|

به بهانه انتشار «ایوب» یوزف روت

زیرلایه‌های شهر

«ایوبِ» یوزف روت از آثار مهم اوست که اخیرا با ترجمه درخور محمد همتی منتشر شده است. در معرفی کتاب آمده: چرا زندگی بشر همواره قرین با رنج است؟ آیا حکمتی در این رنج‌ها نهفته است؟ این پرسش‌ همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. فلسفه جست‌وجو کرده و گاه پرسش‌های دیگری نیز افزوده است و ادیان هریک پاسخی در آستین داشته‌اند.

زیرلایه‌های شهر

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

اودیسۀ معاصر

شرق: «ایوبِ» یوزف روت از آثار مهم اوست که اخیرا با ترجمه درخور محمد همتی منتشر شده است. در معرفی کتاب آمده: چرا زندگی بشر همواره قرین با رنج است؟ آیا حکمتی در این رنج‌ها نهفته است؟ این پرسش‌ همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته است. فلسفه جست‌وجو کرده و گاه پرسش‌های دیگری نیز افزوده است و ادیان هریک پاسخی در آستین داشته‌اند. ادبیات نیز در این میان راه خود را رفته و «ایوب» رمان ستایش‌شده یوزف روت از آن جمله است. «ایوب» را می‌توان اودیسه‌ای نامید که از ده‌کوره‌ای یهودی‌نشین در شرق اروپا آغاز می‌شود و به دنیای آن‌سوی آب‌ها، به آمریکای سکولار می‌رسد. در پایان، نه دنیا همان دنیای آغاز رمان است و نه مندل سینگر همان مکتب‌دار ساده. «ایوب»، علاوه بر تمام همتایان معاصرش که حکمت رنج‌های بشری را دستمایه قرار داده‌اند، ازجمله «محاکمه» اثر کافکا، از منظر تاریخی نیز اسلافی دارد: از «کتاب ایوب» تا «ایوبِ» یوزف روت و بلکه راهی از این‌هم درازتر. حتی در میان متون نزدیک به «کتاب ایوبِ» عهد عتیق ما «وصیت ایوب» را داریم که ادامه داستان ایوب است. یوزف روت که خود از یهودیان شرق اروپا بوده است، در مقاله بلندی، گزارش کاملی از اوضاع زندگی یهودیان شرق اروپا می‌دهد. روت شرق اروپا را شرقِ دنیای غرب می‌دانسته است، نیمه نادیده‌مانده و بلکه تحقیر‌شده فرهنگ غرب که نیمه دیگر برایش لطیفه می‌سازد. به همین دلیل مخاطب «ایوب» خوانندگانی هستند که درد را عظمت انسان را و آلودگی‌ای را که همه‌جا ملازم رنج است محترم می‌شمرند: آن دسته از مردمان که به دُشک‌های تمیزشان نمی‌نازند، آنها که احساس می‌کنند شرقْ ارمغان‌های بسیاری برایشان دارد و می‌دانند شرقْ خاستگاه انسان‌ها و افکار بزرگ و مفیدی است که به شکل‌گیری و بسط تمدن غرب یاری رسانده‌اند.

 

 

1می‌خواهم از نقد زندگی‌نامه‌ای بپرهیزم و زندگی روت را با ایوب تطبیق ندهم، اما نمی‌شود. انگار این داستان خودزندگی‌نامه‌ترین نوشتۀ روت باشد.

2کتاب از همان ابتدا بینامتنی را با داستان ‌ایوب و دیگر داستان‌های عهد عتیق راه می‌اندازد. از نام‌های شخصیت‌ها تا استعاره‌هایی که این‌ نام‌ها در ذهن ما می‌سازند. تمام خویش‌کاری شخصیت‌ها از پیش آشکار است، تمام خط قصه و گره‌گشایی‌ها را می‌دانیم، فقط می‌خواهیم بدانیم روت این داستان و معجزات و گره‌گشایی‌ها را در بافتاری امروزی چطور اجرا می‌کند. چطور معجزه را می‌نویسد، چطور صبر معصومانه یا شرک الهیاتی را تعریف می‌کند. انگار منتظر رقابت او با داستانی هستیم که دست خدایان ساخته و مدام می‌خواهیم مچش را بگیریم که نه، این آن نشد و آخر بازی را به روت می‌بازیم، چون او هر جایی که بخواهد، این بازی ذهنی تطبیق را کنار می‌گذارد و هرجا می‌خواهد، وفادار می‌ماند.

3 یوزف روت در تمام عمرش ترجیح می‌داد در ملأعام بنویسد. بی‌خانمان می‌نوشت. او در کافه‌ها و لابی‌های هتل‌ها در بیشتر قاره اروپا، از‌جمله پاریس، برلین، وین، پراگ و مارسی، چهره‌ای آشنا بود. او که خود را «هتل‌پاتریوت» می‌دانست، از زندگی خانگی بیزار بود. او یک بار به یکی از دوستانش نوشت: «از خانه‌ها متنفرم». انگار روت تنها زمانی خوشحال بود که پیشخدمت‌ها، متصدیان بار، باربرها، خدمتکاران و دربان‌ها او را احاطه کرده بودند. پیش از آنکه روت به‌عنوان رمان‌نویس معروف شود، جایش را به‌عنوان یک پاورقی‌نویس تثبیت کرده بود. «فویلیتون»، مصغر کلمه فرانسوی feuillet، به معنی «برگ کتاب»، در اصل نوعی ضمیمه به بخش سیاسی روزنامه‌های فرانسوی بود که شامل اخبار و شایعات غیرسیاسی، ادبیات و نقد هنری، وقایع‌نگاری آخرین مدها و لطیفه‌ها، معماها و سایر مطالب ادبی کم‌اهمیت بود. فویلیتون یا پاورقی که در تای پایین روزنامه‌ها چاپ می‌شد، به‌عنوان «گفت‌وگوهایی در زیرلایه‌های شهر» توصیف شده و یک نمونۀ معاصر انگلیسی‌زبان از این نوع، بخش «گفت‌وگوی شهر» در «نیویورکر» است. این سبک در قرن نوزدهم فرانسه شکل گرفته بود. و مسلما در اوایل قرن بیستم در وین به اوج هنری خود رسیده بود؛ سبکی منحصربه‌فرد برای به تصویر کشیدن جریان و سیالیت زندگی در شهرهای مدرن و آرمانی اروپا. روت این سبک را تبدیل به مسیریابی در گرگ‌ومیش بین دو جنگ جهانی بدل کرد؛ به‌همین‌خاطر دوباره در دهه‌ دوم قرن بیست‌ویکم نوشته‌هایش مهم شد. انگار که پیشگویی از یک قرن پیش آمده که با نشان‌دادن زیرلایه‌های فکری و احساسات انسانی زودگذر به ما نشان بدهد این موجود یگانه‌ای که امروز فکر می‌کنیم هستیم، بارها در طول تاریخ تکرار شده.

4روت هرگز پدرش، ناخوم روت را ندید. وقتی ۱۶ساله بود، پدرش که خودش را وقف مراقبت از یک خاخام معجزه‌گر کرده بود، در حال دیوانگی مرد. رد این شخصیت را می‌شود در ربی‌ای که در کتاب «ایوب» هست، پیدا کرد. خاخام‌های معجزه‌گری که به اعتقاد حسیدیان، دعا و نفرین‌شان گیرا است و مندل سینگر که در همه‌ عمر کاری جز عبادت خداوند نکرده و کلامش را آموزانده، به این ربی و حرف‌هایش اعتقاد ندارد. هویت روت مخدوش بود. روت که از پدر و سرزمین پدری‌اش محروم شده بود، به‌عنوان یک یهودی سرگردان اهل اروپای شرقی در قاره‌ای که تب ناسیونالیسم در آن بالا گرفته ‌بود، هویتی چندپاره داشت. این موضوع به روت نوعی آزادی در زندگی‌نامه‌نویسی می‌داد؛ مجوزی برای ابداع گذشته‌اش در طول مسیر از آوار گذشته‌اش، خودهای جدیدی که تخیلش شکل داد و شخصیت‌ها، رفتارها و حتی گویش‌های متفاوتی را تقلید می‌کرد. زندگی جای دیگران و حتی عاقبت زندگی و مرگ در دین دیگر. چند زندگی‌نامه‌‌نویس او همه بر این عقیده‌اند که روت بنا بر مقتضای زندگی‌اش، گذشته‌ای خودساخته و جعلی تعریف می‌کرده و با همان آینده‌ای نامتعین می‌ساخته. درست مثل اتفاقی که برای شخصیت شمریا، پسر کوچک می‌افتد. او به آمریکا می‌رود و اسمش سم می‌شود. تجارت نامعلوم سودآوری می‌کند و خانواده را به آمریکا می‌برد و انگلیسی حرف می‌زند. کجا می‌شود گذشته را قایم‌ کرد، در سرزمینی که هیچ‌کس گذشته‌ای ندارد، آمریکا. این شاید بیشتر آرزوی نزیستۀ خود روت است. اینکه برود و یک جایی خودش را دوباره خلق کند.

5در سال ۱۹۱۸، او سرزمین پدری خود را نیز از دست داد: پس از شکست در جنگ جهانی اول، امپراتوری وسیع و چند‌قومیتی اتریش-مجارستان، با ۵۰ میلیون نفر جمعیت، به مجموعه‌ای از دولت-ملت‌ها تجزیه شد. اتریش به یک جمهوری کوچک با تنها ۶.۵ میلیون نفر جمعیت تبدیل شد، در‌حالی‌که زادگاه روت، برودی، در جمهوری دوم لهستان ادغام شد و در جنگ لهستان و شوروی ویرانی شد. این دقیقا اتفاقی است که بر سر شهر چوخنوف، شهر داستان کتاب «ایوب» می‌‌افتد. در جنگ دست ‌‌به دست می‌شود و بعد حتی دیگر وطن نیست، چون کشور دیگری است و بعد ویران می‌شود.

6در اواسط دهه‌ ۱۹۲۰، به نظر می‌رسید که روت برای مدت کوتاهی جایش را در جهان پیدا کرده. با فریدل رایشلر ازدواج کرده بود، نویسنده‌‌ منظم و محترم روزنامه «فرانکفورتر زایتونگ» بود و در سال ۱۹۲۵ پاریس را کشف کرد؛ شهری که او را غرق در آزادی، زیبایی و جذابیت کرد. اما خوشبختی، مثل همه چیز در زندگی روت، زودگذر بود مثل ایوب. سفرهای مداوم و شب‌های نوشیدن او، فشاری بر ازدواجش بود و تا پایان دهه، فریدل دچار چندین حمله اضطراب و فروپاشی روانی شد. به اسکیزوفرنی مبتلا شد و در تیمارستان بستری شد. روت که از احساس گناه رنج می‌برد، بیهوده به دنبال درمانی معجزه‌آسا برای همسرش می‌گشت. کاری که دبوره در طول داستان برای درمان منحیم می‌کند. جایی که علم درمی‌ماند، معجزه باید به فریاد برسد.

7در ۱۹۳۳ نام روت در اولین فهرست نویسندگانی بود که نازی‌ها کتاب‌های‌شان را ممنوع کردند و سوزاندند. در ۳۰ ژانویه، روزی که آدولف هیتلر به‌عنوان صدراعظم منصوب شد، روت سوار قطاری از برلین به پاریس شد. او هیچ توهمی نداشت. همان‌طورکه در جمله معروفش به تسوایگ نوشت: «خودت را فریب نده. جهنم حکم‌فرماست».

8صورت‌حساب بار او در هتل بریستول در وین تا به امروز پرداخت نشده است. روت الکلی بود و در ۲۷ می ‌۱۹۳۹ بر اثر ذات‌الریه و قطع ناگهانی الکل مرد و از وحشت‌هایی که تاریخ هنوز در چنته داشت، در امان ماند. فریدل همسرش به‌عنوان بخشی از برنامه تحقیقاتی نازی‌ها برای بیماران روانی و معلولان در اتاق گاز انداخته شد. سرنوشتی کاملا متفاوت با منحیم مندل کتاب «ایوب» که موسیقی‌دان شد و همه را نجات داد. روت در عمق وجودش رمانتیک بود و به رستگاری نهایی اعتقاد داشت.

9«ایوب» کتاب مورد علاقۀ مارلین دیتریش بود.

10ترجمه‌ محمد همتی از «ایوب» مثل همه ترجمه‌های دیگرش در این سال‌ها از آلمانی شورانگیز است، دقتی مثال‌زدنی در انتخاب معادل‌های فارسی و دقیق‌شدن در فرهنگ یهودی. «ایوب» از بهترین ترجمه‌های او است. 

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.