|
کدخبر: 302146

‌معلمی شغل انبیاست؟

روز پنجشنبه یازدهم آذرماه، تجمع سراسری معلمان کشور با هدف تحقق طرح رتبه‌بندی برگزار شد که به گفته برخی ناظران بزرگ‌ترین تجمع صنفی سال‌های اخیر بود. به‌عنوان یک معلم سابق، پیش از بررسی این رویداد مهم، لازم دیدم وارد این پرسش شوم که چرا مشکلات آموزش‌و‌پرورش در این سال‌ها کم که نشده، بیشتر و بیشتر هم شده است؟ به گمانم همه‌چیز برمی‌گردد به ساختار نظام آموزشی کشور . بچه‌های شش‌ساله با کلی ذوق و شوق و استعداد وارد این نظام می‌شوند و 12 سال راه میان خانه و مدرسه را گز می‌کنند و سر آخر هم اغلب بی‌دست‌و‌پا و بلاتکلیف بیرون می‌آیند. برخی‌شان اگر شانس بیاورند، وارد دانشگاه‌ها می‌شوند که آنجا هم تفاوت آشکاری با مدرسه ندارد و در‌نهایت جمعی فاقد تخصص وارد جامعه می‌شوند که اگر نتوانند در هیچ‌یک از نهاد‌های مالی و اداری کاری پیدا کنند، سر از معلمی درمی‌آورند. در دوران سازندگی که جامعه چهار‌نعل داشت به‌سوی رفاه‌زدگی می‌تاخت، دیگر کمتر‌کسی حاضر بود به جمع معلمان بپیوندد. حرص‌و‌آز دست‌به‌دست هم داده بودند و جامعه به مرور داشت از ارزش‌ها فاصله می‌گرفت. اقشاری از مردم که همسو با ارگان‌های مالی بودند، روز‌به‌روز مرفه‌تر می‌شدند و معلمان روزبه‌روز به‌‌سوی فقر عمومی گام برمی‌داشتند. به یاد دارم‌ در اواسط دهه 1360 پس از مدت‌ها جست‌وجو یک بنگاه معاملات ملکی خانه‌ای نقلی در حوالی میدان منیریه برایمان پیدا کرد و برای عقد قرارداد فراخوانده شدیم. صاحب ملک آمد و پیش‌نویس قرارداد را خواند و پرسید شغل جنابعالی؟ با افتخار عرض کردم «دبیر دبیرستان». ناگهان مثل برق‌گرفته‌ها از جا جست و کاغذ قرارداد را پرت کرد روی میز بنگاهی و گفت: «نه من ملک به معلم‌جماعت اجاره نمی‌دم که سر ماه نداشته باشه بده» و کلی بنگاهی را شماتت کرد که چرا آدم‌حسابی برایش پیدا نمی‌کند و با قهر رفت و بنده و عیال هم با وجودی مملو از درد و رنج و خشم گورمان را گم کردیم. به‌هر‌حال مشکل آموزش‌وپرورش یکی، دو تا نیست. گیریم که طرح رتبه‌بندی به سرانجام برسد. گیریم که مشکلات دیگر معلمان هم کم‌وبیش حل شود.

شأن و اعتبار جامعه معلمان را چگونه باید به آنها برگرداند؟ شنیده و خوانده‌ایم که در برخی کشورها برای استخدام معلمان شرایط سفت‌و‌سختی وجود دارد؛ تحصیلات، سواد عمومی، سلامت روانی و جسمانی، زیبایی ظاهر و معیارهای دیگری که یک معلم موفق باید داشته باشد تا استخدامش کنند. به همین دلیل ورود به عرصه معلمی چندان ساده نیست؛ چون بالاترین حقوق و مزایای شغلی را به این قشر می‌دهند تا پیوسته افسوس نخورد که ای‌کاش فلان‌کاره بودم تا محتاج نان شبم نباشم. از سوی دیگر نظام و شیوه آموزشی ما به‌شدت قدیمی است. در اغلب مدارس یا آزمایشگاه وجود ندارد یا اگر دارد، درش باز نمی‌شود مگر هنگام بازدید مقامات و مسئولان. اینها را دیده‌ام که عرض می‌کنم. در دورانی که از دبیری به دفتر تکنولوژی‌آموزش سازمان پژوهش و پرورش -همان نهادی که برگزارکننده جشنواره فیلم‌های آموزشی و تربیتی و تولیدکننده فیلم‌هایی از این جنس بود، منتقل شدم چند فیلم مستند درباره مسکن فرهنگیان، حقوق و مزایای فرهنگیان و... ساختم و از نزدیک شاهد بوده‌ام که در یکی از مدارس جنوب شهر تهران مدیر مدرسه و خانواده‌اش در انباری یک مدرسه زندگی می‌کنند و از این نمونه‌ها بسیار است؛ به‌ویژه در شهرستان‌های دور و روستاهای مهجوری که هنوز مدارس کپری دوشیفته دارند. مشکل آموزش‌وپرورش و معلمانش هنگامی کم یا برطرف خواهد شد که دولت و حکومت این نهاد را به‌عنوان اصلی‌ترین کارگاه انسان‌سازی در اولویت بودجه و تأمین نیازهایش قرار دهند. تا هنگامی که این نهاد گرفتار روز‌مرگی و تکرار است، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

‌* دبیر سابق و نویسنده و مدرس سینما

روز پنجشنبه یازدهم آذرماه، تجمع سراسری معلمان کشور با هدف تحقق طرح رتبه‌بندی برگزار شد که به گفته برخی ناظران بزرگ‌ترین تجمع صنفی سال‌های اخیر بود. به‌عنوان یک معلم سابق، پیش از بررسی این رویداد مهم، لازم دیدم وارد این پرسش شوم که چرا مشکلات آموزش‌و‌پرورش در این سال‌ها کم که نشده، بیشتر و بیشتر هم شده است؟ به گمانم همه‌چیز برمی‌گردد به ساختار نظام آموزشی کشور . بچه‌های شش‌ساله با کلی ذوق و شوق و استعداد وارد این نظام می‌شوند و 12 سال راه میان خانه و مدرسه را گز می‌کنند و سر آخر هم اغلب بی‌دست‌و‌پا و بلاتکلیف بیرون می‌آیند. برخی‌شان اگر شانس بیاورند، وارد دانشگاه‌ها می‌شوند که آنجا هم تفاوت آشکاری با مدرسه ندارد و در‌نهایت جمعی فاقد تخصص وارد جامعه می‌شوند که اگر نتوانند در هیچ‌یک از نهاد‌های مالی و اداری کاری پیدا کنند، سر از معلمی درمی‌آورند. در دوران سازندگی که جامعه چهار‌نعل داشت به‌سوی رفاه‌زدگی می‌تاخت، دیگر کمتر‌کسی حاضر بود به جمع معلمان بپیوندد. حرص‌و‌آز دست‌به‌دست هم داده بودند و جامعه به مرور داشت از ارزش‌ها فاصله می‌گرفت. اقشاری از مردم که همسو با ارگان‌های مالی بودند، روز‌به‌روز مرفه‌تر می‌شدند و معلمان روزبه‌روز به‌‌سوی فقر عمومی گام برمی‌داشتند. به یاد دارم‌ در اواسط دهه 1360 پس از مدت‌ها جست‌وجو یک بنگاه معاملات ملکی خانه‌ای نقلی در حوالی میدان منیریه برایمان پیدا کرد و برای عقد قرارداد فراخوانده شدیم. صاحب ملک آمد و پیش‌نویس قرارداد را خواند و پرسید شغل جنابعالی؟ با افتخار عرض کردم «دبیر دبیرستان». ناگهان مثل برق‌گرفته‌ها از جا جست و کاغذ قرارداد را پرت کرد روی میز بنگاهی و گفت: «نه من ملک به معلم‌جماعت اجاره نمی‌دم که سر ماه نداشته باشه بده» و کلی بنگاهی را شماتت کرد که چرا آدم‌حسابی برایش پیدا نمی‌کند و با قهر رفت و بنده و عیال هم با وجودی مملو از درد و رنج و خشم گورمان را گم کردیم. به‌هر‌حال مشکل آموزش‌وپرورش یکی، دو تا نیست. گیریم که طرح رتبه‌بندی به سرانجام برسد. گیریم که مشکلات دیگر معلمان هم کم‌وبیش حل شود.

شأن و اعتبار جامعه معلمان را چگونه باید به آنها برگرداند؟ شنیده و خوانده‌ایم که در برخی کشورها برای استخدام معلمان شرایط سفت‌و‌سختی وجود دارد؛ تحصیلات، سواد عمومی، سلامت روانی و جسمانی، زیبایی ظاهر و معیارهای دیگری که یک معلم موفق باید داشته باشد تا استخدامش کنند. به همین دلیل ورود به عرصه معلمی چندان ساده نیست؛ چون بالاترین حقوق و مزایای شغلی را به این قشر می‌دهند تا پیوسته افسوس نخورد که ای‌کاش فلان‌کاره بودم تا محتاج نان شبم نباشم. از سوی دیگر نظام و شیوه آموزشی ما به‌شدت قدیمی است. در اغلب مدارس یا آزمایشگاه وجود ندارد یا اگر دارد، درش باز نمی‌شود مگر هنگام بازدید مقامات و مسئولان. اینها را دیده‌ام که عرض می‌کنم. در دورانی که از دبیری به دفتر تکنولوژی‌آموزش سازمان پژوهش و پرورش -همان نهادی که برگزارکننده جشنواره فیلم‌های آموزشی و تربیتی و تولیدکننده فیلم‌هایی از این جنس بود، منتقل شدم چند فیلم مستند درباره مسکن فرهنگیان، حقوق و مزایای فرهنگیان و... ساختم و از نزدیک شاهد بوده‌ام که در یکی از مدارس جنوب شهر تهران مدیر مدرسه و خانواده‌اش در انباری یک مدرسه زندگی می‌کنند و از این نمونه‌ها بسیار است؛ به‌ویژه در شهرستان‌های دور و روستاهای مهجوری که هنوز مدارس کپری دوشیفته دارند. مشکل آموزش‌وپرورش و معلمانش هنگامی کم یا برطرف خواهد شد که دولت و حکومت این نهاد را به‌عنوان اصلی‌ترین کارگاه انسان‌سازی در اولویت بودجه و تأمین نیازهایش قرار دهند. تا هنگامی که این نهاد گرفتار روز‌مرگی و تکرار است، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

‌* دبیر سابق و نویسنده و مدرس سینما