ذهن چگونه کار میکند
جری الن فودور، فیلسوف آمریکایی، استاد فلسفه و نویسندهای مطرح در زمینه فلسفه ذهن و مبدع فرضیه مشهور «زبان ذهن»، در کتاب «ذهن اینچنین کار نمیکند» به تبیین محدودیتهای جدی نظریه رایانشی ذهن پرداخته و در خلال آن بر مسائل خطیری که «نظریه پیوندگرا»، «نظریه پودمانگی کلان/ گسترده» و «روانشناسی فرگشتی/ تکاملی» با آنها روبهرو بودهاند نیز تأکید کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: جری الن فودور، فیلسوف آمریکایی، استاد فلسفه و نویسندهای مطرح در زمینه فلسفه ذهن و مبدع فرضیه مشهور «زبان ذهن»، در کتاب «ذهن اینچنین کار نمیکند» به تبیین محدودیتهای جدی نظریه رایانشی ذهن پرداخته و در خلال آن بر مسائل خطیری که «نظریه پیوندگرا»، «نظریه پودمانگی کلان/ گسترده» و «روانشناسی فرگشتی/ تکاملی» با آنها روبهرو بودهاند نیز تأکید کرده است.
«ذهن اینچنین کار نمیکند» بهتازگی با ترجمه صالح طباطبایی توسط نشر نی منتشر شده است. مترجم کتاب، دانشآموخته علوم شناختی است. او کوشیده است در برگردان فارسی این اثر مهم، با افزودن پینوشتهای توضیحی و بهویژه پیوست تکمیلی کمابیش مفصلی شامل تعریف پارهای از اصطلاحات مهم فلسفه ذهن، متنی آسانیاب در اختیار عموم علاقهمندان قرار دهد.
این کتاب اولین بار در سال 2000 منتشر شد و پاسخی مستقیم به کتاب پرفروش استیون پینکر با عنوان «ذهن چگونه کار میکند؟» است. فودور در این اثر با لحنی تند و طنزآمیز، اما مستدل، به نقد جریان اصلی علوم شناختی میپردازد که به باور او، تواناییهای ذهن را بیش از حد ساده و خوشبینانه تفسیر کردهاند.
فودور بر این باور است که کارکرد ذهن شناختی بسیار پیچیدهتر از آن است که بتوان آن را با نظریه رایانشی تبیین کرد. آنطور که صالح طباطبایی، مترجم کتاب، در یادداشتی کوتاه اشاره کرده، دلیل اصلی کاستی این نظریهها آن است که بخش عمدهای از شناخت خصوصیات فراگیر و فرابردی دارد و در نتیجه به همه باورهای پسزمینهای که ممکن است به تصدیق یا رد یک باور مربوط باشند حساس است. به عبارتی، فودور همان مسئلهای را که در هوش مصنوعی اصطلاحا مسئله چارچوب خوانده میشود، اینجا درخصوص نظریه رایانشی ذهن پیش میکشد؛ چراکه به اعتقاد او، ربط یک باور به باورهای دیگر را همواره نمیتوان با خصوصیتهای نحوی «موضعی» تبیین کرد، بلکه این غالبا امری «بافتپیوسته» است.
فودور در مقدمه کتاب مروری بر مقدمات بحث کرده و میگوید از زمان فروید معلوم بوده است که دستهبندی عامهفهم پیشانظریمان از حالتهای ذهنی دو گونه طبیعی یکسره متفاوت را با هم یککاسه میکند: حالتهای ذاتا التفاتی که مثالهای بازرشان باورها، خواستهها و مانند آنهاست؛ و حالتهای ذاتا آگاهانه که مثالهای بارزشان ادراکات حسی، احساسات و مانند آنهاست. او در فصل نخست این کتاب، برخی از اندیشههای اصلیای را که اکنون در مباحث فطریگرایی شناخت مطرحاند، شرح داده است. در فصل دوم به بحث درباره آنچه محدودیتهای روایت نحوی از امر ذهنی میداند، پرداخته است و در فصل سوم برخی از راههایی را که فطریگرایان آزمودهاند تا به شیوهای ناموفق از این محدودیتها بپرهیزند، بررسی شده است. در فصل چهارم، «نظریه پودمانگی کلان» که اینک باب روز است، بهمثابه یکی از چنین راههای ناموفقی برای برونرفت از مشکلات معرفی شده است. سرانجام فصل پایانی کتاب به پیوند همه این مطالب با مسائل مربوط به رویکرد داروینی در روانشناسی اختصاص دارد. جری فودور، فیلسوف و دانشمند علوم شناختی آمریکایی بود که تأثیر عمیقی بر فلسفه ذهن و زبان در قرن بیستم گذاشت. او از مدافعان سرشناس دیدگاه «کارکردگرایی» و نظریه «زبان اندیشه» بود؛ نظریهای که ذهن را دارای ساختاری شبیه به زبان با نمادهای درونی میداند. فودور سالها در دانشگاههای مختلفی مانند دانشگاه شهری نیویورک و دانشگاه راتگرز تدریس کرد. او با دفاع از رویکرد شناختگرایانه به ذهن و نقد برخی تفسیرهای افراطی از داروینیسم، جایگاه ویژهای در مباحث فلسفه ذهن و علوم شناختی پیدا کرد.