|

آن‌گاه خاموشی

در واپسین سال‌های حیات ادبی ماریو بارگاس یوسا، انتشار «سکوتم را به شما تقدیم می‌کنم» بیش از آنکه صرفا افزودن عنوانی تازه به کارنامه او باشد، نوعی رخداد نمادین است؛ گویی نویسنده‌ای که دهه‌ها با صدا، جدل، مناظره، روایت و کشاکش زیسته، اکنون به نقطه‌ای رسیده که می‌خواهد درباره سکوت سخن بگوید.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

متین نوروزی:  در واپسین سال‌های حیات ادبی ماریو بارگاس یوسا، انتشار «سکوتم را به شما تقدیم می‌کنم» بیش از آنکه صرفا افزودن عنوانی تازه به کارنامه او باشد، نوعی رخداد نمادین است؛ گویی نویسنده‌ای که دهه‌ها با صدا، جدل، مناظره، روایت و کشاکش زیسته، اکنون به نقطه‌ای رسیده که می‌خواهد درباره سکوت سخن بگوید. همین تناقض بنیادین، کتاب را به متنی قابل تأمل بدل می‌کند. نویسنده‌ای که همواره از پرشورترین مدافعان مداخله روشنفکر در عرصه عمومی بوده، این‌ بار از قلمرویی حرف می‌زند که در ظاهر، نقطه مقابل مداخله است: خاموشی. عنوان کتاب را نباید ساده خواند. «تقدیم‌کردن» فعلی آمیخته به احترام، محبت و گاه وداع است. وقتی کسی چیزی را تقدیم می‌کند، آن را از مالکیت شخصی خارج می‌کند و به دیگری می‌سپارد. اما آنچه اینجا تقدیم می‌شود، نه شیئی مادی است و نه حتی سخنی روشن، بلکه سکوت است؛ امری ناملموس، لغزان و چندمعنا. یوسا از همان عنوان، خواننده را با این پرسش مواجه می‌کند که آیا سکوت می‌تواند هدیه باشد؟ یا آن‌گونه که در بسیاری از روابط انسانی رخ می‌دهد، سکوت خود نوعی فاصله، مجازات یا انصراف است؟ این اثر را می‌توان از منظری «رسوب نویسنده» نیز خواند؛ رسوب نه به معنای فرسودگی، بلکه به معنای رسیدن به مرحله‌ای که انسان ناگزیر از بازنگری در ابزارهای زیست خویش می‌شود. نویسنده جوان به کلمات ایمان مطلق دارد. گمان می‌کند هر بحران را می‌توان با جمله‌ای روشن ‌و هر تاریکی را با روایت روشن کرد. اما نویسنده سالخورده، اگر صادق باشد، به محدودیت زبان نیز واقف می‌شود. او می‌فهمد بسیاری از زخم‌ها را نمی‌توان توضیح داد، بسیاری از عشق‌ها را نمی‌توان تعریف کرد و بسیاری از شکست‌ها را نمی‌توان به نثر درآورد. از این حیث، کتاب بیش از آنکه ستایش سکوت باشد، اعتراف به نابسندگی زبان است. یوسا در سراسر کارنامه‌اش شیفته ساختن جهان‌های پرتنش بوده است؛ جهان‌هایی که در آن قدرت، میل، فساد، آرمان و خشونت در‌هم می‌پیچند. در چنین جهانی، زبان اغلب ابزار سلطه است. فرمان‌ها صادر می‌شوند، شعارها تکرار می‌شوند، دروغ‌ها رسمی می‌شوند و حقیقت زیر انبوه گفتار دفن می‌شود. «سکوتم را به شما تقدیم می‌کنم» در این زمینه واجد بُعدی سیاسی است. کتاب تلویحا می‌پرسد: در زمانه‌ای که همه سخن می‌گویند، آیا خاموشی می‌تواند مقاومت باشد؟ آیا امتناع از مشارکت در هیاهو، خود شکلی از کنش نیست؟ این پرسش برای خواننده امروز اهمیتی دوچندان دارد؛ زیرا در زمانه حال، ارزش انسان‌ها را با سرعت واکنش و حجم اظهار‌نظر می‌سنجند. هر حادثه‌ای بلافاصله با سیلی از کلمات احاطه می‌شود؛ تحلیل، موضع‌گیری، خشم، دفاع، شوخی، تمسخر. در چنین وضعی، سکوت نه‌تنها کمیاب، بلکه مبهم شده است. اگر سخن نگویی، متهم می‌شوی. اگر درنگ کنی، عقب‌مانده به نظر می‌رسی. یوسا در برابر این شتاب جمعی، فضیلتی فراموش‌شده را یادآور می‌شود: تأمل. اما ارزش کتاب فقط در ایده مرکزی آن نیست. آنچه متن را نجات می‌دهد، آگاهی یوسا از پیچیدگی‌های روان آدمی است. سکوت در اینجا معنایی واحد ندارد. سکوت عاشق با سکوت مجرم یکی نیست؛ سکوت بازمانده با سکوت مستبد تفاوت دارد. گاه خاموشی نشانه وقار است، گاه محصول ترس، گاه زبان اندوه و گاه شکل پیچیده‌ای از انتقام. نویسنده با پرهیز از داوری شتاب‌زده، اجازه می‌دهد این معانی متضاد در کنار هم بمانند. این پرهیز از گفتن، بلوغ متن است. از حیث نثر و ساختار نیز با اثری مواجه هستیم که بر حذف و ایجاز تکیه دارد. نویسنده جاهایی را خالی می‌گذارد تا خواننده وارد متن شود و از توضیح گزافه دوری می‌کند. با ارجاع به جمله معروف معمار آلمانی-آمریکایی لودویگ میس ون‌ «کم نیز بسیار زیاد است» و این ویژگی در ادبیات بزرگ اهمیت فراوان دارد؛ زیرا بخشی از معنا باید در ذهن مخاطب ساخته شود. یوسا‌ که زمانی استاد پیچیدگی‌های روایی و معماری‌های عظیم داستانی بود، اینجا نشان می‌دهد گاه حذف، دشوارتر از افزودن است. با این همه، کتاب از خطر ایده‌زدگی مصون نیست. وقتی اثری حول مفهومی درخشان بنا می‌شود، همیشه این امکان وجود دارد که مفهوم بر تجربه غلبه کند. گاه خواننده حس می‌کند متن بیش از اندازه به استعاره اصلی خود وفادار مانده و جهان زنده داستانی را قربانی انسجام نظری و ساختاری کرده است. در برخی لحظات، کتاب بیشتر شبیه تأملی ادبی است تا روایتی سرشار از خون و پوست و حادثه. این البته ضعف کوچکی نیست، اما در برابر پختگی اثر، آنچنان مشهود هم نیست. آنچه کتاب را ماندگار می‌کند، شاید همین لحن وداع‌گونه آن باشد. انگار نویسنده‌ای که عمرش را صرف سخن‌گفتن کرده است، در پایان راه دریافته که انسان نه با کلمات، بلکه با سکوت‌هایش نیز شناخته می‌شود. هرکس مجموعه‌ای از ناگفته‌هاست؛ رازهایی که هرگز بیان نمی‌شوند، حسرت‌هایی که نام نمی‌گیرند، عشق‌هایی که به زبان نمی‌آیند. شاید زندگی فقط آن چیزی نیست که تعریف می‌کنیم، بلکه آن چیزی است که توان تعریفش را نداریم. «سکوتم را به شما تقدیم می‌کنم» اگرچه شاید در شمار پرحادثه‌ترین یا پرشکوه‌ترین آثار یوسا قرار نگیرد، اما از شخصی‌ترین و تأمل‌برانگیزترین آنهاست. کتابی است که به‌جای خیره‌کردن مخاطب، آرام‌آرام در او رسوب می‌کند. از آن دست آثاری که پس از پایان، تازه آغاز می‌شوند؛ زیرا خواننده را وامی‌دارند به سکوت‌های خودش فکر کند: به آنچه گفته، به آنچه نگفته‌ و به آنچه دیگر  هرگز نخواهد گفت.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.