در جریان استقبال چشمگیر مخاطبان از نخستین نشست پژوهشی مجموعه تئاترشهر مطرح شد
«فرشته تاریخ»: ایستادگی در برابر منش تجاری تئاتر زمانه
شرق: اولین نشست پژوهشی واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر روز جمعه بیستویکم تیر با عنوان «برتولت برشت، والتر بنیامین و تمامی فرشتگان تاریخ» در تالار مشاهیر این مجموعه برگزار شد. به گزارش واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر، اولین نشست پژوهشی از سلسله نشستهای پژوهشی واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر، 21 تیر 1398 با عنوان «برتولت برشت، والتر بنیامین و تمامی فرشتگان تاریخ» با سخنرانی مراد فرهادپور (فیلسوف و نویسنده)، رضا سرور (منتقد و مترجم)، نیما عیسیپور، مترجم، امین عظیمی، پژوهشگر و منتقد تئاتر و جمع کثیری از علاقهمندان تئاتر و فلسفه در تالار مشاهیر مجموعه تئاترشهر برگزار شد. امین عظیمی، مدیر واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر، در ابتدای این نشست که به بهانه اجرای نمایش «فرشته تاریخ» به کارگردانی محمد رضاییراد برگزار شد، با اشاره به فعالیتهای نوین پژوهشی و آموزشی مجموعه تئاترشهر گفت: باعث خوشحالی است که بالغ بر 200 نفر از نخستین برنامه استقبال کردهاند و امیدواریم با استمرار رویکردهای گفتوگویی و علمی، در گسترش فضای آموزشی و پژوهشی حوزه تئاتر نقش مؤثری داشته
باشیم.
مراد فرهادپور: بنیامین تجلی بخش ماتریالیسم شکست است
اولین سخنران این نشست مراد فرهادپور، فیلسوف و نویسنده نامدار ایرانی بود که با ترسیم جایگاه والتر بنیامین بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین نظریهپردازان تاریخ ادبیات و فلسفه در حوزه اندیشه گفت: «مرگ بنیامین بهعنوان یکی از چهرههای کلیدی فلسفه نظری، الهیات و مارکسیسم، در سال 1940 شکستی بزرگ محسوب میشد. البته صرفنظر از ماجرای دراماتیک خودکشی او لب مرز که در این سالها دیگر برای انسانهای امروزی دراماتیک نیست، شرایط تاریخی آن دوران و اروپایی که تحت اشغال فاشیسم بود، از بنیامین شخصیتی ساخت که نقش بسیار مؤثری در حوزه الهیات و فلسفه زبان ایفا کرد. او تأثیر زیادی روی شخصیتهایی مانند تئودور آدورنو داشت و بخش وسیعی از اعتبار نظری مکتب فرانکفورت، مدیون اندیشههای بنیامین بود». مترجم کتاب «تزهایی درباره تاریخ» افزود: بنیامین در سایر حوزهها ازجمله نمایش و تئاتر بهعنوان دوست و همراه برشت، دقیقا همانطور که خود برشت بهعنوان یکی از بزرگترین نمایشنامهنویسان قرن تثبیت شده بود، در جایگاه یک منتقد ادبی تثبیت شده است. او از دید برشت، بزرگترین نابغه زبان و فرهنگ آلمانی لقب گرفته است. این آدم در لحظه خودکشی، شکستی بزرگ
را در خود تجربه کرد؛ منتها نکته مهم این است که مرگ او دریچه تازهای بر مفهوم پیروزی و شکست میگشاید که برای من درخور توجه است. نویسنده کتاب عقل افسرده در ادامه افزود: بنیامین اثبات کرده بود تاریخ کنشی سیاسی معطوف به خوشبختی است؛ اینکه سعادت برای ما در پیوند با سعادت ازدسترفته قبلی معنا پیدا میکند. از نظر او، چیزی که نمیتواند اهمیت داشته باشد، بهروزی نوادگان و آیندگان است که به شکلی ایجابی به سوی آن هل داده میشوند. در بحث معروف بنیامین درباره استعاره مارکس از تاریخ که بهعنوان «قطار تاریخ» آن را میشناسیم، به این نتیجه رسیده بود که این حرکت چیزی جز پیشروی در مسیر کسالتبار و خونریز قدیمی نیست. او با تأکید بر مفهوم «گسست»، ما را به این نتیجه میرساند که فاجعه از قبل اتفاق افتاده است و برای رهایی از این مهلکه، تنها باید از طریق کشیدن ترمز تاریخ، این لوکوموتیو را متوقف کرد. برای بنیامین تفکر تا حد زیادی از این استعاره متبلور میشود. او وقتی از این زاویه نگاه میکرد، دقیقا بر اساس آن جمله که «تاریخ را فاتحان مینویسند»، فتح را معطوف به همان ایدئولوژی طبقه حاکم میدانست که تصویری اسطورهای، آرمانی و رؤیایی
از وضعیت تاریخ عرضه میکنند و وضع موجود را همواره بهترین وضع میدانند. فاتحانی که به قول بنیامین اگر فتحشان ادامه پیدا کند، دیگر گذشتهای هم باقی نمیماند و همه چیز را یکدست خواهند کرد. فرهادپور در ادامه با دستهبندی امر ایدئال، ایدئولوژی و ایدئالیسم در یک بستر گفتمانی افزود: اصولا مفهوم پیروزی در چارچوبی ایدئال عرضه میشود؛ ایدئالی که عملا بازتابدهنده ایدئولوژی است. درحالیکه در مقابل آن «شکست» قرار دارد که ماتریالیستی است و برخلاف فیلمها و نمایشهایی که دیدهایم، این ماتریالیسم است که با درد، کتک، زمینخوردن و در نهایت بدن درک میشود و کار بازجو ماهیتی آرمانگرایانه و ایدئالیستی دارد. این پژوهشگر در انتهای سخنان خود گفت: زندگی و نوشتههای بنیامین، ماتریالیسم شکست را متبلور میکند. او پس از آنکه جانش را در تنهایی و گمنامی از دست داد، بهعنوان نظریهپرداز فرهنگ شناخته شده و از او سیاستزدایی شد؛ درحالیکه مرگ او ناشی از امر سیاسی بود. بنیامین وقتی معنای شکست و پیروزی را در نظریههای خود تغییر داد، این نکته را نشان داد که تاریخ در معنای ماتریالیستی، تلاشی برای تحقق نبردهای شکستخورده قبلی است که اتفاقا
همین موضوع او را بهعنوان چهره و پدیده فلسفه مدرن معرفی میکند. او تاریخ را در یک معنا خلاصه کرد: تلاشی برای تحقق آرزوهای شکستخورده.
رضا سرور: تئاتر فرشته تاریخ در برابر منش تجاری زمانه ایستاده است
رضا سرور، مترجم و منتقد تئاتر، آخرين سخنران اين نشست بود که تمرکز خود را بر رویکرد نگارشی و اجرائی رضاییراد در نمایشنامه «فرشته تاریخ» معطوف کرد. او در ابتدای سخنانش گفت: سعی دارم مکانیسم این نمایش را به شما نشان دهم. اگر مفهوم «ژست» در اندیشه بنیامین و برشت را در کانون توجه قرار دهیم، میتوانیم این امر را یکی از مهمترین وجوه نمایشنامه «فرشته تاریخ» بدانیم. سرور در ادامه گفت: شگرد ناهمزمانی یکی از اولین نتایج بهکارگرفتن سرشت ژست در نمایش است. این در ساختار نمایش نیز وجود دارد و ما این دوپارگی را در کلیت کار رضاییراد مشاهده میکنیم. ما در اینجا با بنیامینهایی روبهرو هستیم که به واسطه آشنایی با افراد مختلف یا دوستانشان به نقاط مختلف از جغرافیای دنیا سفر میکنند. اینها در جدال با همدیگر هم هستند که در نهایت ژست نهایی بنیامین را میسازند. ما حتی در صور خیال نمایش هم خصلت «ناهمزمانی» را میبینیم. همه اینها باعث میشود به «ژست» سقراطوار بنیامین در انتها برسیم. ما در نمایش آقای رضاییراد از فرشته تاریخ تا صحنه مرگ سقراط، مجموعهای از تابلوها و ژستها را داریم که نوعی سکون متحرک و تبدیل فیگورها به
یکدیگر را ممکن میکند. دومین نکتهای که میتوان درباره شیوه نگارش نمایشنامه «فرشته تاریخ» گفت، شیوه «آفرینش قهرمان غیرتراژیک» مانند آثار برشت است. این مدرس دانشگاه با ذکر مثالهای مختلف در نمایشنامههای «برشت» و ارتباط آن با نمایشنامه «فرشته تاریخ» بیان کرد: در نمایش رضاییراد ما دائما سرنوشتهای معلق را نهتنها میشنویم، بلکه بعینه روی صحنه میبینیم که چگونه راه میروند و وقتی راهی را مسدود میبینند، راه دیگری را انتخاب میکنند. این شیوه نهتنها درباره بنیامین بلکه درباره آسیه لاسیس، معشوق بنیامین هم محقق میشود، به عبارتی در همه وجوه نمایش، این پلاتهای موفق را میبینیم. نمایش رضاییراد بهدلیل استفاده از آیرونیهای مختلف برگرفته از متون برشت، اثر بسیار ارزشمندی است. شیوه دیگر رضاییراد استفاده از «تمثیل» است که هم برای برشت و هم برای بنیامین بسیار جذاب بوده است. آنها به دو خاستگاه متفاوت از تمثیل علاقهمند بودهاند، اولی خاستگاه دینی و الهیاتی است و دومی ریشه عرفی آن است؛ یعنی برشت به شکل دوم و بنیامین به شکل اول. وقتی رضاییراد تمثیل عروسک و کوتوله را انتخاب میکند، این دو خاستگاه تمثیل را میبینیم
که موجب ایجاد بحثهایی میان برشت و بنیامین میشود و در لحظه مرگ و آگاهی که عروسک وارد صحنه میشود، تمثیل معنا پیدا میکند. رضا سرور در انتهای سخنان خود گفت: من به نکته دیگری درباره ساخت نمایش اشاره میکنم و آن سؤالی است که رضاییراد در بروشور نمایش به آن پرداخته و آن چرایی اجرای نمایشی درباره بنیامین در این زمان است. البته به شکلهای مختلفی میتوان پاسخ داد؛ اما من پاسخ خودم را از منظر ژست بیان میکنم. والتر بنیامین در مقالهای سؤالی را مطرح میکند که تئاتر اپیک ژستهای خود را از کجا به دست میآورد؟ او جواب میدهد که ژستها تنها در واقعیت امروزی یافت میشود و این همان پیوند تنگاتنگی است که میتواند در رابطه با تئاتر ایجاد شود. این ضرورت اجرای نمایش در امروز است که ما شاهد ازبینرفتن روشنفکران و امحای عمدی آنها هستیم؛ بنابراین شاید یکی از تمثیلهای جاری در نمایش فرشته تاریخ باشد که به قول برشت بدیهی است، اما ما باور نمیکنیم. در تئاتری که انباشته از منش تجاری است، تئاتر فرشته تاریخ اینچنین ارزش پیدا میکند. سرور درباره شیوه کاری رضاییراد در حوزه کارگردانی و هدایت بازیگران نیز گفت: با وجود اینکه رضاییراد
فکر منسجمی در حوزه نمایشنامهنویسی دارد و به نظر میرسد در حوزه کارگردانی خوب کار میکند، اما او در شیوه هدایت بازیگر سیستم مشخصی ندارد؛ بهطوریکه من نمیتوانم تشخیص دهم بازیگری در نمایشهای او چه ارتباط مستقیمی با هم دارند. بازیگرانی که با او کار میکنند، لحظات بلوغ و اوج بازیگری خود را در کارهای او تجربه کردهاند، اما این روند ناگهانی است و انگار تضمینی برای تداوم آن نیست. در این تناقض یک آموزه برشتی درباره بازیگری وجود دارد و آن این است که از نظر برشت بازیگر خوب بازیگری نیست که متن متوسط را نجات بدهد، بلکه بازیگری است که کاستیهای یک متن خوب را بهدرستی نشان دهد.
نیما عیسیپور: مداخله در تاریخ بهمثابه یک کنش
نیما عیسی پور، مترجم کتاب «فهم برشت»، دیگر سخنران این نشست بود. او در ابتدا گفت: ازآنجاکه این نشست به بهانه اجرای نمایش فرشته تاریخ (محمد رضاییراد) برگزار میشود، لازم است به این نکته اشاره کنم که رضاییراد اثری را به صحنه برده که برآمده از سنت تئاتری ویژهای است. در فضای تئاتری که چیزی به نام سنت شکل نمیگیرد، تلاشهای اینچنینی در پیوند نظریه و تئاتر شرایطی را فراهم میکند تا گفتوگویی میان تئاتر و حوزههای دیگر برقرار شود. آثار بنیامین امکانهایی را در اختیار مخاطبانش قرار میدهد که ترسیمکننده جامعهای مدرن است. او از آبشخورهای فکری خود که تبلوریافته در قرن 18 بود، جدا شد و در حوزههای مختلف تئاتر، مکاتب فلسفی و مطالعات فرهنگی کارش را پیش برد. او در دوران پایانی عمر خود و در جریان نگارش پروژه «پاساژها» سنتزی را ارائه میدهد که نشاندهنده سماجت فردی است که میخواهد دغدغههای خود را به شکلی گسترده ارائه کند. عیسیپور در ادامه ضمن اشاره به فعالیتهای نوشتاری و مقالاتی که بنیامین در حوزه تئاتر منتشر کرده است، افزود: آن چیزی که تئاتر را برای بنیامین جذاب میکند، تلاقی «حدهایی» است که به امور تئوریزه
تبدیل میشود. تئاتر برشت از نگاه او تلاش میکند مداخلهای در یک وضعیت کند که صرفا اثر متعهدی نیست. برای او زمانی تئاتر برشت اهمیت پیدا میکند که «استراتژی ادبی درست» موجب «جهتگیری سیاسی درست» میشود و این موضوعی است که او در تجربه برشت میبیند. به عبارتی در این فضا نظریه و عمل در یک دیالکتیک سکون قرار میگیرند که برای بنیامین دربرگیرنده نکات مهمی است. از این حیث در این دوره از کارهای بنیامین مفاهیم متعددی در حوزه تئاتر برشت مورد توجه قرار میگیرند، اما با پیروزی فاشیسم و جنگ جهانی دوم، بنیامین از مفاهیمی که به شکلی شتابزده سراغ آن رفته بود، بهسوی پروژه پاساژها رفت. گرچه او معتقد بود این پروژهها نباید منتشر شود، اما تعدادی از دوستانش بعد از مرگش اقدام به این کار کردند. بههرحال برای بنیامین مطالعه تاریخ اشاره به گذشتههای دور و پرداختن به ابژههای تاریخی نیست؛ او بهدنبال مداخله در تاریخ است که بهمثابه انجامدادن یک کنش محسوب میشود، بههمیندلیل تئاتر برای او اهمیت پیدا میکند.
در انتهای این نشست لوح یادبود مجموعه تئاترشهر توسط مدیر مجموعه به سخنرانان اهدا شد. در میان حضار کثیری که بسیاری از ابتدا تا انتها ایستاده این نشست را دنبال کردند، نغمه ثمینی، محمدرضا خاکی، رضا بهبودی، محمد رضاییراد و... نیز حضور داشتند.
شرق: اولین نشست پژوهشی واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر روز جمعه بیستویکم تیر با عنوان «برتولت برشت، والتر بنیامین و تمامی فرشتگان تاریخ» در تالار مشاهیر این مجموعه برگزار شد. به گزارش واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر، اولین نشست پژوهشی از سلسله نشستهای پژوهشی واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر، 21 تیر 1398 با عنوان «برتولت برشت، والتر بنیامین و تمامی فرشتگان تاریخ» با سخنرانی مراد فرهادپور (فیلسوف و نویسنده)، رضا سرور (منتقد و مترجم)، نیما عیسیپور، مترجم، امین عظیمی، پژوهشگر و منتقد تئاتر و جمع کثیری از علاقهمندان تئاتر و فلسفه در تالار مشاهیر مجموعه تئاترشهر برگزار شد. امین عظیمی، مدیر واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاترشهر، در ابتدای این نشست که به بهانه اجرای نمایش «فرشته تاریخ» به کارگردانی محمد رضاییراد برگزار شد، با اشاره به فعالیتهای نوین پژوهشی و آموزشی مجموعه تئاترشهر گفت: باعث خوشحالی است که بالغ بر 200 نفر از نخستین برنامه استقبال کردهاند و امیدواریم با استمرار رویکردهای گفتوگویی و علمی، در گسترش فضای آموزشی و پژوهشی حوزه تئاتر نقش مؤثری داشته
باشیم.
مراد فرهادپور: بنیامین تجلی بخش ماتریالیسم شکست است
اولین سخنران این نشست مراد فرهادپور، فیلسوف و نویسنده نامدار ایرانی بود که با ترسیم جایگاه والتر بنیامین بهعنوان یکی از تأثیرگذارترین نظریهپردازان تاریخ ادبیات و فلسفه در حوزه اندیشه گفت: «مرگ بنیامین بهعنوان یکی از چهرههای کلیدی فلسفه نظری، الهیات و مارکسیسم، در سال 1940 شکستی بزرگ محسوب میشد. البته صرفنظر از ماجرای دراماتیک خودکشی او لب مرز که در این سالها دیگر برای انسانهای امروزی دراماتیک نیست، شرایط تاریخی آن دوران و اروپایی که تحت اشغال فاشیسم بود، از بنیامین شخصیتی ساخت که نقش بسیار مؤثری در حوزه الهیات و فلسفه زبان ایفا کرد. او تأثیر زیادی روی شخصیتهایی مانند تئودور آدورنو داشت و بخش وسیعی از اعتبار نظری مکتب فرانکفورت، مدیون اندیشههای بنیامین بود». مترجم کتاب «تزهایی درباره تاریخ» افزود: بنیامین در سایر حوزهها ازجمله نمایش و تئاتر بهعنوان دوست و همراه برشت، دقیقا همانطور که خود برشت بهعنوان یکی از بزرگترین نمایشنامهنویسان قرن تثبیت شده بود، در جایگاه یک منتقد ادبی تثبیت شده است. او از دید برشت، بزرگترین نابغه زبان و فرهنگ آلمانی لقب گرفته است. این آدم در لحظه خودکشی، شکستی بزرگ
را در خود تجربه کرد؛ منتها نکته مهم این است که مرگ او دریچه تازهای بر مفهوم پیروزی و شکست میگشاید که برای من درخور توجه است. نویسنده کتاب عقل افسرده در ادامه افزود: بنیامین اثبات کرده بود تاریخ کنشی سیاسی معطوف به خوشبختی است؛ اینکه سعادت برای ما در پیوند با سعادت ازدسترفته قبلی معنا پیدا میکند. از نظر او، چیزی که نمیتواند اهمیت داشته باشد، بهروزی نوادگان و آیندگان است که به شکلی ایجابی به سوی آن هل داده میشوند. در بحث معروف بنیامین درباره استعاره مارکس از تاریخ که بهعنوان «قطار تاریخ» آن را میشناسیم، به این نتیجه رسیده بود که این حرکت چیزی جز پیشروی در مسیر کسالتبار و خونریز قدیمی نیست. او با تأکید بر مفهوم «گسست»، ما را به این نتیجه میرساند که فاجعه از قبل اتفاق افتاده است و برای رهایی از این مهلکه، تنها باید از طریق کشیدن ترمز تاریخ، این لوکوموتیو را متوقف کرد. برای بنیامین تفکر تا حد زیادی از این استعاره متبلور میشود. او وقتی از این زاویه نگاه میکرد، دقیقا بر اساس آن جمله که «تاریخ را فاتحان مینویسند»، فتح را معطوف به همان ایدئولوژی طبقه حاکم میدانست که تصویری اسطورهای، آرمانی و رؤیایی
از وضعیت تاریخ عرضه میکنند و وضع موجود را همواره بهترین وضع میدانند. فاتحانی که به قول بنیامین اگر فتحشان ادامه پیدا کند، دیگر گذشتهای هم باقی نمیماند و همه چیز را یکدست خواهند کرد. فرهادپور در ادامه با دستهبندی امر ایدئال، ایدئولوژی و ایدئالیسم در یک بستر گفتمانی افزود: اصولا مفهوم پیروزی در چارچوبی ایدئال عرضه میشود؛ ایدئالی که عملا بازتابدهنده ایدئولوژی است. درحالیکه در مقابل آن «شکست» قرار دارد که ماتریالیستی است و برخلاف فیلمها و نمایشهایی که دیدهایم، این ماتریالیسم است که با درد، کتک، زمینخوردن و در نهایت بدن درک میشود و کار بازجو ماهیتی آرمانگرایانه و ایدئالیستی دارد. این پژوهشگر در انتهای سخنان خود گفت: زندگی و نوشتههای بنیامین، ماتریالیسم شکست را متبلور میکند. او پس از آنکه جانش را در تنهایی و گمنامی از دست داد، بهعنوان نظریهپرداز فرهنگ شناخته شده و از او سیاستزدایی شد؛ درحالیکه مرگ او ناشی از امر سیاسی بود. بنیامین وقتی معنای شکست و پیروزی را در نظریههای خود تغییر داد، این نکته را نشان داد که تاریخ در معنای ماتریالیستی، تلاشی برای تحقق نبردهای شکستخورده قبلی است که اتفاقا
همین موضوع او را بهعنوان چهره و پدیده فلسفه مدرن معرفی میکند. او تاریخ را در یک معنا خلاصه کرد: تلاشی برای تحقق آرزوهای شکستخورده.
رضا سرور: تئاتر فرشته تاریخ در برابر منش تجاری زمانه ایستاده است
رضا سرور، مترجم و منتقد تئاتر، آخرين سخنران اين نشست بود که تمرکز خود را بر رویکرد نگارشی و اجرائی رضاییراد در نمایشنامه «فرشته تاریخ» معطوف کرد. او در ابتدای سخنانش گفت: سعی دارم مکانیسم این نمایش را به شما نشان دهم. اگر مفهوم «ژست» در اندیشه بنیامین و برشت را در کانون توجه قرار دهیم، میتوانیم این امر را یکی از مهمترین وجوه نمایشنامه «فرشته تاریخ» بدانیم. سرور در ادامه گفت: شگرد ناهمزمانی یکی از اولین نتایج بهکارگرفتن سرشت ژست در نمایش است. این در ساختار نمایش نیز وجود دارد و ما این دوپارگی را در کلیت کار رضاییراد مشاهده میکنیم. ما در اینجا با بنیامینهایی روبهرو هستیم که به واسطه آشنایی با افراد مختلف یا دوستانشان به نقاط مختلف از جغرافیای دنیا سفر میکنند. اینها در جدال با همدیگر هم هستند که در نهایت ژست نهایی بنیامین را میسازند. ما حتی در صور خیال نمایش هم خصلت «ناهمزمانی» را میبینیم. همه اینها باعث میشود به «ژست» سقراطوار بنیامین در انتها برسیم. ما در نمایش آقای رضاییراد از فرشته تاریخ تا صحنه مرگ سقراط، مجموعهای از تابلوها و ژستها را داریم که نوعی سکون متحرک و تبدیل فیگورها به
یکدیگر را ممکن میکند. دومین نکتهای که میتوان درباره شیوه نگارش نمایشنامه «فرشته تاریخ» گفت، شیوه «آفرینش قهرمان غیرتراژیک» مانند آثار برشت است. این مدرس دانشگاه با ذکر مثالهای مختلف در نمایشنامههای «برشت» و ارتباط آن با نمایشنامه «فرشته تاریخ» بیان کرد: در نمایش رضاییراد ما دائما سرنوشتهای معلق را نهتنها میشنویم، بلکه بعینه روی صحنه میبینیم که چگونه راه میروند و وقتی راهی را مسدود میبینند، راه دیگری را انتخاب میکنند. این شیوه نهتنها درباره بنیامین بلکه درباره آسیه لاسیس، معشوق بنیامین هم محقق میشود، به عبارتی در همه وجوه نمایش، این پلاتهای موفق را میبینیم. نمایش رضاییراد بهدلیل استفاده از آیرونیهای مختلف برگرفته از متون برشت، اثر بسیار ارزشمندی است. شیوه دیگر رضاییراد استفاده از «تمثیل» است که هم برای برشت و هم برای بنیامین بسیار جذاب بوده است. آنها به دو خاستگاه متفاوت از تمثیل علاقهمند بودهاند، اولی خاستگاه دینی و الهیاتی است و دومی ریشه عرفی آن است؛ یعنی برشت به شکل دوم و بنیامین به شکل اول. وقتی رضاییراد تمثیل عروسک و کوتوله را انتخاب میکند، این دو خاستگاه تمثیل را میبینیم
که موجب ایجاد بحثهایی میان برشت و بنیامین میشود و در لحظه مرگ و آگاهی که عروسک وارد صحنه میشود، تمثیل معنا پیدا میکند. رضا سرور در انتهای سخنان خود گفت: من به نکته دیگری درباره ساخت نمایش اشاره میکنم و آن سؤالی است که رضاییراد در بروشور نمایش به آن پرداخته و آن چرایی اجرای نمایشی درباره بنیامین در این زمان است. البته به شکلهای مختلفی میتوان پاسخ داد؛ اما من پاسخ خودم را از منظر ژست بیان میکنم. والتر بنیامین در مقالهای سؤالی را مطرح میکند که تئاتر اپیک ژستهای خود را از کجا به دست میآورد؟ او جواب میدهد که ژستها تنها در واقعیت امروزی یافت میشود و این همان پیوند تنگاتنگی است که میتواند در رابطه با تئاتر ایجاد شود. این ضرورت اجرای نمایش در امروز است که ما شاهد ازبینرفتن روشنفکران و امحای عمدی آنها هستیم؛ بنابراین شاید یکی از تمثیلهای جاری در نمایش فرشته تاریخ باشد که به قول برشت بدیهی است، اما ما باور نمیکنیم. در تئاتری که انباشته از منش تجاری است، تئاتر فرشته تاریخ اینچنین ارزش پیدا میکند. سرور درباره شیوه کاری رضاییراد در حوزه کارگردانی و هدایت بازیگران نیز گفت: با وجود اینکه رضاییراد
فکر منسجمی در حوزه نمایشنامهنویسی دارد و به نظر میرسد در حوزه کارگردانی خوب کار میکند، اما او در شیوه هدایت بازیگر سیستم مشخصی ندارد؛ بهطوریکه من نمیتوانم تشخیص دهم بازیگری در نمایشهای او چه ارتباط مستقیمی با هم دارند. بازیگرانی که با او کار میکنند، لحظات بلوغ و اوج بازیگری خود را در کارهای او تجربه کردهاند، اما این روند ناگهانی است و انگار تضمینی برای تداوم آن نیست. در این تناقض یک آموزه برشتی درباره بازیگری وجود دارد و آن این است که از نظر برشت بازیگر خوب بازیگری نیست که متن متوسط را نجات بدهد، بلکه بازیگری است که کاستیهای یک متن خوب را بهدرستی نشان دهد.
نیما عیسیپور: مداخله در تاریخ بهمثابه یک کنش
نیما عیسی پور، مترجم کتاب «فهم برشت»، دیگر سخنران این نشست بود. او در ابتدا گفت: ازآنجاکه این نشست به بهانه اجرای نمایش فرشته تاریخ (محمد رضاییراد) برگزار میشود، لازم است به این نکته اشاره کنم که رضاییراد اثری را به صحنه برده که برآمده از سنت تئاتری ویژهای است. در فضای تئاتری که چیزی به نام سنت شکل نمیگیرد، تلاشهای اینچنینی در پیوند نظریه و تئاتر شرایطی را فراهم میکند تا گفتوگویی میان تئاتر و حوزههای دیگر برقرار شود. آثار بنیامین امکانهایی را در اختیار مخاطبانش قرار میدهد که ترسیمکننده جامعهای مدرن است. او از آبشخورهای فکری خود که تبلوریافته در قرن 18 بود، جدا شد و در حوزههای مختلف تئاتر، مکاتب فلسفی و مطالعات فرهنگی کارش را پیش برد. او در دوران پایانی عمر خود و در جریان نگارش پروژه «پاساژها» سنتزی را ارائه میدهد که نشاندهنده سماجت فردی است که میخواهد دغدغههای خود را به شکلی گسترده ارائه کند. عیسیپور در ادامه ضمن اشاره به فعالیتهای نوشتاری و مقالاتی که بنیامین در حوزه تئاتر منتشر کرده است، افزود: آن چیزی که تئاتر را برای بنیامین جذاب میکند، تلاقی «حدهایی» است که به امور تئوریزه
تبدیل میشود. تئاتر برشت از نگاه او تلاش میکند مداخلهای در یک وضعیت کند که صرفا اثر متعهدی نیست. برای او زمانی تئاتر برشت اهمیت پیدا میکند که «استراتژی ادبی درست» موجب «جهتگیری سیاسی درست» میشود و این موضوعی است که او در تجربه برشت میبیند. به عبارتی در این فضا نظریه و عمل در یک دیالکتیک سکون قرار میگیرند که برای بنیامین دربرگیرنده نکات مهمی است. از این حیث در این دوره از کارهای بنیامین مفاهیم متعددی در حوزه تئاتر برشت مورد توجه قرار میگیرند، اما با پیروزی فاشیسم و جنگ جهانی دوم، بنیامین از مفاهیمی که به شکلی شتابزده سراغ آن رفته بود، بهسوی پروژه پاساژها رفت. گرچه او معتقد بود این پروژهها نباید منتشر شود، اما تعدادی از دوستانش بعد از مرگش اقدام به این کار کردند. بههرحال برای بنیامین مطالعه تاریخ اشاره به گذشتههای دور و پرداختن به ابژههای تاریخی نیست؛ او بهدنبال مداخله در تاریخ است که بهمثابه انجامدادن یک کنش محسوب میشود، بههمیندلیل تئاتر برای او اهمیت پیدا میکند.
در انتهای این نشست لوح یادبود مجموعه تئاترشهر توسط مدیر مجموعه به سخنرانان اهدا شد. در میان حضار کثیری که بسیاری از ابتدا تا انتها ایستاده این نشست را دنبال کردند، نغمه ثمینی، محمدرضا خاکی، رضا بهبودی، محمد رضاییراد و... نیز حضور داشتند.