|

تحلیلی فلسفی از زبان رنگ

آرتور شوپنهاور در رسالۀ «در باب بینایی و رنگ‌ها»، با رویکردی کانتی و ضمن نقد فیزیک نیوتنی، رنگ را از جهان خارج به درون سوژه می‌کشد. او با وام‌گیری از آرای گوته، رنگ را نه صرفاً شکست نور، بلکه محصول فعالیت فیزیولوژیک شبکیه و «تأثر» چشم می‌داند و مبانی ذهنی ادراک بصری را صورت‌بندی می‌کند.

تحلیلی فلسفی  از زبان رنگ

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: آرتور شوپنهاور در رسالۀ «در باب بینایی و رنگ‌ها»، با رویکردی کانتی و ضمن نقد فیزیک نیوتنی، رنگ را از جهان خارج به درون سوژه می‌کشد. او با وام‌گیری از آرای گوته، رنگ را نه صرفاً شکست نور، بلکه محصول فعالیت فیزیولوژیک شبکیه و «تأثر» چشم می‌داند و مبانی ذهنی ادراک بصری را صورت‌بندی می‌کند. در سوی دیگر، فیلیپ اُتو رونگه، نقاش و نظریه‌پرداز رمانتیک، در کتاب «کرۀ رنگ»، نخستین کوشش نظام‌مند برای نشاندن رنگ‌ها در ساختاری سه‌بعدی و ریاضیاتی را ارائه می‌دهد. مدل کروی او روابط میان رنگ‌های خالص، تیره و روشن را در نظمی منطقی جای می‌دهد که تا امروز سنگ‌بنای سیستم‌های رنگ‌شناسی مدرن باقی مانده است. چنانکه در مقدمه کتاب آمده است در دو دهۀ نخست سدۀ نوزدهم، و در بازۀ زمانی شش‌ساله، شاید سه اثر از مهم‌ترین آثار نظری دربارۀ رنگ پس از رسالۀ نقاشی لئوناردو داوینچی اواخر سدۀ پانزدهم، در آلمان به نگارش درآمد و منتشر شد: «نظریۀ رنگ» (1810)، اثر یوهان ولفگانگ فون گوته؛ «در باب بینایی و رنگ‌ها» (۱۸۱۶) اثر آرتور شوپنهاور؛ و «کُرۀ رنگ» (۱۸۱۰) اثر فیلیپ اتو رونگه. این آثار در زمانی منتشر شدند که تغییراتی بنیادین در علوم طبیعی روی می‌داد و حوزه‌های پژوهش علمی به‌سرعت گسترش می‌یافت. افزون بر اُبژه‌ها و پدیده‌های کمّی‌شدنی، ذاتی و دیدنی، خود سوژۀ پویا و نگرنده کانون پژوهش شد. در مقدمه کتاب، به «اپتیک» (۱۷۰۴) اثر سر آیزاک نیوتن اشاره شده که انقلابی در مطالعات نور و رنگ بر پا کرد، اما همین اثر هدف اصلی نقد گوته در پژوهش‌هایش دربارۀ رنگ شد. «جدال نامنتظرۀ گوته علیه نیوتن از آن‌رو حیرت‌آور بود که نظریۀ نیوتن، ماهیتی پارادایم‌گون داشت و در جهان علم و فراتر از آن، به پذیرشی همگانی دست یافته بود. از دیدگاه گوته، نظریۀ نیوتن نشان‌دهندۀ گسستی بزرگ در علم رنگ بود. آنچه نیوتن آن را واقعیتی مسلم می‌دانست، در نظر گوته فرضیه‌ای بیش نبود. از نظر گوته، واقعیت همان ظهور رنگ بود؛ یعنی پدیده‌هایی که رنگ در آنها تجلی می‌یابد. او بخش عمدۀ اثر سترگ خود، نظریۀ رنگ، را وقف همین پدیده‌ها کرد. ماهیت جدل‌آمیز محتوای کتاب، به‌ناگاه به سد راهی علمی بدل شد؛ جایگاهی که تا به امروز نیز تا حد زیادی آن را حفظ کرده است». به این ترتیب، در این مقدمه کتاب، به زمینۀ نوشته‌شدنِ رسالۀ «در باب بینایی و رنگ‌ها»ی شوپنهاور اشاره شده و اینکه این رساله از نقد او بر «اپتیک» نیوتن پشتیبانی کرد. با این حال، شوپنهاور از نقد نظریۀ گوته نیز ابا نکرد. او نظریۀ گوته را نه خود نظریه، بلکه مقدمه‌ای بر یک نظریه خواند. شوپنهاور در نظریۀ خود، اساساً بر جنبه‌های فیزیولوژیک ادراک رنگ تمرکز کرد؛ جنبه‌هایی که در نظام فلسفی او تنیده بود. اما هر سه نظریه پس از انتشار، سرنوشت خوشی نیافتند. «جامعۀ علمی نظریۀ رنگ گوته را یک‌سره کنار نهاد. ستایندگانش با اثر با ناباوری روبه‌رو شدند. جامعۀ هنری نیز در یافتن کاربردی برای آن درنگ کرد. نظریۀ رنگ شوپنهاور نیز پس از انتشار با اقبالی اندک روبه‌رو شد یا اصلاً با اقبالی مواجه نگشت». اما حدود صد سال گذشت تا این دو نظریۀ رنگ، دیگر بار، موضوع تأملی جدی شوند. «رسالۀ شوپنهاور به‌ناگاه در حوزه‌ای منبع الهام شد که هیچ‌کس انتظار نداشت: معماری. این رساله، به‌سبب بنیان‌های فلسفی‌اش، در فلسفه و آثار معمار هلندی، خریت ریتفلد بسیار طنین‌انداز شد».

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.