|

چگونه می‌توان سرمایه ملی همبستگی را از مصادره سیاسی نجات داد؟

تجربه جنگ اخیر نشان داد غالب ایرانیان، فارغ از اختلاف‌نظرهای سیاسی و انتقاد از برخی سیاست‌ها و عملکردها، در برابر تهدید خارجی از کشور خود حمایت کردند و میان نقد حکمرانی و دفاع از ایران تمایز قائل شدند. کسانی که ممکن است از وضع موجود ناراضی باشند، در بزنگاه‌های امنیتی و ملی همچنان خود را در کنار ایران تعریف می‌کنند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

تجربه جنگ اخیر نشان داد غالب ایرانیان، فارغ از اختلاف‌نظرهای سیاسی و انتقاد از برخی سیاست‌ها و عملکردها، در برابر تهدید خارجی از کشور خود حمایت کردند و میان نقد حکمرانی و دفاع از ایران تمایز قائل شدند. کسانی که ممکن است از وضع موجود ناراضی باشند، در بزنگاه‌های امنیتی و ملی همچنان خود را در کنار ایران تعریف می‌کنند. این توانایی در تفکیک میان «ایران» و «نارضایتی از برخی شیوه‌های اداره کشور»، مهم‌ترین ویژگی جامعه ایران امروز و سرمایه‌ای ارزشمند برای حفظ انسجام ملی و عبور از بحران‌هاست که نباید اجازه داد در هیاهوی رقابت‌های سیاسی و تلاش برای انحصار نمایندگی مردم، به تاراج برود. در چند ماه گذشته حضور بخشی از مردم در خیابان‌ها بار دیگر به موضوعی مهم در فضای عمومی کشور تبدیل شده است. اما شاید مهم‌تر از خود حضور، نوع نگاه به این حضور باشد. آیا خیابان فقط متعلق به یک جریان سیاسی خاص است؟ آیا هرکس به میدان می‌آید، الزاما همان چیزی را می‌خواهد که با صدای بلند از تریبون‌ها فریاد می‌زنند؟ و مهم‌تر از همه، آیا می‌توان میان انتقاد از شیوه حکمرانی و دفاع از کشور تمایز قائل شد؟ واقعیت جامعه ایران پیچیده‌تر از روایت‌های ساده‌سازانه است.

برخلاف تصور رایج برخی محافل سیاسی، جامعه ایران هنوز به طور کامل قطبی نشده است. هنوز پل‌هایی میان گروه‌های مختلف اجتماعی وجود دارد. احساس تعلق ملی، دفاع از تمامیت ارضی، احترام به نیروهای مسلح و نگرانی مشترک درباره آینده کشور از جمله نقاط اشتراکی هستند که بسیاری از شکاف‌های سیاسی را تعدیل می‌کنند؛ این پل‌ها نباید تخریب شوند.

در چنین شرایطی، نگرانی اصلی تبدیل اختلاف‌ها به مرزهای هویتی پایدار است. هر جامعه‌ای اختلاف سیاسی دارد؛ مسئله زمانی آغاز می‌شود که افراد بر اساس هویت‌های متخاصم تعریف شوند. زمانی‌ که نوع مصرف رسانه‌ای، مواضع سیاسی، احساسات منفی و برداشت از واقعیت بر یکدیگر منطبق شوند، جامعه به سمت شکل‌گیری بلوک‌های هویتی متنازع حرکت می‌کند و ترمیم این وضعیت بسیار دشوار خواهد بود. از همین منظر، باید نسبت به برخی رفتارها در تجمعات عمومی حساس بود. کسانی‌که در خیابان هستند، اصلا یکدست نیستند. اکثر قاطع آنها تسلیم تصمیم نظام هستند. تردیدی نیست‌ که بسیاری از حاضران در این اجتماعات با انگیزه‌های صادقانه ملی و انقلابی در میدان حضور پیدا می‌کنند. اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که گروهی محدود می‌کوشند این حضور را به نام خود مصادره کنند؛ گویی خیابان فقط متعلق به آنان است و دیگران از حق شهروندی کمتری برخوردارند. این نگاه کمکی به انسجام ملی نمی‌کند و البته به تدریج بخشی از جامعه را به حاشیه می‌راند و احساس شهروند درجه دو بودن را تقویت می‌کند. جامعه را نمی‌توان فقط در کسانی خلاصه کرد که در خیابان حضور دارند؛ همان‌گونه که نمی‌توان کسانی را که در خیابان نیستند، خارج از جامعه دانست. ایران امروز از لایه‌های متنوع اجتماعی تشکیل شده است و هیچ جریان سیاسی حق ندارد خود را نماینده انحصاری ملت معرفی کند. از سوی دیگر، داده‌ها و واقعیت‌های اجتماعی نیز تصویری متفاوت از برخی کلیشه‌های رایج ارائه می‌دهند. برخلاف آنچه گاه تصور می‌شود، بسیاری از افرادی‌ که در تجمعات حضور دارند، الزاما مخالف تصمیمات رسمی کشور یا مخالف مسیرهای دیپلماتیک نیستند. در مواردی حتی میزان اعتماد آنان به نهادهای رسمی و روندهای تصمیم‌گیری از سایر گروه‌های اجتماعی بیشتر است. بنابراین نباید صدای بلند اقلیتی محدود را به حساب همه حاضران در خیابان نوشت. مسئله مهم‌تر این است ‌که جامعه ایران پس از تجربه جنگ، فقط با چالش‌های امنیتی مواجه نیست. آثار اقتصادی و روانی این وضعیت نیز قابل توجه است. مردم به‌خوبی از آسیب‌پذیری‌های اقتصادی کشور در شرایط بحران آگاه هستند. در عین حال، نشانه‌های خستگی روانی، اضطراب، ناامیدی و نگرانی نسبت به آینده نیز در بخش‌هایی از جامعه افزایش یافته است. جامعه‌ای‌ که هم‌زمان زیر فشار اقتصادی، نگرانی روانی و بی‌اعتمادی سیاسی قرار دارد، بیش از هر چیز به امید، آرامش و اطمینان نیاز دارد.

در چنین فضایی، تشدید نزاع‌های سیاسی، برچسب‌زنی به مخالفان، متهم‌کردن منتقدان به بی‌وطنی یا تلاش برای حذف رقیب، مشکلی را حل نمی‌کند و بر حجم ناامیدی‌ها می‌افزاید. مردمی که در روزهای سخت کنار کشور ایستاده‌اند، انتظار دارند مسئولان و نخبگان نیز به‌جای دامن‌زدن به شکاف‌ها، بر نقاط مشترک تکیه کنند.

مردم ایران کشورشان را دوست دارند و در بزنگاه‌ها نشان داده‌اند پای آن می‌ایستند. اما در کنار امنیت و استقلال، زندگی عادی، ثبات اقتصادی، آرامش روانی و چشم‌انداز روشن برای آینده را نیز می‌خواهند. شاید مهم‌ترین وظیفه همه جریان‌های سیاسی در شرایط فعلی این باشد که این واقعیت را جدی بگیرند. جامعه ایران از نظر سبک زندگی و انتظارات اجتماعی تفاوت‌های جدی با سایر جوامع دارد. مردم ایران در دفاع از کشور همراهی خود را نشان داده‌اند، اما این به معنای آمادگی برای تحمل نامحدود کاهش سطح زندگی و فشارهای طولانی‌مدت نیست. خوشبختانه در دو جنگ اخیر کمبودهای جدی ایجاد نشد، اما اگر روزی شرایط سخت‌تر و آثار جنگ به صورت مشهودتر و ملموس‌تر وارد زندگی روزمره مردم شود، ممکن است بخشی از نگرش‌های فعلی نیز دستخوش تغییر شود. امروز مهم‌ترین وظیفه سیاست‌گذاران، نخبگان و رسانه‌ها، باید حفاظت از همان اشتراک‌های ارزشمندی باشد که هنوز باقی مانده‌اند. هر اندازه این اشتراک‌ها تقویت شوند، امکان عبور از بحران‌ها بیشتر خواهد شد و هر اندازه برخی جریان‌ها بکوشند خیابان، ملت یا مفهوم ایران را به نام خود ثبت کنند، فاصله‌های اجتماعی عمیق‌تر خواهد شد. آنچه در سه ماه اخیر در خیابان دیده شد، نشانه وجود یک احساس مشترک بود که فراتر از سلیقه‌های سیاسی، در نام ایران معنا پیدا می‌کند. این سرمایه مشترک را نباید قربانی رقابت‌های سیاسی، حذف‌گرایی و انحصارطلبی کرد. آینده ایران از مسیر طرد منتقدان و نفی تفاوت‌ها نمی‌گذرد، بلکه در گرو توانایی ما برای تبدیل تنوع دیدگاه‌ها به همبستگی ملی است. امروز بیش از هر زمان دیگری، کشور به سیاستی نیاز دارد که بر نقاط اشتراک بنا شود و بر امید اجتماعی تکیه کند.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.