|

رخدادها و برآوردهای احتمالی جنگ

بیش از یک‌ سال پیش و در جریان جنگ ۱۲روزه، یادداشتی نوشتم با این مضمون که‌ پیامدهای جنگ علیه ایران باید برای روس‌ها هم مهم باشد و در یادداشت دیگری در اسفندماه ۱۴۰۴ و درست یک روز پیش از آغاز جنگ ۴۰روزه نیز اشاره‌ای داشتم بر این مطلب که ایده معامله بر سر ایران و اوکراین، میان آمریکا و روسیه نمی‌تواند درست باشد و از این منظر، ارتباطی میان جنگ ایران (که در آن لحظات هنوز آغاز نشده بود) و جنگ اوکراین وجود ندارد.

بیش از یک‌ سال پیش و در جریان جنگ ۱۲روزه، یادداشتی نوشتم با این مضمون که‌ پیامدهای جنگ علیه ایران باید برای روس‌ها هم مهم باشد و در یادداشت دیگری در اسفندماه ۱۴۰۴ و درست یک روز پیش از آغاز جنگ ۴۰روزه نیز اشاره‌ای داشتم بر این مطلب که ایده معامله بر سر ایران و اوکراین، میان آمریکا و روسیه نمی‌تواند درست باشد و از این منظر، ارتباطی میان جنگ ایران (که در آن لحظات هنوز آغاز نشده بود) و جنگ اوکراین وجود ندارد. اکنون هم ضمن حرکت روی همان مسیر و برآورد پیشین، بایسته می‌دانم تحلیلی کوتاه بر شرایط حاکم کنونی داشته باشم. اگرچه در برهه فعلی امید چندانی به تغییر رویکردهای دو طرف نیست و هر دو، پا‌ در راهی تقریبا بی‌بازگشت گذاشته‌اند، اما بازخوانی برخی اخبار و مرور چند رویداد می‌تواند خالی از لطف نباشد.

در روزهای پایانی پاییز ۱۴۰۴ و نیز روزهای آغازین دی‌ماه ‌سال گذشته‌ که هنوز خبری از اعتراضات نبود تا در آینده عده‌ای آن را مرتبط با رخدادهای بعدی به‌ شمار آورند، در گفت‌وگو با برخی دوستان تحلیلگر و اندیشمندم، بر این باور بودم که خطر پیدایش یک ائتلاف چندجانبه محدود‌ یا فراگیر و آغاز جنگ علیه ایران وجود دارد که این مطلب در همان زمان هم در برآوردهای برخی تحلیلگران، صاحبان قلم و بعضی دیپلمات‌های پیشین‌ یا بر زبان می‌آمد یا به آن اشاره داشتند. پس از آتش‌بس چندماهه و امضای تفاهم‌نامه ۶۰روزه نیز تا به امروز و کماکان بر همان عقیده پیشین بودم؛ چراکه در واقعیت چیزی تغییر نکرده بود و افزون بر این، معتقد بودم‌ در آینده اخبار کمک‌های غیرمستقیم کشورهای اروپایی و نیز حاشیه خلیج فارس‌ آشکار خواهد شد و چنان‌که دیدیم، در هفته‌های اخیر مواردی از این همدستی، به‌ویژه برخی اعضای ناتو، با صراحت بیشتری بر زبان مقامات مربوطه آمد. آنچه سبب شد در فضای کنونی و بی‌میلی به نوشتن دوباره یادداشتی بنویسم، رخ‌دادن چند اتفاق و ظهور یک‌رشته خبر در هفته‌های اخیر است؛ فارغ از اینکه آن خبرها درست باشند یا نه: 1. گزارش سرویس‌های اطلاعاتی روسیه مبنی بر اینکه آلمان تنها یک سال با ساخت بمب اتم فاصله دارد، 2. مرگ سناتور لیندسی گراهام و تردیدها درباره چرایی درگذشت ناگهانی او، 3. حمله تک‌نوبتی و بدون تکرارِ روسیه به کی‌یف و روشنایی شگفت‌انگیز فضای آن شهر و پرسش‌ها درباره اینکه نوع سلاح‌های به‌کاررفته در آن حمله چه بوده است؟، 4. هدف‌گیری پل «آق‌تکه‌خان» که به‌عنوان پیونددهنده بخش شرقی راهگذر شمال-جنوب، ایران را از طریق ترکمنستان به قزاقستان و از آنجا به روسیه وصل می‌کند و در ترابری کالا، هم‌زمان با محاصره دریایی آمریکا، نقش مثبت داشته است، 5. هدف قرارگرفتن کشتی ایران در دریای مازندران به‌‌ دست اوکراین و 6. آمادگی بعضی کشورهای اروپایی برای اینکه پایگاه‌های خود را در اختیار آمریکا قرار دهند.

هرکدام از این رخدادها به‌تنهایی شاید گویای چیز زیادی نباشند، اما هنگامی که آنها را در کنار هم بررسی کنیم، می‌توانیم میانشان نشانه‌هایی از همبستگی حدس بزنیم؛ گرچه برخی حدس‌ها و احتمالات پررنگ باشند و برخی کم‌رنگ. آنچه می‌توان به‌عنوان یکی از نخستین -و شاید مهم‌ترین- برآوردها در نظر گرفت، خطر گسترش جنگ و پیدایش ائتلاف گسترده‌تری است که پیش‌تر به آن اشاره کردم. البته چنین نیست که گسترش جنگ و فراقاره‌ای‌شدن آن به‌سرعت و در چند هفته رخ دهد، بلکه این گسترش خود را در پله‌ها یا گام‌هایی از یک «فرایند و برنامه‌ریزی» مدت‌دار نشان خواهد داد. هم‌زمانی رخدادهای یادشده‌ و توجه به نشست اخیر ناتو در ترکیه و احتمال دخالت سوریه -و نیز ترکیه- در مسئله لبنان، موضوعاتی نیستند که بتوان آنها را ساده انگاشت. آرایش نظامی‌ای که از حدود بیش از هفت ماه پیش‌ پیرامون ایران شکل گرفته و آسیب‌های جدی دو طرف درگیر، سبب شده که ایران و آمریکا به نقطه‌ای «سرنوشت‌ساز» برسند. با توجه به پافشاری دو طرف بر خواسته‌های خود، برآورد نگارنده آن است که نباید امید چندانی به تفاهم یا توافق ‌داشته باشیم. شاید از همین رو بوده که نیروهای نظامی ایران به فاز تهاجمی رو‌ آورده‌اند تا با رویکرد «افزایش هزینه» برای طرف مقابل، به تخریب پایگاه‌های آن بپردازند. اینکه رویکرد یادشده‌ بازدارندگی برای کشور به ارمغان خواهد آورد یا برعکس، سبب پیدایش تهاجمی گسترده‌تر و با ائتلافی فراگیرتر و در نتیجه ویرانی بیشتر کشور خواهد شد یا نه، مسئله‌ای است که تنها با گذر زمان و برافتادن پرده‌ها روشن خواهد شد؛ با این حال، نشانه‌ها خبر از پیچیدگی و وخیم‌تر‌شدن اوضاع‌ دارد. در بسیاری از تحلیل‌ها، ازجمله نتایج مدنظر در جنگ اخیر برای آمریکایی‌ها، مهار چین و روسیه را نام برده‌اند؛ از این ‌دریچه نگاه و از منظر این دو قدرت، اکنون «ایران» به‌عنوان خط مقدم عمل می‌کند! (که بخشی از این مطلب را در سالیان گذشته اشاره کرده‌ام) و به همین دلیل پشتیبانی و حمایت اینان -با توجه به رویکردهای چند دهه گذشته- بیشتر با منافع مشترک و ژئوپلیتیک گره خورده است، روشن است که رویکرد «مهارمحور» آمریکا نسبت به چین و روسیه (در صورت موفقیت)، به تهاجم علیه آنان نمی‌انجامد و قدرت‌ها از چنین رویارویی‌هایی عمدتا پرهیز می‌کنند؛ راهکارهای عمده در چنین مواردی، قطع دسترسی به ابزارهای تقویتی و راهگذرهای ارتباطی، محاصره ژئوپلیتیک، درگیر‌کردن دیگری در نبردهای فرسایشی و مانند اینها‌ست. اما اینکه چنین رویکردی را بتوان در قبال ایران هم در نظر گرفت، یعنی برای ما‌ بازدارندگی داشته باشد، آشکارا مردود است؛ زیرا به تهاجم و جنگ انجامیده است. با در نظر گرفتن فضای کنونی منطقه و جهان و با توجه به اقدامات اروپا در قبال‌ سپاه، تغییر روند کاری سفارتخانه‌ها، کمک به ترابری هوایی آمریکا از خاک اروپا و احتمال بازگشت اسرائیل به جنگ، باید به چند نکته توجه داشت: حمله اوکراین به کشتی ایرانی و نزدیک‌تر‌شدن پایگاه‌ها و بخش لجستیک ارتش آمریکا در اردن به اسرائیل، زمینه‌ای برای تشویق ایران به حمله پیش‌دستانه یا پاسخ به تل‌آویو و کی‌یف است و از این‌رو باید آن را همچون دامی در نظر بگیریم که مشروعیت تهاجم آینده چندجانبه به میهن را در پی خواهد داشت. پس از نشست تازه ناتو در آنکارا و مرگ لیندسی گراهام، تحرکاتی از سوی اوکراین و برخی کشورهای اروپایی می‌بینیم. اگر آن‌چنان که «الکساندر دوگین» می‌گوید، مرگ گراهام احتمالا به‌ دست موساد انجام شده باشد، در آن‌ صورت می‌توان ارتباط این تحرکات و رفتن به‌ سوی تشدید تنش و نگه‌داشتن آمریکا در میدان جنگ را توجیه کرد؛ اما اگر مرگ گراهام به‌ دست خود آمریکایی‌ها یا روس‌ها رقم خورده باشد -‌یا گزینه چهارمی به‌جز دو گزینه یادشده که می‌توان متصور شد- آنگاه می‌توان برآوردها و احتمالات دیگری هم در نظر گرفت. در هر حال، بخشی از فشار اخیر و تحرکاتی که به آن اشاره کردیم، متوجه مسکو شده تا با توجه به گذشت پنج‌ سال از جنگ اوکراین و فرسایشی‌شدن آن -که به‌تازگی هم اعلام شده 30 هزار سرباز کره شمالی به آنجا اعزام خواهند شد- از توان چانه‌زنی و پشتیبانی آنها از ایران بکاهد. حمله به پل «آق‌تکه‌خان» را باید مرتبط با همین فشارها ‌دانست . از سوی دیگر، خطر افزایش دخالت‌ها در سوریه و زمزمه‌های راه‌اندازی دوباره «خط لوله کرکوک» پس از حدود هفت‌ دهه -و در نتیجه پیدایش معادله دیگری برای نبرد انرژی میان قدرت‌ها- مسائلی هستند که روس‌ها را نگران تحولات آینده خواهد کرد؛ به‌ویژه اینکه آنان هنوز منافعی در سوریه و بندر مهم «طرطوس» ‌دارند. از دیگر سو و از سمت روس‌ها، خبر سرویس‌های امنیتی روسیه که به تلاش‌های نظامی آلمان در زمینه هسته‌ای اشاره دارد، ابزار فشاری خواهد بود برای درگیری احتمالی میان ناتو و اروپا که هم در آینده در افکار عمومی جایگاهی پیدا کند و هم مشروعیت بین‌المللی بیاورد.

بنا بر آنچه به‌طور کوتاه به آن پرداختیم و پیوندی که نتیجه جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل‌ و نیز جنگ اوکراین و روسیه با آینده منطقه و فرامنطقه دارد، باید منتظر ماند و دید رویکرد داخلی در بُعد سیاسی و نظامی‌ برای آینده چیست؟ آنچه به نگارش درآمد، تنها تحلیل کوتاهی بود بر چند احتمال و برآورد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.