آتش پارسی: نخستین امپراتور جهانی و نبرد برای تسخیر غرب
سنگها به صدا درمیآیند
صفآرایی تاریخی ایران و یونان همیشه موضوعی جالب و بحثبرانگیز بوده که همواره هم نقل محافل متعصبان تندروی قومی و هم رونقبخش انجمنهای روشنفکری و آکادمیک است. تام هالند، مورخ انگلیسی در کتاب «آتش پارسی» نگاهی دارد به این منازعه تاریخی. او به سراغ این پرسش اساسی میرود که چطور شاهنشاهی پارسیان که طی هفتاد سال از هند تا سواحل دریای اژه را تسخیر کرده بود و در سال ۴۸۰ ق.م خشایارشا را قدرتمندترین مرد روی زمین ساخت، در نبرد با دولتشهرهای آشفته یونانی که حتی با یکدیگر نیز در جنگ و جدال بودند، ناکام ماند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
جواد لگزیان: صفآرایی تاریخی ایران و یونان همیشه موضوعی جالب و بحثبرانگیز بوده که همواره هم نقل محافل متعصبان تندروی قومی و هم رونقبخش انجمنهای روشنفکری و آکادمیک است. تام هالند، مورخ انگلیسی در کتاب «آتش پارسی» نگاهی دارد به این منازعه تاریخی. او به سراغ این پرسش اساسی میرود که چطور شاهنشاهی پارسیان که طی هفتاد سال از هند تا سواحل دریای اژه را تسخیر کرده بود و در سال ۴۸۰ ق.م خشایارشا را قدرتمندترین مرد روی زمین ساخت، در نبرد با دولتشهرهای آشفته یونانی که حتی با یکدیگر نیز در جنگ و جدال بودند، ناکام ماند. هالند در «آتش پارسی» درباره پیدایش نخستین شاهنشاهی جهانی قبل از نظامیگری (میلیتاریسم) اسپارتی یا مردمسالاری (دموکراسی) آتن سخن خواهد گفت و به گزارش جنگهای ایران و یونان پرداخته و در پایان تحلیل خود را از جنگ و صلح بین ایران و یونان ارائه خواهد داد. تام هالند درباره راز دشمنی ایران و یونان مینویسد: بهگفته هرودت، آسیاییها به اروپا همچون محلی پر از بیگانههای آشتیناپذیر نگاه میکردند «و برای همین است که بر این باورند که یونانیان همیشه دشمن آنها خواهند بود». اما اینکه چرا چنین شکافی از ابتدا پدید آمده بود، معمایی حلنشده است. هالند خاطرنشان میکند: «همانطور که هرودت بهخوبی میدانست، جهان مکانی بیکران است و چیزی که برای کسی حقیقت به نظر میرسد بهسادگی ممکن است برای کس دیگری نادرست باشد. اما اگر مبادی آغازین کشمکش میان شرق و غرب ظاهراً در غبار اساطیر گم شده بود، پیامدهایش کاملاً آشکار بود. تفاوت باعث پرورش سوءظن شده و سوءظن، سرانجام جنگ به راه انداخته بود». بهعقیده هالند، اگر یونانیان مغلوب تهاجم خشایارشا میشدند، اصلاً معلوم نیست چیزی به نام «غرب» وجود میداشت: در جریان اقدامات پارسیان برای مطیعساختن یونانیان سرزمین اصلی، فقط استقلال سرزمینی که از نظر خشایارشا ملغمهای درهم از دولتشهرهای متخاصم محسوب میشد مطرح نبود، بلکه مسئله خیلی مهمتر از آن بود. مردم آتن اگر تابع یک پادشاه بیگانه میشدند، هرگز فرصتی پیدا نمیکردند تا فرهنگ مردمسالارانه (دموکراتیک) خاص خود را پدید آورند. بسیاری از مواردی که فرهنگ یونانی را استثنایی ساخت، در آن صورت عقیم میماند. میراثی که به رم رسید و سپس به اروپای جدید منتقل گشت، فوقالعاده کممایه میشد. پس تعجبی ندارد که داستان جنگهای پارسی به اسطوره بنیادین فرهنگ و تمدن اروپایی تبدیل شود و همچون کهنالگوی پیروزی آزادی بر بندگی یا غلبه فضیلت مدنی استوار، بر خودکامگی سستکننده به کار گرفته شود. از سوی دیگر هالند تأثیر سرمشق سیاسی شاهان پارسی را تا زمان حاکمیت خلفا پی میگیرد: «خشایارشا مسلماً همانطور که یونانیان متهمش میکردند خودکامه بود، پادشاهی ایرانی که بهعنوان وارث سنتهای کهن هزاران ساله بینالنهرین باستان، اکد، آشور و بابل حکومت میکرد، یعنی اقوام و دولتهایی که بر این باور بودند که پادشاه باید همچون مردی مقتدر فرمان براند و کشورگشایی کند». اما شاهنشاهی پارسیان، اگرچه در میان «غوغا و جنجالِ فروریختن دیوارها و قلعهها و اشغال شهرها» برپا شده بود، هنگامی که گسترش مییافت پاسخ ظریفتری برای چالشهای سلطه بر اقوام بیگانه یافته بود. یک سلسله از شاهان پارسی با تأمین صلح و آرامش برای اقوامی که مطیع میشدند و با نمایش استادانه «تفرقه بینداز و حکومت کن»، توانستند بزرگترین قلمرو شاهنشاهی در تاریخ را برای خود و مردمشان به دست آورند. مهمترین دستاورد آنها همین بود که به نسلها و اعصار آینده امکانِ برپایی حکومتی چندقومی، چندفرهنگی و جهانشمول را نشان دهند. تأثیرگذاری عمیق الگوی آنها بر جریان گسترده تاریخ، بینهایت ماندگارتر از تجربه زودگذری بود که تحت عنوان مردمسالاری (دموکراسی) آتن شناخته میشود. این سرمشق سیاسی شاهان پارسی، الهامبخش فرمانروایان بعدی بود تا نسلهای متمادی و حتی تا عصر خلافت یا فرمانروایان آینده جهان، دقیقاً پژواکی از ادعاهای خشایارشا بود. در واقع از جنبهای، الگوی نمونه سیاسی برپاشده توسط شاهان پارسی، الگویی بود که در خاورمیانه تا سال 1922 یعنی تا برکناری آخرین خلیفه یا سلطان عثمانی، پابرجا ماند. هالند با مطالعه تاریخ معاصر، امپراتوری بریتانیا را وارث پارسیان میداند: «باید قبول کرد که تأثیر ایران باستان در مقایسه با تأثیر یونان، همیشه غیرمستقیم، مخفی و زیرزمینی بوده است. در سال 1891 یک نماینده جوان پارلمان بریتانیا، جورج ناتانیل کورزون (کرزن) از محل باستانی کاخ خشایارشا دیدن کرد که از زمانِ به آتش کشیدهشدنش به دست اسکندر مقدونی کینهجو، همانطور سوخته و متروک مانده بود». کورزون با همان لحن پرشور بایرونی نوشت: «برای ما سرشار است از درس عبوس و باشکوه اعصار و قرون که جایگاه خود را در میان چیزهایی که دیگر نیستند، پیدا میکند؛ و سنگهای صامت آن به صدا درمیآیند و با وضعیت تأثرآورِ وصفناشدنی ویرانهها، با ما سخن میگویند». هفت سال بعد، او که اکنون بارون کورزونِ کدِلستون خوانده میشد به مقام نایبالسلطنه یا فرمانفرمای هند منصوب شد. او در این مقام، بهعنوان وارث فرمانروایان مغول [گورکانیان هند] حکومت میکرد که خودشان نه به لقب پادشاه بلکه به مقام نایبالسلطنگی شاهان ایران افتخار میکردند. دوران حکومت بریتانیا در هند که بهطور آگاهانهای به شیوه اسپارتی برنامهریزی شده بود، سراسر آکنده بود از «آن شکوه و تجمل تماشایی که فقطوفقط در مشرقزمین امکانپذیر است» و از آن شکوه و جلال ناپدیدشده کاخهای خشایارشا ریشه گرفته بود. شاید باعث سرفرازی امپراتوری بریتانیا بود که خودش را وارث آتن تصور کند؛ اما مطمئناً سخت مدیون دشمن خونی آتن هم محسوب میشد. بعد از گزارش مفصل نبردهای ایران و یونان، از پیروزی ایرانیان در ترموپیل و تسخیر آتن توسط خشایارشا تا شکست او در نبرد سالامیس، هالند نخستین دلیل شکست پادشاهی پارسی را علاقه خشایارشا به گسترش قلمرو ذکر کرده: «از دید یونانیان، پلزدن میان آسیا و اروپا و تمایل به فرمانروایی بر هر دو قاره، همیشه همچون بزرگترین اشتباه شاه بزرگ به نظر میرسید؛ و شاید خشایارشا در اعماق وجودش به همین نتیجه رسیده بود. مسلماً پس از بازگشت از سارد، دیگر هیچ اقدامی برای فتح اروپا به عمل نیامد. از میان همه شاهنشاهان پارسی، این خشایارشا بود که مجبور شد حقیقتی تلخ را قبول کند که با نظام کشورش همخوانی نداشت: اینکه حتی نیرومندترین شاهنشاهی هم میتواند از فشار بیش از حد برای گسترش بیش از حد قلمروش، آسیب ببیند». از دید هالند زره مفرغی یونانیان هم در این شکست بیتأثیر نبود: «اگرچه به نظر میرسد نبرد به طول انجامیده بود و ایرانیان شجاعانه میجنگیدند، هیچچیز نتوانست حرکت رو به جلو اسپارتیها را متوقف کند. سربازان ایرانی در اضطرابی فزاینده میکوشیدند با گرفتن نیزههای اسپارتیها و شکستن آنها مانع پیشروی دشمن شوند اما شمشیرهای آنان در مفرغ فرو نمیرفت و وزن جنگجویان پوشیده در زرههای مفرغین چنان بود که چیزی جلودارش نبود». در تحلیل نهایی، هالند از نقش ممتاز تجملات سلطنتی در شکست پادشاهی ایرانی میگوید: «یونانیها که با مشاهده ثروت و تجملات نمایان در اردوگاه مردونیوس حیرت کرده بودند با خود فکر میکردند که چرا او با چنان اشتیاقی میخواست سرزمین آنها را تصرف کند در حالی که به نظر میرسید اموال بیش از حدی در اختیار داشته. یکی از غنایم، خصوصاً عظمت پیروزی آنها را به خودشان ثابت میکرد: خیمه مخصوص شاهنشاه که خشایارشا هنگام ترک یونان در پاییز گذشته، آن را به مردونیوس بخشیده بود؛ و بدینترتیب پوزانیاس در حالی که روی فرشهای معطر آن قدم برمیداشت و با شگفتی به تجملات اطرافش نگاه میکرد، خیمهای را که سال گذشته مقر فرماندهی جهان بود، تصرف کرد».
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.