره «ایوان مخوف» نوشته «معلم» که نشان می‌دهد تا چه میزان به این چهره به‌عنوان یک الگو نگاه می‌کرده است. نکته عجیب اما اینکه با همه علاقه استالین به کتاب و ادبیات دوران او سیاه‌ترین دوران برای نویسندگان بود. در زمان او ۱۵۰۰ نویسنده و شاعر یا کشته شدند و یا به گولاک تبعید شدند. مردی غرق در کتاب که روزگار سیاهی برای نویسندگان کشورش رقم زد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.