گزارشی درباره زیست اجتماعی در مذهبیترین شهر ایران
از قم
سامان موحدیراد
15 سال پیش برای اولینبار به قم رفتم تا چهار سال از زندگی دانشجوییام را در این شهر سپري کنم. براي کسي که به عشق دانشگاه تهران ولي بازيگوشانه درس ميخواند، پذيرفتهشدن در «پرديس قم دانشگاه تهران»، پرديس فارابي فعلي، نوعي عقوبت کاهلي در درسخواندن بود؛ چون به اسم، دانشجوي دانشگاه تهران بود، اما به رسم، جايي دور از آن جو سياسي و پرشور دانشگاه تهران در حاشيه شهر قم قرار داشت. نااميد از تلاشهايي که براي کنکور کرده بودم، از جنگلهاي شمال کشور راهي بيابانهاي کوير مرکزي ايران شدم. آن زمان هيچ نميدانستم که اين شهر جادويي دارد که حسي مملو از عشق و تناقض را برايم به همراه خواهد داشت و هميشه همراهم خواهد ماند. همچنين نميدانستم با همه آن فرارکردنها از اين شهر در دوران دانشجوييام باز هم قرار است قم به مرکزي براي بازگشت و گردهماييهاي سالانه من و دوستانم تبديل شود.
گذشت 15 سال از اولين حضور من در قم و تأثيرها و تأثرهايي که از اين شهر گرفتم، موجب شد تا سرانجام با آن به صلح برسم؛ شهري که کليشههاي فراواني از آن در ذهنها جاي گرفته است، ولي واقعيتهاي زندگي در آن با کليشهها فاصله بسيار دارد. شهري که بيش از هر جايي که تاکنون ديدهام، لايههاي پنهان دارد. سبک زندگيهايي جاري که هيچگاه به آنها پرداخته نشده است. چيزي که در زیر پوست شهر جريان دارد و در معرض ديد قرار نگرفته است. پس از 15 سال باز به قم بازگشتم تا تصوير جديد اين شهر را ببينم؛ شهري که به اسم «قم» ميشناسيم و شهري که «قم» هست!
نخستین مواجههام با قم دقيقا شبيه همان چيزي بود که از اين شهر انتظار داشتم. دانشجوي پرشروشوري بودم که تا پا به قم گذاشتم شنيدم عبدالکريم سروش بعد از سالها به اين شهر برگشته است تا سخنراني کند. دوم يا سوم مهر ۱۳۸۳ بود. دربهدر دنبال دفتر جبهه مشارکت میگشتم که هيچ تابلويي نداشت و در همین حال شنيدم سخنرانياش را لغو کردهاند. در خيابان بودم که خبر آمد سروش در خانه يکي از نزديکان آيتالله شبيريزنجاني سخنراني خصوصي کرده و حين بيرونآمدن مورد ضربوشتم عدهاي معترض قرار گرفته است. پنج سال بعد از آن ماجرا، در سال ۸۸ وقتي سعيد حجاريان در سالگرد دوم خرداد و باز هم به دعوت جبهه مشارکت به قم آمده بود، در زيرزمين خانهاي سخنراني خود را با اين جمله شروع کرد که ۱۰ سال پيش وقتي در قم سخنراني ميکردم روي زمين با شما حرف ميزدم، حالا بعد از ۱۰ سال سخنرانيام به زيرزمين منتقل شده است. سال به سال دريغ از پارسال (نقل به مضمون).
بعيد ميدانم تصوير 10 سال بعدش هم ازنظر برخورد سياسي با رويدادها و چهرهها چيزي جز آن باشد که ديدهام؛ چراکه همين چند وقت پيش وقتي به آرامگاه بيات قم رفتم تا سري به قبر مهندس بازرگان بزنم ديدم دستفروشي در مدخل ورودي نشسته که با چند سؤال و جواب مانع ورودت به آرامگاه ميشود؛ ديداري که ۱۰ سال پیشازاین با دادن اسکناسي به سرايدار آرامگاه ميسر ميشد. اما اين فقط يک تصوير از قمي است که در آن بيش از یکمیلیون و 200هزار نفر نفوس زنده با دنياها و تعلقات گوناگون زندگي ميکنند. شهري که در سه دهه از جمعيتی ۶۸ هزار نفري به جمعيت یکمیلیون و 200هزار نفري دست پيدا کرده و همچنان هم با نرخ رشد ۲.۳ درصدي يکي از بالاترين نرخ رشدهاي کشور را در اختيار دارد. اين را ميتوان از توسعه عجيب و گسترده اين شهر از سه جهت در بيابانهاي اطرافش ديد.
اين جمعيت بزرگ در قمي گرد هم آمدهاند که سالها به دليل موقعيت آبوهوايي نامناسب، خاک غيرحاصلخيز و آب شور يکي از آخرين گزينهها براي اسکان به شمار ميرفت و حالا هفتمين شهر پرجمعيت ايران است. اين جمعيت بزرگ که بخش زيادي از آن را مهاجران تشکيل ميدهند، در قم چه ميخواهند؟
گذري در «شارعالعراقين» قم
خيابان «انقلاب» قم دو نام غيررسمي و مشهورتر از اسم رسمياش دارد. قميها آن را براساس نام قدیمش «چهارمردان» ميگويند و عراقيهاي زائر يا مقيم قم آن را «شارعالعراقيين» مينامند و گذر خان، کوچهاي قديمي در ابتداي اين خيابان را «سوقالعراقيين». گذر خان و مغازههاي ابتداي خيابان انقلاب محل کسب معاودین از عراق يا مهاجران عراقي است که در دوره صدام به ايران کوچيدهاند و به زائران عراقي قم يا ساکنان آن خدمات ميدهند. عراقيهاي قم عمدتا در کوي يزدانشهر ساکناند، اما گذر خان بهدلیل نزديکي به حرم حضرت معصومه و وجود مسافرخانههاي زائران عراقي، کانون بازار آنهاست.
تابلوي ميراث فرهنگي بر ديوار گذرخان، از قدمت 300 ساله آن حکايت ميکند، اما از 300 سال پيش که سنگبناي مدرسه خان در زمان مرحوم مهديقليخان در سال۱۱۲۳ (ه. ق) در اين منطقه گذاشته شده تا کنون بافت آن تغيير گستردهاي کرده است که این نکته را بهوضوح ميتوان در سبک زندگي رايج در اين منطقه ديد؛ مدل اغذيهفروشيها و کافهها، اجناسي که در مغازهها فروخته ميشود، آداب طبخ و سرو چاي و ساعت کاري مغازهها همهوهمه چيزي متفاوت از جريان رايج در ايران است. گذر خان در دل قم مثل دولتآباد در جنوب تهران تکهاي از عراق در ايران است با تمام آداب و سنن عراقيها! گوشه و کنار کوچههاي گذر خان مغازههاي خوراک عراقي را ميبينيد که منوي طولانيشان را به زبان عربي به ديوار زدهاند. «معلاک»، «قوزي»، «تشريب لحم»، «تمن و مرق» از جمله غذاهايي است که در اين رستورانها سرو ميشود.
من سالها پیش در حسينیه هيئت نجفيهاي قم در ايام محرم «قيمه عراقي» خورده بودم که هنوز خاطره آن غذاي جذاب در ذهنم باقی مانده است، ولي اينبار اسامي گوناگون و سبک رستوراننشيني عراقيهاي ساکن گذر خان ترغيبم کرد تا غذاي جديدي را تجربه کنم. اگرچه حدس ميزدم به دليل جنگ يک دهه اخير در سوريه شايد مهاجران سوري و در پي آن غذاي سوري هم در اين منطقه پيدا شود، اما جستوجوهايم بينتيجه بود و غير از يک دکه پخت فطائر سوري که آن هم دکهاش را تعطيل کرده بود، چيز ديگري يافت نميشد.
سرانجام در همان خيابان چهارمردان که اين روزها به پيادهراه تبديل شده است، در يک مغازه کوچک جاگير شديم تا کبه برغل بغدادي بخوريم. کبه چيزي شبيه به کوفته رايج در ايران است که تفاوتهايی اساسي در ساختار دارد. مهمترينش پوشيدهشدنش با يک لايه آرد برغل، نوعي بلغور گندم است. محمدجواد که در مغازه کوچکش «کبه برغل»، «کاهي» و «مخلمه» ميفروشد فارسي را کاملا بيلهجه صحبت ميکند. حتي لهجه مردم قم در فارسي حرفزدن را هم ندارد. با اين حال ميگويد که اهل کربلاست ولي سالهاست در ايران زندگي و در اينجا يک کسبوکار خانوادگي را اداره ميکند. شوهرخالهاش با مهارت خاصي کبههاي برغل را در خانه آماده ميکند و او آنها را در مغازه ميفروشد. عمده مشتريهايش هم عراقيهاي ساکن قم هستند و تکوتوک ايراني يا قمي وارد مغازهاش ميشوند. همين هم موجب شده بود ابتدا از حضور ما در مغازهاش تعجب کند.
غذاهاي عراقي باوجود حضور چندسالهشان در برخي رستورانها و سالنهاي غذاخوري اطراف حرم نتوانستهاند راهشان را به زندگي عمومي مردم در قم باز کنند و جز در جغرافياي خيابان چهارمردان بهندرت در جاهاي ديگر شهر اثري از آن ميبينيد. اين موضوع از يک منظر عجيب است، چراکه از يکسو عراقيها با سابقه پنجدههاي سکونت در قم، جمعيت قابل توجهي در اين شهر دارند و از سوي ديگر رستورانگردي و تفريحات خوراکي يکي از بزرگترين سرگرميهاي مردم قم است. محمدجواد علت اين ماجرا را نگاه منفي ايرانيها به غذاهاي عراقي ميداند و ميگويد بيشتر مشتريها فکر ميکنند غذاهاي عراقي بهداشتي نيستند. بهرام موسايي، رئيس اتحاديه چلوکبابي و تالارهاي قم اما نظر ديگري دارد. او معتقد است قميها عاشق چلوکباب هستند نه چيز ديگري!
گذر خان و کوچههاي اطراف آن، مينياتور جذابي از سبک زندگي عربي در قلب ايران است. مانند کشورهاي عربي که گرمي هوا ساعات شلوغي بازار را سهم اوقات پس از اذان مغرب ميکند و زندگي گرمي در خيابانها جاري ميشود، کاسبي اغلب مغازههاي خيابان انقلاب و کوچههاي اطرافش از ابتداي شب سکه ميشود. در کوچهپسکوچهها آدمهاي زيادي روي چارپايههاي کوتاهي نشستهاند و چاي عراقي مينوشند. عراقيبودن چاي ربطي به اقليم کشت يا حتي فراوري برگ چاي ندارد، تفاوت چاي ايراني و عراقي بهدلیل فرايند دمکردن آن است؛ برخلاف ايرانيها که چاي را با گرماي بخار آب عمل ميآورند، عراقيها قوري را روي حرارت مستقيم آتش گذاشته و چاي را ميپزند. در نتيجه چاي بهشدت تيرهرنگ و تلخ ميشود. عراقيها از قند نيز استفاده نميکنند و اين چاي تلخ را با چند قاشق شکر، شيرين ميکنند. ظرف شکر نیز بخشي از بساط چاي عراقي است.
اگر گذرتان به گذر خان افتاد و هوس چاي عراقي کرديد ميتوانيد به جاي شکر آن را با شيرينيهاي عربي صرف کنيد که در کارگاههايي در قم توليد ميشوند و در مغازههاي گذر به فروش ميرسند. براي خوردن شيرينيهاي عربي مانند حلواي دهين، باقلوا، شعريه و بُرمه لازم نيست تا نجف و کربلا برويد.
فراتر از کليشه
من علي را سالها با اسم «قنبيط» ميشناختم. «قنبيط» نوعي کلم است که در قم طرفداران فراواني دارد. با آن آبگوشت جذابي ميپزند که در آخر هفتهها، ميان سفرههاي خانوادههاي اصيل قمي بهوفور يافت ميشود. در دوران طلايي وبلاگستان فارسي علي وبلاگي با اسمي از ترکيبات قنبيط داشت. این برای من يکي از اولين تجربههاي دوستي در فضاي مجازي بود که با کامنتگذاري و «وبلاگ زيبايي داريد. به وبلاگ من هم سري بزنيد» شروع شد و نهايتا به آشنايي در دنياي حقيقي رسيد. وبلاگ علي البته بهدلیل دغدغههاي سياسي و اجتماعي و روايتهایش از زندگي در قم نهايتا در چاله فيلترينگ فرو رفت، اما خودش و دغدغههايش نه. بعد از سالها بار ديگر قصد کردم علي را هم در قم ببينم تا بدانم آن جوان پرشر و شور و دغدغهدار الان کجاست و چه ميکند. در يکي از خيابانهاي بالاشهر قم فروشگاه لباس معروفي وجود دارد که متعلق به علي است. لباسهايي که در اين فروشگاه وجود دارد خيلي شبيه به سبک پوششي است که در تهران يا ساير شهرهاي ايران موجود است. همان پوششي که اين سالها در قم هم رواج داشته و ميتوان بهوفور آن را در مناطق گوناگون قم و حتي بافت مذهبي و سنتي آن هم ديد. چيزي
که البته در فضاي رسانهاي اعتراض برخي نهادهاي مذهبي و سياسي قم را هم درپي داشته است. با اين حال، علي معتقد است گرچه وجود فروشگاههايي مانند فروشگاه لباس او ممکن است مورد پسند تفکر مذهبي نباشد، اما حاصل تقاضايي است که در بازار قم وجود دارد. علي ميگويد که از ميان مذهبيها هم مشتريهاي زياد و پروپاقرصي دارد چون يک خوششانسي تاريخي در حمايت از توليد داخلي باعث شده است تا بخش زيادي از مذهبيهاي قم هم مشتري فروشگاه او باشند. علاوه بر اينها، او معتقد است که در فضاي قم چنين تقاضايي وجود داشته و تا پيش از اين مردم سعي ميکردند اين نياز را از بازاري مانند تهران تأمين کنند اما حالا و با وجود فروشگاه علي و فروشگاههايي مانند آن ديگر نيازي به سفر به تهران نيست. همچنين علي معتقد است در سالهاي اخير تغييراتي در طيف مذهبي قم هم پديد آمده است. او ميگويد که بارها اتفاق افتاده يک خانواده مذهبي وارد فروشگاهش شدهاند و مثلا والدين درباره پخش موزيک در فروشگاه تذکر داده و خواستار قطع آن شدهاند اما هيچوقت چنين تذکري را از طرف فرزند اين دست خانوادهها دريافت نکرده است.
حجتالاسلام مهراب صادقنيا، جامعهشناس عضو هيئتعلمي دانشگاه اديان و مذاهب قم هم درباره نگاه کليشهاي که از بيرون نسبت به قم وجود دارد به ما ميگويد که اين حاصل يک هراس اخلاقي است که انتظار دارد تراکم اخلاقي و چگالي فرهنگي شهر قم بيشتر از جاهاي ديگر ايران باشد. اين در حالي است که قم شهري معمولي مانند ساير شهرهاي ايران است و براي مثال روند تغيير پوشش در آن مانند ساير نقاط ديگر رخ داده است و ديدن چنين پوششهايي در قم چندان هم عجيب نيست.
با اين حساب، اين سؤال به ذهن متبادر ميشود که آيا قم از مرز يک شهر صرفا مذهبي عبور کرده و در صف شهرهاي عادي ايران با جريان معمولي زندگي جاي ميگيرد؟ مهراب صادقنيا در پاسخ به اين پرسش ميگويد: «واقعيت اين است که من قم را يک شهر کاملا معمولي و مَدني ميدانم و طيف وسيعي از اين مردم کارمند هستند که اقتضائاتي کاملا کارمندي دارند. باقي جمعيت شهر هم بالاخره در بازار شغلي دارند يا به حرفهاي مشغولاند. جريان اقتصادي بسيار بزرگي هم در قم وجود دارد و گردش پول در بازار آن عدد قابل توجهي است. الان قم فروشگاههاي بزرگي دارد که تفاوتي با ديگر جاها ندارند. نه اينکه ضدمذهب باشند، ولي از دل مذهب بيرون نيامدند. در قم موسيقي تدريس ميشود، مراکز خيلي زيادي وجود دارند که از خوانندگي تا نوازندگي را آموزش ميدهند. بنابراين ما نميتوانيم قم را به آن معنايي که ديگران علاقهمند هستند بشناسند، يک شهر مذهبي بدانيم. به نظر من قم يک شهر است و بايد با همان مقياس شهرهاي معمولي هم ارزيابي شود».
حرکت از «زي طلبگي» به زندگي کارمندي
پرداختن به بودجه مؤسسات فرهنگي، مذهبي و پژوهشي قم در اين سالها به يکي از ژانرهاي محبوب خبري تبديل شده است. اگر در خيابان جمهوري يا بلوار دانشگاه پرديسان قم قدم بزنيد ميتوانيد تابلوي مؤسسات فراواني را ببينيد که در اخبار رديف بودجههايشان را ميخوانيد. در يک دهه اخير تعداد اين مؤسسات در قم افزايش چشمگيري داشته است. احتمالا اينکه در يک دهه اخير رئيس مجلس هم نماينده مردم قم بوده و توانسته با چانهزني از دولتهاي احمدينژاد و روحاني با يک روند صعودي براي اين مؤسسات و در نهايت اقتصاد قم بودجه جذب کند، هم بيتأثير نبوده است. محمد که پژوهشگر يکي از اين مؤسسات است، به ما ميگويد: «يکي از اتفاقاتي که در ساختار اجتماعي قم در يک دهه اخير رخ داده تغيير چهره شهر از يک شهر آکادميک به شهری کارمندي است. نهادينهسازي پژوهش در قم به تأسيس مؤسسات فراواني انجاميد که عموما ستادهايي به گستردگيِ صف دارند و اين نيروهاي ستادي گسترده بهمرور طبقهای کارمند را در قم به وجود آوردند که با مطالبات و روحيات کارمندي زندگي ميکنند. همين مسئله موجب شده قم از يک شهر پژوهشي، دانشگاهي، حوزوي با سطحی از زندگي که به زندگي طلبگي معروف بود، به
شهري پژوهشي، اداري با سطح زندگي کارمندي تبديل شود».
تغييري را که اين موضوع در سبک زندگي مردم قم پديد آورده است بهوضوح ميتوان در کسبوکارهايي که در شهر پديد آمده مشاهده کرد. در چند سال اخير فستفودها در قم رواج گستردهاي پيدا کردهاند و در خيابانهاي پرتردد شهر بهوفور ميتوان رستورانهای فستفودي بزرگي را مشاهده کرد. اين شايد بزرگترين تغييري باشد که در سطح شهر و در يک دهه اخير پديد آمده است. پيش از اين بيشتر سالنهاي غذاخوري در اطراف حرم و براي زائران و مسافران متمرکز بود. البته رستورانهاي خوبي هم در سطح شهر و در محلههاي اعياننشين قم ديده ميشد، اما اينطور نبود که در هر خياباني شما بتوانيد چندين و چند رستوران پيدا کنيد. الان اما بهوفور در خيابانهاي مختلف قم فستفودهايي ميبينيد که مملو از جمعيت است. طبيعتا رشد اين جمعيت از کارمندها موجب ميشود تا براي برآوردهکردن نيازهاي آنها هم مراکز خدماتي متعددي راهاندازي شود. ورود اين دست کسبوکارها بودجه سبک زندگي طلبهها و روحانيون را هم دستخوش تغييراتي کرده است. آنچه در گذشته به عنوان «زی طلبگی» در قم معروف و اساسش بر سادهزيستي بود، با تغيير سطح درآمدي روحانيون و طلاب به عنوان عوامل مؤثر اصلي در اين دست
مؤسسات جاي خود را به زندگي جاري معمول طبقه متوسط داده است. مهراب صادقنيا در اين زمينه به ما ميگويد: «درباره تأثير اين بودجهها در سبک زندگي مردم قم و تحول آن، خيلي قصد ندارم براساس «تئوري توسعه» يا «بازسازي» به اين مسئله نگاه کنم. يا حتي تلاش ندارم براساس نظريه مارکسيستها که ميگويند اگر وضع معيشت مردم تغيير کند، وضع فرهنگي آنها هم تغيير ميکند مسئله را تحليل کنم. اما قاعدتا نبايد از اين قضيه غافل شويم که وقتي وضعيت مردم و نوع درآمدشان تغيير پيدا ميکند، سبک زندگي آنها هم دستخوش تغيير ميشود. سبک فکرکردن و مدل انديشهورزي آنها هم تغيير ميکند. اين مراکز فارغ از سودمندبودن يا نبودن مطالعات و پژوهشهايشان، کنشگراني را که با آنها در ارتباطاند، به کارمنداني با زندگي کارمندي و اقتضائات کارمندي تبديل ميکنند».
طبيعتا زندگي طلبهاي که در دوران طلبگي با شهريه ماهي يک ميليون تومان زندگي ميگذرانده است، با زندگي طلبهاي که دو تا سه برابر آن را بابت يک شغل اداري حقوق دريافت ميکند، يکسان نيست. وقتي بخشي از اين بودجهها از طريق همين مؤسسات وارد زندگي طلبهها ميشود سبک زندگي آنها را هم دستخوش تغيير ميکند. يحيي طلبه جواني است که در مسجد جامع قم با او ملاقات کردم. او از نوجواني براي تحصيل علوم ديني به قم آمده و اين روزها هم مشغول درس و مباحثه است. حرفهاي زيادي باهم زديم، ازجمله درباره تغيير سبک زندگي طلاب در چند سال اخير با توجه به اتفاقات ماليای که در سطح درآمدشان پديد آمده صحبت کرديم. او دراينباره ميگويد: «براي مثال طلبهها الان در خانهشان مایکروفر، ميز ناهارخوري و مبلمان دارند. اضافهشدن اين وسايل صرفا افزودهشدن يک حجم به زندگي طلبهها نيست، بلکه اين وسايل با خودشان فرهنگي را هم به زندگي آنها وارد ميکنند. اضافهشدن يک مایکروفر به خانه بهتنهايي سبک تغذيه آن خانه را تغيير ميدهد و موجب ميشود غذايي متناسب با آن وسيله در خانه تهيه شود. یک دست مبل مدل نشيمن خانه را عوض ميکند و با ميز ناهارخوري ديگر خبري از
غذاخوردن دور سفره و روي زمين نيست. اينها چيزهايي است که رهاورد همين مدرنيزاسيون است که با تزريق اين بودجهها به سبک زندگي مردم در قم وارد شده است».
زير پوست قم
در ورودي بازار کهنه قم از خيابان عمار ياسر يک مغازه سراجي قرار دارد که متعلق به خانوادهاي کرمانشاهي است که بيش از صد سال است در قم زندگي ميکنند و به شغل ساخت زين اسب مشغولاند. ديدن همين مغازه در نگاه اول برايم عجيب بود که مگر چنين کسبوکاري هنوز چرخش ميچرخد! اما گشتي در بازار نشان داد که بيش از پنج مغازه سراجي در اين راسته فعاليت ميکنند که همه ميراثدار شغلي خانوادگي هستند و هنوز با جديت به کارشان ادامه ميدهند. نکته جالب درباره اين بازار اين است که مشاغل موجود در آن برخلاف بازارهاي سنتي شهرهاي معروف درگير توليد محصولات توريستپسند و دکوري نشدهاند و هنوز وسايلی سنتي و قديمي را که در زندگي عادي مردم کاربرد دارد، توليد ميکنند. نجاريهايش هنوز وافور براي ترياک ميسازند و قفس براي کبوتربازهاي قمي. همين مغازه سراجي هم گردش اصلي کسبوکارش فروش زين است و عمده مشتريانش هم سوارکاران باشگاههاي سوارکاري قم. آقاي طيبي که مدير يکي از اين باشگاههاي سوارکاري در قم است، ميگويد که سوارکاري يکي از تفريحات رايج در ميان خانوادههاي قمي است که البته چندان طرفداري در ميان جريان مهاجراني که در قم هستند، ندارد. او به
ما ميگويد که برخلاف تصور، سوارکاري يک تفريح ارزان است و به همين دليل، ميان قميها محبوبيت فراواني دارد. همچنين وجود چندين باشگاه سوارکاري مجهز در قم موجب شده تا اين شهر پذيراي سوارکارهايي از شهرهاي ديگر هم باشد. قيمت ارزان خدمات در قم باعث شده است بسياري حتي از تهران اسبهايشان را به اسطبل باشگاههايي مانند چابک منتقل کنند و به دليل فاصله کوتاه تهران تا قم، آخر هفتهها را در باشگاههاي سوارکاري این شهر سپري کنند. با اين حال، جامعه افرادي که در قم سوارکاري تفريح محبوبشان به شمار ميرود، زياد نيست.
سوارکاري يکي از تفريحات جنبي زندگي در قم است. جالبترين تفريحي که در این شهر رايج است و در جاهاي ديگر اثري از آن نيست و براي بهدستآوردنش تلاش ميکنند، زندگي شبانه است. قم يکي از معدود شهرهاي ايران است که زندگي شبانه در آن جريان دارد و اين جريان فقط محدود به خيابانها و مغازههاي اطراف حرم نميشود؛ تقريبا در همه خيابانهاي مهم و اصلي شب تا پاسي از نيمهشب ميتوانيد فروشگاههايي با چراغ روشن را ببينيد که پذيراي مشترياني هستند. شايد زيست شبانه در قم بهدليل جريان اطراف حرم و زائران شکل گرفته باشد، ولي کمکم به جريانی غالب در سراسر شهر تبديل شده است و بخشي از زندگي مردم را تشکيل ميدهد. عجيب است شهري که به داشتن آبی شور معروف است، شما را عاشق «آب برگههايي» کند که نيمهشبها در خيابانها بساطش به راه ميشود و اين يکي از همان اسراري است که قم دارد. حدود ساعت 10 شب به بعد بساط آب برگهفروشي در خيابانهاي قم به راه ميافتد و حقيقتا يکي از بهترين گزينهها براي خوشگذراني بعد از شامی مفصل است؛ چراکه رستورانگردي و تفريحات مرتبط با خورد و خوراک اولين و مهمترين تفريح رايج در قم است. چيزي که البته در حوزه
تفريحات و سرگرميها در این شهر عجيب است تلاش براي تعطیلکردن خدمات عمومی در این زمینه است. اما همین بستن فضاهای عمومی منجر به شکلگرفتن مراکزی در بخش خصوصی شده است که همان نیازها را برآورده میکند؛ برای مثال مهمترین مراکز تفریحی قم یعنی «شهربازی ۷۲ تن» در سال ۹۵ تعطیل شد. بعد از تعطیلی این مرکز تفریحی در قم ازسوی یک نهاد عمومی و با توجه به بازارسنجیهای صورتگرفته ازسوی بخش خصوصی، چندین و چند مرکز تفریحی خصوصی در شهر راهاندازی شده است. یکی از این مراکز «خانه بازی» است. با یکی از مادرانی که فرزندش را برای بازی به «خانه بازی» آورده بود، حرف زدیم. او معتقد است: «پدیدآمدن مجموعههایی مانند خانه بازی فلسفهای دارد که با فلسفه خانواده اسلامی در تضاد است؛ یعنی در فلسفهای که خانواده اسلامی را ترویج میکند، اصل بر این است که مادر در خانه فرزند را تربیت کند و با او وقت بگذراند و او را سرگرم کند، اما در مجموعههای تفریحی «خانه بازی» اغلب والدین فرزند را در فضای سرپوشیده رها میکنند و به سراغ امورات دیگرشان میروند و بعد از ساعتی سراغ فرزندشان میآیند. در واقع وقتی کسی در یک نهاد بالادستی برای قم تصمیم میگیرد که
شهربازی تعطیل شود ناخواسته به این جریان که مخالف دیدگاه خودش است، کمک میکند تا سبک زندگیاش را در شهر ترویج کند. در واقع این کمکی است که همان گروهی که میخواهند قم را شهری متفاوت نشان دهند، به مدرنشدن آن میکنند».
زندگي در قم براي زنان هم البته تغييراتي داشته است. آمنه که دانشآموخته حقوق است و در اين سالها بين قم و تهران در رفتوآمد بوده از تجربه طولانيمدت زندگي خودش در قم براي ما ميگويد: «10 سال پيش در قم يکی، دو جا به اسم کافيشاپ پيدا ميشد و کافه و کافهنشيني اصلا معنايي نداشت. حتي با موج جديدي که از سبزشدن کافههاي مختلف در قم پديد آمد، بازهم در اوايل چندان کافهنشيني براي زنان معنايي نداشت». او از تجربه کافهنشيني خودش در قم ميگويد که در اين سالها تغييرات گستردهاي کرده است. همچنانکه اين روزها برخلاف 10 سال پيش، بهراحتي ميتوان در قم کافه پيدا کرد. فضای کافهها هم از جايي که صرفا براي خورد و خوراک بود، به مکانی براي گعده و دورهمي تبديل شده است. آمنه ميگويد چند سال پيش اصلا معني نداشت که در کافه بنشينی و مثلا کار کني. حتما بايد چيزي سفارش ميدادي و بعد از پايان سفارش هم بايد کافه را ترک ميکردي. همه اين فرايندها هم البته براي زنان بسيار سختتر و غيرقابلپذيرشتر بود. با اين حال، آمنه ميگويد اين روزها فضاي کافهگردي براي او از آن وضعيتي که فقط خودش تنها در کافه مينشست و نگاههاي سنگين را تحمل ميکرد،
به يک وقتگذرانی معمولي و پذيرفتهشده در قم تبديل شده است. البته آمنه ميگويد همه اينها و اين پذيرفتهشدگيها در محلههاي غيرسنتي قم مثل سالاريه و زنبيلآباد و چند محله ديگر اتفاق افتاده و در محلههاي سنتي همچنان ممکن است به شما برای حجابتان تذکر بدهند.
غير از کافه، اماکن فرهنگي هم که اين روزها در قم تعدادشان زياد شده، به محلي برای تجمع جوانان تبديل شده است. قم از شهري با يک سينما تربيت، آن هم با قوانين خاص ورود و خروج، به شهري بدل شده که در چند سال اخير سينمايي مخصوص اکران فيلمهاي گروه هنر و تجربه هم در آن پذيراي علاقهمندان است. گرچه، هنوز برخي فيلمها در قم اکران نميشوند و مثلا قميها براي ديدن فيلم «خانه پدري» مجبورند به تهران سر بزنند. 15 سال پيش شغل موردعلاقه من کارکردن در خانه کتاب قم بود؛ مغازهاي کوچک که چشم و چراغ علاقهمندان ادبیات بود. حالا اما در قم چندين و چند کتابفروشي بزرگ با تابلوهايي چشمنواز ديده ميشوند که به مکاني براي ديدارهاي فرهنگي در قم تبديل شدهاند. سعيده هم که در قم ساکن و شاغل است، از کمبود فضاي تفريحي در قم ميگويد و محدوديتهايي که براي بانوان وجود دارد. او ميگويد بيشتر بوستانها و پارکهاي قم که براي ساکنانی مثل او نوستالژيک بودند، در سالها اخير تعطيل شدهاند و ديگر خبري از پارکي که او کودکياش را در آن گذرانده، نيست. حتي در بوستاني مانند نرگس که در جاي پرترددي مانند زنبيلآباد قرار دارد هم محدوديتهاي عجيبي وجود دارد.
مثلا يک ساعت قبل از غروب پارک را تعطيل ميکنند يا در چنين پارکي که ويژه بانوان است، زنان نميتوانند با پوشش دلخواهشان یا بدون روسري تردد کنند.
شهر آبانبارها و بناهاي سلجوقي
وقتي وارد تيمچه فرش يا تيمچه بزرگ بازار نو قم شديم، همراهم گفت: «مواظب گردنت باش!» حقيقتا هم در آن تيمچه زيبا رقابتي شديد براي اول ديدهشدن بين فرشهاي طرح قمي روي زمين و شمسهکاريهاي سقف ضربي برقرار است. سقف ضربي که به آن بزرگترين سقف ضربي کشور هم ميگويند از سه چشمه تشکيل شده که وسطي بزرگتر و زيباتر است. اين تيمچه يکي از چهار تيمچه بازار نو قم متعلق به دوران قاجار است. قم دو بازار سنتي دارد: بازار کهنه و بازار نو که بازار کهنه آن جذابتر است؛ بازاري که در محله عربستان و در قلب بافت تاريخي قم و خيابان آذر قرار دارد. در دل بازار يک مناره زيبا قرار دارد که به مناره بازار کهنه قم مشهور است. آقايي که در مقابل مسجد مغازه خواربارفروشي دارد، کليددار اين مناره است و ميگويد هنوز از اين مناره استفاده ميشود. او ميگويد که در ابتدا زير اين مناره مسجدي وجود نداشت و سالها بعد زير آن مسجدي براي بازاريان ساخته شده است. همچنين از سبک عجيب معماري پلههایش و نوع چرخش آنها سخن ميگويد که يک سيستم دفاعي در حين حملههاي احتمالي بوده است. به جز اين مناره، در محله بازار کهنه قم يکي ديگر از مساجد دوران سلجوقي وجود دارد که
با داشتن قدمت 800 ساله، همچنان سرپاست و قرارگرفتنش در کنار مدرسه جهانگيرخان موجب شده به محلي برای تجمع طلاب نوجوان تبديل شود.
اگر به ديدن اماکن تاريخي عصر سلجوقي علاقه داريد، قم يکي از بهترين و البته بدترين جاها براي آن است. بهترين از اين نظر که در اين شهر تمرکز زيادي از آثار باستاني عصر سلجوقي به چشم ميخورد و بدترين به این دلیل که در بيشتر ساعتهاي روز درشان بسته است و راهي براي بازديد آنها وجود ندارد. براي مثال گنبدهاي سبز قم، با معماري دوران ايلخاني، از معدود گنبدهاي سالم و سرپا در ايران بهجامانده از قرن هشتم هجري هستند. اين گنبدها در منطقهاي معروف به دروازه كاشان، در انتهاي خيابان چهارمردان قم، جنب گلزار شهدا و در بخش شرقي شهر درون باغ كوچكي به نام باغ گنبد سبز قرار دارند. وقتي به گنبد سبز قم رسيديم، دو اتوبوس زردرنگ از زائران پاکستاني هم آنجا توقف کرده بودند، بااینحال، درهاي مجموعه بسته بود و کسي هم براي پاسخگويي در آنجا نبود.
قم علاوهبر مجموعه آثار باستاني دوره سلجوقي، شهري مملو از آبانبار است. آبانبارهایی که اغلب در شرايطي بد نگهداري ميشوند. سوسن بيات استاد معماري دانشگاه شهاب دانش قم است و تحقيقاتي هم درباره آبانبارهاي این شهر انجام داده است. او ميگويد در جريان يک پژوهش در قم و در اسناد و مدارک تاريخي شهر به تعداد آبانبارهاي شهر پي برديم. چيزی نزدیک به 70 آبانبار در قم وجود داشت که از عصر صفوی تا پهلوي دوم قدمت داشتند. بااینحال، درحالحاضر تعداد کمي از آنها در شهر مشهور و قابل رؤيت هستند. حتي آنهايي که مشاهده میشوند هم به دليل شرايط بد نگهداري امکان بازديد عمومي ندارند. بيات ميگويد برخي از اين آبانبارها در نزديکي حرم بودند که در طرح توسعه حرم از بين رفتند. همچنين برخي دیگر در زمان آيتالله مرعشينجفي و به دليل دسترسي خانگي به آب شرب، به وضوخانههاي مساجد تبدیل شدند. بخش ديگري از آنها به آشپزخانه مساجد و حسينیههايي که روي آن ساخته شدند، بدل شدند؛ ازجمله آبانبار تکيه يزديها. بااینحال، وضع نگهداري آبانبارهاي باقيمانده قم چنان بد است که مثلا در يکي از اين آبانبارها در خيابان معلم عدهاي زندگی ميکنند و آن را به
محل سکونت تبديل کردهاند. سوسن بيات همچنين درباره وضعيت بد نگهداري آثار باستاني در قم، بهويژه خانههاي تاريخي متعدد آن ميگويد: چندي قبل مقابل خانه تاريخي شيرازي در پارکينگ شرقي حرم تابلوي ميراث فرهنگي نصب شد، اما اين تابلو براي آن بنا مصونيتي ايجاد نکرد و در عرض دو ماه بنا از درون دچار تخريب و آسيبهاي جدي شد. سؤالي که در اينجا مطرح ميشود اين است که هدف از ثبت بناهاي تاريخي از جانب ميراث فرهنگي قم دقيقا چيست؟ آيا اين تابلو عنصری بیارزش است که صرفا جنبه تزیيني دارد و قرار است نقابي بر اتفاقات ديگر باشد؟ صحبت از يک بنا نيست، صحبت از يک رويه و تصميمی است که سرنوشت دانههاي ارزشمند شهر را رقم ميزند. خانه شيرازي آيا تا قبل از ثبت ميراث اوضاع بهتري نداشت؟ چند وقت قبل که براي بازديد از مسجد سيداسماعيل و آبانبار آن رفته بوديم، يکي از اعضاي هيئتامناي مسجد بهجاي بازکردن در مخزن آبانبار، مصرانه از ما ميخواست که به قسمت توسعهيافته مسجد که حاصل دست يک معمار خارجي در چند سال گذشته بود، سر بزنيم چون فاخرتر و ديدنيتر(!) از آبانبار تاريخي مسجد بود. چه چيزي در فرهنگ معاصر شهر تغيير کرده که فرقي ميان اثر ارزشمند
تاريخي و يک اثر بيارزش وجود ندارد؟ چه اتفاقي افتاده که ثبت يک اثر در قم آن را بيارزشتر ميکند؟ شهر قم که باید پاسدار فرهنگ باشد، با چنين شاخصههايي چگونه به حفظ داشتههاي تاريخي پايبند ميماند؟ از کجا معلوم سرنوشت هر خانه تاريخياي مانند خانه سلامت و خانه شيرازي و... نباشد؟
طبقه فراموششده در قم
400 سال پیش وقتی حکومت مرکزی و برخی علما از دست ملاصدرا به ستوه آمده بودند، او را به قریهای به اسم کهک در حوالی قم تبعید کردند. تبعید به جایی در حومه قم در آن زمان میتوانست به خودی خود یک تنبیه سخت باشد؛ چراکه آبوهوای نامناسب قم، شوری آب و خاک سترون آن کمتر کسی را ترغیب میکرد در آنجا زندگی کند. حالا اما کهک ییلاقی است که از خانوادههای قدیمی قم و همچنین متمولان شهر حتما در آن یک ویلا ساختهاند و تعطیلات آخر هفته را در آنجا سپری میکنند. همچنین جمعیت بزرگی که در شهر قم زندگی میکنند برای پیکنیک آخر هفته راهی روستاهای کهک میشوند. گردش روزگار چه کرده که جایی که سالها در میان اقوام گوناگون و ساکنان متعدد این آب و خاک از نامرغوبترین اماکن برای زندگی بود، حالا به یکی از مهاجرپذیرترین شهرهای کشور تبدیل شده است؟ برای شهری مانند قم طبیعی است که همیشه سهمی از مهاجران را داشته باشد، زیرا هم در میانه یک شاهراه پرتردد در ایران قرار داد و هم اینکه به دلیل وجود حوزه علمیه و حرم حضرت معصومه مقصد مناسبی برای طلاب علوم دینی در ایران است. با این حال، رشد جمعیت قم در دو دهه اخیر و همچنین شکلگرفتن پررنگ طبقه متوسط
در این شهر نشان میدهد که قم در این سالها به دلایل دیگری برای مردم شهرها و استانهای دیگر جذاب شده است. شاید در 20 سال پیش افرادی که به قم مهاجرت میکردند هدفی جز تحکیم دینداری خود نداشتند. به هر دلیلی در شهر و روستای خودشان امکان آن سبک زندگی دیندارانه مهیا نبود، بنابراین برای ارتقای کیفیت زندگی دیندارانه خویش راهی قم میشدند. اما آنچه در یک دهه اخیر از موج مهاجرت در قم معلوم است، اینکه بیشترین انگیزه مهاجرت به قم انگیزه اقتصادی است. قم یک شهر صنعتی است که در کنار منطقه آزاد اقتصادی سلفچگان قرار دارد و فرصتهای صنعتی فراوانی در آن برای اشتغال وجود دارد. ازاینرو، دیگر مهاجرتهای این سالها به قم آن رویکرد صرفا مذهبی گذشته را ندارد. علاوه بر این، در یکی، دو سال اخیر به دلیل گرانی قیمت مسکن در تهران مهاجرت از تهران به قم هم افزایش پیدا کرده است. به این ترتیب که برخی که در تهران کار میکنند، محل سکونتشان را به قم تغییر دادهاند و هر روز میان قم و تهران تردد میکنند. بنابراین درآمد قابل توجهتری را که در تهران دارند، در شهری با هزینههای کمتر صرف میکنند. اما ورود این حجم از افرادی که در بخشهای گوناگون
بدنه صنعتی در قم مشغول به فعالیت هستند منجر به شکلگرفتن جریان طبقه متوسطی در قم شده که در ساختار رسمی برای آنها برنامهای دیده نشده است. به همان دلایلی که در بالا گفته شد، در ساختار رسمی سعی شد برای مطالبات آنها خدماتی دیده نشود و همین موجب شکلگیری جریان بخش خصوصی خدمات شد. ازاینرو، مجتمعهایی مانند مهروماه در نزدیکی قم بنا شده است تا هم برای مسافران بینراهی فرصت مناسبی باشد و هم تأمینکننده نیازهای اهالی شهر در فاصله پنج کیلومتری از عوارضی باشد.
مهراب صادقنیا معتقد است طبقه متوسط طبقهای فراموششده در قم است و آن را نتیجه «پرتابشدگی هویتی» میداند که در این شهر رخ داده است. او دراینباره میگوید: «تلاشی برای جدا نگهداشتن قم و متمایزکردنش نسبت به باقی شهرها وجود دارد که متأسفانه منجر به نوعی پرتابشدگی فرهنگی یا هویتی در قم شده است؛ یعنی از یکطرف رویکردی مایل است قم را بهگونهای بازنمایی کند که الزاما همه مردم قم به آن متمایل نیستند. مردم قم هم مثل همه جاهای دیگر به سینما، کنسرت و ورزشگاه برای اوقات فراغتشان نیاز دارند. درحالیکه رویکرد پیشگفته چندان تمایلی به آن ندارد. آنها تلاش میکنند قم را بهگونهای جلوه دهند که نیازی به اینها ندارد. این نگاه موجب شده است که نوعی پرتابشدگی فرهنگی یا هویتی در قم پدید بیاید».
یعنی ذهنیتی در قم وجود دارد که میخواهد این شهر را آنچنان که ساکنانش میخواهند بازنمایی نکند. همین مسئله موجب شده که طبقه متوسط به طبقه دیدهنشده در آن تبدیل شود. هیچجای برنامهریزیهای قم برای این طبقه برنامهریزی نمیشود، به همین دلیل این طبقه از نظر فرهنگی سهم خودشان را از مدیریت شهر جدا میکنند و سرگرمیهای خود را در بخشهای دیگری میجویند. این جریان مهاجرت همچنین منجر به گستردهترشدن طبقه فرودست در قم شده است. همین تغییر جهت جریان مهاجرت و جاگرفتن گروههایی از افراد که قم را به دلایل اقتصادی برای زندگی انتخاب کردهاند، موجب شده که در دیماه ۹۶ و حتی به صورت محدود در آبان ۹۸ شاهد اعتراضاتی در قم باشیم. مهراب صادقنیا درباره اینکه چرا جنبش فرودستان در قم به اندازه سایر نقاط دیگر ایران با جریانهای اعتراضی همراه نبود، میگوید: «هویت رسمی در قم بسیار قوی است. با این حال و علیرغم قدرتی که در این شهر هست، جنبش فرودستان در قم وجود دارد و حتی در آبان ۹۸ شاهد اعتراضات محدود مردمی هم بودیم».
15 سال پیش برای اولینبار به قم رفتم تا چهار سال از زندگی دانشجوییام را در این شهر سپري کنم. براي کسي که به عشق دانشگاه تهران ولي بازيگوشانه درس ميخواند، پذيرفتهشدن در «پرديس قم دانشگاه تهران»، پرديس فارابي فعلي، نوعي عقوبت کاهلي در درسخواندن بود؛ چون به اسم، دانشجوي دانشگاه تهران بود، اما به رسم، جايي دور از آن جو سياسي و پرشور دانشگاه تهران در حاشيه شهر قم قرار داشت. نااميد از تلاشهايي که براي کنکور کرده بودم، از جنگلهاي شمال کشور راهي بيابانهاي کوير مرکزي ايران شدم. آن زمان هيچ نميدانستم که اين شهر جادويي دارد که حسي مملو از عشق و تناقض را برايم به همراه خواهد داشت و هميشه همراهم خواهد ماند. همچنين نميدانستم با همه آن فرارکردنها از اين شهر در دوران دانشجوييام باز هم قرار است قم به مرکزي براي بازگشت و گردهماييهاي سالانه من و دوستانم تبديل شود.
گذشت 15 سال از اولين حضور من در قم و تأثيرها و تأثرهايي که از اين شهر گرفتم، موجب شد تا سرانجام با آن به صلح برسم؛ شهري که کليشههاي فراواني از آن در ذهنها جاي گرفته است، ولي واقعيتهاي زندگي در آن با کليشهها فاصله بسيار دارد. شهري که بيش از هر جايي که تاکنون ديدهام، لايههاي پنهان دارد. سبک زندگيهايي جاري که هيچگاه به آنها پرداخته نشده است. چيزي که در زیر پوست شهر جريان دارد و در معرض ديد قرار نگرفته است. پس از 15 سال باز به قم بازگشتم تا تصوير جديد اين شهر را ببينم؛ شهري که به اسم «قم» ميشناسيم و شهري که «قم» هست!
نخستین مواجههام با قم دقيقا شبيه همان چيزي بود که از اين شهر انتظار داشتم. دانشجوي پرشروشوري بودم که تا پا به قم گذاشتم شنيدم عبدالکريم سروش بعد از سالها به اين شهر برگشته است تا سخنراني کند. دوم يا سوم مهر ۱۳۸۳ بود. دربهدر دنبال دفتر جبهه مشارکت میگشتم که هيچ تابلويي نداشت و در همین حال شنيدم سخنرانياش را لغو کردهاند. در خيابان بودم که خبر آمد سروش در خانه يکي از نزديکان آيتالله شبيريزنجاني سخنراني خصوصي کرده و حين بيرونآمدن مورد ضربوشتم عدهاي معترض قرار گرفته است. پنج سال بعد از آن ماجرا، در سال ۸۸ وقتي سعيد حجاريان در سالگرد دوم خرداد و باز هم به دعوت جبهه مشارکت به قم آمده بود، در زيرزمين خانهاي سخنراني خود را با اين جمله شروع کرد که ۱۰ سال پيش وقتي در قم سخنراني ميکردم روي زمين با شما حرف ميزدم، حالا بعد از ۱۰ سال سخنرانيام به زيرزمين منتقل شده است. سال به سال دريغ از پارسال (نقل به مضمون).
بعيد ميدانم تصوير 10 سال بعدش هم ازنظر برخورد سياسي با رويدادها و چهرهها چيزي جز آن باشد که ديدهام؛ چراکه همين چند وقت پيش وقتي به آرامگاه بيات قم رفتم تا سري به قبر مهندس بازرگان بزنم ديدم دستفروشي در مدخل ورودي نشسته که با چند سؤال و جواب مانع ورودت به آرامگاه ميشود؛ ديداري که ۱۰ سال پیشازاین با دادن اسکناسي به سرايدار آرامگاه ميسر ميشد. اما اين فقط يک تصوير از قمي است که در آن بيش از یکمیلیون و 200هزار نفر نفوس زنده با دنياها و تعلقات گوناگون زندگي ميکنند. شهري که در سه دهه از جمعيتی ۶۸ هزار نفري به جمعيت یکمیلیون و 200هزار نفري دست پيدا کرده و همچنان هم با نرخ رشد ۲.۳ درصدي يکي از بالاترين نرخ رشدهاي کشور را در اختيار دارد. اين را ميتوان از توسعه عجيب و گسترده اين شهر از سه جهت در بيابانهاي اطرافش ديد.
اين جمعيت بزرگ در قمي گرد هم آمدهاند که سالها به دليل موقعيت آبوهوايي نامناسب، خاک غيرحاصلخيز و آب شور يکي از آخرين گزينهها براي اسکان به شمار ميرفت و حالا هفتمين شهر پرجمعيت ايران است. اين جمعيت بزرگ که بخش زيادي از آن را مهاجران تشکيل ميدهند، در قم چه ميخواهند؟
گذري در «شارعالعراقين» قم
خيابان «انقلاب» قم دو نام غيررسمي و مشهورتر از اسم رسمياش دارد. قميها آن را براساس نام قدیمش «چهارمردان» ميگويند و عراقيهاي زائر يا مقيم قم آن را «شارعالعراقيين» مينامند و گذر خان، کوچهاي قديمي در ابتداي اين خيابان را «سوقالعراقيين». گذر خان و مغازههاي ابتداي خيابان انقلاب محل کسب معاودین از عراق يا مهاجران عراقي است که در دوره صدام به ايران کوچيدهاند و به زائران عراقي قم يا ساکنان آن خدمات ميدهند. عراقيهاي قم عمدتا در کوي يزدانشهر ساکناند، اما گذر خان بهدلیل نزديکي به حرم حضرت معصومه و وجود مسافرخانههاي زائران عراقي، کانون بازار آنهاست.
تابلوي ميراث فرهنگي بر ديوار گذرخان، از قدمت 300 ساله آن حکايت ميکند، اما از 300 سال پيش که سنگبناي مدرسه خان در زمان مرحوم مهديقليخان در سال۱۱۲۳ (ه. ق) در اين منطقه گذاشته شده تا کنون بافت آن تغيير گستردهاي کرده است که این نکته را بهوضوح ميتوان در سبک زندگي رايج در اين منطقه ديد؛ مدل اغذيهفروشيها و کافهها، اجناسي که در مغازهها فروخته ميشود، آداب طبخ و سرو چاي و ساعت کاري مغازهها همهوهمه چيزي متفاوت از جريان رايج در ايران است. گذر خان در دل قم مثل دولتآباد در جنوب تهران تکهاي از عراق در ايران است با تمام آداب و سنن عراقيها! گوشه و کنار کوچههاي گذر خان مغازههاي خوراک عراقي را ميبينيد که منوي طولانيشان را به زبان عربي به ديوار زدهاند. «معلاک»، «قوزي»، «تشريب لحم»، «تمن و مرق» از جمله غذاهايي است که در اين رستورانها سرو ميشود.
من سالها پیش در حسينیه هيئت نجفيهاي قم در ايام محرم «قيمه عراقي» خورده بودم که هنوز خاطره آن غذاي جذاب در ذهنم باقی مانده است، ولي اينبار اسامي گوناگون و سبک رستوراننشيني عراقيهاي ساکن گذر خان ترغيبم کرد تا غذاي جديدي را تجربه کنم. اگرچه حدس ميزدم به دليل جنگ يک دهه اخير در سوريه شايد مهاجران سوري و در پي آن غذاي سوري هم در اين منطقه پيدا شود، اما جستوجوهايم بينتيجه بود و غير از يک دکه پخت فطائر سوري که آن هم دکهاش را تعطيل کرده بود، چيز ديگري يافت نميشد.
سرانجام در همان خيابان چهارمردان که اين روزها به پيادهراه تبديل شده است، در يک مغازه کوچک جاگير شديم تا کبه برغل بغدادي بخوريم. کبه چيزي شبيه به کوفته رايج در ايران است که تفاوتهايی اساسي در ساختار دارد. مهمترينش پوشيدهشدنش با يک لايه آرد برغل، نوعي بلغور گندم است. محمدجواد که در مغازه کوچکش «کبه برغل»، «کاهي» و «مخلمه» ميفروشد فارسي را کاملا بيلهجه صحبت ميکند. حتي لهجه مردم قم در فارسي حرفزدن را هم ندارد. با اين حال ميگويد که اهل کربلاست ولي سالهاست در ايران زندگي و در اينجا يک کسبوکار خانوادگي را اداره ميکند. شوهرخالهاش با مهارت خاصي کبههاي برغل را در خانه آماده ميکند و او آنها را در مغازه ميفروشد. عمده مشتريهايش هم عراقيهاي ساکن قم هستند و تکوتوک ايراني يا قمي وارد مغازهاش ميشوند. همين هم موجب شده بود ابتدا از حضور ما در مغازهاش تعجب کند.
غذاهاي عراقي باوجود حضور چندسالهشان در برخي رستورانها و سالنهاي غذاخوري اطراف حرم نتوانستهاند راهشان را به زندگي عمومي مردم در قم باز کنند و جز در جغرافياي خيابان چهارمردان بهندرت در جاهاي ديگر شهر اثري از آن ميبينيد. اين موضوع از يک منظر عجيب است، چراکه از يکسو عراقيها با سابقه پنجدههاي سکونت در قم، جمعيت قابل توجهي در اين شهر دارند و از سوي ديگر رستورانگردي و تفريحات خوراکي يکي از بزرگترين سرگرميهاي مردم قم است. محمدجواد علت اين ماجرا را نگاه منفي ايرانيها به غذاهاي عراقي ميداند و ميگويد بيشتر مشتريها فکر ميکنند غذاهاي عراقي بهداشتي نيستند. بهرام موسايي، رئيس اتحاديه چلوکبابي و تالارهاي قم اما نظر ديگري دارد. او معتقد است قميها عاشق چلوکباب هستند نه چيز ديگري!
گذر خان و کوچههاي اطراف آن، مينياتور جذابي از سبک زندگي عربي در قلب ايران است. مانند کشورهاي عربي که گرمي هوا ساعات شلوغي بازار را سهم اوقات پس از اذان مغرب ميکند و زندگي گرمي در خيابانها جاري ميشود، کاسبي اغلب مغازههاي خيابان انقلاب و کوچههاي اطرافش از ابتداي شب سکه ميشود. در کوچهپسکوچهها آدمهاي زيادي روي چارپايههاي کوتاهي نشستهاند و چاي عراقي مينوشند. عراقيبودن چاي ربطي به اقليم کشت يا حتي فراوري برگ چاي ندارد، تفاوت چاي ايراني و عراقي بهدلیل فرايند دمکردن آن است؛ برخلاف ايرانيها که چاي را با گرماي بخار آب عمل ميآورند، عراقيها قوري را روي حرارت مستقيم آتش گذاشته و چاي را ميپزند. در نتيجه چاي بهشدت تيرهرنگ و تلخ ميشود. عراقيها از قند نيز استفاده نميکنند و اين چاي تلخ را با چند قاشق شکر، شيرين ميکنند. ظرف شکر نیز بخشي از بساط چاي عراقي است.
اگر گذرتان به گذر خان افتاد و هوس چاي عراقي کرديد ميتوانيد به جاي شکر آن را با شيرينيهاي عربي صرف کنيد که در کارگاههايي در قم توليد ميشوند و در مغازههاي گذر به فروش ميرسند. براي خوردن شيرينيهاي عربي مانند حلواي دهين، باقلوا، شعريه و بُرمه لازم نيست تا نجف و کربلا برويد.
فراتر از کليشه
من علي را سالها با اسم «قنبيط» ميشناختم. «قنبيط» نوعي کلم است که در قم طرفداران فراواني دارد. با آن آبگوشت جذابي ميپزند که در آخر هفتهها، ميان سفرههاي خانوادههاي اصيل قمي بهوفور يافت ميشود. در دوران طلايي وبلاگستان فارسي علي وبلاگي با اسمي از ترکيبات قنبيط داشت. این برای من يکي از اولين تجربههاي دوستي در فضاي مجازي بود که با کامنتگذاري و «وبلاگ زيبايي داريد. به وبلاگ من هم سري بزنيد» شروع شد و نهايتا به آشنايي در دنياي حقيقي رسيد. وبلاگ علي البته بهدلیل دغدغههاي سياسي و اجتماعي و روايتهایش از زندگي در قم نهايتا در چاله فيلترينگ فرو رفت، اما خودش و دغدغههايش نه. بعد از سالها بار ديگر قصد کردم علي را هم در قم ببينم تا بدانم آن جوان پرشر و شور و دغدغهدار الان کجاست و چه ميکند. در يکي از خيابانهاي بالاشهر قم فروشگاه لباس معروفي وجود دارد که متعلق به علي است. لباسهايي که در اين فروشگاه وجود دارد خيلي شبيه به سبک پوششي است که در تهران يا ساير شهرهاي ايران موجود است. همان پوششي که اين سالها در قم هم رواج داشته و ميتوان بهوفور آن را در مناطق گوناگون قم و حتي بافت مذهبي و سنتي آن هم ديد. چيزي
که البته در فضاي رسانهاي اعتراض برخي نهادهاي مذهبي و سياسي قم را هم درپي داشته است. با اين حال، علي معتقد است گرچه وجود فروشگاههايي مانند فروشگاه لباس او ممکن است مورد پسند تفکر مذهبي نباشد، اما حاصل تقاضايي است که در بازار قم وجود دارد. علي ميگويد که از ميان مذهبيها هم مشتريهاي زياد و پروپاقرصي دارد چون يک خوششانسي تاريخي در حمايت از توليد داخلي باعث شده است تا بخش زيادي از مذهبيهاي قم هم مشتري فروشگاه او باشند. علاوه بر اينها، او معتقد است که در فضاي قم چنين تقاضايي وجود داشته و تا پيش از اين مردم سعي ميکردند اين نياز را از بازاري مانند تهران تأمين کنند اما حالا و با وجود فروشگاه علي و فروشگاههايي مانند آن ديگر نيازي به سفر به تهران نيست. همچنين علي معتقد است در سالهاي اخير تغييراتي در طيف مذهبي قم هم پديد آمده است. او ميگويد که بارها اتفاق افتاده يک خانواده مذهبي وارد فروشگاهش شدهاند و مثلا والدين درباره پخش موزيک در فروشگاه تذکر داده و خواستار قطع آن شدهاند اما هيچوقت چنين تذکري را از طرف فرزند اين دست خانوادهها دريافت نکرده است.
حجتالاسلام مهراب صادقنيا، جامعهشناس عضو هيئتعلمي دانشگاه اديان و مذاهب قم هم درباره نگاه کليشهاي که از بيرون نسبت به قم وجود دارد به ما ميگويد که اين حاصل يک هراس اخلاقي است که انتظار دارد تراکم اخلاقي و چگالي فرهنگي شهر قم بيشتر از جاهاي ديگر ايران باشد. اين در حالي است که قم شهري معمولي مانند ساير شهرهاي ايران است و براي مثال روند تغيير پوشش در آن مانند ساير نقاط ديگر رخ داده است و ديدن چنين پوششهايي در قم چندان هم عجيب نيست.
با اين حساب، اين سؤال به ذهن متبادر ميشود که آيا قم از مرز يک شهر صرفا مذهبي عبور کرده و در صف شهرهاي عادي ايران با جريان معمولي زندگي جاي ميگيرد؟ مهراب صادقنيا در پاسخ به اين پرسش ميگويد: «واقعيت اين است که من قم را يک شهر کاملا معمولي و مَدني ميدانم و طيف وسيعي از اين مردم کارمند هستند که اقتضائاتي کاملا کارمندي دارند. باقي جمعيت شهر هم بالاخره در بازار شغلي دارند يا به حرفهاي مشغولاند. جريان اقتصادي بسيار بزرگي هم در قم وجود دارد و گردش پول در بازار آن عدد قابل توجهي است. الان قم فروشگاههاي بزرگي دارد که تفاوتي با ديگر جاها ندارند. نه اينکه ضدمذهب باشند، ولي از دل مذهب بيرون نيامدند. در قم موسيقي تدريس ميشود، مراکز خيلي زيادي وجود دارند که از خوانندگي تا نوازندگي را آموزش ميدهند. بنابراين ما نميتوانيم قم را به آن معنايي که ديگران علاقهمند هستند بشناسند، يک شهر مذهبي بدانيم. به نظر من قم يک شهر است و بايد با همان مقياس شهرهاي معمولي هم ارزيابي شود».
حرکت از «زي طلبگي» به زندگي کارمندي
پرداختن به بودجه مؤسسات فرهنگي، مذهبي و پژوهشي قم در اين سالها به يکي از ژانرهاي محبوب خبري تبديل شده است. اگر در خيابان جمهوري يا بلوار دانشگاه پرديسان قم قدم بزنيد ميتوانيد تابلوي مؤسسات فراواني را ببينيد که در اخبار رديف بودجههايشان را ميخوانيد. در يک دهه اخير تعداد اين مؤسسات در قم افزايش چشمگيري داشته است. احتمالا اينکه در يک دهه اخير رئيس مجلس هم نماينده مردم قم بوده و توانسته با چانهزني از دولتهاي احمدينژاد و روحاني با يک روند صعودي براي اين مؤسسات و در نهايت اقتصاد قم بودجه جذب کند، هم بيتأثير نبوده است. محمد که پژوهشگر يکي از اين مؤسسات است، به ما ميگويد: «يکي از اتفاقاتي که در ساختار اجتماعي قم در يک دهه اخير رخ داده تغيير چهره شهر از يک شهر آکادميک به شهری کارمندي است. نهادينهسازي پژوهش در قم به تأسيس مؤسسات فراواني انجاميد که عموما ستادهايي به گستردگيِ صف دارند و اين نيروهاي ستادي گسترده بهمرور طبقهای کارمند را در قم به وجود آوردند که با مطالبات و روحيات کارمندي زندگي ميکنند. همين مسئله موجب شده قم از يک شهر پژوهشي، دانشگاهي، حوزوي با سطحی از زندگي که به زندگي طلبگي معروف بود، به
شهري پژوهشي، اداري با سطح زندگي کارمندي تبديل شود».
تغييري را که اين موضوع در سبک زندگي مردم قم پديد آورده است بهوضوح ميتوان در کسبوکارهايي که در شهر پديد آمده مشاهده کرد. در چند سال اخير فستفودها در قم رواج گستردهاي پيدا کردهاند و در خيابانهاي پرتردد شهر بهوفور ميتوان رستورانهای فستفودي بزرگي را مشاهده کرد. اين شايد بزرگترين تغييري باشد که در سطح شهر و در يک دهه اخير پديد آمده است. پيش از اين بيشتر سالنهاي غذاخوري در اطراف حرم و براي زائران و مسافران متمرکز بود. البته رستورانهاي خوبي هم در سطح شهر و در محلههاي اعياننشين قم ديده ميشد، اما اينطور نبود که در هر خياباني شما بتوانيد چندين و چند رستوران پيدا کنيد. الان اما بهوفور در خيابانهاي مختلف قم فستفودهايي ميبينيد که مملو از جمعيت است. طبيعتا رشد اين جمعيت از کارمندها موجب ميشود تا براي برآوردهکردن نيازهاي آنها هم مراکز خدماتي متعددي راهاندازي شود. ورود اين دست کسبوکارها بودجه سبک زندگي طلبهها و روحانيون را هم دستخوش تغييراتي کرده است. آنچه در گذشته به عنوان «زی طلبگی» در قم معروف و اساسش بر سادهزيستي بود، با تغيير سطح درآمدي روحانيون و طلاب به عنوان عوامل مؤثر اصلي در اين دست
مؤسسات جاي خود را به زندگي جاري معمول طبقه متوسط داده است. مهراب صادقنيا در اين زمينه به ما ميگويد: «درباره تأثير اين بودجهها در سبک زندگي مردم قم و تحول آن، خيلي قصد ندارم براساس «تئوري توسعه» يا «بازسازي» به اين مسئله نگاه کنم. يا حتي تلاش ندارم براساس نظريه مارکسيستها که ميگويند اگر وضع معيشت مردم تغيير کند، وضع فرهنگي آنها هم تغيير ميکند مسئله را تحليل کنم. اما قاعدتا نبايد از اين قضيه غافل شويم که وقتي وضعيت مردم و نوع درآمدشان تغيير پيدا ميکند، سبک زندگي آنها هم دستخوش تغيير ميشود. سبک فکرکردن و مدل انديشهورزي آنها هم تغيير ميکند. اين مراکز فارغ از سودمندبودن يا نبودن مطالعات و پژوهشهايشان، کنشگراني را که با آنها در ارتباطاند، به کارمنداني با زندگي کارمندي و اقتضائات کارمندي تبديل ميکنند».
طبيعتا زندگي طلبهاي که در دوران طلبگي با شهريه ماهي يک ميليون تومان زندگي ميگذرانده است، با زندگي طلبهاي که دو تا سه برابر آن را بابت يک شغل اداري حقوق دريافت ميکند، يکسان نيست. وقتي بخشي از اين بودجهها از طريق همين مؤسسات وارد زندگي طلبهها ميشود سبک زندگي آنها را هم دستخوش تغيير ميکند. يحيي طلبه جواني است که در مسجد جامع قم با او ملاقات کردم. او از نوجواني براي تحصيل علوم ديني به قم آمده و اين روزها هم مشغول درس و مباحثه است. حرفهاي زيادي باهم زديم، ازجمله درباره تغيير سبک زندگي طلاب در چند سال اخير با توجه به اتفاقات ماليای که در سطح درآمدشان پديد آمده صحبت کرديم. او دراينباره ميگويد: «براي مثال طلبهها الان در خانهشان مایکروفر، ميز ناهارخوري و مبلمان دارند. اضافهشدن اين وسايل صرفا افزودهشدن يک حجم به زندگي طلبهها نيست، بلکه اين وسايل با خودشان فرهنگي را هم به زندگي آنها وارد ميکنند. اضافهشدن يک مایکروفر به خانه بهتنهايي سبک تغذيه آن خانه را تغيير ميدهد و موجب ميشود غذايي متناسب با آن وسيله در خانه تهيه شود. یک دست مبل مدل نشيمن خانه را عوض ميکند و با ميز ناهارخوري ديگر خبري از
غذاخوردن دور سفره و روي زمين نيست. اينها چيزهايي است که رهاورد همين مدرنيزاسيون است که با تزريق اين بودجهها به سبک زندگي مردم در قم وارد شده است».
زير پوست قم
در ورودي بازار کهنه قم از خيابان عمار ياسر يک مغازه سراجي قرار دارد که متعلق به خانوادهاي کرمانشاهي است که بيش از صد سال است در قم زندگي ميکنند و به شغل ساخت زين اسب مشغولاند. ديدن همين مغازه در نگاه اول برايم عجيب بود که مگر چنين کسبوکاري هنوز چرخش ميچرخد! اما گشتي در بازار نشان داد که بيش از پنج مغازه سراجي در اين راسته فعاليت ميکنند که همه ميراثدار شغلي خانوادگي هستند و هنوز با جديت به کارشان ادامه ميدهند. نکته جالب درباره اين بازار اين است که مشاغل موجود در آن برخلاف بازارهاي سنتي شهرهاي معروف درگير توليد محصولات توريستپسند و دکوري نشدهاند و هنوز وسايلی سنتي و قديمي را که در زندگي عادي مردم کاربرد دارد، توليد ميکنند. نجاريهايش هنوز وافور براي ترياک ميسازند و قفس براي کبوتربازهاي قمي. همين مغازه سراجي هم گردش اصلي کسبوکارش فروش زين است و عمده مشتريانش هم سوارکاران باشگاههاي سوارکاري قم. آقاي طيبي که مدير يکي از اين باشگاههاي سوارکاري در قم است، ميگويد که سوارکاري يکي از تفريحات رايج در ميان خانوادههاي قمي است که البته چندان طرفداري در ميان جريان مهاجراني که در قم هستند، ندارد. او به
ما ميگويد که برخلاف تصور، سوارکاري يک تفريح ارزان است و به همين دليل، ميان قميها محبوبيت فراواني دارد. همچنين وجود چندين باشگاه سوارکاري مجهز در قم موجب شده تا اين شهر پذيراي سوارکارهايي از شهرهاي ديگر هم باشد. قيمت ارزان خدمات در قم باعث شده است بسياري حتي از تهران اسبهايشان را به اسطبل باشگاههايي مانند چابک منتقل کنند و به دليل فاصله کوتاه تهران تا قم، آخر هفتهها را در باشگاههاي سوارکاري این شهر سپري کنند. با اين حال، جامعه افرادي که در قم سوارکاري تفريح محبوبشان به شمار ميرود، زياد نيست.
سوارکاري يکي از تفريحات جنبي زندگي در قم است. جالبترين تفريحي که در این شهر رايج است و در جاهاي ديگر اثري از آن نيست و براي بهدستآوردنش تلاش ميکنند، زندگي شبانه است. قم يکي از معدود شهرهاي ايران است که زندگي شبانه در آن جريان دارد و اين جريان فقط محدود به خيابانها و مغازههاي اطراف حرم نميشود؛ تقريبا در همه خيابانهاي مهم و اصلي شب تا پاسي از نيمهشب ميتوانيد فروشگاههايي با چراغ روشن را ببينيد که پذيراي مشترياني هستند. شايد زيست شبانه در قم بهدليل جريان اطراف حرم و زائران شکل گرفته باشد، ولي کمکم به جريانی غالب در سراسر شهر تبديل شده است و بخشي از زندگي مردم را تشکيل ميدهد. عجيب است شهري که به داشتن آبی شور معروف است، شما را عاشق «آب برگههايي» کند که نيمهشبها در خيابانها بساطش به راه ميشود و اين يکي از همان اسراري است که قم دارد. حدود ساعت 10 شب به بعد بساط آب برگهفروشي در خيابانهاي قم به راه ميافتد و حقيقتا يکي از بهترين گزينهها براي خوشگذراني بعد از شامی مفصل است؛ چراکه رستورانگردي و تفريحات مرتبط با خورد و خوراک اولين و مهمترين تفريح رايج در قم است. چيزي که البته در حوزه
تفريحات و سرگرميها در این شهر عجيب است تلاش براي تعطیلکردن خدمات عمومی در این زمینه است. اما همین بستن فضاهای عمومی منجر به شکلگرفتن مراکزی در بخش خصوصی شده است که همان نیازها را برآورده میکند؛ برای مثال مهمترین مراکز تفریحی قم یعنی «شهربازی ۷۲ تن» در سال ۹۵ تعطیل شد. بعد از تعطیلی این مرکز تفریحی در قم ازسوی یک نهاد عمومی و با توجه به بازارسنجیهای صورتگرفته ازسوی بخش خصوصی، چندین و چند مرکز تفریحی خصوصی در شهر راهاندازی شده است. یکی از این مراکز «خانه بازی» است. با یکی از مادرانی که فرزندش را برای بازی به «خانه بازی» آورده بود، حرف زدیم. او معتقد است: «پدیدآمدن مجموعههایی مانند خانه بازی فلسفهای دارد که با فلسفه خانواده اسلامی در تضاد است؛ یعنی در فلسفهای که خانواده اسلامی را ترویج میکند، اصل بر این است که مادر در خانه فرزند را تربیت کند و با او وقت بگذراند و او را سرگرم کند، اما در مجموعههای تفریحی «خانه بازی» اغلب والدین فرزند را در فضای سرپوشیده رها میکنند و به سراغ امورات دیگرشان میروند و بعد از ساعتی سراغ فرزندشان میآیند. در واقع وقتی کسی در یک نهاد بالادستی برای قم تصمیم میگیرد که
شهربازی تعطیل شود ناخواسته به این جریان که مخالف دیدگاه خودش است، کمک میکند تا سبک زندگیاش را در شهر ترویج کند. در واقع این کمکی است که همان گروهی که میخواهند قم را شهری متفاوت نشان دهند، به مدرنشدن آن میکنند».
زندگي در قم براي زنان هم البته تغييراتي داشته است. آمنه که دانشآموخته حقوق است و در اين سالها بين قم و تهران در رفتوآمد بوده از تجربه طولانيمدت زندگي خودش در قم براي ما ميگويد: «10 سال پيش در قم يکی، دو جا به اسم کافيشاپ پيدا ميشد و کافه و کافهنشيني اصلا معنايي نداشت. حتي با موج جديدي که از سبزشدن کافههاي مختلف در قم پديد آمد، بازهم در اوايل چندان کافهنشيني براي زنان معنايي نداشت». او از تجربه کافهنشيني خودش در قم ميگويد که در اين سالها تغييرات گستردهاي کرده است. همچنانکه اين روزها برخلاف 10 سال پيش، بهراحتي ميتوان در قم کافه پيدا کرد. فضای کافهها هم از جايي که صرفا براي خورد و خوراک بود، به مکانی براي گعده و دورهمي تبديل شده است. آمنه ميگويد چند سال پيش اصلا معني نداشت که در کافه بنشينی و مثلا کار کني. حتما بايد چيزي سفارش ميدادي و بعد از پايان سفارش هم بايد کافه را ترک ميکردي. همه اين فرايندها هم البته براي زنان بسيار سختتر و غيرقابلپذيرشتر بود. با اين حال، آمنه ميگويد اين روزها فضاي کافهگردي براي او از آن وضعيتي که فقط خودش تنها در کافه مينشست و نگاههاي سنگين را تحمل ميکرد،
به يک وقتگذرانی معمولي و پذيرفتهشده در قم تبديل شده است. البته آمنه ميگويد همه اينها و اين پذيرفتهشدگيها در محلههاي غيرسنتي قم مثل سالاريه و زنبيلآباد و چند محله ديگر اتفاق افتاده و در محلههاي سنتي همچنان ممکن است به شما برای حجابتان تذکر بدهند.
غير از کافه، اماکن فرهنگي هم که اين روزها در قم تعدادشان زياد شده، به محلي برای تجمع جوانان تبديل شده است. قم از شهري با يک سينما تربيت، آن هم با قوانين خاص ورود و خروج، به شهري بدل شده که در چند سال اخير سينمايي مخصوص اکران فيلمهاي گروه هنر و تجربه هم در آن پذيراي علاقهمندان است. گرچه، هنوز برخي فيلمها در قم اکران نميشوند و مثلا قميها براي ديدن فيلم «خانه پدري» مجبورند به تهران سر بزنند. 15 سال پيش شغل موردعلاقه من کارکردن در خانه کتاب قم بود؛ مغازهاي کوچک که چشم و چراغ علاقهمندان ادبیات بود. حالا اما در قم چندين و چند کتابفروشي بزرگ با تابلوهايي چشمنواز ديده ميشوند که به مکاني براي ديدارهاي فرهنگي در قم تبديل شدهاند. سعيده هم که در قم ساکن و شاغل است، از کمبود فضاي تفريحي در قم ميگويد و محدوديتهايي که براي بانوان وجود دارد. او ميگويد بيشتر بوستانها و پارکهاي قم که براي ساکنانی مثل او نوستالژيک بودند، در سالها اخير تعطيل شدهاند و ديگر خبري از پارکي که او کودکياش را در آن گذرانده، نيست. حتي در بوستاني مانند نرگس که در جاي پرترددي مانند زنبيلآباد قرار دارد هم محدوديتهاي عجيبي وجود دارد.
مثلا يک ساعت قبل از غروب پارک را تعطيل ميکنند يا در چنين پارکي که ويژه بانوان است، زنان نميتوانند با پوشش دلخواهشان یا بدون روسري تردد کنند.
شهر آبانبارها و بناهاي سلجوقي
وقتي وارد تيمچه فرش يا تيمچه بزرگ بازار نو قم شديم، همراهم گفت: «مواظب گردنت باش!» حقيقتا هم در آن تيمچه زيبا رقابتي شديد براي اول ديدهشدن بين فرشهاي طرح قمي روي زمين و شمسهکاريهاي سقف ضربي برقرار است. سقف ضربي که به آن بزرگترين سقف ضربي کشور هم ميگويند از سه چشمه تشکيل شده که وسطي بزرگتر و زيباتر است. اين تيمچه يکي از چهار تيمچه بازار نو قم متعلق به دوران قاجار است. قم دو بازار سنتي دارد: بازار کهنه و بازار نو که بازار کهنه آن جذابتر است؛ بازاري که در محله عربستان و در قلب بافت تاريخي قم و خيابان آذر قرار دارد. در دل بازار يک مناره زيبا قرار دارد که به مناره بازار کهنه قم مشهور است. آقايي که در مقابل مسجد مغازه خواربارفروشي دارد، کليددار اين مناره است و ميگويد هنوز از اين مناره استفاده ميشود. او ميگويد که در ابتدا زير اين مناره مسجدي وجود نداشت و سالها بعد زير آن مسجدي براي بازاريان ساخته شده است. همچنين از سبک عجيب معماري پلههایش و نوع چرخش آنها سخن ميگويد که يک سيستم دفاعي در حين حملههاي احتمالي بوده است. به جز اين مناره، در محله بازار کهنه قم يکي ديگر از مساجد دوران سلجوقي وجود دارد که
با داشتن قدمت 800 ساله، همچنان سرپاست و قرارگرفتنش در کنار مدرسه جهانگيرخان موجب شده به محلي برای تجمع طلاب نوجوان تبديل شود.
اگر به ديدن اماکن تاريخي عصر سلجوقي علاقه داريد، قم يکي از بهترين و البته بدترين جاها براي آن است. بهترين از اين نظر که در اين شهر تمرکز زيادي از آثار باستاني عصر سلجوقي به چشم ميخورد و بدترين به این دلیل که در بيشتر ساعتهاي روز درشان بسته است و راهي براي بازديد آنها وجود ندارد. براي مثال گنبدهاي سبز قم، با معماري دوران ايلخاني، از معدود گنبدهاي سالم و سرپا در ايران بهجامانده از قرن هشتم هجري هستند. اين گنبدها در منطقهاي معروف به دروازه كاشان، در انتهاي خيابان چهارمردان قم، جنب گلزار شهدا و در بخش شرقي شهر درون باغ كوچكي به نام باغ گنبد سبز قرار دارند. وقتي به گنبد سبز قم رسيديم، دو اتوبوس زردرنگ از زائران پاکستاني هم آنجا توقف کرده بودند، بااینحال، درهاي مجموعه بسته بود و کسي هم براي پاسخگويي در آنجا نبود.
قم علاوهبر مجموعه آثار باستاني دوره سلجوقي، شهري مملو از آبانبار است. آبانبارهایی که اغلب در شرايطي بد نگهداري ميشوند. سوسن بيات استاد معماري دانشگاه شهاب دانش قم است و تحقيقاتي هم درباره آبانبارهاي این شهر انجام داده است. او ميگويد در جريان يک پژوهش در قم و در اسناد و مدارک تاريخي شهر به تعداد آبانبارهاي شهر پي برديم. چيزی نزدیک به 70 آبانبار در قم وجود داشت که از عصر صفوی تا پهلوي دوم قدمت داشتند. بااینحال، درحالحاضر تعداد کمي از آنها در شهر مشهور و قابل رؤيت هستند. حتي آنهايي که مشاهده میشوند هم به دليل شرايط بد نگهداري امکان بازديد عمومي ندارند. بيات ميگويد برخي از اين آبانبارها در نزديکي حرم بودند که در طرح توسعه حرم از بين رفتند. همچنين برخي دیگر در زمان آيتالله مرعشينجفي و به دليل دسترسي خانگي به آب شرب، به وضوخانههاي مساجد تبدیل شدند. بخش ديگري از آنها به آشپزخانه مساجد و حسينیههايي که روي آن ساخته شدند، بدل شدند؛ ازجمله آبانبار تکيه يزديها. بااینحال، وضع نگهداري آبانبارهاي باقيمانده قم چنان بد است که مثلا در يکي از اين آبانبارها در خيابان معلم عدهاي زندگی ميکنند و آن را به
محل سکونت تبديل کردهاند. سوسن بيات همچنين درباره وضعيت بد نگهداري آثار باستاني در قم، بهويژه خانههاي تاريخي متعدد آن ميگويد: چندي قبل مقابل خانه تاريخي شيرازي در پارکينگ شرقي حرم تابلوي ميراث فرهنگي نصب شد، اما اين تابلو براي آن بنا مصونيتي ايجاد نکرد و در عرض دو ماه بنا از درون دچار تخريب و آسيبهاي جدي شد. سؤالي که در اينجا مطرح ميشود اين است که هدف از ثبت بناهاي تاريخي از جانب ميراث فرهنگي قم دقيقا چيست؟ آيا اين تابلو عنصری بیارزش است که صرفا جنبه تزیيني دارد و قرار است نقابي بر اتفاقات ديگر باشد؟ صحبت از يک بنا نيست، صحبت از يک رويه و تصميمی است که سرنوشت دانههاي ارزشمند شهر را رقم ميزند. خانه شيرازي آيا تا قبل از ثبت ميراث اوضاع بهتري نداشت؟ چند وقت قبل که براي بازديد از مسجد سيداسماعيل و آبانبار آن رفته بوديم، يکي از اعضاي هيئتامناي مسجد بهجاي بازکردن در مخزن آبانبار، مصرانه از ما ميخواست که به قسمت توسعهيافته مسجد که حاصل دست يک معمار خارجي در چند سال گذشته بود، سر بزنيم چون فاخرتر و ديدنيتر(!) از آبانبار تاريخي مسجد بود. چه چيزي در فرهنگ معاصر شهر تغيير کرده که فرقي ميان اثر ارزشمند
تاريخي و يک اثر بيارزش وجود ندارد؟ چه اتفاقي افتاده که ثبت يک اثر در قم آن را بيارزشتر ميکند؟ شهر قم که باید پاسدار فرهنگ باشد، با چنين شاخصههايي چگونه به حفظ داشتههاي تاريخي پايبند ميماند؟ از کجا معلوم سرنوشت هر خانه تاريخياي مانند خانه سلامت و خانه شيرازي و... نباشد؟
طبقه فراموششده در قم
400 سال پیش وقتی حکومت مرکزی و برخی علما از دست ملاصدرا به ستوه آمده بودند، او را به قریهای به اسم کهک در حوالی قم تبعید کردند. تبعید به جایی در حومه قم در آن زمان میتوانست به خودی خود یک تنبیه سخت باشد؛ چراکه آبوهوای نامناسب قم، شوری آب و خاک سترون آن کمتر کسی را ترغیب میکرد در آنجا زندگی کند. حالا اما کهک ییلاقی است که از خانوادههای قدیمی قم و همچنین متمولان شهر حتما در آن یک ویلا ساختهاند و تعطیلات آخر هفته را در آنجا سپری میکنند. همچنین جمعیت بزرگی که در شهر قم زندگی میکنند برای پیکنیک آخر هفته راهی روستاهای کهک میشوند. گردش روزگار چه کرده که جایی که سالها در میان اقوام گوناگون و ساکنان متعدد این آب و خاک از نامرغوبترین اماکن برای زندگی بود، حالا به یکی از مهاجرپذیرترین شهرهای کشور تبدیل شده است؟ برای شهری مانند قم طبیعی است که همیشه سهمی از مهاجران را داشته باشد، زیرا هم در میانه یک شاهراه پرتردد در ایران قرار داد و هم اینکه به دلیل وجود حوزه علمیه و حرم حضرت معصومه مقصد مناسبی برای طلاب علوم دینی در ایران است. با این حال، رشد جمعیت قم در دو دهه اخیر و همچنین شکلگرفتن پررنگ طبقه متوسط
در این شهر نشان میدهد که قم در این سالها به دلایل دیگری برای مردم شهرها و استانهای دیگر جذاب شده است. شاید در 20 سال پیش افرادی که به قم مهاجرت میکردند هدفی جز تحکیم دینداری خود نداشتند. به هر دلیلی در شهر و روستای خودشان امکان آن سبک زندگی دیندارانه مهیا نبود، بنابراین برای ارتقای کیفیت زندگی دیندارانه خویش راهی قم میشدند. اما آنچه در یک دهه اخیر از موج مهاجرت در قم معلوم است، اینکه بیشترین انگیزه مهاجرت به قم انگیزه اقتصادی است. قم یک شهر صنعتی است که در کنار منطقه آزاد اقتصادی سلفچگان قرار دارد و فرصتهای صنعتی فراوانی در آن برای اشتغال وجود دارد. ازاینرو، دیگر مهاجرتهای این سالها به قم آن رویکرد صرفا مذهبی گذشته را ندارد. علاوه بر این، در یکی، دو سال اخیر به دلیل گرانی قیمت مسکن در تهران مهاجرت از تهران به قم هم افزایش پیدا کرده است. به این ترتیب که برخی که در تهران کار میکنند، محل سکونتشان را به قم تغییر دادهاند و هر روز میان قم و تهران تردد میکنند. بنابراین درآمد قابل توجهتری را که در تهران دارند، در شهری با هزینههای کمتر صرف میکنند. اما ورود این حجم از افرادی که در بخشهای گوناگون
بدنه صنعتی در قم مشغول به فعالیت هستند منجر به شکلگرفتن جریان طبقه متوسطی در قم شده که در ساختار رسمی برای آنها برنامهای دیده نشده است. به همان دلایلی که در بالا گفته شد، در ساختار رسمی سعی شد برای مطالبات آنها خدماتی دیده نشود و همین موجب شکلگیری جریان بخش خصوصی خدمات شد. ازاینرو، مجتمعهایی مانند مهروماه در نزدیکی قم بنا شده است تا هم برای مسافران بینراهی فرصت مناسبی باشد و هم تأمینکننده نیازهای اهالی شهر در فاصله پنج کیلومتری از عوارضی باشد.
مهراب صادقنیا معتقد است طبقه متوسط طبقهای فراموششده در قم است و آن را نتیجه «پرتابشدگی هویتی» میداند که در این شهر رخ داده است. او دراینباره میگوید: «تلاشی برای جدا نگهداشتن قم و متمایزکردنش نسبت به باقی شهرها وجود دارد که متأسفانه منجر به نوعی پرتابشدگی فرهنگی یا هویتی در قم شده است؛ یعنی از یکطرف رویکردی مایل است قم را بهگونهای بازنمایی کند که الزاما همه مردم قم به آن متمایل نیستند. مردم قم هم مثل همه جاهای دیگر به سینما، کنسرت و ورزشگاه برای اوقات فراغتشان نیاز دارند. درحالیکه رویکرد پیشگفته چندان تمایلی به آن ندارد. آنها تلاش میکنند قم را بهگونهای جلوه دهند که نیازی به اینها ندارد. این نگاه موجب شده است که نوعی پرتابشدگی فرهنگی یا هویتی در قم پدید بیاید».
یعنی ذهنیتی در قم وجود دارد که میخواهد این شهر را آنچنان که ساکنانش میخواهند بازنمایی نکند. همین مسئله موجب شده که طبقه متوسط به طبقه دیدهنشده در آن تبدیل شود. هیچجای برنامهریزیهای قم برای این طبقه برنامهریزی نمیشود، به همین دلیل این طبقه از نظر فرهنگی سهم خودشان را از مدیریت شهر جدا میکنند و سرگرمیهای خود را در بخشهای دیگری میجویند. این جریان مهاجرت همچنین منجر به گستردهترشدن طبقه فرودست در قم شده است. همین تغییر جهت جریان مهاجرت و جاگرفتن گروههایی از افراد که قم را به دلایل اقتصادی برای زندگی انتخاب کردهاند، موجب شده که در دیماه ۹۶ و حتی به صورت محدود در آبان ۹۸ شاهد اعتراضاتی در قم باشیم. مهراب صادقنیا درباره اینکه چرا جنبش فرودستان در قم به اندازه سایر نقاط دیگر ایران با جریانهای اعتراضی همراه نبود، میگوید: «هویت رسمی در قم بسیار قوی است. با این حال و علیرغم قدرتی که در این شهر هست، جنبش فرودستان در قم وجود دارد و حتی در آبان ۹۸ شاهد اعتراضات محدود مردمی هم بودیم».